ملت اسلیترین :!!!
فنریر با تعجب گفت : ولی ارباب دامبل و عله اونو بردن تا شما دیگه نتونین بمب اوادا بزنین.این یعنی این که ما هیچ وقت نمی تونین بمب اوادا بزنین.
لرد نگاه غضبناک و سردی به فنریر انداخت .سپس با سردی پاسخ داد :
_ شما نمی تونین.من که می تونم! درضمن بارتی تو این مدتی که اونجاست می تونه بفهمه نقشه های اونا چیه! بعدشم ..بارتی نشد یکی دیگه! شما نمی خواد نگران باشید.کروشیو درضمن!
بلاتریکس نفس راحتی کشید و در حالی که سعی می کرد نارسیسا را متوجه خود کند گفت :
_ارباب درست می گن.همانطور که همیشه درست می گن.چون ایشون سیاهترین و بهترین و قدرمتند ترین و ...جادوگر قرن هستند و همچنین ...
لرد نگاه تندی به بلا انداخت.سپس در حالی که انتونین را با نگاه به خود نزدیک می کردگفت :
_فعلا در حال حاضر ما بمبی نمی فرستیم احمق ! وقتش که بشه بارتی خودش برمیگرده. کروشیــــو دراکو.تو هنوز اون قدر بزرگ نشدی که به ارباب اون طوری نگاه می کنی.نارسیسا بچتو جمع کن.
نارسیسا با تندی به دراکو نگاه کرد و در حالی که سعی می کرد پیراهن بلندش را جمع کند گفت :مای لرد! ممکنه بارتی به شما خیانت کنه؟ البته از قلب پاکی که اون داره این بعیده.ولی همیشه احتمالات رو باید در نظر گرفت.بعدم بهتر نیست که اونو برگردونیم و یک پسر بچه که هم از خاندان اصیلی باشه و هم لیاقت و شجاعت بیشتری داشته باشه بفرستیم؟
سپس نگاه خاصی به دراکو انداخت و ساکت شد .دراکو با وحشت اب دهانش را قورت داد و زیر لب ناسزایی گفت .
بلاتریکس بی توجه به چهره ی بهت زده ی انتونین و فنریر گفت :
_ولی به نظر من که بهش می خوره .اون همیشه دنبال یک مامان بوده نه بابا..درضمن ممکنه بهش یک یویو بدن ساکتش کنن.ارباب اگه بارتی به ما خیانت کنه چی؟ پناه بر سالازار کبیر!
لرد با خونسردی به چهره ی نارسیسا نگریست کهبا نگرانی به خواهرش خیره شده بود.سپس با لحنی سرد و بی تفاوت گفت :
_برای من فرقی نمی کنه.بارتی هرکسی که بهش شوکولات بده میگیره..ولی جرات خیانت به منو نداره .اینو تو سرت فرو کن بلا! چند ساله که مرگخوار منی و این چیزارو نمی فهمی؟
کمی انور تر...محفل ققنوس :
بارتی در حالی که سعی می کرد طناب هایی که دستان و پاهایش را قفل کرده بود باز کند گفت :
_شما چرا این طناب هارو به پای من پستید ؟
مری پوزخندی زد و شومینه را روشن کرد.سپس عینکش را به چشم زد و گفت :
_ چوون تو رو اسیر کنیم بارتی
بارتی _شما چرا می خواین منو اسیر کنین؟
مری _چون می خوایم اسمشو نبر به خاطر تو بمب اوادا رها نکنه بارتی!
_خب که چی بشه؟
_ خب به خاطر این که ما نترکیم بارتی.چون ما می ترسیم از ارباب تو بارتی
_ببینم چرا ریش تو درازه پیرمرد؟
دامبل _ چوون هیچ وقت اونو کوتاه نمی کنم بارتی
_چرا کوتاش نمی کنی؟ قیچی نداری؟
_ چووون هری اینطوری بیشتر دوست داره بارتی
_چرا جیمز یویو داره من ندارم؟
_چوون جیمز یویوشو تو اشغالا پیدا کرده بارتی
_
مری باود با عصبانیت چسبی به دهان بارتی زد و به طرف جیمز رفت و چیزی را در گوشش زمزمه کرد.برق شیطنت در چشمان جیمز درخشید و دست در جیبش کرد و یویویش را لمس کرد تا انرژی بگیرد.
بارتی : چیرچرا...چب شدیت نه دشنم؟(چرا چسب زدید به دهنم؟)
مری باود با عصبانیت فریاد زد :تا خفه شی بارتی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



یوهو



.تدی می گفت!! اگه ارباب بفهمه غوغا میشه.

در آمده بود ، فورا دستمالی را جلوی بینیش گرفت .
تامی کچل ؟