جیمز که تازه نفس راحتی کشیده بود بلند شد و رو به هیکل گریندلوالد کرد و گفت : هوووووم،حالا مردی بیا تهدید کن.ده پاشو ده،با توام الوووووو....
اما جوابی شنیده نشد.
- گرین؟گرینی؟گریندل؟الو!بیدار شو
جیمز : هوووووی،با توام.الوووو کشتیش؟ تو کشتیش؟
تدی : نه باو من؟من اصلا چوبدستیم تو جیبم بود!
- پس تو کشتیش،ای قاتل نامرد،ای سنگدل.تو اون کشتی

هوگو : نه ویژدانا،من چوب دستیم دستش کنده بود داشتم اونو میچسبوندم تدی ام دید تازه.
تدی به سرعت حرف او را تایید کرد.
- پس دیگه تو کشتیش،نامرد،بوقی.تو اصلا اساسا قاتلی،اون جنه ام تو کشتی،اون باب بزرگم بود بــــــــــــــــــــوق.
تدی اندکی اندیشه کرد و مصلحت را بر آن دید که هر چه زود تر قایله را ختم کند تا به دنبال بچه ها بگردند.
تدی : آره داداش من کشتمش،
حرفم نباشه باید بریم دنبال بچه ها.
دادی که تدی بر سر جیمز کشید نه تنها موضوع را حل نکرد بلکه آتش عصبانیت او را شعله ور تر کرد.
- جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــغ!
- جیمزی جونم جیغ نزن مگه عمو چی گفت؟
- جیــــــــــــــــــــــــــــغ
- جیمزی جیغ نزن سرم رفت.
- جیـــــــــــــــــــــغ جیغ جیغ جیــــــــــــــــــــــــــــــغ
تدی : آقا جان بوقیدم اوکی جیغ نزن جیمزی

در همین لحظه بود که هوگو گفت : سییییییییییس،وایسین یه صدایی میاد.
همه ساکت شدند تا اینکه بالاخره صدا شنیده شد.
جیـــــــــــــــمزی،مـــــــــــــــــــا ایــــــــنجاییـــــــــــــــــم!صدای ریموس لوپین رابه خوبی میشناختند.
جیمز که به سرعت تغییر عقیده داده بود با تریپ ژانگولری خفنی گفت : خوب بچه ها دیگه وقتشه حرکت کنیم:-8
تدی و هوگو هم که بسی از این تصمیم جیمز خوشحال شده بودند به سرعت خواسته اورا اجابت کردند.
جیمز : خوب کجا بریم؟
تدی : نمیدونم.
جیمز : هوگو کجا بریم؟
- نمیدونم.
- ئه پس کی میدونه؟خوب بگین دیگه.
ییهو هوگو عصبانی شد و گفت : من چه میدونمف1 ساعت جیغ زدی هرچی فکر تو سرم بود پریده الان دیگه هیچ کاری نمیتونم انجام بدم واست.
جیمز که به شدت آزرده شده بود با حالتی از اندوه آمیخته با شرمندگی به گوشه ای رفت و به درختی تکیه کرد.
چند دقیقه به همین منوال گذشت تا اینکه بالاخره قفل سکوت با حرف تدی شکسته شد.
- فهمیدم،فهمیدم.جیمزی باید یه بار دیگه جیغ بزنی تا اونا بشنون و بازم داد بزنن تا ما بفهمیم کجان.
جیمز : عمرا،من تصمیم دارم دیگه جیغ نزنم.
تدی : عزیزم الان فرق میکنه،الان زندگی بچه ها به جیغ تو وابسته هست
جیمز : عمرا محال ممکنه
.
.
.
2 ساعت بعد تدی : جیمزی گلم یه جیغ کوچولو بزنی تمومه ها
جیمز : ابدا
هوگو : بابا من غلط کردم،تو یه جیغ مموشی کوچولو موچولو بزن دیگه
جیمز :

تدی : ...