جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] نشست اسلیترین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 23:43
نمایش جزئیات
آفلاین
به دنبال سکسکۀ اخیر، سکوت سراسر تالار را دربر گرفت. کمی بعد، بارتی دوان دوان از در وارد شد:
- خاله خوبه... هن... هن... خاله خوبه...

نارسیسا مغرورانه به بارتی نگاهی انداخت:
- چیزی شده؟

- این هافلپافیای بچه پررو اومدن دم در تالارمون و میگن چون به عنوان خلاقترین گروه هاگوارتز شناخته شدن، می خوان بیان تو تالار ما فی ناسومی بنویسن!!! میگن این یه ابتکار جدیده!

و متفکرانه افزود:
- راستی خاله خوبه... فی ناسومی چیه؟ یه جور کروشیوی مدل جدید؟

بلاتریکس نگاهی چپ چپ به مورگانا که پخ پخ می خندید انداخت و غر زد:
- فی ناسومی نه و بی ناموسی! یه جور نوشتنه که ملت خیال می کنن خلاقیت داره توش! حالا انگار نه انگار که اگه آنتونین توی مدیرا نبود و واسه بی ناموسا پاتری بازی نمی کرد، اسلیترین بهترین گروه خلاق میشد. کی می تونه ماهرانه تر از ما آوداکداورا کنه؟

ایوان با لحنی رویایی افزد:
- یا زیباتر از ما شعر بگه؟

مورگان ادامه داد:
- یا حتی به مهره های شطرنجش کروشیو کردن یاد بده؟

- هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــک!

همه به زمان حال برگشتند. لرد سیاه انگشت روی میز می کوبید:
- حالا... هیک... این هافلیا... هیک هیک... به ما چه... هیک هیک هیک... ربطی دارن؟

- خوب بابایی! میگن یه دستگاه ساختن که می تونه مرده ها رو زنده کنه! فقط فکرشو بکنین بابایی! می تونیم بانوی خاکستری رو زنده کنیم و بارون خون آلود رو! بعد براشون جشن عروسی بگیریم. واااااای... چه بامزه میشه وقتی دامن عروسو بذاریم زیر پامون و کله پا شه یا گرهش بزنیم به صندلی.

مورگانا پیشنهاد کرد:
- واقعا چه اشکالی داره؟ می تونیم میرتل گریان رو زنده کنیم! اگه یادتون باشه همزمان با مای لرد توی هاگوارتز درس می خونده و می تونیم یه عشق پاک رو بینشون به وجود بیاریم، مث تدی جونم و...

بلاتریکس با عجله به میان صحبت مورگانا پرید:
- هیچ متوجه شدین که ارباب دیگه سکسکه نمی کنن؟

همه به لرد سیاه خیره شدند که - گرچه قبلا بسیار سفید بود - هم اینک کاملا به رنگ اشباح درآمده بود و می لرزید و کلا وجود عاملی به نام سکسکه را از یاد برده بود. بلاتریکس با نگرانی به طرف لرد دوید:
- ارباب جونم، درد و بلاتون بخوره تو سر نیمفادورا، چی شده؟ از چیزی ترسیدین؟

- کروشیو بلا! ارباب از چیزی نمی ترسه! فقط اسم میرتل در وجودش یه غوغایی برپا می کنه!

مورگانا با نگاهی رویایی به دوردست جملۀ لرد را از دیدگاه خود تفسیر کرد:
- این غوغا همون عشقه مای لرد! شما یه عمره میرتلو دوس دارین ولی چون مرده، نمی تونستین ابرازش کنین!

لرد سیاه:
- ولی...

نارسیسا:
- چه احساسات عمیق و باشکوهی! بارتی بدو برو هافلیا و دستگاهشونو بیار تو!

لرد سیاه:
- اما...

بلیز:
- دیگه کم رویی رو بذارین کنار ارباب! هرکسی یه روز باید به عشقش اعتراف کنه! خجالت نداره که!

لرد سیاه:
- کروشـ...

مورگانا جهت چوبدستی لرد را با ملایمت برگرداند و طلسم مورد نظر به عکس ابرکسس مالفوی نوجوان برخورد کرد و عکس با سر و صدای زیاد به زمین افتاد. ایوان با هیجان گفت:
- اوه! می دونستم شما و ابرکسس مالفوی هم دوره بودین ولی نمی دونستم رقیب عشقی تون بوده! تا این حد ازش متنفرین که عکسشو شکستین؟

لرد سیاه:
- نه... من...

در همین لحظه در باز شد و کلیۀ بروبکس مرده و زندۀ هافلپاف به داخل تالار اسلیترین هجوم آوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/2/29 23:48:13
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با انکشت هایش رو میز ضرب گرفت و گفت:زود باشین...هیک!...من کم کم حوصله ام داره سر میره...هیک!
انی مونی به ارامی و بدون اینکه کسی متوجه شود از روی صندلی اش بلند شد و در حالی که ملاقه و پاتیل سفری اش را برداشته بود پشت سر لرد رفت و ملاقه را محکم به ته پاتیل کوبید!

دنــــــــــــــــــــــــــــــــگ!

همه اسلیترینی های حاضر نیم متر به هوا پریدن و دوباره روی صندلی هاشون فرود اومدن!همه نگاه ها به لرد جلب شد.
لرد بعد از چند ثانیه سکوت گفت:هوم؟نه مثل اینکه جدی جدی مشکلم بر طرف شد.آفرین آنی مو...هیک!!

لرد نگاهی به انی مونی میندازه و بعد از فرستادن کروشیویی با هیک اضافه دوباره به مرگخوارها نگاه میکنه!
مورگانا که به شدت در فکر فرو رفته میگه:یه جایی خوندم که اگه کسی دچار همچین وضعی باشه باید خم بشه و در همون حالت یه لیوان اب رو یک نفس سر بکشه!اینطوری به احتمال زیاد سکسکه اش بر طرف میشه!

لوسیوس سرش رو به نشانه مخالف تکون میده و میگه:نه من اینجوری خوندم که اگه توی یه کیسه مقوایی نفس بکشن مشکلشون حل میشه.تازه یه نفر هم بوده که سکسکه اش هیچ جوری بند نیومده و نزدیک سی چهل سال یک بند سکسکه میکرده!

لرد کروشیویی به سمت لوسیوس فرستاد و گفت:بوقی...هیک،این مثلا جای دلداری دادنته؟من به این چیزا هیک کاری ندارم هیک!یه کاری بکنین بابا هیک اعصابم خرد شد هیـــــک!
رودولف که کنار ارباب نشسته بود با صدای بلند پخخخخخخ کنان جلوی ارباب پرید تا او را بترساند که مشتی که لرد به چانه اش روانه کرد به زمین پرت شد و اهش به هوا رفت!

بلا که به رودولف چپ چپ نگاه میکرد گفت:این راه اثر نداره.اگه داشت که اون رعد و برق انی مونی تا الان سکسکه ارباب رو خوب کرده بود.باید دنبال یه راه دیگه باشیم.به نظرم بهتره راه لوسیوس رو امتحان کنیم.

چند دقیقه بعد لرد در حالی که کیسه کاغذی کوچکی با ارم سبز رنگ جلوی صورتش گرفته بود اماده اجرای روش دوم شد.
نارسیسا از مورگان که کیسه را اورده پرسید:این علامته ارم چیه؟رنگش سبزه!
مورگان پیچ و تابی خورد و گفت:خب راستش یه بار که تو فرودگاه مشنگ ها گیر کرده بودم یه بسته از اینا رو پیدا کردم.مثل اینکه مشنگ ها برای جلوگیری از حالت تهوع این تو نفس میکشن!
بلا پیش دستی کرد و قبل از لرد کروشیو را حواله مروگان کرد.لرد با امیدواری کیسه را جلوی بینی اش گرفت و شروع به نفس کشیدن کرد.
چند لحظه بعد:
لرد:الان سه دقیقه است که سکسکه نکردم.یعنی واقعا حل...هیــــــــــــــــک!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه فوق سری اسلیترین:

بلاتریکس لسترنج لیست حضور و غیاب تالار را کنار گذاشت.
-خب.بجز مورفین همه حاضرن.میتونیم جلسه رو شروع کنیم.دوستان، همونطور که میدونین...

-هیک...

همه نگاهها به طرف لرد سیاه برگشت.لرد لبخندی زد و کمی سرخ شد.

بلا ادامه داد.
-همونطور که میدونین در مسابقه خلاقترین گروه هاگوارتز هافلپاف...

-هیک...

سه مرگخوار اسلیترینی بطرف پارچ روی میز حمله کردند.لوسیوس موفق به شکار پارچ شد.

نارسیسا لیوان آب را از دست لوسیوس گرفت و با عجله به لرد داد.
-بفرمایین مای لرد.

لرد لیوان آب را سر کشید و...

-هیک...

بلا نگاه عاشقانه ای به لرد انداخت.
-خب، ظاهرا مشکل مهمتری داریم.سکسکه لرد سیاه!همونطور که میدونین از صبح تا حالا هر چی آب و معجون به لرد دادیم اثر نکرد.بنابراین برای حل این مشکل تنها یه راه میمونه.ترسوندن ارباب!

ایوان روزیه با یک علامت سوال بزرگ روی سرش بطرف لرد برگشت.
-آخه ارباب که از چیزی نمیترسه.ببخشید ارباب میشه خودتون بفرمایین که شما از چی میترسین؟

لرد فکری کرد.
-امم...خب...راستش...نمیدونم.

بلا با چکشش چند ضربه به میز زد.
-خب.ملت اسلی.هممون باید به هم گروهیمون کمک کنیم.از این لحظه هر کاری که به ذهنتون میرسه برای ترسوندن لرد انجام بدین.باید هر طور شده این سکسکه رو قطع کنیم وگرنه جلسه بی جلسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه نگاه خوفناکی به ریگولس انداخت. کمی فکر کرد و درنهایت لبخند مرموزی بر لب آورد:
-

کمی بعد، صندلی ریگولس خالی بود و مایعی صورتی رنگ از صندلی به پایین چکه می کرد. بلاتریکس با بی تفاوتی به مایع و صندلی نگریست:
- ارباب، من همیشه به خاطر مهارتتون در طلسم ملتیانوس (melt = ذوب کردن) شگفت زده میشم. میشه یه روز یادم بدینش؟

- نه. نمیشه! خوب اینم از اولین راه حل. هرکی راه حل جدیدی داره می تونه ارائه بده.

مورگان شطرنج جادوئیش را روی میز گذاشت:
- ببینین ارباب، توی شطرنج وقتی فیل ضربدری میره، اسب به صورت L حرکت می کنه.

- خوب که چی؟

- خوب وقتی قدیمی های اسلیترین دیگه نمیان به سایت، ناچاریم به جاشون تاکتیک های جدید رو امتحان کنیم و تاکتیک های جدید یعنی آدم های جدید و آدم های جدید یعنی دیگه برنگشتن قدیمی ها!

- خوب که چی؟

- خوب یعنی باید آدم های جدید رو حذف کرد تا قدیمی ها برگردن به سایت.

- تازه واردترها نگاه ترسیده ای به لرد سیاه انداختند. لرد لبخند ملیح خود را دوباره به زبان آورد و پاسخ داد:
- می دونی مورگان؟ من از این ظرفیت بالای چاره اندیشی تو شگفت زده شدم! گمونم باید یه طلسم رو تکرار کنم.

و به طور ناگهانی چوبدستی خود را تکان داد. بلاتریکس خیلی به موقع خود را زیر میز پنهان کرد و زمانی از زیر میز خارج شد که لرد سیاه از اتاق بیرون رفته بود و سرتاسر اتاق لبریز از مایع صورتی رنگ و بقایایی از ملاقۀ آناکین، شطرنج مورگان، گوی پیشگویی کاساندرا و دیگر افراد اسلیترین بود. بارتی که در ساعت دیواری پنهان شده بود، سرکی به بیرون کشید و با ترس پرسید:
- یعنی بابایی همه رو کشت؟

خر و پفی که از پشت پرده به گوش می رسید، جوابگوی بارتی بود. کمی بعد:
- ژلیل مرده، مگه من ننه تم که اینقژه ماچم می کنی؟

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/2/29 18:34:55
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/2/29 18:36:40
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 22 مهر 1387 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه ، لبخند خوفناکی به بارتی کوشولو میزنه و ادامه میده:

_بارتی کوشول...عزیز دل بابا ! خب یه کم صبر کن دیگه!میگم الان..

ببینید اسلیترینی های اصیل زاده و غیره(!) طی توافقات علنی و غیر علنی و فشار بسیار زیادی که به دوگوله ی مبارک آوردم ، به این نتیجه رسیدم که تالار رو باید یه "تالارتکونی "() کرد!

مورگان تکونی به خودش داد و گفت: این که گفتی یعنی چه؟

لرد ولدمورت: خب! ما باید یه کارایی جدید تو تالار بکنیم که تالار رونق پیدا کنه...مثلا معرفی اعضای قدیمی اسلیترین و اعضای فعلی برای راهنمایی تازه واردین !

ریگولس که با ضد طلسم فنریر گری بک سابق دهنش رو باز کرده بود،گفت:

_ارباب ارباب ! من که این رو گفته بودم! تو اون نامه سرگشادهه!

لردسیاه به سمت ریگولس یک کروشیو زد. (جیـــــــــغ)

نارسیسا که کلی خوشحال شده شده بود از پشت در پرید تو و فریاد زد:

_آخ جون قدیمی ها! من عاشق قدیمی هام! یعنی میشه قدیمی ها بیان تالار و ما جدیدای بوقی رو تحویل بگیرن؟؟

لرد جلوی حرف نارسیسا رو گرفت:
_نه دختر! ما فقط معرفیشون میکنیم... کی گفت میان؟

نارسیسا که کلی دلش شکسته بود، از اتاق کنفرانس رفت بیرون. ریگولس دوباره گفت:

_آره ارباب! بچه ها اگه قدیمی ها رو نشناسن که نمیتونن پست خوب تو تالار بزنن...همش اسمها تکراری شده. باید اسمای قدیمی به یاد ما ..یعنی این جدیدا () بیاد تا بتونن شخصیت پردازی کنن و اینا...زیاد حرف زدم؟

لردولدمورت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 20 مهر 1387 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد همه رو به سکوت وا داشت . با خود می اندیشید ... باید تالار اسلیترین رو چون قدیما خوب و با صمیمیت و زیبا می کردن .
راهش بیرون کردن تازه واردا و کسایی که تازه شروع به فعالیت کرده بودن ؛ نبود . باید یک راه اساسی پیدا می کرد . راهی که هم قدیمی ها رو به فعالیت وا داره و هم تازه واردا رو بهتر جلوه بده . ولی چه راهی ؟

لرد : هوووم ؟! یه لحظه ساکت شین .

ملت اسلیترینی ، اعم از قدیمی و جدیدی و تازه وارد و قدیمی وارد () و غیره و ذالک همه ساکت نشستن سر جاشون و به لرد که در حال فکر کردن بود نگریستند ... لرد پس از مقادیر زیادی دقیقه (؟!) به حرف آمد و رو به آنها گفت :
- باید یه فکر اساسی بکنیم . فکری که از پایه و اساس درست باشه و شامل همه بشه ...

ملت اسلیترینی : ایول فکر ... برو تو کار دست

لرد : خجالتم ندین ... کلی تلاش کردم تا به این نتیجه رسیدم ... از شوخی بگذریم . باید یه فکر درست و حسابی بکنیم . ما باید همدیگه رو خوب بشناسیم تا بتونیم در کنار هم به درستی زندگی کنیم و تو یه تالار باشیم . این یکی از اصولی ترین موارده ... شناخت کمک زیادی به ما می کنه .

نگاهی به ملت که به فکر فرو رفته بودند انداخت و به صحبت هایش ادامه داد : و این شناخت خودش به چند دسته تبدیل می شه ... شناخت افراد قدیمی (برای تازه واردین) ، شناخت سوژه های تالار (برای اکثریت) ، شناخت کامل تاپیک ها (برای همه) و ...

بارتی که از کوشولو ترین اعضای اسلی هست ، در حالیکه سرش رو بشدت می خوارونه و نشون می ده که هیچی حالیش نشده ، از لرد می پرسه :
- خب بابایی ... این یعنی چی ؟

-------------------------------------------------
یه توضیحی در مورد این تاپیک بدم : اینجا جاییه که ما در قالب رول می شینیم تبادل نظر می کنیم ، حالا از دهان شخصیت خودمون یا یه شخصیت دیگه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/7/20 18:40:35
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 20 مهر 1387 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ريگولس از جلو ي در پريد وسط بحث و خيلي شيك و اينا شروع كرد به نطق كردن برا ملت:

_خوب! خب! ببينيد عزيزان! شما به تعداد پستهام نگاه نكنيد...من از 84 عوضو(!) هستم...من خيلي قديمي هستم...خيلــــــــــي !

ملت اسليترين: خب باشه...حالا چه ربطي داشت؟

ريگولس : هوم؟ هين؟ خواستم بگم من هم بايد بيام تو كنفرانس نظر بدم.

لردولدمورت از جاش بلند شد. زيرچشمي به بقيه ي ملت نگاه ميكرد. در يك لحظه تصميمش رو گرفت:

_خيلي خوب! تو هم بيا بشين... خب نظر ديگه اي جز نظر بسيار مفيد ريگولس نداريم؟

ريگولس خيلي شاد و شنگول از سر صندلي اي كه تازه روش نشسته بود پا شد:
_هوم! وقتي من وارد هاگوارتز شدم ،تو اين گروه هاي ديگه ، كسايي كه با هم دوست بودن، به هم فحش هاي ناموسي و بيناموسي ميدادن!

_خب چه ربطي داشت؟

_آخه وقتي ازشون پرسيدم چرا به هم فحش ميدين، جواب دادن به خاطر صميميته!

ملت اسليترين:

لرد ولدمورت با طلسمي ريگولس رو خفه كرد و دهنش رو بست. رو به ميز قرار گرفت و گفت:
_خب بر و بچز نظرتون در مورد پيشنهاد نارسيسا چيه؟

بليز زابيني از جاش بلند شد . تعظيم كوتاهي كرد.

_ارباب سياه! اسليرتين به حدي كافي قوي هست كه لازم به تشكيل دوباره ي اتحاد نباشه!

نارسيسا از گوشه اي گفت:

_خب چرا؟

بليز: آخه اسليترين خيلي گولاخه!

لرد ولدمورت از توضيحات به شدت قانع كننده ي بليز خيلي خوشحال شد و براش دست زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 19 مهر 1387 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
- ... پشت درای بسته لرد ولدمورت نشسته ... بارتی داره می رقصه ، بلیز داره می زنگه . جولیا داره می بوقه ، رودلف داره می سوزه ...
- بس کن ریگولس ! چی می گی واسه خودت ؟
- هیچی بابا . اینا سه ساعته رفتن توی اون اتاق کنفرانسشون ، هنوزم بیرون نیومدن . به نظرت چی دارن می گن ؟
- نمی دونم !


پشت درای بسته

لرد ولدمورت و دیگر قدیمی های تالار اسلیترین دور میزی دایره ای شکل نشسته اند و مشغول صحبت کردن و اِعمالِ یکسری از اَعمال دیگه هستن و همینجوری به بحث و گفتگو نشستن .

- آخه نگاشون کنین . مثلا می خوان صمیمیت ایجاد کنن ... این چه وضعشه ؟
- آره بابا . اصلا این راهش نیست .
- خب به نظر شماها راهش چیه ؟

ناگهان سرها به سمت در ورودی اتاق می چرخه و همه با تعجب و بعضی ها هم با چوب های نیم متری ای که در دست دارن بهش نگاه می کنن . ملت :

ریگولس :
- تو چجوری اومدی تو ؟ با اجازه ی کی اومدی ؟
- بارتی ولش کن ... تو می گی نظر ما چیه ؟ خب ...
- یا لرد . به نظر من که باید اتحاد اسلیترین دوباره ایجاد بشه . اینجوری یه همبستگی و صمیمیت و رفاقت خاصی دوباره در بین اعضای تالار ایجاد می شه .

لرد به نارسیسا که لحظاتی پیش این حرفها را بر زبان آورده بود ، نگریست و پس از مقادیر زیادی چونه خواراندن و فکر کردن و غیره و ذالک ؛ رو به دیگر قدیمی های تالار کرد و گفت :
- فکر کنم نظر خوبی باشه ... نظر شما چیه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/7/19 16:30:51
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 7 مهر 1387 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: مثلا یک راهش اینه که برای شناختن من به خودم مراجعه کنید.

ریگولس: بابا ، ما که شما رو میشناسیم. یعنی چی به خودتون مراجعه کنین.

لرد: همین که گفتم ، شما منو نمی شناسین .

سپس لرد روشو میکنه اونطرف و از تالار میره بیرون.

نیم ساعت بعد

نارسیسا و ریگولس دست زیر چونه بست نشستن و دارن به طور خفنی فک می کنن چه کنن ، چه نکنن؟ در همین حین بلیز در حالیکه سوت میزده از جولوشون رد میشه .

ریگولس: تو چرا پست نمی زنی تو تالار؟

بلیز: حالش نیس...و دوباره شروع میکنه به سوت زدن و از اونجا دور میشه.

نارسیسا هم جلوی آنی مونی رو میگیره که داشته دیگ آب جوشو باسرعت میبرده تو آشپزخونه ومیگه: آنی تو چرا؟ تو چرا پست نمیزنی؟

آنی :مگه نمیبینی سرم شلوغه برو اون طرف.

ریگولس هم اونطرف تر یقه ی بارتی رو گرفته و میگه: تو چرا پست نمیزنی؟

بارتی: من که هنوز مدرسه نمیرم که.....

نارسیسا:ولش کن بچه رو ، مگه نمیبینی از ترس خودشو خیس کرد، تو هم زورت به این میرسه مث اینکه...

بارتی: عرعرعرعر

ریگولس یقه ی بارتی رو ول میکنه و یه نگاه به شلوار خیس بارتی میندازه و میگه: ببخشید غیر ارادی بود متاسفم.

دو دقیقه بعد

بنگ...بوم.

ریگولس یک زیر پایی به یکی از قدیمیها میندازه و اونو با مغز نقش بر زمین میکنه.

ریگولس ونارسیسا:

اینگو از جاش بلند میشه و خودشو تکون میده و میگه: هدفتون از این شوخی کوچه دیاگونی چی بود؟

-اوم...صمیمی شدن؟

اینگو:

چن دقیقه بعد

-شرررر....

سامانتا یک نگا به سر تاپای خیسش میکنه و یک نگا به نارسیسا و ریگولس ، بعدش..

_کروشیو ...کروشیو....

______________________________
اگه نتونیم با هم زندگی کنیم تنها خواهیم مرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: نشست اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 6 مهر 1387 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين لحظه ؛ ريگولس طي يك اقدام كاملا آسلاميك دست نارسيسا رو ميگره و زا حالت زانو زده در برابر قديمي ها بلند ميكنه.

لوسيوس مالفوي با كمال خونسردي به اين صحنه نگاه ميكنه


كل ملت اسليترين:

ريگولس درحالي كه به نارسيسا چشم دوخته ؛دو تا قطره ي اشك از گوشه ي چشماش به بيرون شوت ميشه.يه پلك ميزنه و دوباره به نارسيسا نگاه ميكنه.

_دختر عمو ي عزيزم! بابا بيخيال اين قديميهاي بوقي ها!

در اين لحظه ؛ قديمي ها به سر كردگي يكي (حالا چه فرقي ميكنه...اصلا يه اسليتريني ! ) چوبدستي هاي مخوفشون رو درميارن و به ست پي سي ريگولس ميگرن تا انع از گزافه گويي اش بشن!

اما لردولدمورت با حركت دستش اونا رو به آرامش فراميخونه:

_صبر كنيد...بذاريد بچه حرفشو بزنه!

همه به لردسياه خيره ميشن. ريگولس از لردسياه تشكر كرد و ادامه داد:

_بله! چرا ميذاريد حرفمو بزنم؟ ! چرا قديمي ها تو تالار پست ميزن؟؟

يكي از قديمي ها: خب به تو چه؟

ريگولس:اون كه آره! ولي خب! حالا كه نميشه كه فقط جديدا پست بزنن!

يكي ديگه از قديمها: خب اونا هم نزن!

ريگولس: خب اون حالت هم ميشه ...ولي .... خب چرا ؟ تا وقتي كه تازه .وارد بودين <فعاليت ميكردين حالا نه!؟ تا وقتي تالار رو قبضه كرده بودين ؛ پست زدن تو تالار خوب بود حالا نه؟

لرد ولدمورت اين بار جواب ريگولس رو داد:

_به خاطر اين كه صميمت ها ازبين رفته!

ريگولس و نارسيسا به فكر فرو رفتن...هوم! چطور ميشد صميمي شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/7/6 23:51:00
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده