گراوپ ابلهانه به هوکی خیره شد که داشت با صدای بلند خوروپوف می کرد.کمی که به قیافه ی هوکی نگریست دریافت که از او خوشش نمیاید و نعره ی بلندی کشید!
مرگخوار ها و هوکی با صدای نعره ی بلند هوکی از خواب پریدند ولی نتوانستند کاری کنند.چون غول حمله کرده بود.
هوکی از ترسش خود را غیب کرد،بقیه ی مرگخوار ها هم سعی کردند جلوی غول را بگیرند...غول داشت نزدیک می شد...
یکی از مرگخوار ها فریاد زد:کسی به ما نگفته بود اینجا غول هم هست...
دیگری فریاد زد:راست میگی...ولی ما نمی تونیم غیب شیم...هوکی یک جنه.باید بجنگـــ...آخ!
گراوپ آن مرگخوار را بلند کرد و مانند سنگی سبک او را به اعماق جنگل پرتاب کرد!
گروهی از مرگخوار ها از ترس فریاد زدند و انواع طلسم ها را به غول پرتاب کردند...
گراوپ سعی کرد جلو بیاید تا باز هم افراد را بزند ولی نتوانست.چون طلسم های مرگخوار ها زیاد و قوی بود.
گراوپ از سر ناچاری سنگی به بزرگی دو آدم برداشت و به سمت آنها پرتاب کرد.سنگ به یکی از آنها خورد و او را از پای در آورد.
غول به سمت مرگخوار ها آمد...نزدیک و نزدیک تر شد و یک مرگخوار را از برداشت و فرار کرد...مرگخوار فریاد می زد و پست سر او هم مرگخوار های دیگر!
در همین هنگام-در نزدیکی های قلعه ی هاگوارتز.
سانتور ها که همچنان داشتند تمرین می کردند صدایی را شنیدند...:گرومپ...گرومپ!
بن فریاد زد:گراوپ!اون برادر هاگریده.
بقیه ی سانتور ها هم به جایی که بن نشان داده بود نگاه کردند...گراوپ یک مرگخوار که صورتی کشیده داشت با موهایی بلند و بور را با خود می آورد...
ادامه دهید...
آنلاینها
25 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118

حالا جواب سانتور هارو چی بدم؟...
...آهان فهمیدم!اول ازشون مهلت می طلبم و بعد به هوکی نامه می نویسم و بهش می گم که کمی عادلانه تر تصمیم بگیره.

دور تا دور این یه قسمت باقیمونده برای شما حفاظ یا در واقع دیوار نامرئی کشیده شده.میتونی دست بزنی!یعنی..سُمتو بیار بالا!


