جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 18 دی 1387 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار نگاهی از روی تعجب به امپراطور نمود و سپس رو به مری گفت:
مهمترین جای مقر هنوز مونده.دنبالم بیا.
سالازار این را گفت و بسوی در زرینی راه افتاد.بر روی در،با طلا کلماتی نوشته شده بود:
مرلین گاه

سالازار با خوشحالی رو به اتحاد خاکستری گفت:
میبینید چه زیباست؟حتما باورتون نمیشه ولی آفتابش درست مث افتابه مرلینه.

بعد از گفت این،هیاهویی بین اتحاد خاکستری شکل گرفت.
- آفتابه ای مثل آفتابه مرلین؟؟مگه ممکنه؟
- آره باوو...الان دیگه دور دور یاهو مسنجر و ایناست...تازه من شنیدم ورژن نه مسنجر هم بیرون اومده!
- سیریش شوخی میکینی!وزژن نه؟؟من تازه ورژن دو رو دانلود کردم
- چه عجیب!
- ولی باز آفتابه من از همه قشنگ تره...آفتابه من مال خود خود مرلینه!مال خودم.
- آقایون و خوانمها همه ساکت!باید نقشه بکشیم.

صدای سالازار توجه اتحاد را بخود جلب کرد.سیریوس نگاه خود را از در مرلین گاه به سالازار دوخت و سپس گفت:
پس با کرم بنفش سنگخوار میریم که وزیرو بدزدیم نه؟

سالازار حرف سیریوس را اصلاح کرد:
کرم سبز سنگ خوار.
- سبز..بنفش..هرچی!فرقی نداره.من از همون اولش هم نمیتونستم فرق رنگها رو ببینم!بنفش همون سبزه فقط یکم قرمز تره.
- خیر!سبز همون بنفشه فقط یکم قرمزیش کم تره.ولی اون مهم نیست.مهم اینه که این کرم سنگ میخوره!

کریچر که تا الان حرفی نزده بود کمی بجلو آمد و با صدای زیری پرسید:
حالا این کرم کوش؟باید چیز بزرگی باشه که قراره کل این سنگهارو بخوره.

سالازار لبخندی زد و جواب داد:
این کرم همین جاست!

سالازار این را گفت و سپس از داخل جیبش شیشه خالی مربایی را دراورد.
.دقیقا داخل این شیشه،کرمی وجود داره که قراره وزیر رو مال ما کنه.

کریچر کمی به بطری نزدیک تر شد تا بتواند کرم را بهتر ببیند.
- این که بنفشه!سبز نیستش که.

سالازار آهی کشید و با بیحوصلگی گفت:
همون طور که دوست عزیزمون گفت بنفش همون سبزه فقط یکم قرمز تره!
-اون وقت چندتا از این حیوانات غول آسا توی جیبت داری؟

سالازار لبخند گشادی زد و گفت:
همین یکی بود ولی نگران نباشید..این کرم کلید موفقیت ماست.
- چه عجیب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/18 21:54:32
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 18 دی 1387 04:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در اين لحظه نويسنده پست قبل ( مري باود ) ماشين تحريرشو ميزنه زير بقلش كه از مقر جديد اتحاد خارج بشه ! انتهاي قدم اول :

سالازار اسليتري : مـــــــــري باود !!

مري در همون حالت قدم برداشتن خشكش ميزنه!!!

سالازار ادامه ميده : چه خوب شد اومدي مري باود همين الان ميخواستم در مورد نقشمون به برو بچس ج چ تو ضيح بدم !!

ملت خاكستري :
امپي : سالازار ممكنه اين خانوم محترم رو به ما معرفي كني؟

سالازار : ميشناسينش ديگه !! ايشون همون مري باود هستن كه مري باود بودن !!

امپي : چه عحيب !!
سالازار : خوب ملت خاكستري توجه! من تصميم گرفتم ما يه عضو جديد داشته باشيم !!

ملت : يعني يه عضو قديمي ديگه ديگه ؟
سالازار : نه ديگه! اتفاقا اين عضوه جديده ولي خيلي شبيه قديمياست !!1
امپي : چه عجيب !!

نا گهان سر و صداي بلندي بپا ميشه و چهار ستون مترو شروع ميكنه به لرزيدن !
بعد از 30 ثانيه لرزيدن يه واگن خالي ميرسه !!!
اسكاور: ملت بياين بريم قسمت اصلي پايگاه اتحاد رو نشونتون بدم !!!!

2 ساعت و 45 دقيقه بعد بيست هزار فرسنگ زير لندن!!!

امپي : چه عجيب !!

اسكي در حالي كه با مقر زير زميني خيلي حال ميكرد همر ميزد

مري باود همچنان تو شوك بود و سعي ميكرد كه قدم دوم رو هم برداره !!

سالازار تمام راه رو توضيح داده بود مشخص كرده بود كه وظايف عضو جديد گروه خاكستري چيه ! اين آخر هم يه حرف عجيب زده بود :
سالازار : اتفاق من قصد دارم كه اگر داوطلبي پيدا شد باز هم عضو جديد بگيرم چون در حال حاظر به چندتا نيروي خوب نياز داريم

امپي : چه عجيب!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین در 1387/10/18 4:37:52
نمایشنا
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1387 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
با بیرون پریدن نام اتحاد خاکستری از دهان سیریشیوس ، امپراطور که تا کنون بهت زده به جمعیتی که حتی در میتینگهای، به طرف اسکاور رفت و با لحنی کاملاً جدی و مبادی آداب گفت :

- ببینم اسکی عزیز ، فکر میکنی آن خانمه دعوت من به شام رو قبول میکنه ؟
اسکاور : من که فکر نمیکنم ، مخصوصاً اینکه تو اصلاً خونه زندگی هم نداری .
امپراطور : اِِِِااِااِ مگه خونه هم لازمه ؟ ... اصلاً به این قسمتش فکر نکرده بودم .
سالازار : حالا خودتو ناراحت نکن اِمپی ، همین الان توی پست قبلی خوندم که یکی از بهترین و بالاترین و خفنزترین و با استیل ترین * بــــــــــــــــــوم * میخواد خونشو بفروشه ، میتونیم آنجا رو برات اجاره کنیم .
امپراطور : اوه سالی تو هیشه بهترین دوست من بودی ... چطور میتونم اینکار رو جبران کنم ؟
سالازار : خیلی راحت عزیزم ، ببین اگر خواهر داره بیایم با هم فامیل بشیم
امپراطور : عمراً ... همین چند سال با هم دوست بودیم برام بسه همین مونده هر ثانیه تو خونه غر زدنای زنمو تحمل کنم که این دوستت با خواهر من فلان کرده ، بیسان کرده !
سالازار : خیلی دلت بخواد ، اصلاً من زنمو ممنوع میکنم که دیگه بیاد توی خونه شما فامیلای بی ارزش ، هیچ وقت اجازه رفت و آمد با شما رو بهش نمیدم .
امپراطور : عمراً من رات بدم خونمون ، سفارش میکنم از سیصد کیلومتری خونه ما که رد شدین سگهای محل دنبلتون کنن ...
سالازار : مطمئن باش من نمی‌گذارم خواهر زن عزیزم با آدم لااُبالی مثل تو ازدواج کنه ... فکر وصلت با خانواده ما رو از سر خودت بیرون کن !

در این لحظه اسکاور که از مشاجره های بیهوده دوستان خود به ستوه آمده بود به سرعت خود را وسط بحث آنها انداخت و برای آنکه به آنها یادآوری کند که بحث آنها نتیجه ندارد ، گفت :

- دوستان ... دوستان ، عزیزان من ... هیچ دعوایی رخ نخواهد داد ، من و سیریشیوس در همه لحظات زندگی شما چتر خواهیم بود و با خانمهاتون آشتیتون می‌دیم :D

( نویسنده : من گفتم این گروه درست بشو نیست ... اگر دست اینا باشه بازم ارتش دومیلیونی مرگخوارا و هفتصد هزار نفری طرفدارای برد پیت با هزار جور وسیله میان تو داستان ... باید خودم براشون تعیین تکلیف کنم

سپس با تقلیدی بسیار از دامبل دستی بر سر و روی پستش کشید و با خیالی راحت به نظاره آن نشست.)

سالازار : حالا اینتر یا آرسنال اسکی ؟
( اشاره به آنکه در انگلیس" لندن" رسم است هر گاه می‌خواهند بحثی را منحرف کنند از آب و هوا و یا ورزشهای مختلف سوال می‌شود : دی )
اسکاور : خوب معلومه من مگه مورینیو رو ول میکنم ... اصلاً مربی با تکنیکی هست .
سیریوس : ولی من که میگم امسای فرگی بتونه هر سه جام رو کسی کنه ...
امپراطور : باب شما اصلاً دارین خارج میزنین ، کلاً توی این دوره زمونه افشین ِ خودمون ( افشین ِ امپرطور ) رو بورسه ، همه دارن از آن صحبت میکنن ...
سالازار : باب اِمپی خیلی از دنیا پرتی افشین ِ امپراطورتونم تو زرد از آب در اومد ، مثل اینکه آخرش عاشق یانگوم شد گذاشت از ایران رفت ...
امپراطور: جدی ؟ ای بابا عجب آدمایی پیدا میشن ، من فکر میکردم یانگوم به پای من میشینه ، فقط دو سال دور بودم از خونه زندگیا !
اسکاور : میگم راستی آخر یانگوم چی شد ؟ بانو هن زنده موند ؟

شــــــــــــــپـــــــــــــلــــــــــخـــــــــت ! (اِفکت گوشمالی دادن پست توسط نویسنده )

اسکاور : حالا سیریشیوس ما چرا اینجا رو برای مقابله با وزارت انتخاب کردیم ؟
سیریوس : شاید چون میخوایم با " کرم سبز سنگ خوار " یه تونل جادویی بزنیم به زیر وزارت !
امپراطور : یعنی بازم وزیر رو بدزدیم ؟ ... نه جون شما من حس ندارم ، من بیشتر پایم این اتحاد خاکستری بره یکی دو تاز از این خانمهای متشخص رو بدزده
سالازار : دوستان ... دوستان این بار نقشه ای مخوووووووف تر از گذشته را پیش رو داریم ... صبر کنید تا ببینید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/18 9:59:47
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
متروی لندن!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 دی 1387 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
برخلاف تفکر بسیاری از افراد غیرلندنی که شهر لندن را بسیار متمدن و امروزی میدانستند، مردم شهر لندن این شهر را پر از پروژه های ساخت و ساز و تپه های خاک، آجر و سنگ میدیدند.
امانوئل آدبایور(!!!!) فوتبالیست سیه چرده ی تیم آرسنال لندن سال ها بود که در این شهر زندگی میکرد. امانوئل هر روز صبح توسط پستچی محله از خواب بیدار میشد و پستچی هدیه های طرفداران تیم آرسنال(:mail:!!) و نامه های تهدید آمیز تیم های رقیب را به او میداد.

طبق معمولِ هر روز امانوئل از خواب بلند شد و بعد از یک صبحانه ی مفصل و البته سبک، از خانه بیرون آمد و با شورلت کاماروی مدل 2008 خود آماده ی رفتن به سوی تمرین تیم آرسنال شد.
در همین حین توجه امانوئل به کارگرها و دستگاه های پیشرفته ی آنها جلب شد. طبق معمول پروژه ای در مرکز شهر لندن شروع شده بود.

امانوئل تابلوی کاشته شده در کنار محل خاکبرداری را با دقت خواند:

نام پروژه: متروی زیرزمینی لندن!
سال شروع: 2008
سال پایان: 2009
مهندس پروژه: جسیکا کارتر!

امانوئل میدانست که با این پروژه تا یک سال خواب و زندگی خوش نخواهد داشت، پس از همین حالا به فکر تعویض منزل خود بود!!(نکته: البته در این قسمت ما یک کم داستان رو ایرانی کردیم و فرض کردیم که تیریپ ساخت و ساز ایرانیاست که عمله ها انقدر سر و صدا میکنن ملت نمیتونن خواب و زندگی درست و حسابی داشته باشن!!...از تمام مردم شهر لندن به خاطر توهین به این شهر و شهروندانش عذر میخوام!!)





-مکان: متروی زیرزمینی لندن-
-زمان: سال 2009-

تعداد افراد حاضر در مراسم اختتامیه ی پروژه ی متروی زیرزمینی لندن به قدری زیاد بود که اگر چند نفر دیگر به این جمعیت اضافه میشدند، بعید نبود که تعدادی از حضار بر روی ریل های مترو افتاده و تا موقعی که یک عدد مترو از روی آنها رد شود نتوانند بالا بیایند!!
صدای بلندگوی مترو توجه حضار رو به خودش جلب کرد:

-حضار محترم! حضار محترم! توجه فرمایید...تا دقایقی دیگر شاهد حضور نماینده ی رئیس جمهور در این مراسم هستیم.

دقایقی بعد فردی با کت و شلواری عسلی و کراواتی سیاه با خال های سبز به داخل سالن آمد و با تشویق حضار پشت بلندگویی که به مناسبت این مراسم گذاشته شده بود، رفت.

-سلام عرض میکنم خدمت تمام حضار و بالاخص مسئولین بالارتبه ی کشور که به این مراسم تشریف آوردن...به دلیل جمیعت زیادی که اینجا تشریف آوردن من سعی میکنم زیاد وقتتون رو نگیرم و کمتر صحبت کنم، فقط باید بگم که رئیس جمهور تصمیم گرفتن ریاست قسمت متروهای زیرزمینی شهر لندن رو به طور تمام و کمال به جناب آقای بلک، به پاس زحمات بسیار زیادی که در قسمت شهرداری کشیدن بسپرن...از طرف جناب رئیس جمهور از همتون تشکر میکنم و امیدوارم این پروژه و پروژه های آینده بتونه رضایت شما رو جلب کنه!...خدانگهدار!!
حضار:!

چند لحظه بعد سیریوس بلک، جاسوس گروه خاکستری در میان مقامات بالامقام ماگلی، وارد سالن شد و ورودش با سوت و دست زدن ملت همراه شد!
به همراه سیریوس چند تن از همراهانش که لباس های تقریباً نافرمی برای این مراسم پوشیده بودند وارد سالن شدند.

سالازار: سیریوس بیا این کلنگ رو بگیر شاید لازمت شد!
اسکاور: چقدر عرق کردی، اینجا خیلی جمعیت زیاده!...بذار دستمال بدم بهت عرقاتو خشک کنی!

سیریوس کلنگ رو بالا میبره و به سیستم عمله ای(!) بر روی زمین میکوبه و تکه های سنگ کف سالن بر روی جمعیت میپاشه!

سیریوس زمزمه کرد: این کلنگ زدن، مشت محکمی بود بر دهان وزارت سحر و جادو!!...افتتاح مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1387/10/17 3:05:13
ویرایش شده توسط اسکاور در 1387/10/17 3:07:49
ویرایش شده توسط اسکاور در 1387/10/17 3:08:47
ویرایش شده توسط اسکاور در 1387/10/17 3:28:10
ویرایش شده توسط کلاوس بودلر در 1393/4/4 17:36:40
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:56:26
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro