امپراطور می بینه اینطوری فایده نداره. مجبور میشه به نیروی جادویی خودش رو بیاره. دستاشو از دو طرف باز می کنه انگار که داره تمام جهان رو بین دو تا دستاش جا میده. شروع می کنه به خوندن اوراد مختلف و دستاشو دور سر بارون می چرخونه.
کم کم یه هالۀ آبی رنگ از دستاش خارج میشه و از بالای سر بارون خون آلود به سمت پاهاش پیشروی می کنه. تشنج شدیدی همه بدن سر بارون رو تکون میده و بعد از مدتی...
گروووووووووووووومپ بارون پخش میشه روی زمین

(نگارنده عادت داره موقع صحنه های خیطی سوت بزنه!)
سربارون خون آلود، با ابهت تمام از جاش بلند میشه و با تکبر ویژۀ اصیل زادگان اسلیترینی (اسلیترین=

) به سایرین یه نیمچه نگاهی میندازه.
سالازار (جد جون

) با تعجب و زیرلبی به مرلین میگه:
- این حالا یعنی معتاد نیس؟
و مرلین کبیر با نگاهی عاقل اندر سفیه به جد جون جواب میده:
- همی اثر اوراد امپراطور است که تا اطلاع ثانوی دوام خواهد نمود!
- و این اطلاع ثانوی یعنی چن سال دیگه؟
- نیم ساعت دیگر!
- آهان. فهمیدم.
و جد جون با گفتن این دو کلمۀ آخر می فهمه که دیگه سکوت کنه خیلی بهتره. امپراطور که خودش آمار قدرت جادوییشو بیشتر از بقیه ملت داره، بدون اتلاف وقت روشو می کنه به بارون:
- ببین دوست عزیز، این تازه واردا خیلی بچه پررو شدن و تازگیا به دوران رسیدن و خیال می کنن خیلی حالیشونه.
کریچر:
- صحیح است. صحیح است.
امپراطور که از تشویق کریچر دلگرم شده ادامه میده:
- واسه ما اومدن وزیر تعیین کردن، اونم چی! یه جن خونگی! و شرم آورتر از همه اینه که اسلیترینیا و دوستان مرگخوارشون بیشترین حمایتو از این جن خونگی کردن. نظرت درمورد این کار اصیل زاده ها چیه؟
سر بارون که خیلی خفن و توپس و اینا شده و نشئگی کلا از سرش پریده، یادش میاد که یه اصیل زادۀ خفنه و وظایف ویژه ای در قبال دنیای جادویی داره

درنتیجه یه نگاهی به ردای خونی خودش میندازه و یه عینک چرمی تک چشمی دزدای دریایی رو با یه حرکت دست ظاهر می کنه و به چشاش می زنه و غریو (!!!) برمیاره (لغتو!!!) :
- ای ننگ بر اصیل زادگانی که اصالت خویش را از یاد برده اند! چنان کابوسی در رؤیای این جن مفلوک ایجاد کنم که خود با دستان خویشتن کلاه از سر فرو نهد و به پای بوس یاران ما درآید.
اسکاور یه دستمال برمیداره و سعی می کنه خون روی ردای سر بارون رو پاک کنه ولی دستمال از بدن بارون رد میشه و کار مفیدی انجام نمیده. اسکی همونطور که داره به ترکیباتی که برای تغییر خاصیت دستمال هاش نیاز داره تا بتونن ارواح سیاه رو هم سفید کنن فکر می کنه، از بارون می پرسه:
- کی دست به کار میشی بارون جون؟
سر بارون خون آلود با ابهت تمام جواب میده:
- همین امشب. وقتی اون جن مفلوک توی دفترش خوابیده

و بعد روشو می کنه طرف سیریش:
- هنوژم اژ اون بشته های مفید داری؟

ونوس با شنیدن این حرف بارون، توی گوش امپراطور زمزمه می کنه:
- یادت باشه واسه امشب، دوز ورد و طلسم هاتو چن برابر کنی!