جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1387 09:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مسلما اونا باید یه وسیله ای داشته باشن برای خبر دادن به هم دیگه.ممکن با کوچکترین اشتباه جون بچها به خطر بیوفته اونوقت دیگه چیکار می تونیم بکنیم؟
ریموس رو به او کرد و گفت :من فکر نمی کنم کسی متوجه حضور ما بشه .
-تا جایی اومد که بتونیم به سمتش طلسم بفرستیم بیهوشش می کنیم.فقط باید یکم تیز باشی که از زمین خوردن اون جلوگیری کنی که کسی متوجه نشه .
-باشه من آماده ام.
آنها منتظر بودن تا بتوانند او را هدف بگیرند ...
-با شمارش من 1 ، 2 ، 3 استیوپفای ...
-وینگاردیوم لویوسا ...
و او را یه سمت خود کشیدند .بدن بیجان او را به گوشه ای بردند تا از دید دیگران دور نگهش دارند.
-حالا با این چیکر کنیم؟
ریموس که در حال اجرای افسون قفل بدن بود گفت:کمی از معجون راستی در دهانش می ریزیم تا متوجه شیم بچه ها رو کجا زندانی کردن. ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Can You Forgive Me Again, You're My One True Friend, And I Never Ment To Hurt You

[url=http://meadowsisadorc.livejournal.com/profile]حقایق ت
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آذر 1387 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
جیمز سیریوس پاتر،هوگو ویزلی و تد ریموس لوپین برای پیدا کردن یک گنج به کوها های هاگزمید سفر میکنن.در این سفر،بچهای به دستان گریندل والد زندانی میشن.گریفیندوریها(ریموس لوپین،جسیکا پات،گرابلی پلنک،باب آگدن،جیمز پاتر) که بعد از چند روز از این ماجرا خبر دار میشن سعی به پیدا کردن بچها میکنن....
___________________________________
صدای ناگهانی باز شدن در،موهای بدنش را سیخ سیخ کرد.به آرامی رویش را بسوی در کرد و با بیحوصلگی گفت:
چند بار بهت گفتم مثل یک جن با ادب بیا تو؟
جن،که لباس جنگی بر تن داشت،نگاهی از روی نگرانی نمود و با صدایی لرزان گفت:
مثل این که گریفندوریها آمدند.آمدند بچهارا ببرند.ارباب باید یک کاری کرد...ارباب باید سریع بود.
گریندل والد با شنیدن این حرف در فکر فرو رفت.باید کاری میکرد.باید قدترش را به آنان نشان میداد...


ریموس به فضای غار خیره شد.دیوارهای خمیده و استالاگمیتها که همچون خنجر از آنها بیرون آمده بودند فضای غار را شیطانی تر جلوه میدادند.جسیکا،نگاهش را از نور ابی رنگ به ریموس دوخت و گفت:
چکار بکنیم؟
-نمیدونم.فکر کنم باید یکی از نگهبانا رو بگیریم و مجبورش کنیم تا بهمون بگه بچها کجان.باید بفهمیم.سریع.بدون اینکه اینا بفهمن ما وارد شدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: چهارشنبه 10 مهر 1387 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه آروم و بی صدا جلو میرفت. از دور کوه بزرگی نمایان بود و چند اژدها که شاید برای محافظت اطراف کوه پرسه میزدند. به پیشنهاد ریموس از بیراهه رفتند که دیده نشوند.کم کم از انبوه درختان کاسته می شد. بالاخره به جایی رسیدند که هیچ درختی در آن نبود . در جلوی محوطه بدون درخت، درست در پای کوه غار بسیار کوچکی وجود داشت. آروم آروم به درون غار خزیدند.

غار کوچکی بود به طوری که دو نفر نمیتوانستند کنار هم بایستند. پس پشت سر هم به راه افتادند. برای اینکه بتونن بهتر حرکت کنن مجبور بودند کمی خم شوند. ریموس به عنوان سرگروه جلوتر حرکت میکرد و چوب روشنش رو بالا گرفته بود. نور چوبش دیواره ی غار رو روشن میکرد. روی دیوار تصاویری حک شده وجود داشت و چیزهایی به زبانی گنگ و نامفهوم نوشته شده بود. در همه نقاشی ها موجودات کوتاه قد و خمیده و گوش دراز دیده می شدند که کارهای مختلفی انجام میدادند. در بعضی تصاویر مشغول کار کردن و در بعضی دیگر مشغول جنگ بودند.

جسی گفت: اینها چی هستند؟

باب گفت: این موجودات گوش دراز رو که میبینی احتمالا جن ها هستند. اون نوشته ها هم احتمالا به زبون خودشونه. این دیوار ها مثل تالار افتخاراتشون میمونه. اوه اون جا رو نگاه کنید.

کم کم از ته غار نور سبز زمردینی سوسو میزد. حالا گروه به ته غار رسیده بودند. از غار که بیرون اومدند تقریبا کمر همشون از بس خم بودند درد گرفته بود. به یک تالار بیضی شکل بزرگ وارد شده بودند. درست وسط تالار حوضی بیضی شکل وجود داشت که مایعی سبز رنگ و درخشنده در آن جریان داشت و نور آن مایع تالار را روشن میکرد. لبه های حوض با سنگ های قرمز رنگی پوشانده شده بود. اطراف تالار چند غار کوچک دیگر پیدا بود. روی دیوارها و سقف پر بود از نقاشی های حک شده و نوشته های نامفهوم. بالاتر از همه نقاشی ها یه نقاشی دیده میشد که در اون تعداد زیادی جن در برابر مردی زانو زده اند که روی سینه اش علامت وی نقش بسته بود.

چارلی گفت: پس گریندل والد جن ها رو هم به ارتشش اضافه کرده.

جسی با طعنه ای در کلامش گفت: حتما این جا هم اتاق استراحتشونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 6 مهر 1387 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوت همجا را فرا گرفته بود.بزور و خسته براهشان ادامه می دادند.خورشید اندک اندک در پشت دندانه های کوهستان پنهان شده بود و خبر از شب تاریک میداد.بالای سرشان، صدای غرش رعد بگوششان میرسید.توفان در راه است


----
به زنجیر دستش،که همچون موجودی بر روی دستش میخزید خیره شد.باری دیگر،اشک در چشمانش حلقه زد. چهره اشک آلود و کثیفش،خبر از درد و رنجی که در دل داشت میداد. جیمز نگاهی به دیوارهای پوسیده و پنجره نیمه بسته کرد وسپس دوباره بفکر فرو رفت.

فلش بک:
-نقشه رو که گرفتیم.حالا چی؟
-هیچی.میخوریمش.خب میریم دنبالش.
جیمز نقشه را باز کرده و سپس به آن خیره شد.
- باید توی کوهای هاگزمید باشه.تدی اینجوری میگف.ما هم میریم اونجا بعد میبینیم چخبره.

هوگو نگاه مرددی به جیمز انداخت وسپس بدون گفتن کلمه ای،وی را دنبال کرد.به محض خروج از هاگوارتز،احساس ناخوشایندی به هوگو دست داد.گویا چیز یا کسی اسمش را فریاد میکشید.برای باری دیگر به هاگوارتز خیره شد وسپس براهش ادامه داد.بیخبر از خطری که در پیش رو خواهد داشت.خطری بزرگ


----

اکنون وقتش رسیده بود.درختهای تنومند با علامت وی،نشان از نزدیک بودن سرزمینش میدادند.ریموس نگاهی به یکی از علایم،که کج وکوله بر روی درختی کشیده شده بود انداخت وسپس خس خس کنان گفت:
نزدیکیم.خیلی نزدیک.از الان باید خیلی مراقب باشیم.ممکنه نگهبانانش همین دوروبرا باشن.هوا هم گرگ و میشه و این کارمونو سخت تر میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1387 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- بهتره هر وقت نزدیک شد شروع کنیم به فرستادن طلسم! خودتون که میدونین فقط باید به طرف چشماش طلسم بفرستین!

اژدها هر لحظه نزدیک تر می شد ... غرشش کوه را به لرزه می انداخت... صدای فلس هایش در ان بارش شدید برف دیگر به راحتی شنیده می شد

- حالا و صدای شلیک انواع طلسمها به سویش شنیده شد ... پرتو حاصل از طلسمها، اسمان سفید را به رنگهای قرمز و سبز تبدیل کرده بود

- پتریفیکوس توتالوس... سکتو سمپرا ... کروپیاتوس ... اکسپلی اراموس

- کدوم بوقی از افسون خلع سلاح استفاده کرد؟!

ویلهلمنا:

اژدها که اکنون بالای سر شان بود، دهانش را باز کرد و نفسی اتشین به سوی انها فرستاد.

- مواظب باشین

در لحظه برخورد ،تمام برف های روی زمین نشسته بود اب شد و چهره سیاه و زشت کوهستان را به نمایش گذاشت

- خوبه که بهتون گفتم به طرف چشمش طلسم ها رو بفرستید! این طلسمها روی پوست اون هیچی تاثیری نداره!!

- استوپیفای ... سکتو سمپرا ... کانجکتیوز

پرتوئی طلائی رنگی به سمت اژدها رفت و او غرشی وحشتناک از روی درد کرد، اوج گرفت و دور شد

- ایول زدمش!

- کارت عالی بود جسی، باید خورده باشه به چشمش، افرین!

کسی چیزیش نشده؟! جسی - چارلی - باب – ویلهلمنا، همتون خوبید؟

چارلی که در نزدیکی باب بود گفت :
باب یکم دچار سوختی شده، به نظر میرسه بقیه حالشون خوبه

ریموس به طرف باب حرکت کرد تا به زخمهایش نگاهی بیاندازد، بعد از بررسی زخمش،چوبدستیش را به طرف دست سوخته باب گرفت

- اپیکس ، بعد از چند لحظه اثاری از بهبودی در زخمهای او دیده شد، بیشتر از این نمیتونم کاری کنم باب اگر میخوای برگرد، ممکنه جراحتت بدتر بشه، هیچ اجباری نیست بیای!

- نه! میام، اگه بد تر شد یه کاریش میکنیم!

باشه - بهتره حرکت کنیم، چارلی به باب کمک کن

هوا رو به تاریکی می رفت ... هر لحظه به شدت سرما افزوده میشد ... خستگی در چهره انها موج میزد، اما یاران گریف مصمم برای نجات سه نفر از اعضای خود به راه ادامه می دادند...

فلش بک

در خوابگاه پسران

- هوگو، بوقی با تو هستما! الان چه وقته خوابه؟ بلند شو کات دارم!

- خوووووووو ... پوف ... خوووووو ... پوف

- الان حالیت میکنم، لویکور پوس

دیم - پوف - دیش - اه - مامان (صداهای از مچ پا اویزون شدن هوگو)

- چرا من برعکسم؟ چرا خورشید میتابه؟ چرا میچرخه زمین؟ چرا این طوری شده؟!

- بوقی یک ساعته دارم صدات میکنم، میگم باهات کار دارم!

- زود باش منو بیار پایین

بوم ( صدای افتادن هوگو)

- یه فکری توسرم هستش که خیلی خفنه، فقط باید مثل همیشه پایه باشی!

- تو ادم نمیشی جیمز!همین دیروز 4 ساعت تنبیه شدیم

- این فرق میکنه، مربوط به تدی هستش! فکر کنم یه نقشه ای تو سرش داره، البته تو سرش که چیزی نیست تو کاغذ هست، احتمالا نقشه...

به تو چه ربطی داره؟ برای همین من رو از خواب بیدار کردی؟ چرا متوجه نیستی تو هر کاری نباید خودتو وارد کنی!

دارم میگم امشب وقتی خوابه بریم نقشه گنج رو برداریم! :evill:

نیم ساعت بعد

- باشه هر چی تو بگی، فقط میدونی یکی دو روز دیگه ماه کامله؟!

پایان فلش بک

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
از ناظر میخوام اگه قابل ادامه دادن نیست پاک کنه. فلش بک رو حالت طنز بخونید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سرمای سلولی که میزبان آن سه بود، تا مغز استخوانشان نفوذ می کرد. زمین نمور بود و از جایی باد سردی می وزید. تد نگاهی به دو همراهش که از ضعف گوشه ای به خود پیچیده بودند انداخت و چشمانش را بست و به چند روز گذشته فکر کرد.

فلاش بک

جلوی شومینه، تد لم داده بود و به یک سری عدد و رقم روی کاغذی کهنه نگاه می کرد. یک مرتبه با صدای بلند جیمز از تفکرات خارج شد:

- سلام تدی!

سرش را به نشانه ی جواب سلام تکان داد و دوباره به کاغذ خیره شد.

- اون چیه از دیروز تا حالا گرفتی دستت که اینقدر مجذوبت کرده؟
- یه چیزی که اتفاقی بین یکی از کتاب های ریاضیات باستانی پیدا کردم، احساس می کنم می تونم بین اعداد و اشکالی که اینجا هست یک ارتباط منطقی پیدا کنم...
- واو! یعنی چی میتونه باشه تدی؟
- احساس می کنم محل خاصی رو نشون میده... اگه محاسباتم درست باشه، فکر میکنم توی کوهستان اطراف هاگزمید، باید چیزی مثل گنج پنهان شده باشه.
- میخوای بریم دنبالش نه؟ تو استاد رمز گشایی هستی! هر وقت اینو کامل تفسیر کردی، با هم میریم دنبالش، نگو نه!
- حتی فکرشم نکن!

جیمز با ناراحتی از تد فاصله گرفت؛ همیشه شنیدن کلمه ی "نه" براش دشوار بود، بخصوص از طرف کسی که مثل برادر بزرگتر دوستش داشت. دلیل این همه مخالفت را درک نمی کرد. اتفاقی نمی افتاد که! با هم اطراف هاگزمید را میگشتند و شاید یک شیئ باستانی و جالب هم پیدا می کردند.
اگر تد جرئت این کار را نداشت، باید خودش دست به کار میشد. اما تنهایی مزه نداشت، پس به سراغ دومین کسی رفت که همیشه در شیطنت هایش سهیم بود: هوگو ویزلی!

پایان فلاش بک

-----------------

جسیکا که تمام مسیر را شانه به شانه ی ریموس طی کرده بود، با نگرانی به مسیر خشن و طبیعت نامهربان اطرافش نگاه می کرد. حس ششمش به او می گفت که سکوت حاکم به زودی شکسته خواهد شد، فقط چگونگی آن را نمی دانست.

خورشید درست در وسط آسمان قرار داشت و بی رحمانه می تابید و انرژیشان تحلیل می رفت اما هم چنان با عزمی راسخ، به دنبال نشانه هایی بودند که مطمئنا" آنها را به بچه ها می رساند.

صدای غرش وحشتناکی در دشت طنین افکند. سارا فریاد زد:

- اونجا رو!

اژدهایی بزرگ و دمان، درست به سمت گروه در حال پرواز بود. ویلهلمنا و چارلی ویزلی زودتر از بقیه چوبدستی هایشان را کشیدند و آماده ی مقابل شدند.

***

من بخشی از پست جسیکا رو نادیده گرفتم چون می دونم منظور باب از سه تا اسیر دست شیطان! جیمز یعنی جیمز سیریوس بوده، شرمنده دیگه جسی جون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
همه گروه خسته بودند و ديگر تواني براي ادامه را نداشتند.گرابلي از همه گروه بزرگتر بود و رو به ريموس كرد و گفت:
- ريموس همه گروه خسته شدن.نمي تونيم الان راه بيفتيم.
جسي:ويلهلمنا راست مي گه اگر همين طور ادامه بديم نمي تونيم مبارزه كنيم
ريموس نيز به حرف آنان معتقد بود اما خوابيدن در آنجا برايش احساس خوبي را به همراه نداشت.با موافقت همه مجبور شدند امشب را آنجا بمانند.

هوا خيلي سرد و تاريك بود.صداي گرگها آرامش شب را از گروه گرفته بود.آنها به طرف غار حركت كردند نزديك غار هيچ چيز ديده نمي شد.
- لوموس!
اين ريموس بود،هادي گروه چوبدستي اش را بالا گرفت و گفت:
- ويلهلمنا...جسيكا،چوبدستي هاتون رو روشن كنيد.

با روشن شدن سه چوب دستي گروه به راحتي به راه افتاد.تعداد نفرات گروه زياد بود چون بيشتر گريفيندوري ها براي نجات دوستانشان آماده نبرد شده بودند.پس از كسري از ساعت از كوه بالا رفتند و به دهانه غار رسيدند.دهانه غار حداقل 3 متر بود.انتهاي غار نيز معلوم نبود.ريموس رو به گروه گفت:
- بچه ها...جا براي همه هست امشب رو استراحت كنيد تا فردا بعد از سپيده صبح راه مي افتيم.

گروه وارد غار شدند.ريموس خيلي خسته شده بود.كمي فكر كرد...اي كاش آلبوس دامبلدور نيز همراه آنها آمده بود.او يك بار با گريندوالد رو به رو شده بود و دوباره نيز مي توانست با شيطان رو به رو شود...در همين افكار بود كه خوابش برد و وقتي چشمانش را باز كرد صبح شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



برف شروع به باريدن كرد، صداي نفير بادِ بي وقفه شنيده ميشد، دانه هاي برف با شدت زيادي به صورت و بدن ريموس، جسي ، جيمز سيريوس و باب برخورد ميكرد. گويا آسمان نيز براي به دردسر انداختن اين تعداد اندك دست به كار شده بود.
باب نگاهي گذرا به اطراف كرد، ناگهان برقي در چشمانش نمايان شد و بلافاصله گفت:
- هي ... اونجا يه غارِ كوچيك هست! ... چطوره تا وقتي طوفان ادامه داره بريم اونجا پنهان شيم ؟!

ريموس لبخندي بي جان را نثار باب كرد و همراه جسي و جيمز سيريوس ، درحالي كه به زحمت ميتوانستند تعادل خود را در راه رفتن حفط كنند، به غاري كه در چند متري آنها بود، رفتند.


- چند ساعت بعد -

ريموس با كمك افسون هايي كه جسي براي بسته شدن زخم هايش بكار برده بود، اندكي توانسته بود قواي خود را بار ديگر بدست آورد . بدين ترتيب به سمت درِ وروديه غار رفت و گفت:
- از شدتِ بارش كمتر شده! ... بايد كم كم راه بيوفتيم.
جسيكا كه دورِ آتشي كه باب بوجود آورده بود، زانوهايش را بغل كرده ، نشسته بود تا گرم شود ، گفت:
- ولي ريموس، تو ميدوني ما راه رو درست اومديم ؟!
ريموس به سمت كوله پشتي اش رفت، و بلافاصله نقشه اي رو بيرون آورد و گفت:
- اين نقشه ي محل زندگي شيطان يا همون گريندوالد هستنش كه براي انتقام گرفتن از پروفسور دامبلدور به فكر به دام انداختن طرفدارانش شده! ... تا شايد دامبلدور رو به دادن تنها گنجي كه از گودريك باقي مونده رو بدست بياره . اين نقشه مكان دقيقِ گريندوالد رو نشون ميده! ... سپس اون رو بالا تر آورد تا به بقيه هم نشون بده و ميگه:
- نگاه كنين! ... اگه همينطور ادامه بديم تا فردا هنگام غروب خورشيد به سرزمين اون ميرسيم! ... بهتره همين الان حركت كنيم.


- سرزمين گردال -

سياهي ، تباهي ، احساس سرخوردگي، بي ارزشي و ... از بارزترين ويژگي هاي ساكنان _ بخصوص سربازانِ ارتش _ بود .
تد، هوگو و جيمز در مخوف ترين و تاريكترين جاي كاخِ گريندوالد با پيچيده ترين افسون ها به زنجير كشيده شده بودند. آنها حتي توان حرف زدن با خود را نيز نداشتند.
سكوتِ بين شان تنها با عبور گاه به گاهِ موش ها و جانوراني از اين قبيل و همچنين سربازاني كه هيچ شباهتي به انسان نداشتند و قدشان بيش از دو متر و هيكلي تنومند داشتند با موهاي كم مو و بلند و دندان هايي سياه ، سپري ميشد.
آنها منتظر چراغ سبز و راه نجاتي بودند !



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]جسیکا پاتر[/fa][en]JΣδδ¡СД[/en] در 1387/6/17 12:26:54
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 16 شهریور 1387 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

کوهستان.توده ای تیره و وسیع که دندانهایش با انبوهی از درختان و بوتهای سرسبز پز شده بود.ابرهای تیره نوک قله را در بر گرفته بودند.مه همچون امپراطور بر کوهستان حکومت میکرد.از پای کوه،جاده ای کج و کوله به آن سوی دره میپیچید.جاده ای که به دل سیاهی راه داشت!
در میان برگهای انبوه درختان،برای لحظه ای نور خیره کننده ای پدیدار شده و سپس افرادی بر تن لخت کوهستان پای گذاشتند.


باد بی وقفه می غرید.صدای پاهای همراهان،در صدای باد خفه میشد.فردی قدبلند با چشمانی گودافتاده در جلوی گروه حرکت میکرد.لباسهای پاره و خونین مرد،خبر از نبردهای پیشین وی میداد.مرد به آرامی رویش رابه دختری که در پشتش بود نمود.خستگش از چشمانش میبارید.دیگر آن برق همیشگی،در چشمان ریموس دیده نمیشد. لبان خشکش تکانی خورد و با لحنی خسته کلماتی را زمزمه کرد:
باید یک جایی برای شب پیدا کنیم.شب نمیتونیم پیش رومی کنیم.
جسیکا بدون گفتن هیچ کلمه ای،سرش را بمعنای موافقت تکان داد.خسته تر از آنی بود که مخالفت کند.او نیز همچون سایرین،این مأموریت را با میل خود پذیرفته بود. گرچند هنوز نیز فکر به این که حال،آن بیچارگان در دستان شیطان چه میکنند وجودش را به لرزمه میانداخت.

....

نور لزران آتش در چشمانش دیده میشد.بیحال و بیهوش بر روی زمین افتاده بود.احساس ضعف در دلش همچون ماری میپیچید.
صورت مار مانند شخص،از خیالش دور نمیشد.هنوز نیز با شنیدن اسمش بدنش مور مورد میشد.میخواست حرف بزند.میخواست احوال هوگو را بپرسد.میخواست بداند تد در چه حالیست.اما پلکهایش،توان باز ماندن را نداشتند و دهانش،فرصت ادا کردن کلمات را نیافتند.جیمز سیریوس،برای باری دیگر به خواب رفت. با این امید که گریفیندوریها،هر چه زود تر برای نجات وی و دونفر دیگر از آین زندان و دست شیطان اقدام کنند.
___________________________
خب گفتم که یک سوژه و تاپیک جدی رو فعال کنم که گریفیها همه باهم توش بپستیم.سوژه اینه که جیمز،هوگو و تد توسط"شیطان"که میتونه لرد ولدمورت باشه یا هرکس دیگه(بعدا خودمون در پستهای بعدی میتونیم مشخص کنیمش.)زندانی شدن و گریفیا،البته چند نفرشون،برای نجان اونا به کوهستان سرد و ترسناکی رفتن.توجه داشته باشین که اون شخص،حتما برای زندانی کردن هوگو،جیمز و تدی دلیلی داشته.مثلا این دلیل میتونه این باشه که میخواسته از گریفیا یک چیزی رو که برای گودریک بوده رو بگیره و در عوض اون،بچها رو بهشون بده.یا شاید هم برای دشمنیی که با گریفیا داره این کارو کرده.سوژه رو خیلی باز دادم که بتونیم درست پیش ببریمش و زیاد به چیزهایی که در پست اول نوشته شده باشه اویزون نباشیم.دلیل دزدیدن بچها،حویت "شیطان" و چگونگی نجات دادن رو خودمون در پستهای بعدی باید نشون بدیم.
امیدوارم که سوژه خوبی باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: پنجشنبه 16 اسفند 1386 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.نمي شه يه سوژه جديد بديد.من اصلا داره حاليم نمي شه چي به چيه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�