جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: مجله شایعه‌سازی
ارسال شده در: یکشنبه 24 اسفند 1404 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
مجله‌ی شایعه‌سازی هاگوارتز – شماره‌ی ویژه‌ی لپ‌لپی

خبر فوری از راهروهای هاگوارتز!
ظاهراً معمای بزرگ «لپ‌لپ‌های گمشده» بالاخره حل شد… یا شاید هم پیچیده‌تر شد.

طبق گزارش چند منبع کاملاً مشکوک (و چند دانش‌آموز خیلی فضول)، پنه‌لوپه کلیر واتر هر بار که کسی از او لپ‌لپ می‌خواهد با قیافه‌ای کاملاً مظلوم می‌گوید:
«متأسفم… تموم شده.»

اما حقیقتی که اخیراً فاش شده کمی… متفاوت است.

گفته می‌شود در خانه‌ی پنه‌لوپه اتاقی وجود دارد که وقتی درش باز می‌شود، موجی از لپ‌لپ‌ها مثل جزر و مد بیرون می‌ریزد. حتی یکی از شاهدان ادعا کرده:
«پنه‌لوپه را دیدم که در دریایی از لپ‌لپ‌هایش تقریباً داشت غرق می‌شد و با قاشق سعی می‌کرد راهی به سمت در پیدا کند!»

اما سؤال اینجاست: اگر این همه لپ‌لپ وجود دارد، چرا همیشه جواب «تموم شده» است؟

تحقیقات مجله‌ی ما نشان می‌دهد این یک استراتژی کاملاً حساب‌شده است.
پنه‌لوپه ابتدا با خونسردی اعلام می‌کند که هیچ لپ‌لپی باقی نمانده. بعد دوستان بیچاره شروع می‌کنند به اصرار:

«پنه‌لوپه تروخداااا… فقط یکی!»
«قول می‌دیم دیگه مزاحمت نشیم!»
«حتی پول زیادی هم می‌دیم!»

و درست در لحظه‌ای که امید همه تقریباً از بین رفته، او آهی می‌کشد، کمی مکث می‌کند و می‌گوید:

«خب… چون شما مشتری‌ ویژه هستین… شاید بتونم آخرین دونه لپ‌لپ رو بهتون بدم.»

و همین‌جاست که افسانه‌ی «آخرین لپ‌لپ پنه‌لوپه» متولد می‌شود.

دانش‌آموزان می‌گویند طعم این «آخرین دونه» آن‌قدر خاص است که آدم حس می‌کند از خزانه‌ی شخصی شکلات‌های ریموس لوپین آمده! بعضی‌ها حتی معتقدند اگر کسی موفق شود دو بار پشت سر هم «آخرین دونه» را بگیرد، احتمالاً به یک رکورد تاریخی در هاگوارتز دست پیدا کرده.

در حال حاضر هنوز مشخص نیست دقیقاً چند تُن لپ‌لپ در انبار مخفی پنه‌لوپه وجود دارد، اما یک چیز قطعی است:

هر وقت او گفت «تموم شده»…دقیقا مثل این موقع:
نقل قول:
صادرات لپ‌لپ تموم شده... ولی به‌جاش سُک‌سُک داریم...

احتمالاً جایی همان نزدیکی‌ها یک اقیانوس لپ‌لپ در حال موج زدن است.
----------------------------------------------------------------------------------------------

گزارش از:
کاساندرا وابلاتسکی
خبرنگار رسمی شایعه‌ها، افشاگری‌ها و چیزهایی که احتمالاً نباید می‌فهمیدیم.

ویرایش شده توسط کاساندرا وابلاتسکی در 1404/12/24 20:30:57
پاسخ: مجله شایعه‌سازی
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1404 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر
فوری!

سلام به بینندگان عزیز این شبکه.
امروز، اخبار شیرین، چیز... عذرخواهی می‌کنم، باورنکردنی، یا به عبارتی، اخبار

شاید باورت نشه! ولی...

رو برای شما آماده کردیم.
از همکارم، در وزارت سحر و جادو می‌شنویم.

- ممنونم، اینجا، در وزارت سحر و جادو، پروفسور آمبریج رو داریم... که... پخش زمین شده!
- می‌تونی از این اتفاق خیلی‌خیلی ناگوار، برامون بیشتر توضیح بدی؟
- خب، راستشو بخواید، اطلاعاتی درمورد دلیل پخش زمین شدن ایشون، فعلا در دسترس نیست، اما شایعات می‌گن که،
از بس دانش‌آموزان هاگوارتز رو اذیت کردن،
مورد حمله‌ی ورد های چه دفاعی - چه تهاجمی دانش‌آموزان قرار گرفتن، و با ارتشی از:
اکسپلیارموس،
لوموس،
لولوس،
بمیروس،
لعنتیوس،
تاوانوس،
کروشیو...
اوه. ببخشید، اشتباه شد.
بگذریم...
و غیره، مواجه شدن.
و زجر زیادی رو تحمل کردن.
- ممنونم، از تو، همکار زحمت‌کشم.
اطلاعات مفیدی بود.
و حالا، یاد می‌گیریم که قلدری نکنیم،
تا کسی ورد بمیروس و لعنتیوس رو روی ما اجرا نکنه.
فردا، ساعت ۹ و نیم شب، ادامه‌ی این خبر ناگوار را می‌شنویم.
فعلا،
شما را به تماشا کردن جادوگر تی‌وی،
دعوت می‌کنیم.
.Everything could be achieved with effort
همه‌چیز با تلاش به دست می‌آید.
پاسخ: مجله شایعه‌سازی
ارسال شده در: جمعه 23 خرداد 1404 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شنیدید که گودریک گریفندور، اون اسطوره‌ی شجاعت و دلاوری، در واقع یک بار توی مسابقه‌ی آشپزی هاگوارتز شرکت کرده بوده؟! داستان از این قراره که وقتی مدرسه تازه تاسیس شده بوده، برای جشن‌های اول سال یه مسابقه‌ی آشپزی گذاشته بودن و هر کدام از بنیان‌گذاران باید یک غذا درست می‌کردن که نماد خصوصیات خانه‌شون باشه. گودریک تصمیم گرفته بوده یه خوراک گوشت فوق‌العاده تند و پرانرژی بسازه که همه رو حسابی سرحال بیاره.

ولی ماجرا اینجاست که گودریک به جای استفاده از «فلفل اژدها» (Dragon Pepper) که یه ادویه‌ی خیلی تند و کمیاب بوده، به اشتباه «فلفل جغد» (Owl Pepper) رو استفاده کرده، که اصلا تند نبوده و به جای طعم دادن، بوی بسیار بدی می‌داده! هر کسی که اون غذا رو خورده، نه تنها تشویق نشده بلکه می‌گفتن یه جغد از شکمشون پرواز کرده!

اما داستان به همین‌جا ختم نمیشه! بعد از اینکه داورها یک به یک غذا رو تست کردن، یکباره همه شروع کردن به عطسه‌های وحشتناک، به طوری که حتی پروفسور مک‌گوناگل که اون موقع سرآشپز نبود ولی اونجا بود، مجبور شد بره پشت در آشپزخونه و با یه دستمال عطر گل سرخ بزنه به بینی‌ش تا بتونه نفس بکشه!

و جالب‌تر اینکه، همین گودریک که به خودش مطمئن بود و کلی هم غرور داشت، مجبور شد بعد از مسابقه، به همه دانش‌آموزها و معلم‌ها بابت بوی مشمئزکننده‌ای که توی سالن پخش کرده بود، کلی معذرت‌خواهی کنه و قول بده از اون به بعد، فقط شمشیر و جادوگری رو ادامه بده و آشپزی رو به بقیه بسپره!
ــــــــــــــ
منبع:
یه تابلو قدیمی توی راهروی اصلی قلعه‌هاگوارتز پشت ستون ها پنهان شده که گودریک رو وسط آشپزخونه نشون می‌ده، با یه قابلمه بزرگ که ازش دود و بخار بلند می‌شه و همه دورش دارن با قیافه‌های متعجب نگاه می‌کنن. این تابلو که به «فاجعه‌ی فلفل جغد» معروفه، هر وقت کسی سعی کنه داستان گودریک و اون مسابقه‌ی آشپزی رو فراموش کنه، شروع می‌کنه به لرزیدن و صدای عطسه میاد ازش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجله شايعه سازی
ارسال شده در: دوشنبه 7 خرداد 1403 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
توجه! ------ توجه!


نظر شما را به شایعاتی اخباری که هم اکنون خودشان را به دست ما رساندند می‌جلبانیم! ناظر و صاحب نگهبان جدید هاگوارتز، سالاد سزار سالازار کبیر، اقدامات و تغییرات بنیانی و اساسی و ریشه‌ای جدیدی پیرامون مدیریت و کاربری قلعه بی‌در و پیکر مستحکم هاگوارتز انجام داده‌اند. طبق شایعاتی گزارشاتی که شاهدین تهیه کردند، جناب سالازار درحال چسبوندن در و پیکر جدید برای مدرسه، با تف باسیلیسک به در و دیوار روئیت شده‌اند.

این تغییرات بنیادین ایجاد شده، توجه مردم و گزارشگران زیادی را به خود جلب کرده است. از برجسته ترین این اقدامات سالازار کبیر، می‌توان به اصلاح رفتار نژاد پرستانه خویش، پیرامون ماگل زاده ها اشاره کرد. خبرگزاری ما به همراه تیم خبری، به دستشویی دخترانه رفتند.
***

سالازار کبیر، درحالیکه نون با کچلیک در دهان یک پیرمرد می‌گذاشت، به همراه پیرمرد برروی کف دستشویی نشسته بود.

- به به! واقعا به به! جناب سالازار واقعا خوشحالم که میبینم به ارزش زندگی ماگل زاده ها هم پی بردید.
- قربونتون برم!... چیز... یعنی بله! ما بخشنده هستیم!

سالازار کبیر، درحالی که با گفتن "عـــــا" سعی در بازگشایی دهان پیرمرد داشت، لقمه نون کچلیک را به سمت دهان پیرمرد می‌برد. اما پیرمرد با حالت قهرگونه، رویش را به سمت مخالف برده بود و ابراز مخالفت می‌کرد:
- نمیقولم!
- بقول دیگه! اذیت نکن...

پیرمرد که با دیدن تلاش های مکرر سالازار من باب بلع لقمه نان کچلیک توسط وی، دلش به رحم آمده بود، همانطور که سرش را به سمت مخالف گرفته بود، دهانش را باز کرد. لقمه کچلیک پیچ شده، در لحظه آخر، درست جلوی ورودی دهان پیرمرد، به پرواز در آمد و صاف در چشم سمت راست پیرمرد فرو رفت. پیر‌مرد از میزان درد و سالازار از شدت خنده، به عقب پرت شدند و دندان مصنوعی هردویشان با شدت وارده از تنفس شدید و محکمِ بلند شده از دیافراگم، به بیرون پرت شد.

دو دسته دندان، یکی زرد، بی‌ریخت و کاملا کثیف، دیگری منظم، سفید و بدون هیچ لکه‌ای در هوا به پرواز در آمدند و پس از برخورد با یک‌دیگر، چرخیدند و وارد دهان سالازار و پیرمرد شدند. سالازار کبیر، ملچ مولوچ کنان گفت:
- مزه کچلیک میده.
- ولی این بدون مزه‌اس. چقد ناراحته! اصلا خوشم نیومد!

پیرمرد پس از ابراز ناراحتی‌اش از دسته دندان مصنوعی جدید، بی اختیار لبخندی زد و از شدت برق دندان‌هایش، نوری کور کننده در فضا ساطع شد. گروه خبری که دیدند با این اتفاقات متشنج، کنترل اوضاع از دستشان خارج شده و مصاحبه از جاده اصلی منحرف و وارد جاده خاکی شده است، با کشیدن یک دستی و انداختن خط ترمزی به قامت اصالت سالازار کبیر، بالیوود‌گونه ماشین اوضاع را به درون جاده اصلی برگرداندند.
اما سالازار کبیر، با اتوبوس به ماشین برخورد کرد.
- من دندونای خودمو میخوام!
- اجازه بدین تکلیف مصاحبه روشن بشه. برای پس گرفتن دندونتون وقت هست! آیا تایید می‌کنید که شکنجه و تحقیر ماگل زاده هارو کنار گذاشتید؟
- خیر.
- اما شما که چنین رفتاری نکردین. چجوری شکنجه کردین که ما ندیدیم؟

سالازار درحالی‌که تکه های ریز نان و کچلیک را، که با گیر کردن در میان دندان های مصنوعی پیرمرد موجب خارش لثه هایش شده بود، با ناخنش در می‌آورد، ملچ و مولوچ کنان گفت:
- به‌همراه نون با کچلیک!
- شکنجه دیگه‌ای بلدین؟
- نچ. بلد نیستیم.

مصاحبه‌گر، مار سبز رنگ و قطوری، فیس فیس کنان از درون جیبش درآورد و مار را جلوی چشمان سالازار تکان داد.

- شکنجه جدید بکن، از اینا بهت میدم.

سالازار درحالی‌که شور و شوق فراوانی در چشمانش موج می‌زد و لبخندی بسی بسیار گشاده بر دهانش نقش بسته بود گفت:
- عـــــــــــــــــــــــــــــــه!

و بعد سرش را تکان داد:
- ما بلد نیستیم!
- خب بیاین من یادتون میدم.

مصاحبه‌گر چوبدستی خود را درآورد و به سمت پیرمرد نشانه گرفت. پیرمرد که حالا با دندان های جدید سالازاری‌اش، کارش بسیار رونق گرفته بود و با چندین ساحره در سینک دستشویی، مشغول آب‌تنی بود، متوجه چوب مصاحبه‌گر شد.

- ک... ک...

مصاحبه‌گر، از خوش سلیقگی سرنوشت، همان هنگام عطسه‌اش گرفته بود و به "ک، ک" گفتن افتاده بود. "ریشیو" ی باقی پس از چسبیدن به همان "ک، ک" قبلی، همزمان با عطسه مصاحبه گر بیرون آمد و تبدیل به "کریشیو"یی شد و به زمین و سپس به چهارگوشه و در و دیوار های دستشویی برخورد کرد. کریشیو ناگهان ایستاد و یادش آمد که بنا به وظیفه و خواسته‌ای از چوبدستی به بیرون آمده و حتما باید به فردی برخورد کند و اورا شکنجه کند.

پس دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و شروع کرد به تمرکز و فکر کردن. نگاهی به مصاحبه‌گر انداخت که دستانش را به تندی تکان می‌داد و تکرار می‌کرد "من نه! من نه!" با ادامه دادن چرخش نگاهش، توجهش به پیرمرد درون سینک جلب شد که ساحره ها مشغول نوازش دندان هایش بودند. پیرمرد دست ساحره ها را گاز گرفت و این حرکتش موجب ناراحتی و فرار ساحره ها شد، سپس به سالازار که مشغول پاک کردن دندان هایش از کچلیک بود، اشاره کرد.

کریشیو که محو ابهت و اصالت سالازار شده بود، به سرعت به سمت سالازار رفت و دستانش را برای آغوشی گرم باز کرد. سالازار که خیلی مهربان بود، و البته سن زیادش به او اجازه نمی‌داد در تشخیص طلسم ها و شکنجه ها خیلی خوب عمل کند، درخواست کریشیو را با باز کردن آغوش خودش پاسخ داد و کریشیو بلافاصله خودش را در آغوش سالازار کبیر جا کرد. سالازار پس از تماس کریشیو با بدنش، چندین سکته ریز و درشت زد و لرزش‌هایی خفیف و سخیف کرد و دندان پیرمرد با اصالت از دهانش به بیرون افتاد.

کریشیو از بغل سالازار در آمد و به سمت پیرمرد رفت. وقتی به پیرمرد رسید، بوی بد عرق و استعمال دخانیات حالش را بد کرد. ادکلن برند خودش را درآورد و چندین پیس به پیرمرد زد. اما قاطی شدن بوی عرق با ادکلن، بویی بدتر را به وجود آورده بود. کریشیو سری تکان داد، در ادکلن را باز کرد و همه‌اش را بروی پیرمرد ریخت. سپس بدون اینکه منتظر بوی نتیجه باشد، خودش را درون آغوش پیرمرد جا کرد. پیرمرد از توی سینک بیرون پرید و به طرز کاملا حرفه‌ای و پر فشنال، بندری‌ای دو نونه و قاطی با برزیلی تند زد و در نتیجه، دندان های سالازار درحالیکه چمدان‌های خود را بسته بودند، لگدی به لوزه پیرمرد زدند و از دهان پیرمرد خارج شدند.

کریشیو از بغل پیرمرد بیرون آمد و به گوشه دیوار رفت. صندلی‌اش را گذاشت و مشغول خواندن کتاب"چگونه آغوش مناسب خود را بشناسیم" شد. دندان مصنوعی سالازار و پیرمرد باری دیگر، در‌حال پیمودن راه در هوا به یکدیگر برخورد کرده، تغییر زاویه داده و به سرجای اصلی خود بازگشتند. پیرمرد که حالا، بدلیل ضربه وارده بر لوزه‌اش، صورتش به سه قسمت تقسیم شده و رنگ عوض کرده بود و تبدیل به چراغ راهنمایی شده بود، روی زمین زانو زد.

- خب جناب سالازار. یاد گرفتین؟ شکنجه اص...

مصاحبه‌گر، پس از دیدن رنگ قرمز صورت پیرمرد ماگل، از صحبت ایستاد و هنگامی که چهره پیرمرد، به رنگ سبز تغییر رنگ داد، شروع به صحبت کرد.
- ... شکنجه اصلی اینه. حالا نوبت شماست.

سالازار چوبدست زیبا و منبت کاری شده‌ای از درون آستینش بیرون آورد و به سمت پیرمرد گرفت:
- کچلیکیو!

اما بدلیل اینکه دندان مصنوعی سالازار کبیر، درست در دهانش جای‌ نگرفته بود، او موفق به ادای کامل طلسم نشد و از نوک چوبدستی، مقدار زیادی کچلیک به بیرون پرت شد و با صورت پیرمرد ماگل، برخورد کرد و اورا به گوشه دستشویی پرت کرد. پیرمرد با کریشیو که روی صندلی نشسته بود برخورد کرد و باری دیگر درآغوش کریشیو، مشغول بندری زدن شد.

سالازار درحالیکه با دستش، مشغول درست کردن دندان‌هایش بود، به سمت مصاحبه‌گر برگشت. با چشمانی خمار، لبخندی گشاده به مصاحبه‌گر تحویل داد و گفت:
- یاد می‌گیریم، اما فراموش کردیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: مجله شايعه سازی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
فوری، فوتی!

به خبری که هم‌اکنون به پایمان خورد و پس از ورود به پاچه‌امان، اویی...! آخ...! وای...! هوف! و بالاخره پس از طی مسیری هموار از جاهای ناهموار، به دستمان رسید، توجه فرمایید!

مرگخواران نسبتا محترم، که با کمک منوی مدیریت محترم سایت، پس از اینکه یه نشان سیاه که توی سرشون بخوره! دستمون رو از ریخت و قیافه انداختن! به محفلیا عنایت کردن. حالا تصمیم گرفتن با همون منوی مدیریت زوپس، یه نشان، قشنگ، خوشگل، زیبا، تو دل‌برو، کیوت، ناناس، ملوس و... موسوم به نشان ققنوس، به یکی دو تن از مرگخواراشون بدن و اونارو وارد محفل کردن.

این اقدام منجر به تبدیل محفل، از محفل به کرسی، و سپس دور میزی، و بعد منقل و نهایتا تجزیه شدن این جبهه صمیمی و زیبا رو در پی خواهد داشت. نچ نچ نچ! یکی دکمه صفر و یک این مدیرا رو پیدا کنه و از برق بکششون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/27 22:49:05
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: مجله شايعه سازی!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1400 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه ی پیش، گله ی پشمالو ها خبر داغ و دست اولی به من دادند که گفتم، بهتره شما نیز از آن بهره ببرید.
محفلی ها، دزد شدند!
طبق خبری که به من رسید، محفلی ها شب گذشته، به دلیل کمبود غذا و خسته شدن از خوردن پیاز، به خزانه ی پر و پیمان خانه ریدل ها دستبرد زدند، اما به دلیل نگهبان های قوی، گیر افتادند و هم اکنون در سیاه چاله های خانه ریدل ها به سر میبرند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: مجله شايعه سازی!
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1400 09:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فوری⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️فوری

از بچه های بالا خبری به دست بنده رسیده که خیلی نگران کنندست.

مافیای تاپیک سه دسته جارو میخوان بر علیه مافیای مجله شایعه سازی قیام کنن و همشون رو از دم تیغ بگذرونن

حالا خود دانید
دم داشته و نداشته خودتون رو بردارید فرار بکنید
یا بمونید و بمیرید

نه نه
به من چه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ، جوهر قلمی است که ما به دست گرفته ایم

"ONLY RAVEN"
پاسخ به: مجله شايعه سازی!
ارسال شده در: یکشنبه 26 دی 1400 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر خبر


دلیل اصلی کرونا:

بالاخره بعد مدت ها معلوم شد کرونا از کجا امده
همون طور که فکر میکنید زیر سر ولدی خان هست
ایشان درحال رزمایش با سوروس عزیزان برای بلند کردن طول عمر مارشان بودن اما ورد اشتباهی خواندن و در اخر منجر ساخت کرونا شد
هم اکنون ولدی جان بستری می باشن و از حال اسنیپ هم خبری

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مجله شايعه سازی!
ارسال شده در: یکشنبه 26 دی 1400 01:46
نمایش جزئیات
آفلاین
طبق خبر های بدست رسیده
ولدمورت بعد از مدت ها خودشو خشایار اس ار معرفی کرد و در حال رکورد آهنگ دیس به دامبلدور بود که با جمله من کچلم چون از خودم موهام ریخته دیده شده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn




تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مجله شايعه سازی!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 دی 1400 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر دسته اول



دامبلدور آگهی ای دادن که برای سر کچل لرد جایزه گذاشتن هر کس سر لرد رو برای پروفسور بببرن جوایز زیر بهشون تعلق میگیره :

نقل قول:
-9000000000000000000000000000000000000000000000000000گالیون
-ده هزار پاتیل از تمامی معجون های شناخته شده
-تمامی یادگاران مرگ
-اشتراک دائمی محفل ققنوس
-یک کامیون بستنی و نوشیدنی کره ای


در صورتی که شما برنده ی جایزه شوید آنها را از شخص هری پاتر دریافت می کنین

فرصت محدود است پس هر چه زودتر دست به کار شوید.

پی نوشت ناشر: خیلی هزینه رنگ زیاد در اومده برام بی زحمت حق الزمه ما هم پرداخت بشه سپاس(آریگاتو مینا سان)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!