جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  203 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: جمعه 7 فروردین 1388 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین پس از این که خود سازی و خودسوزی رو به طور کامل انجام داد و خمار شد به سمت سالن خانه ریدل راه افتاد:
- جوونیم بهاری بود و بگژشت...ای ای خدا چه کنیم که پیر شدیم.

در همین لحظه ناگهان چشمش به لرد اوجینال افتاد که داشت توسط لرد شماره دو بسته بندی میشد تا به عنوان از بین برنده مو به بازار عرضه بشه(البته خونش ).برای اولین بار در حالت خماری مخش کشید و پرید کنار که از دید بیاد بیرون.

ناگهان:


همه جا ساکت شده بود و لرد تقلبی رو به بقیه کرد و گفت:
- کی بود جیغ کشید؟هان؟میگم کی بود؟

تدی که کاملا متوجه شده بود که جیمز تو خونه ریدل هاست رو به ولدی کچل دو کرد و گفت:
- من بودم.

- إ؟ که تو بودی هان؟ کروشیو! بلا بیا یه ذره باش بازی کن...

- اما من که بسته شدم.

- احمق تو رو که نمیگم...بلای خودمو میگم.

بلا شماره دو:

ملت:

بلا به سمت تدی حرکت کرد و تعداد متعددی کروشیو نثار روان پاک تدی کرد، اما تدی همچون همیشه مقاومت کرد و ساکت ماند:
- آآآآآآآخخخخ...آآآآآیییییییییی...بر پدرت لعنت مو وزی آآآآآآآآآآآیییی.( )

جیمزی که متوجه کار افتضاحش شده بود سریع ساکت شد و شاهد ماجرای فدا کاری تدی بود. اما نمیتونست دست روی دست بذاره در نتیجه همین طوری راه افتاد.

شپلق

پای جیمزی به شیی گیر کرده بود و با مخ به زمین پیوست.
- آآآآآآآآآآآخخخ...این چی بود؟

و به عقب برگشت:

جیمزی یکساله در بغل مادرش جینی ویزلی گریه میکند.

کارگردان:ابله از اون عقبا که نه...یعنی روشو برگردوند.

نویسنده:


جیمز بلند شد و محلی را که زمین خورده بود را نگاه کرد:
- معتاد مورفینی تویی؟ دوباره ولو شدی اینجا؟

- چی شده؟چی شده؟ کیه؟ چیه؟ هان؟

- سسسسسسس الان میشنون.

و در مغز جیمزی نقشه ای درخشید :

- معتاد ما برای اولین بار باید متحد شیم...اون کچل معلق داره همه ی گروه ها رو میریزه به هم...هستی؟

- آره هستم مگه تو نیستی؟

- ابله جان منظورم اینه که موافقی؟

- اوهوم...
....

14 امتیاز

شکار این مرگخوار موفقیت آمیز بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/14 13:13:28
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 5 فروردین 1388 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
وضعیت الاغ در چمنی در خانه ریدل برقرار بود. بلاتریکس های شماره ی یک و دو مالی ویزلی را از لوستر قدیمی و عنکبوتو(تار عنکبوت بسته ) سالن خانه ریدل آویزان کرده بودند و مشغول تاب بازی و سرگرمی بودند. مورگاناهای شماره یک و دو هم پروفسور گرابلی پلنک را به دیوار نصب کردند و در تلاش بودند تا سیب سبز روی کله ی پروفسور را با افسون های آواداکداورای خویش پودر کنند. مورفین گانت های شماره یک و دو هم پرده ای را پیرامون خویش و سایر محفلی ها کشیده بود و مشغول تزریقات انواع و اقسام مورفین های مدرن به برادران و البته خواهران محفلی بود.

لرد های سیاه شماره یک و دو هم با Gillette (ژیلت) های خود به جان ریش سپید دامبل افتاده بودند، در گذر دقایقی صورت سیفید میفید آلبوس دامبل نمایان شده بود. کلا همگی مرگخواران مشغول تفریح و سرگرمی بودند که لرد شماره دو ژیلت را وسط سوراخ بینی دامبلدور فرو کرد و گفت:

- بازی بسه دیگه ! نوبت مرگ محفلی هاست... بعد هم مرگخواران ورژن نخست !

لرد شماره یک به همراه مرگخواران شماره یک از مرگخواران و لرد شماره دو کمی فاصله گرفتند. مورگانای اورجینال سریع از مقابل گرابلی پلنک که از شدت افسون ها به کیک سوخته شبیه بود، گذشت و سیب سبز را در دهان گرفت و از مورگانای شماره دو دور شد. مورفین شماره یک هم مشغول جمع آوری سرنگ های خود و جاسازی در ریش فرفری بسیجی اش شد.

در حرکتی انتحاری توجه همه به سمت درب ورودی خانه ریدل جلب شد که از جا کنده شد. تدی در حالیکه جلیقه ضد افسونش را بر تن کرده بود و به تنش دینامیت بسته بود، به داخل خانه ، روی قالیچه گل منگولی جلوی درب را که تختخواب نجینی لرد سیاه بود، لیز خورد و قالیچه را از وسط جر داد. دو نجینی با نفرت در حالیکه از سوراخ دماغشون شیر دامداران(غذای لرد سیاه)(DAMDARAN) (Pasteurized & Homogenized) بیرون میزد به تدی خیره شده بودند.

تدی در حالیکه در هر دستش یک چوبدستی داشت نفس نفس زنان گفت:

- بیا تو جیمز.... همگی گوش کنید ! جیمز جیغ می کشه همتون باید بیهوش بشین ! وگرنه دینامیتا رو می ترکونم میشم شهید تدی نفهم...چیز...تدی فهمیده !

دامبلدور در حالیکه ریش های سپیدش را با چسب نواری به صورتش می چسباند، وقتی جیمز را در آستانه درب خانه دید، جیغ نکشیده بیهوش شد و در آغوش لرد سیاه اروجینال ولو شد. مورفین گانت اورجینال در حالیکه به ملت سیگار تعارف می کرد گفت:

- آخه نوکرتم ! دینامیت دیگه ژیه ؟! خرج اژافی میکنی چرا ؟! بگو خودم به ملت مورفین میژنم، ژنس منش های من باد کرده رو دشتم ! میرن خماری همشون !

جیمز یویوی صورتش اش را بالای سرش چرخاند و لب تر کرد:


یک ربع بعد


جیمز:

مرگخواران شماره یک و دو همگی چوبدستی بدست با قیافه هایی جدی به جیمز کوشولو خیره شدند که در آستانه درب ایستاده بود و نفس نفس میزد. محفلی ها همچنان به خیال طنین و افکت دائمی امواج جیــــــغ جیمز گوش هایشان را گرفته بودند و انتظار بیهوشی دو گروه مرگخواران را می کشیدند. جیمز با حالت گریه کنان رو به تدی کرد و گفت:

- تدی ! خدا همتون رو رحمت کنه ! نگرفت نقشه مون ! بترکون دینامیت ها رو !

و در حالیکه یویوی صورتی اش را به دور گردنش می پیچید به بیرون خانه، در میان بوته های خشکیده باغچه شیرجه رفت و سپس به سمت خیابان حرکت کرد و تاکسی دربست گرفت...رفت. مرگخواران شماره ی یک و دو به دینامیت های قلابی روی جلیقه تدی خیره شده بودند. تدی در حالیکه عقب عقب میرفت با ترس و لرز گفت:

- می ترکونم ها ! جلو نیان ! همگی چوبدستی هاتون رو بندازین ! تدی شمارو می بخشه ! فوقش چند سال حبس تو آزکابانه دیگه ! مگه نه؟ ! ارزششو نداره من الان شهید شم شماها هم هلاک ! حیفه ! جوونیم !

لرد شماره دو در حالیکه به دینامیت ها خیره شده بود، با قهقهه های سرشار از تمسخر و اینا، گفت:

- ئه ، از کی تا حالا هویج شده دینامیت !

دامبلدور در حالیکه تازه به هوش آمده بود، چشمش به مقابل درب چوبی خانه ریدل افتاد که در کنار آن تدی به دیوار تکیه زده بود. چشمش از میان عینکش به دینامیت های قلابی روی جلیقه تدی افتاد. علاوه بر ریش های چسب زده اش که از فکش کنده شد و روی زمین افتاد، موهای سرش هم درجا ریخت. از شدت ترس دوباره بیهوش شد !

-------------------------------------------------------------------------------------------------
مرگخواران شماره دو مشغول به طناب بستن تدی، محفلی ها و مرگخواران شماره یک اورجینال شدند. اما در این بین یک محفلی که جیمز باشه موقتا دربست گرفته رفته، مورفین گانت اورجینال و اول هم به دور از دیدگان همه در مستراح مشغول خودسوزی و خودسازی بود !


ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اینیگو ایماگو در 1388/1/5 22:01:51
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 5 فروردین 1388 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ورژن دو به همه ی مرگخوارها چه ورژن دو چه یک گفت:بچه ها...با علامت من میریزیم سرشون...یک(قیافه ی لرد خودمون در هم رفت)...دو...سه!

مرگخوارها از هر سو بر سر محفلی ها ریختند.دو لرد فریاد زدند:
-اکسپلیارموس!

دو طلسم به دامبلدور خورد و چوبدستی اش را پرتاب کردند.چوبدستی گم شد.بقیه ی محفلی ها هم همین حال را داشتند.تعداد مرگخوار ها دوبرابر بود.در این میا دو نفر فرار کردند:
جیمز و تدی!
آنها رفتند و در شمشاد ها پناه گرفتند.
لرد ورژن دو گفت:مثل اینکه دوست ما نمیدونه قضیه از چه قراره!

دامبلدور دو سه بار چشمانش را باز و بسته کرد و گفت:چی می بینم؟تام من چپ شدم یا تو جان پیچ هات قاطی کردن دوتات کردن( )یا...صبر کن ببینم.تو تام ریدل ورژن دو هستی؟

-آره!ما نقشه کشیده بودیم که تو و یاراتو نابود کنیم و...
لرد خودمون ادامه داد:بعدا به مشکلات خودمون رسیدگی کنیم،بله.

بلا ورژن دو به لرد خودش خیره شد و گفت:میزاری کروشیش کنم؟
لرد ورژن دو گفت:اِِِ...الان نه بلا...بعدا!

در همین هنگام درون شمشاد ها!
تدی گفت:حالا چیکار کنیم!
جیمز دهانش را باز کرد تا بکشد ولی تدی دهان او را گرفت و گفت:هی،هی،هی...آروم باش.الن جامون لو میره.

جیمز به آرامی گفت:پس بزا یک دونه آروم برای تنظیم صدا بزنم؟
-نه!
-خیلی آروم...
-نع!
-اصلا فقط ...
-گفتم نه جیمز!
-باشه فقط...
-نـــ...
-باو صبر کن بگم دیگه!می خواستم بگم که الان چیکار کنیم؟

تدی چشمانش را مالید و گفت:باید یواشکی بریم سمتشون و...یکی یکی بیهوششون کنیم...خوبه؟

جیمز یک بسیار آرام زد و رضایتش را اعلام کرد...


7 امتیاز

متاسفانه شکارت موفقیت آمیز نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/14 12:55:48


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: دوشنبه 3 فروردین 1388 21:25
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]

خلاصه:

یک لرد شماره دو پیدا شده است! که تصمیم دارد لرد شماره یک و مرگخوارانش و همینطور تمام محفلی هارا نابود کند و قدرت را به دست بگیرد. مرگخواران این لرد دقیقا شبیه به مرگخواران لرد شماره یک هستند! سرانجام تصمیم بر این می شود که لرد شماره دو مدتی با لرد شماره یک همدست شود تا محفلی ها که فکر می کنند لرد شماره دو تا بحال لرد شماره یک و مرگخوارانش رو نابود کرده برای نابودی لرد شماره دو به خانه ریدل بیایند...! ان ها با هم متحد می شوند تا محفلی ها که دشمن اصلی هستند را نابود کنند!

[/spoiler]
---------------

دامبلدور فکری کرد و دستی به ریش هایش کشید.
- مالی، من فکر می کنم که این جا کسی نباشه. ولی چطوری ممکنه؟ تا جایی که یادمه خانه ریدل هیچ وقت خالی نمی موند.

مالی سرش را تکان داد و چند لحظه ای به فکر فرو رفت. سپس به جیمز که محتاطانه اطراف را می پایید نگاهی کرد و گفت:
- خب شاید لرد شماره ی دو لرد شماره ی یک رو کشته باشه و بعد روح لرد شماره ی یک لرد شماره دورو کشته باشه.

- اهوم. مطمئنا" همینطوره. پس باید برگردیم.

لرد شماره یک در پشت علف های سمت راست به سوروس نگاهی کرد. سوروس که متوجه منظور لرد شده بود به مورگانا نزدیک شد.
- مورگانا! اگه اینا استدلال مالی رو باور کنن می ذارن میرن و همه ی نقشه بهم می خوره. حالا چی کار کنیم؟

مورگانا لبخندی زد:
- ببین ما هیچ وقت در قصرمان همچین تفریح بامزه ای نداشته ایم. این ها خیلی بامزه هستند. بگذار تفریح کنیم.

در همین حال مورگانا از طرف لرد شماره یک و دو (از دو طرف یعنی) کروشیویی دریافت کرد و ساکت شد. مالی تکانی به خود داد:
- پس اگه کسی اینجا نیست...!

تدی دستان جیمز را محکم گرفته بود ولی جیمز که گویی صدای مالی و دامبلدور را شنیده بود جیغی کشید:
- جیــــــــــــغ! پس اگه کسی اینجا نیست ما برمیگردیم به خانه گریمولد تا من شوکولات بخورم!

دامبلدور فکری کرد و سرش را تکان داد.
- آره باید برگردیم. اینا خودشون مردن. بلاخره شر این لرد از سر جامعه جادوگری کنده شد. بلاخره همزاد تام تام رو کشت و تام هم همزاد تام رو کشت!

تدی نیشخندی زد.
- حالا اگه گفتین چند تا تام داریم؟

گرابلی دستش را بالا برد که مالی با عصبانیت به او چشم غره ای رفت. سپس اخم هایش را در هم کشید.
- پس بهتره حرکت کنیم. اگه این اسمشو نبره، که هرلحظه ممکنه زنده بشه. بهتره برگردیم.

درهمین لحظه لرد شماره یک و دو به طور همزمان به بلاتریکس ها خیره شدند. بلا لبخندی زد و به لرد شماره یک خیره شد. سپس با صدای بلندی گفت:
- نه نه! اونا زنده اند! لرد شماره ی دو زندست. اون هنوز نمرده. شما نباید برین!

مالی وحشت زده به طرف صدا برگشت.
- فکر کنم این صدای وحشتناک رو می شناس...!

دامبلدور دستی به ریش هایش کشید و فکری کرد. سپس لبخندی زد و به مالی نگاه کرد.
- مالی این قدر بدبین نباش، این صدا، یک ندای آسمانی بود. یعنی این که ما نباید بریم. این ندای آسمانی از طرف مرلین بود که می خواست کمکمون کنه که لرد شماره دو رو نابود کنیم.

محفلیون لبخندی زدند و چوب دستی هایشان را بیرون کشیدند. مالی مشکوکانه به آن ها خیره شد و خواست چیزی بگوید که با نگاه اطمینان بخش دامبلدور ساکت شد.


در همین لحظه صدای خش خش از دو طرف شنیده شد و علف ها تکانی خوردند...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1388 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- جیــــــــــــــــــــــغ!

مالی با عصبانیت به جیمز نگاه کرد و چماقش را بیرون کشید. جیمز آب دهانش را قورت داد:
- من نبودم به مرلین.

- من بودم.

محفلیون بلافاصله به آندرو خیره شدند. ننه آندرو آهی کشید و چادرش را از روی زمین جمع کرد:
- می خواستم بگم که قفل فرمونم رو جا گذاشتم.

دامبلدور دستی به ریشش کشید و جیمز با لحن بچه گانه ای گفت:
- خب ننه، قفل فرمون می خوای چی کار این وسط؟

- ننه پس من با چی اسمشو نبر شماره دورو بزنم؟!

محفلیون چشم غره ای به ننه رفتند. سپس همه به طور منظم پشت سر دامبلدور به سمت درب خانه ریدل حرکت کردند.

خانه ریدل:

مورگانا با انزجار به مرگخوار شبیه خودش نگاه کرد و بعد آیینه اش را در آورد. مرگخوار لرد شماره دو پوزخندی زد و به طرف همنوعانش دوید.

لرد سیاه (لرد خودمون) به لرد شماره ی دو نگاهی کرد و گفت:
- من فکر می کنم که بهتره ما سمت چپ مستقر بشیم و شما سمت راست! چطوره؟

لرد ورژن دو بی توجه به او گفت:
- نخیر! بلاتریکس و لوسیوس و رودولف و نارسیسای من میرن لای علفای سمت چپ چون چپ نماد سیاهیه و ما سیاه تریم! بلاتریکس و نارسیسا و رودولف و لوسیوس شما هم میرن لای علفای سمت راست. روشن شد؟

لرد (شماره یک) آهی کشید و پشت سرش بقیه هم آهی کشیدند. در همین لحظه مورگانای شماره ی دو به اربابش نزدیک شد:
- مای لرد.

مورگانا با شنیدن این دیالوگ از جا پرید و با عصبانیت به همزادش نگاه کرد:
- هی این دیالوگ منه. به چه جراتی گفتی مای لرد؟

- ... ...

چند دقیقه بعد مورگانای شماره ی یک شپلخ روی زمین افتاد!

تق!

بلاتریکس با صدای بلندی گفت:
- فکر کنم اومدن! همه به جای خود!

دو دقیقه بعد:

با این که از پشت علف ها سر و صدای کمی به گوش می رسد بیرون علف ها پشه پر نمی زند...


9 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومیدا بلک در 1388/1/1 17:23:32
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/14 12:52:21
همه چی فدای رفیق!

-------

.
"پایان سکوت.. گفتنی ها را باید گفت!"
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اسفند 1387 20:09
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور رو به بقیه ی محفلی ها گفت:عــالیه!!!ما الان می ریم به خونه ی ریدل ها تا با لرد ورژن 2 روبرو شیم...بعد باید به طور مخفیانه با افراد لرد ورژن 2 مبارزه کنیم و آنها رو هم نابود کنیم!همه تا چند دقیقه دیگه آماده باشند.

محفلی هایی که صبحانه خورده بودند به طبقه ی بالا رفتند تا حاضر شوند.بقیه هم سعی کردند صبحانه ی خود را سریع تر بخورند.و پس از مدتی که همه حاضر شدند دامبلدور با خوشرویی گفت:
خب حالا که همه حاضرید زود باشید آپارات کنیم به خانه ی ریدل ها...
محفلی ها دونه دونه به مقصد آپارات کردند.

فلش بک، خانه ی ریدل ها(قبل از تمام شدن صبحانه ی محفلی ها)

لرد که منتظر لرد جدید بود به مرگخوارانش گفت:مثل آدم رفتار کنید...!لوس بازی در نیارید!با تو هستم مورفین!!!

مورفین که داشت مثل همیشه با صبحانه اش چیزی مصرف می کرد( ) و سرش بر روی میز افتاده بود جویده جویده به لرد گفت:چی...؟من...؟کی...؟
-بلند شو مورفین!!!نمی شد امروز این کوفتی رو مصرف نکنی؟نا سلامتی امروز قراره...
-باشه بابا...الان می رم یک مشت آب رو شورتم می ریزم!اینقدر حرش نخور لرد...
-بلا!بیا این (معتاد! بدبخت!) رو ببر طبقه ی بالا کروشیوش کن تا من بهت خبر بدم!

بلا با مورفین رفت.لرد گفت:خب...همون طور که گفتـــ...

رررررررررررریـــــــــــنگ(افکت زنگ جدید خانه ی لرد )

لرد گفت:اکهی!بازم این مورفین زنگ رو دستکاری کرد...
لرد بهسمت در رفت و آن را باز کرد.بلافاصله به عقب برگشت تا مهمان ها بیایند به داخل.

لرد ورژن 2 به همراه گروهی از مرگخوار هایش وارد در شدند.همگی با دیدن همزاد های ورژن دوی خود تعجب کردند.

لرد ورژن 2 گفت:سلام.میرم سر اصل مطلب!
او صدایش را صاف کرد و ادامه داد:قراره دامبلدور دشمن اصلیمون بیاد اینجا...خب پس ما باید دورو بر حیاط خونه مستقر بشیم تا اگر دیدیمشون بهشون حمله کنیم.اونها مطمئنا فکر می کنند که ما تا به حال شما رو نابود کردیم و به نظر من قصد کشتن ما رو دارند پس باید در داخل حیاط خونه مستقر بشیم.روشنه؟

لرد و یارانش: سپس: بعد به طور پنهانی:
لرد از اینکه لرد ورژن 2 نقشه را ساخته بود ناراحت بود.سرانجام مرگ خوار ها دورو بر خانه مستقر شدند و...

پایان فلش بک!!!

دامبلدور و محفلی ها در کنار خانه ظاهر شدند...

__________________________________________________
می دونم بد جایی تمومش کردم ولی...به بزرگی خودتون ببخشید!

...9 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/28 14:52:16


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اسفند 1387 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه...یعنی تقریبا خلاصه!
مرگخوار ها تصمیم داشتن به محفلی ها حمله کنند اما مشکل جدیدی سر راهشون سبز میشه.لرد ورژن 2(همزاد لرد که خصوصیات و قیافه ای کاملا شبیه لرد داره و مرگخوار هاش عین مرگخوار های لرد واقعی هستند) تصمیم داره همه ی گروه های سفید و سیاه رو نابود کنه و فقط خودش قدرت داشته باشه .پس نامه ای برای لرد مینویسه و میگه میخواد بیاد اونجا و لرد رو نابود کنه!چندی بعد نامه ای از طرف لرد ورژن2 با همون مضمون به دست آلبوس میرسه .عکس العمل دامبلدور بعد از گرفتن نامه چنین است:" ما باید برای لرد ولدمورت ورژن 2 نامه ای بنویسیم و بهش بگیم که خانه ی ریدل کجاست.آنها هم به اونجا میرن و با لرد ولدمورت خودمون روبرو میشن.بعد لرد خودمون با دیدن لردِ جدید غافل گیر میشه و اون موقع است که کار لرد خودمون تموم میشه و ما هم میریم که با لرد ورژن 2 بجنگیم"
و عکس العمل لرد واقعی...

ادامه داستان- خانه ریدل
لرد مدام دور اتاقش رژه میرفت و نقشه میکشید.
- چی تو نامه بنویسم؟!لرد 2 میخواد بیاد منو شکست بده،از طرفی اون با محفلی ها هم بده.اون ها هم میخواد نابود کنه.چی تو نامه بنویسم؟مرلین کمکم کن!
ساعت ها بعد لرد آنقدر دور اتاق چرخید تا پاهایش تاول زد و فرش زیر پایش پوسید.اما بالاخره ایده ی خوبی به ذهنش رسید.
- بــلــــیــــــز! بــلــــیــــــز! لــــیــــــز... لــــیــــــز... لــــیــــــز!(انعکاس!)
بلیز سراسیمه وارد اتاق شد و درحالی که نفس نفس میزد پرسید:ارباب!کمکی از دستم برمیاد؟
- یه کاغذ بردار و نامه ای رو که میگم بنویس!چه جوری شروع کنیم؟آقای عزیز.نه!لرد عزیز! نه این طوری خیلی خودمونی میشه!
بلیز که کاغذ تمام خط خطی شده ای را دور انداخت گفت:"لرد ورژن 2 عزیز" از همه بهتره!
لرد سرش را خاراند و گفت:باشه بعدش بنویسیم از آن جایی که ما هردو سیاه هستیم...نه!ما که سیاه نیستیم!بنویس از آنجا که ما هردو از طرفداران حذب سیاه هستیم...
بلیز:
5 ساعت بعد
- خوب یه بار برام بخونش بلیز!
- لرد ورژن 2!
اینجانب لرد ولدمورت ضمن تبریک سال نو میخواستم مطلبی را به اطلاع شما برسانم.
با توجه به این که ما دونفر همزاد و از فرقه سیاه جامعه هستیم ابتدا باید فرقه سفید را از بین برده و بعد اگر فرصتی ماند به اختلاف های خودمان رسیدگی کنیم!
بدین منظور از شما میخواهم به منزل ما (خانه ریدل) آمده و به دامبلدور پیر اطلاع دهید من و یارانم را نابود کرده اید.احتمالا محفلیون برای نابود کردن شما به خانه ریدل می آیند . در آن وقت ما آن ها را غافلگیر میکنیم!
پینوشت:آن ها قادر به تشخیص ما از هم نخواهند بود!
لرد:عالیه بلیز!با اولین جک و جونوری که دستت اومد پستش کن!
فردا صبح - محفل ققنوس
جیمز از سر میز صبحانه بلند شد به طرف فنچی که به پنجره نوک میزد رفت.
مالی در حالیکه به سینه اش میکوبید گفت: آ قربون نوه گلم بشم!چه قد و بالایی!عینی جینی میمونه!
جیمز که حسابی کیفور شده بود دستانش را مشت کرد و گفت: مرسی مامانی! پروفسور ، این نامه برای شماست.اِ فنچه مرد فکر کنم!
دامبلدور نامه را از دست جیمز گرفت و بلند خواند:
آلبوس!
من دارم میرم لرد رو تیکه تیکه کردم!مرسی به من آدرس اونجا رو دادی!بیا خونه ریدل!
لرد شماره 2!
دامبلدور لبخندی زد و گفت: نقشه جور شد!به حسابشون میرسیم!
هم زمان خانه ریدل
لرد به نامه لرد ورژن 2 نگاه کرد و گفت: نقشه جور شد!به حسابشون میرسیم!

10امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/28 14:43:46
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1387 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سپس رو به جمعیت محفلی کرد و گفت:
-خب دوستان...برای لرد یک همزاد پیدا...

دامبلدور به تمام محفلی ها توضیح داد که قضیه از چه قرار است.بعد گفت:
-جیمز...میشه برام یک لیوان آب بیاری؟گلوم خشک شد!
-چشم!
جیمز با سرعت لیوان آبی به دست دامبلدور داد.دامبلدور با یک نفس آب را سر کشید و ادامه داد
-خب ببخشید...من یک نقشه ای دارم...ما باید برای لرد ولدمورت ورژن 2 نامه ای بنویسیم و بهش بگیم که خانه ی ریدل کجاست.آنها هم به اونجا میرن و با لرد ولدمورت خودمون روبرو میشن.بعد لرد خودمون با دیدن لردِ جدید غافل گیر میشه و اون موقع است که کار لرد خودمون تموم میشه و ما هم میریم که با لرد ورژن 2 بجنگیم.

محفلی ها: (مخ در حال ترکیدن!)

خانه ی ریدل ها

لرد که داشت دوباره در خانه پیاده روی می کرد با خودش گفت:
باید یک فکری کنم...وگرنه...وگرنه...نابود میشم...قدرتم از بین میره.فکر کن...فکر کن...آهان فهمیدم...باید یک نامه به لرد جدید بنویس و بهش بگم که...

ادامه...


...6 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/28 14:39:38


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 اسفند 1387 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدی پس از خوندن نامه دایما از اینور به اونور خونه ریدل خدم میزد، تا حدی که دیگه تقریبا در حال پیاده روی روی اعصاب مرگخوار هایش بود. بالاخره و قتی همه دیوانه شدند بلا گفت:
- ارباب...چرا اینقدر حرص میخورید؟ یکم بشینید استراحت کنید حداقل!

- حرص میخورم؟ به نظرت نباید حرص بخوریم؟ یه کچل دیگه عین خودم پیدا شده داره میگه میخوام بیام لهت کنم، حرص نخورم؟

خانه گریمالد


- تدی چرا اینا نیومدن پس؟چوبدستی ها مون تو دستامون سبز شد، نکنه سرکارمون گذاشتی؟

- ای بابا...والا، بلا خودم دیدمش این معتاد بدبختو که خودشو پهن کرده بود وسط خیابون...

- چرا نمیان پس؟

این بحث از صبح کله سحر تا نیمه های ظهر ادامه داشت که ناگهان جغدی با تمام سرعت به پنجره برخورد کرد و تقریبا با سطح پنجره یکسان شد:

پشق


آلبوس که خواب بود و به شدت از خواب پرید و پرسید:
- چی بود؟

- هیچی...جغد بود!

- نامه داره؟ بازش کنین بخونین...

- جیـــــــــــــــــــــــغ ..آلبوس اینو ببین!

آلبوس نامه را گرفت و باز کرد، متن نامه به نامه ای که برای ولدی ارسال شده بود، شباهت زیادی داشت. آلبوس نامه را گرفت و شروع به خواندن کرد:

به نام سالازار خودمون
به آلبوس دامبلدور

من لرد ولدمورت ورژن 2 هستم که همه دنیا رو به سیاهی آراسته ام. میخوام بیا اونورا یه گشتی بزنم و هر چی سفیدی و سیاهی الکیه رو از سر راه بردارم و هر کس بخواد مانعم بشه، به لطف طلسم کشتار نا بخشودنی میمیره. اینم عکس:


آلبوس تا دقایقی به نامه مینگریست و ابتدا به دلیل عکس کچل ولدی، گمان کرد که ولدی خودمون آنها را سرکار گذاشته. اما از آنجا که هوش دامبلدور همیشه بیشتر از ولدی بوده، تونست تفاوت میان سبیل و همزادش رو تشخیص بده و به همین دلیل نقشه ای کشید:

- میدونم باید چی کار کنم...


10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گرابلی پلنک در 1387/12/20 0:31:22
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/28 14:36:39
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 17 اسفند 1387 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه ارباب ما نباید بریم! الان دیگه وقت حمله به محفلی ها نیس!

بلاتریکس لسترتج در حالیکه جغدی را با نامه اش بالای سرش تکان میداد این را فریاد زد.
لرد با تعجب برگشت و با دیدن چهره ی اشفته ی بلاتریکس، خوشحال از اینکه بهانه ای دیگر برای نرفتن به گریمالد را گیر آورده ابروهایش را بالا انداخت :
- چی شده بلاتریکس؟
- ارباب ... ارباب...
مرگخوارة! روی زانو هایش خم شده و نفس نفس میزد. لرد نامه ای را که به پای جغد بسته شده بود باز کرد و شروع به خواندن نمود:

ولدمورتِ بریتانیا!
سلام
کروشیو!
من یک ولدمورت خفن و جدیدم و کلی هم مرگخوار دارم و کل دنیا رو گرفتم و الان دارم میام حال تو رو هم بکنم تو قوطی هورکراکس! کلا اینکه دنیا دست منه و اهدافم مهمتره!!
برای اینکه حرفام باورت شه عکس یادگاری خودم و مرگخوارام رو ضمیمه ی نامه میکنم:

عکس متحرک و سیاه و سفیدی از جادوگرانی با رداها و نقاب های سیاه...در کنار اربابشان.

اما این غیر ممکن بود! عین همین عکس را لرد در البوم خانوادگیشان داشت! آن ولدمورتی که از درون عکس به عکاس کروشیو می زد خودش بود و به خوبی به یاد داشت که آنی مونی آن عکس را می گرفت، دلیل خشمش در لحظه ی گرفتن عکس هم این بود که آنی اصرار داشت لرد موهایش را روی صورتش بریزد و ژست بگیرد و سوسول بازی در بیاورد! که این اصلا در شان لرد نبود.

با چشم هایی باز به بلاتریکس درون عکس خیره شد ، آن بلاتریکس هم بلاتریکس خودش بود! چطور امکان داشت؟ حتی مورفین که در گوشه ی کادر عکس روی زمین افتاده و ردایش را روی سرش کشیده بود هم دایی خودش بود نه هیچ ولدمورت دیگری!

با چهره ای مبهوت و رنگ پریده چشم از عکس برداشت و به امضای ولدمورت ثانی! در زیر برگه خیره شد. آن هم امضای خودش بود! به جان مادرم!

یک ساعت بعد :

- ارباب مورگانا قربونتون بره دارین چیکار می کنین با خودتون!؟

مورگانا لی فای در حالیکه با اضطراب آب قندی را به دست ولدمورت می داد مدام زیر لب غرغر میکرد.

و اما برخلاف او، سیبل تریلانی با چهره ای خونسرد روبروی لرد رنگ پریده نشسته و در مقابل چشمان متعجبش ورد هایی را زیر لب تکرار میکرد و به گوی بلورینش سیخونک می زد.
بلاخره بعد از دقایقی، سکوت اتاق با صدای دورگه ی پیشگو شکسته شد :

- اوه ارباب تاریکی...متاسفم که باید بگم این حقیقت داره، اون نامه از طرف یه ولدمورت دیگه غیر از شما فرستاده شده که قصد جونتون رو داره...اونا مرگخوارای شما نیستن ارباب، هر چند که بهشون شباهت دارند...البته غیر از همزاد من که توی عکس خیلی بی ریخته و من تعجب میکنم چطور اونو از من تشخیص ندادین!

لرد همچنان با دهانی باز به تریلانی خیره شده بود، تریلانی مضطربانه ادامه داد :
- من...من نمیدونستم ...من تصورشو نمیکردم که دنیاهای موازی وجود داشته باشن ارباب...اما مثل اینکه وجود دارن...اون لرد ولدمورت به زودی به این جا میاد...

دیگر نمیتوانست به مسئله ی بی ارزشی مثل حمله به محفل فکر کند، فعلا مشکل بزرگتری در راه بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/12/17 20:16:15