- جیمز من که گفتم نمیتونی بیای، این یه ماموریت کاملا انفرادیه!
- پرونده ی صورتی
- خیله خب بپر پشتم ولی مجبوری اون پشت مشتا پنهان بشی
جیمز میپره پشت تدی و تدی با بدخلقی به سمت محل ماموریت میدو!
- میگم این ماموریتت چیه؟
- نمیتونم جزعیتاتشو بت بگم، تا اینجاشم زیادی فهمیدی!
- من که بالاخره میفهمم!
همون دالان خفنه بین گرگینه سیاها:
- خب، شعر خونی بسه دیگه...باید جلسه رو شروع کنیم!مورفین بگو لرد چی بت گفت؟
گرگه رو به گرگه دیگه:من که مورفین نیستم!
- پس موفین کدومتونین؟
- من!
گرگی شبیه به بقیه ی گرگا پوزشو بالا میبره!
- لرد کبیر گفتن ایندفعه ماموریتمون سخت خیلی مهــ...
- به به!برو بچ چه خبرا؟
ناگهان گرگ های دیگه روشونو به گرگ غریبه میکنن و غریزه ی گرگیشون وادارشون میکنه تا مواظب باشن.
مورفین یا یه گرگ دیگه به گرگ غریبه نگا میکنه و خرناس میکشه و موشه زیر پاش در میره!
- تو کی هستی؟چطور مخفیگاهمونو پیدا کردی؟
- من؟اسمم مهم نی بهم میگن گرگی سیاهه!من یکی از شمام یکی از طرفداران لرد سیاه!
" جیمز پشت دیوار داره از خنده میترکه!"
- خوب!لرد سیاه گفتن فقط شونزده تا گرگینه مخصوص ماموریت هستن!
تدی به سرعت فکر میکنه و میگه:خوب لرد نمیخوان ریسک کنن و از اونجایی که عدد هفده برای گرگا خوشاینده منو هم فرستادن!
- خیله خب گرگی بیا تو جمعمون!
تد نفس راحتی کشید و بین گرگا خودشو جا کرد.
- مورفین کدومی؟بگو ماموریتو.
گرگ بقل تد شروع به تعریف کردن کرد:نقشه اینه...عده ای از ماگلا توی جنگل نزدیک شهر لندن قرار گذاشتن تا برای شکار چند تا گرگ برن برای تفریح!وظیفه ی ما اینه که به جنگله بریم و ماگلا رو بگیریم و ببریمشون پیش لرد!
- برای چی نکشیمشون؟
- چون میخواد داروی جدیدی رو که ماگلا رو به خدمتکار لرد تبدیل میکنن روشون امتحان کنه!
- حالا ماموریت از کی شروع میشه؟
- دقیقا از وقتی که من ماموریتو براتون شرح دادم.
رنگ از صورت گرگی تدی میپره، او چطوری باید این خبر رو به محفلیا میرسوند، ناگهان به یاد جیمز افتاد، جیمز نیز از نقشه ی آن ها با خبر شده بود و خود وظیفه اش را می دانست!
- پس راه بیفتین بریم.
گرگینه ها به سمت راه خروجی حرکت کردند و تد برای آخرین بار به جیمز نگاهی انداخت و از آن جا رفت.
جیمز منتظر شد تا گرگینه ها بروند و سپس رفت تا این خبر رو به دامبل و محفلیا بده...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













( اینکه چطور ممکنه آدم در دل ابرو بندازه بالا هم به من ربطی نداره.. مشکل خودتونه!)

... الان مرگخوارا میریزن اینور!
........ 

! 
! )

ُ(نکنه آموزندهی پست!



لرد که با توجه به باز شدن حفرهی اسرار نیاز زیادی به مرگخواران میبینه بر خلاف بقیه به سمت دفتر سوروس اسنیپ حرکت میکنه!