جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  198 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آبان 1387 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
- کی به من گفته خاله بده؟ این حرفا رو از کی یاد گرفتی؟ دراکو؟ باید فلفل بریزم تو دهنش که دیگه از این جفنگیات بهت یاد نده ولی فعلا باید تو دهن یکی دیگه فلفل بریزم...
- میخوای تو دهن بابایی فلفل بریزی؟
- نخیر. میخوام تو دهن اون دختره ی گیس بریده فلفل بریزم که معلوم نیست چی به لرد کبیر گفته که اینجور خامش کرده. الهی جز جگر بزنی آنیت!

بلا ناله نفرین کنان از تالار بیرون رفت و بارتی هم که حوصله اش سر رفته بود راه هاگزمید را در پیش گرفت.

***

کافه ی هاگزهد

مشتریان ناراضی از عدم سرویس دهی یکی یکی کافه را ترک می کردند اما آبرفورث بی توجه به آنها روبروی پسرکی نشسته بود و به سوالات بی انتهای او پاسخ میداد:

- چرا بوی بز میدی؟
- چون خونه زندگیم پر بزه!
- چرا خونه زندگیت پر بزه؟
- چون بز دوست دارم.
- چرا بز دوست داری؟
- چون وقتی طلسم های نابخشودنی روشون اجرا می کنم بامزه میشن.
- چرا وقتی طلسم های نابخشودنی روشون اجرا می کنی بامزه میشن؟
- چون بزن!!!
...

***

دفتر مدیریت هاگوارتز


دامبلدور از پشت عینک نیم دایره ایش نگاهی به دخترش انداخت و گفت:

- خب آنیت بابا! پس قرار شد چیکار کنی؟
- قرار شد با اسمشونبر تو کافه هاگزهد قرار بذارم و اونجا اونقدر معطلش کنم تا شما برین هری رو پیدا کنین و بعد بیاین دونفری خفتش کنین و بکشینش و اسمتون رو روی کارت قورباغه شکلاتی جاودانه کنین.
- آفرین به تو دختر باهوش! فقط حواست باشه تو کافه سوتی ندی، نقشه مون لو بره ها! یه وقت اگه ازت چیزی پرسید بند رو آب ندی باباجون ها! خب؟!
- چشم بابایی!
- بابا قربون اون دماغ کج و عینک ته استکانیت بره، دختر خوشگلم!
-

***

کافه ی هاگزهد


...
- چرا بزها روی تو طلسم نابخشودنی اجرا نمی کنن؟
- چون نمی تونن.
- چرا نمی تونن؟
- چون یاد ندارن.
- چرا یاد ندارن؟
- چون کسی بهشون یاد نداده.
- چرا تو بهشون یاد نمیدی؟
- چون یاد نمیگیرن! چون آدم نیستن! چون بزن! بز! بز!
- خیله خب بابا! اعصاب نداریا!

زنگوله ی در کافه به صدا درآمد و بارتی و آبرفورث به مشتریان تازه وارد خیره شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/8/30 0:58:35

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آبان 1387 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی نگاهی به دراکو انداخت و گفت :می خوری؟
دراکو از خدا خواسته به طرف غذا ها حمله ور شد و در حالی که سعی می کرد یکی را انتخاب کند با صدای بارتی سنگ کوب کرد :
_اگه می خواستی بایدبا خودت می اوردی.

دراکو اب دهانش را قورت داد و نگاهی بغض الود به نارسیسا انداخت :
_مامان! منم می خوام.تو هیچ وقت به من از این غذاها نمی دی
نارسیسا دراکو را نوازش کرد و بعد با لبخند گفت :پسرم قند عسلم تو که هرروز اندازه سه تا دارکو صبحونه می خوری

دراکو _مامان ،من کی صبحونه خوردم؟همیشه میگی پسر نباید صبحونه بخوره چاق میشه.دیروز تلوزیون خونه هری اینا نشون دادش که صبحونه برای بدن بچه ها لازمه

نارسیسا_پسرم،تو دیگه مرد شدی..اقا شدی..بچه نیستی که دیگه بعدم صبحونه به کنار.شام و نهارت چی؟همیشه بهترین هارو خوردی.مگه نه پسرم.بگو بگو همه بشنون کاکل زری

دراکو نیش خندی زد و گفت :مامان.دروغ نگو! الان دو هفتس دراک هیچی نخورده.دراکوت مریضه ماما،هی میگی ایشالله ماموریت بعدی ،دراکو هم میره خونه هری اینا غذا می خوره خوبه؟بعد این لندهور نشسته اینجا داره این همه غذا رو تنهایی می خوره

نارسیسا:
ملت:هــــــــووو هـــــــــووو

بارتی که تقریبا همه ی غذارا با هم قورت داده بود به لرد که خیره به ان صحنه منزجر کننده در فکر بود نگاهی کرد و پرسید :
_بابایی دستگاه گوارش ما چجوری کار می کنه؟
لرد که متوجه نگاه های ثابت مرگخوارانش شده بود ردایش را از دست بارتی بیرون کشید و گفت :من نمی دونم بچه

بلا که متوجه پاسخ عصبی لرد شده بود بارتی را کنار کشید و زیر لب غرولند کرد :چی میگی بچه؟ دوتا کروشیو به دستگاهه گوارش می زنن به کار می افته دیگه.اه

بارتی بغض کرده به لرد نگاهی کرد و پرسید :بابایی! ما چند تا دستگاه داریم ؟

این بار مورفین چای نباتش را کنار گذاشت و بسته ی سفید رنگی را از جیبش بیرون اورد و با لبخند تلخی گفت :پشرم ما سه نوع دشتگاه داریم.یکیش ماله رژیدگی به تشترال های این خواهرژادهس که ژا و غژای این ژبون بشته هارو میده،یکیش تو نیروگاه اتمی پشر جون که ماله تولید کردن بوی تشترال و چیزای مخفی اربابه..می مونه یکی که اونم واسه بلائه که فقط بعضی وقتا می ذاره بقیه ازش اشتفاده کنند .اونم دشتگاه شکنجس

بارتی با ناراحتی نگاهی به مورفین انداخت و در دل گفت :
کروش کروش به همتون. مثلا الان شما ها جادو شدید.باید راستشو به بارتی بگید.خیلی خنگید.من خودم می دونم یک دستگاه گوارش وجود داره..یک دستگاه تنفس یکی دیگه هم هست که نمی گم.

سپس به لرد نگاه کرد که سعی می کرد تمرکز کرده و از اتاق خارج شود
بارتی _باباییی الان داری کجا میری؟
_دارم میرم اتاقم

بارتی با خود گفت (( دروغ نگو! تو الان جادو شدی ..باید راستشو به من بگی ..سریع جواب بارتی رو بده ))
سپس سوالش را تکرار کرد.

لرد دستی بر سر بارتی کشید و با نگرانی به بلا نگاه کرد که به طور عجیبی به او خیره شده بود :هیچی پسرم دارم میرم یک زنگ بزنم به انیتا.گفت دلش برای ارباب تنگ شده

بارتی نیشخندی زد و در حالی که سعی می کرد خود را تکان دهد گفت :بابایی چرا شما این قدر با خاله انیت حرف می زنین؟

لرد سعی می کرد از زیر نگاه بلا فرار کرده و به طرف اتاقش برود ولی نیرویی عجیب اورا سر جای خود میخکوب کرده بود
_چون انیت و بابایی از هم خوششون می اد

سپس با عصبانیت اتاق را ترک کرد تا بیش از این مورد مواخذه بارتی قرار نگیرد.بارتی که از نتیجه کارش راضی بود به طرف بلا رفت و در حالی که سعی می کرد اورا متوجه خود سازد پرسید :خاله ئی ..چرا به شما می گن خاله بده؟

بلا با عصبانیت نگاهش کرد و گفت ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 آبان 1387 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آشپزخونه چيزي واسه خوردن پيدا نكرد و رفت پيش بابايي.

بارتي: بابايي چرا چيزي نيست من خيلي گشنمه.
لرد: برو عزيزم من كار دارم.
بارتي: من نمي خوام.

بارتي داد و بيداد پاهاش رو به زمين مي كوبه و حسابي داد و بيداد مي كنه، لرد عصباني ميشه و چوب جادوشو در مياره.

بارتي: بابايي مگه يادت رفته من بچتم. چوبتو بيار پائين. (با جيغ داد) من گشنمه.

لرد كه عصابش خورد شده بود و هنوزم چيزي از شومينه نفهميده بود. چوبشو درآورد و به سمت بارتي نشانه رفت. به تكاني و بعد يه صداي انفجار وحشتناكي اومد و كلي غذاي خوشمزه جلوي بارتي ظاهر شد.

کاساندرا و دراکو جرو بحث رو ول كردن سريع دويدن كنار بارتي، بلا هم با صداي انفجار هر چي فكر تو كلش بود (از جمله فرشينه بلك) پر كشيد و دويد پيش بارتي.

بارتي هم الان نخور كي بخور.................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 18 مهر 1387 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که از دست بارتی رها شده بود و آزاد شده بود ، به سرعت به سمت شومینه شتافت و مشغول کند و کاو در آن و بر روی آن و غیره ی آن شد و بارتی هر لحظه از لرد دور تر و دورتر می شد ...

به کاساندرا و دراکو که در حال جر و بحث بودن رسید و گفت :
- سلام ... چیکار می کنین ؟
- داریم جر و بحث می کنیم
- چه ارزشی ... واسه چی جر و بحث می کنین ؟
- آخه این دراکو یویوی جیمز سیریوس رو گرفته ، به من نمی ده .
- هوووم ... خب بدش به من .

دراکو با سر ابراز مخالفت کرد و بارتی به شدت ناراحت شد ... با خود اندیشید که باید به سراغ غول چراغ جادو برود و از او بر آورده شدن آرزوی دیگری را طلب کند . پس به سرعت به سمت آشپزخانه که چراغ را در آنجا جا گذاشته بود شتافت .

... در نزدیکی های آشپزخانه ، بارتی بلاتریکس را دید که روی صندلی ای چرمین نشسته بود و مشغول کاری بود . به آرامی به او نزدیکتر شد و گفت :
- سلام خاله بلا . خوبی ؟ چیکار می کنی ؟
- هیچی ... برو بچه ، حال ندارم

[- باو ، نباید بگی حال ندارم . الان تو نباید منو بپیچونی ... غول آرزومو بر آورده کرده .
- آها ... باوشه ... صبر کن !!!]


- خب خاله بلا . چیکار می کنی ؟
- تو فکر فرشینه ی بلک ها هستم . باید یه راهی پیدا کنم که بتونم بیارمش اینجا .
- چرا ؟ واسه چی می خوای بیاریش اینجا ؟
- آخه اون واسه خانواده ی بلکه و اصالت ما رو نشون می ده ...

بارتی که از حرفهای خاله بلا ، پشیزی هم حالیش نشده بود . راهشو کشید و به سمت آشپزخونه شتافت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/7/18 22:55:45
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 18 مهر 1387 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در حالیکه کاغذ پوستی کهنه ای در دست داشت، جلوی شومینه ی تالار اسلی خم شده بود و با دقت حکاکی های روی شومینه را بررسی می کرد:

- هومممم! اینجا نوشته دندان سوم اژدر پیر شومینه ی اسلی راه ورودی اتاق پرو سالازار کبیره... اما... این اژدر که اصلا دندون نداره... یعنی چه؟

بارتی با سینی چای در دست وارد تالار عمومی شد:

- سلام بابایی! داری چیکار می کنی بابایی؟ داری کباب میپزی؟ بدون من؟ تنهاخوری؟
- نه بچه جون! دارم...
- چی؟ داری چیکار میکنی کنار آتیش؟ سردته؟ الهی بمیرم! حتما چاییدی! بیا چایی غولی بخور گرم شی!
- نه عزیز من! من دارم...
- داری چیکار می کنی؟ ها؟ خدا مرگم! نکنه اون دایی لاابالیت گولت زده، نشستی کنار آتیش، داری... نه بابایی! نه! اینکار رو با آینده ی من نکن! به مرگ تدریجی دچار نشو!
- زبونت رو گاز بگیر بچه! این مزخرفات چیه داری میگی؟ بشین چاییت رو بخور، تو کار بزرگترت هم فضولی نکن!

بارتی با عصبانیت سینی چایی را روی میز گذاشت و گفت:

- بابایی! من دارم از تو سوال میپرسم و تو نباید من رو بپیچونی، چونکه آقا غوله ی دمکرده گفته! البته اونموقع دم نشده بود ولی اون اصلا مهم نیست. مهم سوال منه؛ داری کنار آتیش چیکار می کنی؟

لرد تصمیم گرفت پاسخی ندهد، اما نمی توانست. نیرویی قدرتمند نمی گذاشت ساکت بماند. سعی کرد روی چشمهای لوچ اژدر پیر تمرکز کند اما بی فایده بود:

- من دارم دنبال اتاق پرو سالازار اسلیترین کبیر می گردم، بارتی!
- مگه اتاق پرو سالی گم شده؟
- نه! ولی اون اتاق یه اتاق مخفیه، بارتی!
- تو شومینه مخفی شده؟
- نه! ولی راه ورودیش از شومینه است، بارتی!
- یعنی سالازار از تو شومینه میرفته تو اتاق پرو؟ نمی سوخته؟
- نه! احتمالا یه دروازه ی مخفی اینجاست، بارتی!
- یعنی تو شومینه ی به اون کوچیکی یه دروازه ی مخفیه؟
- نمی دونم! الان دارم سعی می کنم راه ورودش رو پیدا کنم، بارتی!

بارتی می خواست بپرسد "بابایی، چرا سعی داری ورودی اتاق پرو سالازار رو پیدا کنی" که صدای جر و بحث کاساندرا و دراکو از داخل خوابگاه او را منصرف کرد.
بارتی لرد را به حال خود رها کرده، به سمت خوابگاه اسلی به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/7/18 22:22:03
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/7/18 22:24:40

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 مهر 1387 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلي فورا دور ارباب جمع شدند.

-بله ارباب؟امر بفرمايين.
-ارباب ماگل بيارم بكشين؟
-ارباب بلا مزاحمتون شده؟

لرد سياه يقه بارتي را گرفت و بطرف ملت اسلي پرتش كرد.
-اينو از جلوي چشمامن دور كنين.تا يكي دو ساعت نميخوام ببينمش.

ملت اسلي در كمال احترام بارتي را از لرد سياه دور كردند.

نيم ساعت بعد:

بارتي درحاليكه اشك ميريخت از رداي مورگان آويزان شده بود.
-مورگان فقط همين يه سوال.بابايي كي و چرا كچل شد؟خوب اگه نميخواي به اين جواب بدي به اين يكي بده.خاله بلا رو برق گرفته كه موهاش اينجوري شده؟

با ورود بلاتريكس مورگان دو عدد پنبه را از گوشهايش در آورد.
-بلا خواهش ميكنم.تحملم تموم شد.بيا يه كمي هم تو مراقبش باش.

بلاتريكس شيء عجيبي مانند قوري در دست داشت.بارتي رداي مورگان را رهاكرد و با عجله بطرف رداي بلا شيرجه زد.

بلاتريكس قوري كهنه و قديمي را به بارتي داد.
-بيا كوچولو.اينو بگير.از تو حفره شرارت پيداش كردم.برو براي باباييت چايي دم كن.باشه؟

بارتي با خوشحالي قوري را گرفت و دوان دوان به آشپزخانه اسلي رفت.قوري كثيف و زنگ زده بود.بارتي دستمال آني موني را از گوشه آشپزخانه برداشت.
-بابايي چايي كثيف نميخوره.اول بايد تميزش كنم.
به محض اينكه دو بار دستمال را به بدنه قوري كشيد دود غليظ و سياهرنگي از قوري خارج شد.بارتي با وحشت قوري را به زمين انداخت و متعجبانه به غول زشت و بي قواره اي كه به سختي سعي ميكرد از قوري خارج شود خيره شد.
-تو...تو كي هستي؟بااااباااايييي...

غول دست به سينه ميان زمين و هوا معلق شد.
-موهاهاهاها...من غول چراغ جادو هستم.از من چي ميخواي ارباب؟

چشمان بارتي با شنيدن كلمه ارباب برقي زد.
-برو بينيم بابا...ما خودمون آخر جادوييم.ضمنا ارباب بابامه.من بارتيم.اصلا تو چطوري تو چراغ رفته بودي؟كي تورو كرده اون تو؟تو چطوري پرواز ميكني؟چرا دست به سينه اي؟اگه من با اين چراغ چايي دم كنم تو هم دم ميشي؟

غول با بي حوصلگي به اطراف نگاه كرد.
-ارباب حوصله ندارما.وقت منو نگير.زود بگو چي ميخواي.كار دارم ميخوام برم تو چراغ.

بارتي كمي فكر كرد.
-امم....راستش يه چيزي ميخوام.من سوالات زيادي دارم.كسي حاضر نيست به سوالاي من جواب بده.همش سعي ميكنن با جواباي مسخره منو از سرشون باز كنن.مخصوصا بابايي و خاله بلا.لطفا يه كاري بكن كه از اين به بعد وقتي من چيزي ميپرسم بابايي و خاله بلا با صبر و حوصله بهم جواب درست بدن.

غول تعظيم كرد.
-اطاعت ارباب...و با صداي هيسسسس بلندي به درون چراغ برگشت.

بارتي لبخندي زد و بدون توجه به فريادهاي غول چاي خشك و آب جوش را داخل قوري ريخت و چاي مخصوص لرد سياه را دم كرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/7/16 15:13:06
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 15 مهر 1387 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سوزه ی جدید(با اجازه ی همه)


-ولم کن...دیگه بس کن...یه غلطی میکنم ...اصلا میرم خودمو میکشم از دست تو...

بارتی: خوب حالا بگو ، اوم...اگه...تو خونه تنها باشی از زیر تخت صدا بیاد چیکا میکنی؟

-

بگو...بگو..بگو...بگو..بگو...بگو...بگو دیگه.

-خوب میرم زیر تختو نگاه میکنم و یک آوادا کداورا میفرستم به طرف صدا.

بارتی لبخندی میزنه و ادامه میده:

-خوب اگه تو هاگوارتز معلمت بخواد از کلاس بندازتت بیرون چی کا میکنی؟

-چمیدونم ...نمیرم از کلاس بیرون ...کسی جرئت نداره منو بندازه بیرون.

بارتی دوباره پوزخندی میزنه و میگه:

-باشه، حالا بگو اگه دسشویی داشته باشی و کسی تو دسشویی باشه تو هم بخوای بری دسشویی چی ؟

لرد:نمیدونم.

-نه دیگه بگو ...بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو.

لرد: باشه باو دهان مارو تو صاف کردی. چی گفتی ...هان...مودبانه ازش میخوام که بیاد بیرون ، اگه به حرف نکرد دوباره ازش میخوام بیاد بیرون اگه بازم به حرف نکرد میکشمش همین.

بارتی دوباره لبخندی میزنه و چشماش برقی میزنه ودباره میگه:

-خوب ...باشه. حالا اگه یک خرس وحشتناک بیاد تو رو بخوره چی ؟

-لرد:میکشمش دیگه...ولم کن بابایی... دست از سر کچلم بردار خواهش میکنم....

بارتی: نه....بابایی باید بگی...اگه....

لرد: آی ملت...

______________________________________________

بارتی ردای لردو چسبیده ومثل جوجه هرجا لرد میره اونم دنبالش میاد و مدام سوالای صد من یک غاز میپرسه و کلا افتاده رو دنده ی سریش و اینا (بچه ...کنجکاوه دیگه) لرد هم که خیلی کار داره از دست اون ذله شده و دست به دامن ملت اسلی میشه و....
حواستون باشه که بارتی ، بچه لوس اربابه و هر کی اونو بخواد تنبیه کنه با مجازات لرد روبرو خواهد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من با فاشیسم مخالفم !

آدرس سایت توسط مدیر برداشته شد.
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1387 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلیترین نگاهی بس مشکوکانه به لرد ولدمورت و سپس به بارتی کراوچ که کاپیتان تیم بود انداختند و بارتی گفت :
- همه برین ، به خانواده و آشناتون بگین که واستون جارو پرنده و اینجور آت و آشغالا رو بفرستن .

رودلف نگاهی به ملت دیگر انداخت و کمی به بارتی نزدیکتر شد و دم در گوشش چیزی زمزمه کرد ...

- بارتی ؟ باز سوتی دادی ؟ ما همه جارو و دیگر مخلفات رو داریم .
- عالیه . خب ملت برین وسایلتونو بیارین .

ناگهان صفحه سیاه می شه و در عرض گذشت 1 صدم ثانیه دوباره تصویر روشن می شه و ملت اسلیترینی همه با لباس های مخصوص کوئیدیچ و جارو بدست جلوی بارتی ایستادند بارتی در حالیکه کاملا قاطی کرده بود ، گفت :
- ها ؟ خب من می رم حاضر بشم و بعد میام که بریم واسه تمرین . اوکیز ؟

بلاتریکس : :no: ...
بارتی : چرا ؟ نرم حاضر شم ؟ اینطوری که نمی تونم بیام !

بلاتریکس به سمت مبل سه نفره ی سبز رنگی که دقیقا روبروی شومینه قرار گرفته بود ، رفت و از روی آن وسایلی که قرار داشت را برداشت و پس از آنکه به سمت بارتی آمد ، آنها را بدستش داد .

- اینم وسایلت . ما همه رو آماده کردیم ، چرا لفتش می دی ؟ حاضر شو دیگه !
- چی می گی ؟؟؟ (تیریپ فیلم 3×4 ) ... اینجا که نمیشه . پر از ساحره اس :خجالت: () ...
- اشکال نداره . ما رومونو می کنیم اونور . حاضر شو ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/26 14:39:47
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 23 تیر 1387 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینکه افکتهای خفنز برای ظاهر شدن ریگلوس تمام شد (باد وطوفان و و ودود ایستاد و پرده ها به حالت اول بازگشتند ونور
خورشید دوباره از لابلای پرده های سبز تالار اسلی تابیدن گرفت ومخها از حالت تعطیلی درامد) تام ریدل گفت: اهووووم...... اها باشه

من به وجود همچین کسی نیاز داشتم نه به خاطر مهارتت توی فوتبال بلکه به خاطر شجاعتی که داری .....چون تونستی بعد از
اینکه به من خیانت کنی بیای و رودررو ی من وایسی مطمئن باش اگه خودم پیدات میکردم الان یا مرده بودی یا تو اتاق تسترالها
داشتی ثانیه های اخر زندگی ننگ بارتو می گذروندی حالا هم تو بخشیده شدی بیا بغل عمو :mama:


ملت اسلی که تازه فهمیده بودند موضوع از چه قراره به تام ریدل نگاههایی بس کنجکاوانه تحویل دادند

بارتی:خوب تا حالا من که کاپیتانم.....رودولف وخواهر زنش مهاجمن دفاع هم من و مونتاگیم خوب میمونه دروازه بان که تام عزیز میگن ریگلوسه........ با جستجوگر........ خوب تام نظرتون درباره ی جستجو گر تیم چیه؟ نظر من که مورفین یا اینگو است


تام ریدل: یکم کار سخت شد ....بین این دو کی رو انتخاب کنم؟
فنریر از اون پشت مشتا: نظر ما که مورفین گانت

تام ریدل:خوب چون تو گفتی مورفین پس اینگو ایماگو!!!
فنریر:
-خوب دیگه تیمتون کامل شد بهتره هرچه سریعتر یک جلسه تمرین بزارین می خوام تو لیگ قهرما ن ما باشیم......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/23 13:22:20
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/23 13:29:37
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/23 13:37:34
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/23 13:40:55
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/23 13:47:23
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 16 تیر 1387 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا خيلي مشتاقانه از سر جاش بلند شد و گفت : اگه ارباب تاريكي اجازه بدن من وارد تيم ميشم! ميتونم براي جست و جوگر بازي كنم...
لرد با يك نگاه خريداري به بلا نگاه كرد...از پايين تا بالا...تا به صورت بلا رسيد كه لباش تا بنا گوش باز بود...بلا كمي سرخ شد و لرد هم به تته پته افتاد: خب همونطور كه ميدوني بارتي عزيزم!بلا بازيكن خيلي خوبيه! يه نگاه به قد و بالاي بلند و كشيده اش ...اي جونم!
بارتي: ولي لرد! دراكو رو چي كار كنيم؟ تازه مگه خاله بازيه؟!؟! بلا كي كوئيديچ بازي كرده؟ نكنه وقتي تو آزكابان بوده؟!
لرد: كروشيو! هر كاري كردم كه شكنجه ات نكنم ,نشد...يادت باشه خودت خواستي و نبايد تلافي كني! دراكو رو هم ميذارم رو يه ماموريتي ...مثل سال 6ام..ميذارم رو پروژه ي قتل ...هاگريد كار كنه!
بارتي: بله ارباب من هم از قبل گفته بودم كه بانو بلا خيلي مناسب هستن ولي شما نشنيدين!
بلا با حالت تشكر آميزي :

-خب كس ديگري نبود؟؟
كسي حاضر نشد.. -اين طور كه نميشه!
لرد: اصلا خودم ميگم كي چي كاره بشه: رودولف تو و خواهر زنت سيسي مهاجم ميشيد...( لوسيوس: اين چه بازي بيناموسيه ,آخه!) براي دفاع هم بارتي و مونتاگ يا اينيگو كه هيكل درشتي داره خوبن!
بارتي: آخه من هيكلم اندازه ي موشه! چطور به توپ ضربه بزنم؟!
لرد: همون كه گفتم!
لوسيوس : ولي من هنوز به بازي بلا و رودوولف اعتراض....
شتررررررق! (لوسيوس:)
لرد: گفتم خف! همون كه گفتم ! ناسلامتي اينجا دموكراسي برقراره!
خب براي دروازه باني هم....
-من داوطلب هستم! (اني موني دستشو بالا برده بود!)
لرد:
بارتي: ولي لرد ! پيشنهاد خوبي ميتونه باشه: آني موني ميتونه هر سرخگوني كه به سمتش مياد رو بخوره!
لرد: آخه چرا من يك اسليتريني هستم؟! اين بچه كه نميتونه روي چوب جارو بشينه !كروشيو بارتيو!
-... ... ... ... .... ...
(بارتي از اين به بعد به علت شدت جراحات وارده با ادا اطوار حرف ميزنه!)
آني موني: خب حالا كه به من نميدين اين پست رو ,كس ديگه اي هم نيست ,منم باهات قهرم ...بايد بياي منت كشي تا حاضر بشم تو اين پست بازي كنم!
لرد اول پوزخندي زد ولي وقتي دقيق تر شد ,متوجه شد كه از اين ملت داغون اسليتيريني ديگه كسي نمونده ...
-سلوين تو چي؟
-ارباب آخرين دفعه چوبدست و چوب جارويم رو با هم خورد كردين يادتون رفته؟
و لرد به تفكر عميقي فرو رفت:...يعني چه كار بايد ميكرد؟ بدون دروازه بان كارشان در اولين بازي ساخته بود ...به بلا هم كه اميدي نداشت! از اول بنا رو بد سر هم كرده بود....شايد ...آره!
- از اول هم بايد به همين فكر ميكردم! آره, دروازه بان خارجي ترانسفر ميكنم! وحيد طالب لو!
كل ملت اسليترين: لرد ! اون يك مشنگه!
لرد: اوه shit!
رودوولف: ولي فكر خوبيه...ميتونيم به جاي يه مشنگ يه جادوگر رو ترانسفر كنيم! رون ويزلي چطوره!؟
همهمه در سرسراي تالار عمومي(!) پيچيد.. كسي نميدانست چه اتفاقي خواهد افتاد؟!
بلا فرياد كشيد: نه اون يه دورگه است!
اما لرد كه دستي به ريشش ميكشيد گفت: بلا چاره ي ديگه اي نداريم!
_هرگز!
بادي وزيد ...پرده هاي تالار كنار رفتند و نوري به سمت در ورودي تالار تابيدن گرفت..مردي آرام و با چهره اي مصمم ايستاده بود ..پرتوي نقره اي فام ماه به چهره اش كه تابيد, چند نفر آهي عميق كشيدند!
نفس ها در سينه ها حبس بود و جز لرد سياهي كه در او متمركز ميشد بقيه به لرد نگاه ميكردند!
- من دروازه بان خواهم بود!
ملت:
آني موني:
لرد: تو كي هستي؟
-ريگولس بلك!
- اسمت برام آشناست...ولي يادم نمياد كجا...
-لرد سياه من براي جبران خيانتي كه به شما كردم الان برگشته ام! و اطلاعات خيلي خوبي براتون از تيم كوئيديچ گريفندور آوردم ...البته آلبوس بهم گفته بود كه ساختن هوركراسس به تعداد زياد شما رو ضعييف ميكنه...!
- كي ؟ من؟ خيانت؟ آلبوس؟ هوركراسس ديگه چيه؟
- فكر ميكردم وضعت خراب باشه ولي نه اينقدر! به هر حال ... من دروازه بان خواهم بود و بايد بهتون بگم كه سيستم 3-3-4 ديگه براي كوئيديچ مفيد نيست! آلمان تو euro2008 با اين سيستم مقابل اسپانيا باخت!
سيستم گريفندور 1-3-2-4 خواهد بود كه بهترين سيستم براي رويارويي با اون 2-5-3 نوينه! مثل ذوب آهن و همون اسپانيا! كار بعديمون بايد شناخت تك تك بازيكنان گريفندور باشه....راستي كاپيتان تيم كيه؟!
ملت اسليترين: (هنوز!)
بارتي: من!

***********************
خب اعضاي تيم رو كه مشخص كردم و همينطور سيستم بازي...ديگه با شما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده