جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  307 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1387 15:31
نمایش جزئیات
آفلاین
دیری ری ریم ::::: هوکی در دفتر خودش تحت طلسم بارون در خواب خودش زندانی شده .......

دارا ... را ... رام ::::: قراره يكي از خاکستریا معجون مركب پيچيده بخوره، بشه شكل هوكي و شرايطو براي بدست گيري قدرت توسط اتحاد خاكستري حاضر كنه!!

جیلی ... لی ... لینگ ::::: نارسیسا توی فاز 2 توسط اتحاد خاکستری کشته شده. تو داستان نیست!

و اینک، وزیر منتخب جادوگران، تنها و بی یاور در دفتر خویش تحت طلسم بارون خونخوار (اهم ببخشید ) خون آلود، در خواب خویش اسیر است غریب، بی کس، با یارانی غافل

اینجاست که بلیز یکی می زنه پس کلۀ نگارنده و میگه:
- آهای بوقی، پس من و ارتشبد ایگور کشکیم؟ یه نارسیسا مرده دیگه! آسمون به زمین (یا شایدم برعکس؟) نرسیده که! تازه گاهی آنیتم راهشو گم می کنه از اینورا پیداش میشه.

نگارنده به راه راست (!!!) هدایت میشه.

*********

بارون خون آلود همینکه برنامه شو میگه و با بقیه به تفاهم می رسه یادش میفته که می خواسته از قدرت توهم زایی خودش روی بقیه وزارتیا هم استفاده کنه ولی فراموش کرده بوده. وقتی می بینه که پیشنهاد معجون مرکبش با استقبال مواجه شده، بی خیال قدرت توهم زایی خودش میشه و میذارش واسه فاز بعدی.

بارون خون آلود (رو به نگارنده): همه شی خیلی فاژ میده... ژون تو

*********

فردا صبح - وزارتخونه


بلیز با انگشتت میزنه روی در اتاق هوکی ولی جوابی نمی شنوه. یواشکی درو باز می کنه و هوکی رو می بینه که روی میزش خوابیده و توی خواب می خنده. درحالی که خیلی حرصش گرفته در رو می بنده و می دوه طرف اتاق ایگور. ایگور جلو آینه وایساده و داره لباس ارتشبدی جدیدشو امتحان می کنه. همینکه بلیز رو می بینه:
- ببین بلیز، به نظرت جبروتم اینجوری بیشتر میشه؟ خاکستریا رو خاک می کنیم؟

- بابا اونا رو ولللش! ما چه الافیم که همه وقتمونو گذاشتیم واسه دفاع از وزارتخونه، اونوقت این وزیر بوقی همش خوابه!

- چی؟ بریم ببینم!

هر دو تاشون هجوم میارن به اتاق هوکی طوری که در اتاق با صدای بلندی از جاش کنده میشه ولی هوکی از جاش کنده نمیشه

ایگور به طور مشکوکیوسی به هوکی نگاه می کنه و میگه:
- این خوابش طبیعی نیست! همونطور که کشته شدن نارسیسا توی دژ / قصر / کلبه / یا هرچی... طبیعی نبود! یه پاتیلی زیر نیم پاتیله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/15 15:40:03
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/15 15:40:42
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1387 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
همه چيز به خوبي و خوشي داشت پيش ميرفت! كلا همه مهربون و اينا! بله، گل بود و سنبلي، بلبلي برگ گلي و شمع و ايناها و خلاصه بساط شامي به دست پختي ونوس، همراه با دكور ثورتي(!) + يك عدد بچه گربه ي ثورتي + مقادير جادوگر ثورتي كه كلا در مورد وجود يا عدم وجودشون هنوز هم بحثه! لازم به ذكره كه يك عدد نارسيسا هم وجود داره كه اون اطراف هي رد ميشه و از در و پنجره ي اون مكان نامعلوم، يك نگاه " هييييع! " به داخل ميندازه و با كشيدن آهي دور ميشه!


در اين لحظه نويسنده حس ميكنه كه كلا پست خيلي بي محتوا شده و بايد يه اتفاقي بيفته اين وسط!


در نتيجه...

_ به نظر شما، وقتش نشده كه يك حال اساسي به اين وزارت بديد؟ الان هدفتون كم كم داره زير انبوه پست ها گم ميشه! بهتر نيست كه فاز سوم رو شروع كنيد و نگذاريد كه اين پييش و پس مدرنيته شما رو به خاك بكشونه؟!!!


ملت جادوگر خاكستري، به اين حالت == »» به نويسنده خيره ميشن!!!!

همه به افتخار نويسنده بلند ميشن و تعارفش ميكنن تو!

_ نه قربون شما! من كار دارم! شما صحبتاتونو ادامه بديد!!




ادامه ي ميز شام...


مرلين دستي به ريشش ميكشه و در همين حين به بارون ميگه:

_ همه ي ما در جنگ هاي سخت و طاقت فرساي قبلي شركت داشتيم، و تو تازه واردي، بايد فاز 3 رو تو بگي چيه!



بارون اندكي فكر ميكنه! و بازهم فكر ميكنه! و بعد در يك اظهار نظر تاريخي ميگه:

_ فاز 3 ميتونه شامل چندين گزينه باشه! اوليش خفه كردن ههوكيه! دوميش كشتن هوكيه! سوميش دار زدن هوكيه! چهارميش با گيوتين گردنشو بزنيم! پنجميش.....


ملت: !!!!!!!!!


1 ساعت و 23 دقيقه ي بعد.....


_ ..... صد و نوزدهميش به چار ميخ كشيدنشه! و صد و بيستمي و آخرين گزينه، اينه كه هنوز كه هوكي نشئه هست، بدزديمش و قايمش كنيم، بعد يكي از ما معجون مركب پيچيده بخوره، بشه شكل هوكي و شرايطو براي بدست گيري قدرت توسط اتحاد خاكستري حاضر كنه!!


جادوگران مذكور(!) بعد از يك خواب اساسي، با شنيدن اين نظريه ي بي نظير، احساس ميكنن كه بارون واقعا يكي از خودشون شده!!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1387 10:19
نمایش جزئیات
آفلاین
*** رزرو صورتی !!! ***
.
.
.
شالاژار: بابا این حرفا رو ول کنید !!! من خرشمو می خوام!!!

اشکی یه دستمال در میاره و میده دست شالی !!

شالی :

ونوس :

در همون لحظه صدای میو میوی مشکوکی به گوش می رسه!!!

شالاژار رو زمینو نگاه می کنه و یه بچه گربه ی صورتی می بینه!

کریچ : ونی این از فک و فامیل شما نیست ؟

ونوس : نمی دونم !! باید بعدا ازش بپرسم

سالی خم میشه که بچه گربه رو ناز کنه ، اما بچه گربهه پنجولاشو تا ته تو دستش فرو می کنه

بچه گربهه: میو!

سالی : اصلا تو رو به جای عروسک خرسیم بر می دارم

و در حالی که فکر معتاد شدن کلا از سرش پریده بچه گربه رو برمی داره و میذاره تو جیب رداش


*

ونوس : هومک !!! آخی چه تاثیری داشت! بچه از غصه داشت معتاد می شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/10/15 11:00:17
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1387 10:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار به سرعت از پیش امپراطور آپارات کرد و خودشو به خونه رسوند.فضای سالن خالی بود و تنها کسی که دیده میشد بارون بود که در گوشه ای روی زمین نشسته بود و مشغول اون حال و هوای روحانی خودش بود

سالی : سلام بارون چطوری یا نه؟
بارون : سلام دااااااش شطوری شما؟شه خبر ایورا ؟
سالی : ااا...... آآآ..... خوب.... راستش..... راستش خواستم بگم ازون مواد ت داری یه کم بدی بهم؟
بارون که حس انسان دوستیش به طرز عجیبی گل کرده بود گفت : آره داش شرا ندارم.ولی ای ناقلا تو که گفتی فقط ژوونیات میژدی
سالی به طرز هولناکی مثل معتادای 30 40 ساله(دوربین با دایره ی قرمز طرز نشستنشو نشون میده) روی زمین نشست و گفت : آره داش ما ام از سر مشکلات اومدیم تو این راه حالا بده بژنیم دیگه دارم میرم تو خماری کم کم.
- بیا دااااش اینو تاژه از شیریش گرفتم
- اونم خیلی بلا شده لا مشب این همه وقت عمل داشت و بما نمیگفت.داش اینو چجوری بژنم؟من فقط تو کار تمژیژک بودم تا حالا
- ای بی کلاش اینا ژدیده بژن ببین میری از فژا ام اونور تر

شتللللللللللللللللللللق(افکت به زمین افتادن لوسیوس مالفوی)
سالازار : هی های هوی داش کجا میری بیا بشین بریم فژا
لوسیوس که سخت ترسیده بود به سرعت با به فرار گذاشت با صدای هیوووووووووووووووووشت مهیبی پا به فرار گذاشت

سالازار و بارون که تو حال خودشون بودن حدود 20دقیقه بعد با صدای تلویزیون از چرت پریدند
امپراطور : ای خاک تو سر گرتی معتادتون کنن ببین چه بدبختی به بار آوردین

....طبق خبری که هم اکنون خودم با چشم خودم دیدم سالازار اسلیترین و بارون خون آلود دو تن از اعضای جبهه خاکستری به طرز فجیعی غرق در اعتیاد شده اند....
بارون محکم با دست به سرش کوبین و گفت : ای خاک تو شرمون داش بلیطمونو شوهر دادن
- سالازار : ول کن بابا این حرفا چیه بیا بزن فازش می پره آآآآآآآآآ
امپراطور که به شدت خشمگین شده بود چوبدستیش را به سمت سالی گرفت و زیر لب آن ورد های مرموز را زمزمه کرد.
با برخورد هاله ی خاکستری رنگ،سالی جان تازه ای گرفت و بلند شد و گفت : ای خاک تو شرمون... ای وای نه خاک تو سرمون دیدی چه گندی زدیم بارون؟
- آره ژون داااااش شرفمون رفت

هیوووووووووووووووووووشت

این صدای آپارات ناگهانی ابرفورث بود که به قدری سرعت داشت که پس از ظاهر شدن محکم به زمین خورد

- آآآآآآآآآآآآآآآآآآی لوزالمعدم!!!
امپراطور : چیه ابر؟
ابر : پوزشا باید در گوشی بگم مناسبت نداره.
پچ پچ پچ شچپچشچشپچشچپشچ(افکت صدای پچ پچ ابر و ام پی)
امپراطور : جون داااااش؟ ای خدا بگم چیت کنه بارون.منظورم اینه که جون من
ابر : آره به جون تو
امپراطور : سالازار زود باش از جلو چشمم برو کنار تا یه آوداکداورا حرومت نکردم.
سالی که کم کم داشت اثر طلسم امپراطورو از دست میداد گفت : ای وای چرا دااااااش؟
امپراطور : آخه دیوانه نصفه شبی بلند شدی رفتی اتاق نارسیسا که چی؟با دختر مردم چه کار داری آخه؟فردا باز میان فیلم میگیرن رسوایی به بار میاره.آخه کی میخوای یاد بگیری؟کی میخوای بزرگ بشی؟کی میخوای ... بشی؟ حالا هی به جونیور ابرفورث گیر بده ببین نه معتاده نه ازین کوفت و زهر مارای جدید مصرف میکنه تازه حتی معتادم نیست
بارون : ای خاک تو شرش کنن پش دیگه لژت ژندگی به چیه؟بیا ببین چه حالی داره تا دیگه ولش نکنی بیا دااااااااااااش
ابر که انگار حرف بارون رو نشنیده بود باز هم رفت تا در گوش امپراطور چیزی بگه
پچ پچ پچ شچپچپچیشسشسچپچ هوکی پچ پچ پچ شچ شچ پچشسپسچسپ(افکت صحبت درگوشی(در مورد هوکی ) )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
And Now . .

بارون اول در دفتر رو باز ميكنه كه بره بيرون بعد يادش ميافته كه روحه در و ميبنده و از ديوار خارج ميشه . . .

سالازار در مكاني نا معلوم :

تق تق تق . . .
صداي جيغ مانند دخترانه اي با لوسي تمام ميگه : كيه كيه در ميزنه ؟؟

سالازار در و باز ميكنه و داخل اتاق نارسيسا ميشه !!!

-=-=-=-
داخلي اتاق نارسيسا پاي كام!!

سالازار : ببينم تو اينجايي‌؟

نارسيسا زبونش بند اومد

سالازار : هي پست ميزني بعد خودت نيستي توش چرا خوب ؟

نارسيسا غش / قش ميكنه !!

سالازار : حالا هي بنويس نگارنده!

پي نوشت : نگارنده عشق آقاي راننده!!!

-=-=-=-=-=-=-=
دوباره بازم داخلي دژ/ كاخ /قصر/ دفتر وزير / نا كجا آباد / غار و غيره . . .


بارون با صداي بلند : ببند درو بابا شوژج مياااا !
امپي در حالي كه داره امپي 3 گوش ميده و گوبس گوبس ميكنه يه نگاه حاجيانه مدل 52 به بارون ميكنه بارون ميره تو در و ديوار


كريچر در حالي كه حوله حموم بسته دور خودش مياد ببينه سرو صدا از چيه يهو حوله رو باد ميبره !!!
ملت : :
كريچ ر جا دست ميكنه تو شلوار اسكي و يه دستمال سحر آميز ور ميداره ميپيچه دورش !!
اسكي : كريچ نه !!
كريچر از نصف ناپديد ميشه !!!
امپي كه حوصله اش از دست همه سر رفته بود گوشي رو از رو سرش ور ميداره و آماده طلسم كردن ميشه

ملت همه فرار ميكنن !!


=-=-=-=-

.

.

.

امپراطور در ميان سالن بزرگ اجتماعات قصر ايستاده بود ! هركس از هراس خشم امپراطور به گوشه اي پناه ميبرد ! امپراطور دستانش را بلند كرد و زير لب اورادي خواند وردهايي كه ساليان سال در تار و پود زندگي مخفي مانده بود و هيچ موجود زنده اي بر آنان دست نيافته بود . آسما تيره شد و گردبادي پديد آمد كوه ها لرزيدند و تعظيم كردند و درختان با صداي باد آواز خواندند . امپراطور ، تاريكي را فرا ميخواند ! حاله اي از قدرتي ابدي به دورش ميچرخيد در اين هنگام سالازار به ميان سالن اجتماعات رسيد
سالازار : كسي عروسك خرسيه منو نديده ؟؟؟

ملت : هوووووووووووووووو
كارگردان : كات آقا كات!! كي به شما گفت بياي رو صحنه ؟؟


سالازار : امپي يه دقيقه بيا كارت دارم !!؟
امپراطور‌: چيه بابا ؟ سكانس آخره ميخوايم بريم خونه زود بگو
سالازار : خوب منم ميخوام برم خونه ! فقط ميخواستم بدونم الان كه هوكي تو توهمه چيكار كنيم ؟؟ من ميگم بايد فاز بديم بازم ها!!
امپراطور‌: اي بابا سالي تو هم حال داري ها خودم يه فكري براش ميكنم فعلا شلوغم! ميبيني كه !! بعدا حساب هوكي رو هم تسويه فيه ميكنم
سالازار : هان آهان . مطمئني عروسك خرسيه منو نديدي ؟
امپراطور به سمت دوربين نگاهي از سر خشانت مي اندازد و سالازار ناپديد ميشود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین در 1387/10/15 1:08:50
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین در 1387/10/15 1:29:46
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین در 1387/10/15 1:33:28
نمایشنا
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بارون در دفتر هوکی رو باز میکنه...هوکی رو میز دفترش خوابیده
بارون قسمت خالی دست هوکی رو پیدا میکنه و یه سرنگ در میاره و محتویاتشو خالی میکنه
سپس شروع میکنه به خوندن اوراد!! و چرخیدن دور میز هوکی

هوکی ناگهان در خواب نیشش تا بنا گوشش باز میشه و دستشو بالا نگه میداره و به اطرافش تکون میده!

------------
هوکی در خواب خواب میدید مشغول سخنرانیه و برای مردم دست تکون میده.....
مردم همه شعار میدادند:عشق منی هوکی...خیلی کله پوکی!
هوکی که اشک در چشمانش جمع شده بود...یه دستمال اسکاوری بیرون میاره و فین میکنه و طرف مردم میندازه!!
مردم سمت دستمال فین شده حمله میکنن تا اونو بدست بیارن!

ناگهان چند ساحره از وسط جمعیت سمت هوکی میاد!..... یکیشون روی زانوی هوکی میشینه...یکی هم از پشت گردن هوکی رو میگیره و ماساژ میده....یکی دیگه پای هوکی رو گرفته و به دلیل سرد بودن هوا گرمش میکنه(چجوریشو خودتون حدس بزنید)

هوکی در همین حال شروع به سخنرانی میکنه:ملت ما....بهترین ملت دنیا هستند!چون منو انتخاب کردن!!...ببخشید...چون عاقلانه فکر کرده و انتخاب میکنند!و تحت تاثیر تبلغات منفی دشمنان قرار نمیگیرند.... من به زودی اخبار خوشی رو به گوشتان خواهم رساند..من شما ر وبه موفقیتی میرسانم که ندیده اید.......من.......
-----------
بارون با لبخند به هوکی نگاه میکنه....مطمئنه که دیگه هوکی از خواب بلند نمیشه......هوکی در دفتر خودش تحت طلسم بارون در خواب خودش زندانی شده .......

زیر لب میگه:حیف اون مواد....شه توپ بود ولی خب عوژش بهترشو بهم میدن...حالا نوبت ژیگرونه طمع هپروت های منو بفهمن
بارون در دفتر رو میبنده و خارج میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر بارون خون آلود در 1387/10/14 21:20:57
ویرایش شده توسط سر بارون خون آلود در 1387/10/14 21:25:33
و ما بر می گردیم تا درس عبرتی باشد برای کسانی که بر نمی گردند!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
امپراطور می بینه اینطوری فایده نداره. مجبور میشه به نیروی جادویی خودش رو بیاره. دستاشو از دو طرف باز می کنه انگار که داره تمام جهان رو بین دو تا دستاش جا میده. شروع می کنه به خوندن اوراد مختلف و دستاشو دور سر بارون می چرخونه.

کم کم یه هالۀ آبی رنگ از دستاش خارج میشه و از بالای سر بارون خون آلود به سمت پاهاش پیشروی می کنه. تشنج شدیدی همه بدن سر بارون رو تکون میده و بعد از مدتی... گروووووووووووووومپ بارون پخش میشه روی زمین (نگارنده عادت داره موقع صحنه های خیطی سوت بزنه!)

سربارون خون آلود، با ابهت تمام از جاش بلند میشه و با تکبر ویژۀ اصیل زادگان اسلیترینی (اسلیترین=) به سایرین یه نیمچه نگاهی میندازه.

سالازار (جد جون ) با تعجب و زیرلبی به مرلین میگه:
- این حالا یعنی معتاد نیس؟

و مرلین کبیر با نگاهی عاقل اندر سفیه به جد جون جواب میده:
- همی اثر اوراد امپراطور است که تا اطلاع ثانوی دوام خواهد نمود!

- و این اطلاع ثانوی یعنی چن سال دیگه؟

- نیم ساعت دیگر!

- آهان. فهمیدم.

و جد جون با گفتن این دو کلمۀ آخر می فهمه که دیگه سکوت کنه خیلی بهتره. امپراطور که خودش آمار قدرت جادوییشو بیشتر از بقیه ملت داره، بدون اتلاف وقت روشو می کنه به بارون:
- ببین دوست عزیز، این تازه واردا خیلی بچه پررو شدن و تازگیا به دوران رسیدن و خیال می کنن خیلی حالیشونه.

کریچر:
- صحیح است. صحیح است.

امپراطور که از تشویق کریچر دلگرم شده ادامه میده:
- واسه ما اومدن وزیر تعیین کردن، اونم چی! یه جن خونگی! و شرم آورتر از همه اینه که اسلیترینیا و دوستان مرگخوارشون بیشترین حمایتو از این جن خونگی کردن. نظرت درمورد این کار اصیل زاده ها چیه؟

سر بارون که خیلی خفن و توپس و اینا شده و نشئگی کلا از سرش پریده، یادش میاد که یه اصیل زادۀ خفنه و وظایف ویژه ای در قبال دنیای جادویی داره درنتیجه یه نگاهی به ردای خونی خودش میندازه و یه عینک چرمی تک چشمی دزدای دریایی رو با یه حرکت دست ظاهر می کنه و به چشاش می زنه و غریو (!!!) برمیاره (لغتو!!!) :
- ای ننگ بر اصیل زادگانی که اصالت خویش را از یاد برده اند! چنان کابوسی در رؤیای این جن مفلوک ایجاد کنم که خود با دستان خویشتن کلاه از سر فرو نهد و به پای بوس یاران ما درآید.

اسکاور یه دستمال برمیداره و سعی می کنه خون روی ردای سر بارون رو پاک کنه ولی دستمال از بدن بارون رد میشه و کار مفیدی انجام نمیده. اسکی همونطور که داره به ترکیباتی که برای تغییر خاصیت دستمال هاش نیاز داره تا بتونن ارواح سیاه رو هم سفید کنن فکر می کنه، از بارون می پرسه:
- کی دست به کار میشی بارون جون؟

سر بارون خون آلود با ابهت تمام جواب میده:
- همین امشب. وقتی اون جن مفلوک توی دفترش خوابیده

و بعد روشو می کنه طرف سیریش:
- هنوژم اژ اون بشته های مفید داری؟

ونوس با شنیدن این حرف بارون، توی گوش امپراطور زمزمه می کنه:
- یادت باشه واسه امشب، دوز ورد و طلسم هاتو چن برابر کنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/14 17:11:46
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/14 21:15:34
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد دست بارون رو میگیره تا باهم آپارات بشن اما تا خواست ورد رو بگه حس کرد قطره ای از مایعی گرم روی دستش افتاد
- ای جون داش ببخشید تاژه فین کردم جون تو تمیژه تمیژه
فرد نگاهی بس عمیق به او کرد و زیر لب گفت سلامتی امپراطور صلوات(!)
خلاصه با هر بدبختی بود آپارات کردن
هیوووووووووشت.
سالی : اوه بارون عزیزم بیا در آغوش بابا
همین که اومد بغلش کنه بارون رفت تو چرت
سالی _ هی های هوی فرد چیکارش کردی؟
سیریش اومد جلو و گفت : واتیسا دواش با منه
و بسته ی سیاهرنگ کوچیکی از جیبش درآورد
بارون تا بوی اون مواد به دماغش خورد جان تازه ای گرفت.
به سیریوس نگاهی کرد و گفت : به به شلاااااااام داش تو ام عمل داری نه؟از قیافت معلومه توپ توپیا لا مشب برسون دیگه رفیقم رفیقای قدیم
سیریش که به شدت بهش برخورده بود گفت : بیا بگیر کوفت کن دیگه
بارون با سرعتی باور نکردنی آستینشو بالا زد و گفت : نوکرم داش بیا تو بزن جون ندارم به مولا و در کسری از ثانیه تو چرت رفت
- بابا هوووووووووووی الوووووووو تزریقی نیست مشامیه بیداری
- آره داش خاطرت جمع بیدارم خوب قربون دشتت بیارش جلو دماغم دمت آب دوغ خیار
سیریوس که دیگه داشت قاطی میکرد گفت: من بلد نیستم بیا بگیر میرما
بارون یه دفعه پرید و گفت : نه داشم کجا بده من اون رایحه ی نجات بخش ژندگیو
ونوس قطره اشکشو پاک کرد و گفت : این جمله ها از زمان لردیش یادش مونده(یه آهنگ غمگین پخش میشه)
بارون که کیفور کیفور شده بود گفت : داش خدا خیرت بده روشنم کردی خدا خاموشت نکنه به امید امام ژمان صلوات بخونین اللااااااااااااااااااااااه اکبر
سیریش : الانا دیگه باید حالش بهتر بشه همیشه بعد از نهشگی خیلی حال میده
امپراطور: جانم؟
بارون : داش دیدی من گفتم خودش اینکارشت.اشلا اژون ریشاش هروئین میریژه جون داش
ونوس که این اواخر سخت احساساتی شده بود زد زیر گریه و گفت : آره سیریوس؟واقعا؟ از جلو چشمام لال شو معتاد گرتی
بارون : ای وای همشیره ژیاد ناراحت نشو بیا تو ام بژن ببین چه حالی میده رول مینویسی در سطح ملی
دیشتلینجلینگ(افکت برخورد فک امپراطور با زمین)
سالی : اوه بارون عزیزم میدونستم تو خودتو پیدا میکنی
بارون : خودت خودتو پیدا میکنی بی ادب داش این چی میگه؟ای نا قلا خماریا بیا بیا بریم تو ام یه بست بزن لول لول شی
سیریش زیر لب : چیزی داری مگه؟
بارون با صدای بلند گفت : ای نالوطی مچتو گرفتم عیب نداره عژیژمی بیا بریم تا بساژمت
کریچر که داشت تیکه های فک امپراطور و به هم میچسبون گفت : امپی شیریشم از دشتمون رفت
امپراطور : سالی تو ام مصرف داری انشا ا...؟
سالی : نه به سیبیل مرلین جوونیام تفننی میزدم

امپراطور دستی به سرش کشید و رفت به دنبال بارون(خروج امپراطور از کادر)
ونوس : من میگم به همه ی اعضا مواد بدیم شاید رولشون راه افتاد
سالی : ونی جون تو که مهربون شده بودی چی شد باز؟
ونوس : آخه بد جوری مسخ حال و حول بارون و سیریش شدم
سالی : ای ای ای ای ای ای...
پس همون این مدت که نبودی معتاد شدی
ونوس : نه بابا معتاد چیه تفننی
سالی : آها آره دارمت مثل جونیای من!!!
ونوس : آره خاطرت جمع من پاکم
(امپراطور در حالتی که به زور بارونو نگه داشته بود اومد تو کادر)

آی دشتم داش شکشتیش یواش تر

امپراطور : بشین ببین چی میگم
- اوکی داش ژدن نداره
بارون با گفتن این حرف نشستو باز به چرت رفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1387 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان: نامشخص
زمان: نامعلوم

یک روح کنار منقل نشسته و داره چرت میزنه
صدای انفجاری میاد و چرت روح پاره میشه: د لامشب! تاژه داشت نعشگیمون میخوابید..تف به ژاتت

کسی که آپارات کرده بود با قدمهایی محکم سمت روح میاد:بارون خون آلود؟

روح کمی خودشو تکون میده و میگه:فرمایش؟

- من از طرف امپراطور اومدم
- امپراژور دیگه چه کوفتیه؟
-امپراتور.... اتحاد....یادتون رفته؟

روح سعی میکنه تمرکزشو حفظ کنه.....سعی میکنه چیزی رو یادش بیاره...ولی باز میره تو چرت!

حوصله طرف سر میره......با دست خودش هاله ای ایجاد میکنه....سر سیریش از اون هاله بیرون میاد

- شما مطمئنی امپراتور منو به دنبال این فرد فرستاده؟این انگل چه کمکی میتونه به ما کنه؟

سیریوس با اطمینان خاصی میگه:شما به اونش کار نداشته باش...به زور هم که شده باید ببریش پیش امپراتور....میخواد بارون رو ببینه

فرد فوری سعی میکنه دست بارون رو بگیره تا آپارات کنه و اونو پیش امپراتور ببره ولی دست روح ازش رد میشه

بارون:شیه ؟کلک نکنه تو هم مواد میخوای؟بیا همه شی دارم! اشل ِاشل

طرف داره به گریه میفته....هی خانواده محترم کسایی رو یاد میکنه که اونو برای این ماموریت انتخاب کردن !
- امپراتور میخواد شما رو ببینه مطمئنم که میتونه بهتون مواد کافی برسونه که تا آخر عمر از مواد بی نیاز بشی!

با این حرف انگار بارون رو برق گرفت...فوری به سمت در حرکت کرد...........بارون خون آلود:روحی معتاد با قدرت ایجاد توهم!
----------------------
ویرایش:رزرو رو تازه دیدم
این پست اولم برای شروع بوده اگه ضایع است ببخشید...مطمئن باشید سوژه های بسیاری برای بارون خواهم داشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر بارون خون آلود در 1387/10/13 0:55:21
ویرایش شده توسط سر بارون خون آلود در 1387/10/13 1:08:20
ویرایش شده توسط سر بارون خون آلود در 1387/10/13 1:11:19
و ما بر می گردیم تا درس عبرتی باشد برای کسانی که بر نمی گردند!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همه از دفتر وزیر دوباره آپارات میکنن . فضا کاملاً خالی شده و دیگه از صدها میلیون مرگخوار توی فضا خبری نیس.همه ی خاکستری ها نفسی تازه می کشن و مشغول طراحی حمله ی جدیدی می شن که جمع و جور باشه تا اون همه مرگخوار جا نشن .

امپی :به نظر من نیمه ی دوم نیمه ی مربیاست.

سالی : ما می تونیم دو تا نیمه ی متفاوت داشته باشیم.

مرلین: درسته ما هوکی رو برگردوندیدم و توی جنگ به طرز مفتضحانه ای شکست خوردیم و آبرومون رفت و زندگیمون بر باد رفت و از هستی ساقط شدیم ولی این چیزی از ارزش کار بچه ها کم نمی کنه!

اسکاور :ما می تونیم فعل خواستن رو در زمین اجرا کنیم.

در همین موقع کریچر بدو بدو از جلوی تصویر رد می شه و یه کاغذ می ده دست سالی به حالت بدو بدوتو تاریکی گم می شه!!

"بدین وسیله اعلام می شود به دلیل خرج و مخارج بالای پروژه ی قبلی شما و هزینه هایی شامل بمب اتمی ، آتش کشیده شدن شهرک سینمایی غزال ، حقوق چند هزار نفر سیاهی لشگر شما تا پایان وقت اداری فرصت دارید مبلغ مورد نظر را تهیه نموده و به وزارت خونه تحویل دهید. هرگونه کوتاهی در پرداخت قبوض با عکس العمل های شدیدی از طرف وزارتخانه همراه خواهد بود"


سالی بعد از خوندن نوشته های روی ورقه دچار تشنج می شه و روی زمین می افته و هر چی که در پست قبلی خورده شامل تخمه و هندونه وکرانچی و پفک و پف فیل و بالا میاره .

همه در حالی که اشک تو چشماشون حلقه زده و از این همه احسا س مسئولیت سالی تحت تاثیر قرار میگیرند.امپی سالی رو بغل میکنه و میگه:

-اوه سالی عزیزم...تو نباید بمیری .ما هنوز کلی جا واسه فتح کردن داریم ما باس اون هوکی و نوچه هاشو سرجاشون بنشونیم.تو نباس بمیری!اوووهووو....اهوووو

_ههوو مرتیکه !چرا اینجوری منو تکون میدی؟

_ اِ ؟سالی تو نمردی؟....خاک تو سرت!!


در همین موقع پفک و تخمه و هندونه و پف فیل فشرده می شن و تبدیل به یه آدم غول آسا می شه و هم متوجه ظرفیت معده ی سالی می شن.

آدم غول آسای پفکی و تخمه ای و هندونه ای و پف فیلی دهنشو باز میکنه و با دهن پفکی و تخمه ای و هندونه ای و پف فیلیش اعلام میکنه که باید دنبال سر نخ ها باشن بعد هم پشت سر کریچر تو تاریکی گم می شه!!

همه ی خاکستری ها به آدم غول آسای پفکی و تخمه ای و هندونه ای و پف فیلی که در تاریکی گم می شه با تعجب خیره می مونن و متوجه می شن که ادم غول آسای پفکی و تخمه ای و هندونه ای و پف فیلی یک نشونه هست و اونا باید حرف آدم غول آسای پفکی و تخمه ای و هندونه ای و پف فیلی رو جدی بگیرندو دنبالش برند. به این ترتیب تصمیم میگیرند اونا هم برن و تو ی تاریکی گم بشن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ويزلي در 1387/10/12 17:26:32