هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مجله شايعه سازی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴:۲۵ دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳

هافلپاف، وزارت سحر و جادو، محفل ققنوس

کدوالادر جعفر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۴:۴۸ جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۱۱:۴۷
از وسط دشت
گروه:
جـادوگـر
جادوآموخته هاگوارتز
هافلپاف
محفل ققنوس
شـاغـل
پیام: 124
آفلاین
توجه! ------ توجه!


نظر شما را به شایعاتی اخباری که هم اکنون خودشان را به دست ما رساندند می‌جلبانیم! ناظر و صاحب نگهبان جدید هاگوارتز، سالاد سزار سالازار کبیر، اقدامات و تغییرات بنیانی و اساسی و ریشه‌ای جدیدی پیرامون مدیریت و کاربری قلعه بی‌در و پیکر مستحکم هاگوارتز انجام داده‌اند. طبق شایعاتی گزارشاتی که شاهدین تهیه کردند، جناب سالازار درحال چسبوندن در و پیکر جدید برای مدرسه، با تف باسیلیسک به در و دیوار روئیت شده‌اند.

این تغییرات بنیادین ایجاد شده، توجه مردم و گزارشگران زیادی را به خود جلب کرده است. از برجسته ترین این اقدامات سالازار کبیر، می‌توان به اصلاح رفتار نژاد پرستانه خویش، پیرامون ماگل زاده ها اشاره کرد. خبرگزاری ما به همراه تیم خبری، به دستشویی دخترانه رفتند.
***

سالازار کبیر، درحالیکه نون با کچلیک در دهان یک پیرمرد می‌گذاشت، به همراه پیرمرد برروی کف دستشویی نشسته بود.

- به به! واقعا به به! جناب سالازار واقعا خوشحالم که میبینم به ارزش زندگی ماگل زاده ها هم پی بردید.
- قربونتون برم!... چیز... یعنی بله! ما بخشنده هستیم!

سالازار کبیر، درحالی که با گفتن "عـــــا" سعی در بازگشایی دهان پیرمرد داشت، لقمه نون کچلیک را به سمت دهان پیرمرد می‌برد. اما پیرمرد با حالت قهرگونه، رویش را به سمت مخالف برده بود و ابراز مخالفت می‌کرد:
- نمیقولم!
- بقول دیگه! اذیت نکن...

پیرمرد که با دیدن تلاش های مکرر سالازار من باب بلع لقمه نان کچلیک توسط وی، دلش به رحم آمده بود، همانطور که سرش را به سمت مخالف گرفته بود، دهانش را باز کرد. لقمه کچلیک پیچ شده، در لحظه آخر، درست جلوی ورودی دهان پیرمرد، به پرواز در آمد و صاف در چشم سمت راست پیرمرد فرو رفت. پیر‌مرد از میزان درد و سالازار از شدت خنده، به عقب پرت شدند و دندان مصنوعی هردویشان با شدت وارده از تنفس شدید و محکمِ بلند شده از دیافراگم، به بیرون پرت شد.

دو دسته دندان، یکی زرد، بی‌ریخت و کاملا کثیف، دیگری منظم، سفید و بدون هیچ لکه‌ای در هوا به پرواز در آمدند و پس از برخورد با یک‌دیگر، چرخیدند و وارد دهان سالازار و پیرمرد شدند. سالازار کبیر، ملچ مولوچ کنان گفت:
- مزه کچلیک میده.
- ولی این بدون مزه‌اس. چقد ناراحته! اصلا خوشم نیومد!

پیرمرد پس از ابراز ناراحتی‌اش از دسته دندان مصنوعی جدید، بی اختیار لبخندی زد و از شدت برق دندان‌هایش، نوری کور کننده در فضا ساطع شد. گروه خبری که دیدند با این اتفاقات متشنج، کنترل اوضاع از دستشان خارج شده و مصاحبه از جاده اصلی منحرف و وارد جاده خاکی شده است، با کشیدن یک دستی و انداختن خط ترمزی به قامت اصالت سالازار کبیر، بالیوود‌گونه ماشین اوضاع را به درون جاده اصلی برگرداندند.
اما سالازار کبیر، با اتوبوس به ماشین برخورد کرد.
- من دندونای خودمو میخوام!
- اجازه بدین تکلیف مصاحبه روشن بشه. برای پس گرفتن دندونتون وقت هست! آیا تایید می‌کنید که شکنجه و تحقیر ماگل زاده هارو کنار گذاشتید؟
- خیر.
- اما شما که چنین رفتاری نکردین. چجوری شکنجه کردین که ما ندیدیم؟

سالازار درحالی‌که تکه های ریز نان و کچلیک را، که با گیر کردن در میان دندان های مصنوعی پیرمرد موجب خارش لثه هایش شده بود، با ناخنش در می‌آورد، ملچ و مولوچ کنان گفت:
- به‌همراه نون با کچلیک!
- شکنجه دیگه‌ای بلدین؟
- نچ. بلد نیستیم.

مصاحبه‌گر، مار سبز رنگ و قطوری، فیس فیس کنان از درون جیبش درآورد و مار را جلوی چشمان سالازار تکان داد.

- شکنجه جدید بکن، از اینا بهت میدم.

سالازار درحالی‌که شور و شوق فراوانی در چشمانش موج می‌زد و لبخندی بسی بسیار گشاده بر دهانش نقش بسته بود گفت:
- عـــــــــــــــــــــــــــــــه!

و بعد سرش را تکان داد:
- ما بلد نیستیم!
- خب بیاین من یادتون میدم.

مصاحبه‌گر چوبدستی خود را درآورد و به سمت پیرمرد نشانه گرفت. پیرمرد که حالا با دندان های جدید سالازاری‌اش، کارش بسیار رونق گرفته بود و با چندین ساحره در سینک دستشویی، مشغول آب‌تنی بود، متوجه چوب مصاحبه‌گر شد.

- ک... ک...

مصاحبه‌گر، از خوش سلیقگی سرنوشت، همان هنگام عطسه‌اش گرفته بود و به "ک، ک" گفتن افتاده بود. "ریشیو" ی باقی پس از چسبیدن به همان "ک، ک" قبلی، همزمان با عطسه مصاحبه گر بیرون آمد و تبدیل به "کریشیو"یی شد و به زمین و سپس به چهارگوشه و در و دیوار های دستشویی برخورد کرد. کریشیو ناگهان ایستاد و یادش آمد که بنا به وظیفه و خواسته‌ای از چوبدستی به بیرون آمده و حتما باید به فردی برخورد کند و اورا شکنجه کند.

پس دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و شروع کرد به تمرکز و فکر کردن. نگاهی به مصاحبه‌گر انداخت که دستانش را به تندی تکان می‌داد و تکرار می‌کرد "من نه! من نه!" با ادامه دادن چرخش نگاهش، توجهش به پیرمرد درون سینک جلب شد که ساحره ها مشغول نوازش دندان هایش بودند. پیرمرد دست ساحره ها را گاز گرفت و این حرکتش موجب ناراحتی و فرار ساحره ها شد، سپس به سالازار که مشغول پاک کردن دندان هایش از کچلیک بود، اشاره کرد.

کریشیو که محو ابهت و اصالت سالازار شده بود، به سرعت به سمت سالازار رفت و دستانش را برای آغوشی گرم باز کرد. سالازار که خیلی مهربان بود، و البته سن زیادش به او اجازه نمی‌داد در تشخیص طلسم ها و شکنجه ها خیلی خوب عمل کند، درخواست کریشیو را با باز کردن آغوش خودش پاسخ داد و کریشیو بلافاصله خودش را در آغوش سالازار کبیر جا کرد. سالازار پس از تماس کریشیو با بدنش، چندین سکته ریز و درشت زد و لرزش‌هایی خفیف و سخیف کرد و دندان پیرمرد با اصالت از دهانش به بیرون افتاد.

کریشیو از بغل سالازار در آمد و به سمت پیرمرد رفت. وقتی به پیرمرد رسید، بوی بد عرق و استعمال دخانیات حالش را بد کرد. ادکلن برند خودش را درآورد و چندین پیس به پیرمرد زد. اما قاطی شدن بوی عرق با ادکلن، بویی بدتر را به وجود آورده بود. کریشیو سری تکان داد، در ادکلن را باز کرد و همه‌اش را بروی پیرمرد ریخت. سپس بدون اینکه منتظر بوی نتیجه باشد، خودش را درون آغوش پیرمرد جا کرد. پیرمرد از توی سینک بیرون پرید و به طرز کاملا حرفه‌ای و پر فشنال، بندری‌ای دو نونه و قاطی با برزیلی تند زد و در نتیجه، دندان های سالازار درحالیکه چمدان‌های خود را بسته بودند، لگدی به لوزه پیرمرد زدند و از دهان پیرمرد خارج شدند.

کریشیو از بغل پیرمرد بیرون آمد و به گوشه دیوار رفت. صندلی‌اش را گذاشت و مشغول خواندن کتاب"چگونه آغوش مناسب خود را بشناسیم" شد. دندان مصنوعی سالازار و پیرمرد باری دیگر، در‌حال پیمودن راه در هوا به یکدیگر برخورد کرده، تغییر زاویه داده و به سرجای اصلی خود بازگشتند. پیرمرد که حالا، بدلیل ضربه وارده بر لوزه‌اش، صورتش به سه قسمت تقسیم شده و رنگ عوض کرده بود و تبدیل به چراغ راهنمایی شده بود، روی زمین زانو زد.

- خب جناب سالازار. یاد گرفتین؟ شکنجه اص...

مصاحبه‌گر، پس از دیدن رنگ قرمز صورت پیرمرد ماگل، از صحبت ایستاد و هنگامی که چهره پیرمرد، به رنگ سبز تغییر رنگ داد، شروع به صحبت کرد.
- ... شکنجه اصلی اینه. حالا نوبت شماست.

سالازار چوبدست زیبا و منبت کاری شده‌ای از درون آستینش بیرون آورد و به سمت پیرمرد گرفت:
- کچلیکیو!

اما بدلیل اینکه دندان مصنوعی سالازار کبیر، درست در دهانش جای‌ نگرفته بود، او موفق به ادای کامل طلسم نشد و از نوک چوبدستی، مقدار زیادی کچلیک به بیرون پرت شد و با صورت پیرمرد ماگل، برخورد کرد و اورا به گوشه دستشویی پرت کرد. پیرمرد با کریشیو که روی صندلی نشسته بود برخورد کرد و باری دیگر درآغوش کریشیو، مشغول بندری زدن شد.

سالازار درحالیکه با دستش، مشغول درست کردن دندان‌هایش بود، به سمت مصاحبه‌گر برگشت. با چشمانی خمار، لبخندی گشاده به مصاحبه‌گر تحویل داد و گفت:
- یاد می‌گیریم، اما فراموش کردیم.


Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


در آغوش روشنایی پروفسور!


پاسخ به: مجله شايعه سازی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰:۱۴ پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

هافلپاف، وزارت سحر و جادو، محفل ققنوس

کدوالادر جعفر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۴:۴۸ جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۱۱:۴۷
از وسط دشت
گروه:
جـادوگـر
جادوآموخته هاگوارتز
هافلپاف
محفل ققنوس
شـاغـل
پیام: 124
آفلاین
فوری، فوتی!

به خبری که هم‌اکنون به پایمان خورد و پس از ورود به پاچه‌امان، اویی...! آخ...! وای...! هوف! و بالاخره پس از طی مسیری هموار از جاهای ناهموار، به دستمان رسید، توجه فرمایید!

مرگخواران نسبتا محترم، که با کمک منوی مدیریت محترم سایت، پس از اینکه یه نشان سیاه که توی سرشون بخوره! دستمون رو از ریخت و قیافه انداختن! به محفلیا عنایت کردن. حالا تصمیم گرفتن با همون منوی مدیریت زوپس، یه نشان، قشنگ، خوشگل، زیبا، تو دل‌برو، کیوت، ناناس، ملوس و... موسوم به نشان ققنوس، به یکی دو تن از مرگخواراشون بدن و اونارو وارد محفل کردن.

این اقدام منجر به تبدیل محفل، از محفل به کرسی، و سپس دور میزی، و بعد منقل و نهایتا تجزیه شدن این جبهه صمیمی و زیبا رو در پی خواهد داشت. نچ نچ نچ! یکی دکمه صفر و یک این مدیرا رو پیدا کنه و از برق بکششون!


ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۷ ۲۲:۴۹:۰۵

Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


در آغوش روشنایی پروفسور!


پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۹:۴۶ چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰

مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
جـادوگـر
جادوآموخته هاگوارتز
پیام: 454
آفلاین
چند لحظه ی پیش، گله ی پشمالو ها خبر داغ و دست اولی به من دادند که گفتم، بهتره شما نیز از آن بهره ببرید.
محفلی ها، دزد شدند!
طبق خبری که به من رسید، محفلی ها شب گذشته، به دلیل کمبود غذا و خسته شدن از خوردن پیاز، به خزانه ی پر و پیمان خانه ریدل ها دستبرد زدند، اما به دلیل نگهبان های قوی، گیر افتادند و هم اکنون در سیاه چاله های خانه ریدل ها به سر میبرند.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۹:۰۹ دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰

آنتونی گلدشتاین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۰ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۰:۲۸ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱
از ایریثیل
گروه:
مـاگـل
پیام: 85
آفلاین
فوری⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️فوری

از بچه های بالا خبری به دست بنده رسیده که خیلی نگران کنندست.

مافیای تاپیک سه دسته جارو میخوان بر علیه مافیای مجله شایعه سازی قیام کنن و همشون رو از دم تیغ بگذرونن

حالا خود دانید
دم داشته و نداشته خودتون رو بردارید فرار بکنید
یا بمونید و بمیرید

نه نه
به من چه


زمان ، جوهر قلمی است که ما به دست گرفته ایم

"ONLY RAVEN"


پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲ یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰

رابستن لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۳ سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۴۱ چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱
از عمارت لسترنج ها
گروه:
مـاگـل
پیام: 18
آفلاین
خبر خبر


دلیل اصلی کرونا:

بالاخره بعد مدت ها معلوم شد کرونا از کجا امده
همون طور که فکر میکنید زیر سر ولدی خان هست
ایشان درحال رزمایش با سوروس عزیزان برای بلند کردن طول عمر مارشان بودن اما ورد اشتباهی خواندن و در اخر منجر ساخت کرونا شد
هم اکنون ولدی جان بستری می باشن و از حال اسنیپ هم خبری



پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۱:۴۶ یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰

علی بشیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲:۱۸ سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱
از قلعه آغشت
گروه:
مـاگـل
پیام: 41
آفلاین
طبق خبر های بدست رسیده
ولدمورت بعد از مدت ها خودشو خشایار اس ار معرفی کرد و در حال رکورد آهنگ دیس به دامبلدور بود که با جمله من کچلم چون از خودم موهام ریخته دیده شده...



If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn




تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۱۵:۱۸ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰

جیانا ماریold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۰ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۱۲:۴۱ جمعه ۲۲ دی ۱۴۰۲
از ایران_اراک
گروه:
مـاگـل
پیام: 174
آفلاین
خبر دسته اول



دامبلدور آگهی ای دادن که برای سر کچل لرد جایزه گذاشتن هر کس سر لرد رو برای پروفسور بببرن جوایز زیر بهشون تعلق میگیره :

نقل قول:
-9000000000000000000000000000000000000000000000000000گالیون
-ده هزار پاتیل از تمامی معجون های شناخته شده
-تمامی یادگاران مرگ
-اشتراک دائمی محفل ققنوس
-یک کامیون بستنی و نوشیدنی کره ای


در صورتی که شما برنده ی جایزه شوید آنها را از شخص هری پاتر دریافت می کنین

فرصت محدود است پس هر چه زودتر دست به کار شوید.

پی نوشت ناشر: خیلی هزینه رنگ زیاد در اومده برام بی زحمت حق الزمه ما هم پرداخت بشه سپاس(آریگاتو مینا سان)


اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!




پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۱۷:۱۰ دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰

مارتین کاپلستون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۲۰ چهارشنبه ۱ دی ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۱:۲۲ یکشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۱
از Spinners Street
گروه:
مـاگـل
پیام: 23
آفلاین
اکنون به خبری که به دست ما رسید با توجه گوش کنید
لرد سیاه در مقابل هری تعظیم کرده و دست اورا بوسیده و سپس با ولدمورت پیمان برادری بسته


من کسی نیستم که حضورمو به کسانی که برای من اهمیتی قائل نیستن تحمیل کنم.

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۶ شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۱:۱۱:۳۲ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۳
از پشت ویترین
گروه:
جـادوگـر
ریونکلاو
جادوآموخته هاگوارتز
مرگخوار
پیام: 268
آفلاین
توجه
توجه


خبر ویژه



یکی از خبرنگاران ما در هاگوارتز از شروه قحطی عظیمی در این مدرسه بزرگ جادوگری خبر داد.
اخبار حاکی از این موضوع است که جن های خانگی این مدرسه به علت کمبود غذا اعتصاب کرده و از کار کردن اجتناب می کنند.
به همین دلیل هم اکنون در هاگوارتز غذایی برای خوردن وجود ندارد و دانش آموزان این مدرسه هم اکنون همگی در سالن عمومی گروه خود تجمع کرده و به محض مشاهده هر چیز قابل خوردن به سمت آن حمله ور می شوند.

در چند ساعت اخیر دیده شده که تمامی دانش آموزان گروه ریونکلا به سمت آنانیو دیلن، هم گروهی کرفس خود حمله ور شده و به قصد خوردن وی او را دنبال می کنند.

تصویر کوچک شده




پاسخ به: مجله شايعه سازی!
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷ چهارشنبه ۷ مهر ۱۴۰۰

آنتونی گلدشتاین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۰ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۰:۲۸ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱
از ایریثیل
گروه:
مـاگـل
پیام: 85
آفلاین


آهای آهای خبر دار
لرد کبیر شد بیمار

میگن دیگه کچل نیست
حتی دیگه خفن نیست

فکرش شده پر از نور
مرگ خوار و ظلم شدن دور

میگن شده با ما خوب
اخلاقش رفته زندون

ایمان آورد به مرلین
شاید شده کمی دیر

ولی شده با ما خوب
چشم هرچی حسود کور



هورااااا




زمان ، جوهر قلمی است که ما به دست گرفته ایم

"ONLY RAVEN"







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.