هر دو تیم با نفرات ورزیده و عالی خود پا به این میدان گذاشته بودند ، به طوری که همگی جایگاه تماشاچیان در این بازی پر شده بود و هر کدام از تماشاگرانی که خود را به بازی رسانده بودند با نگاههای نافذ خود مدیران را از نظر میگذراندند . در این میان مری فریز باود نیز هیچ مسئولیتی به جز گزارش بازی را بر عهده نگرفته بود و با خیال راحت در پشت تریبون گزارشگری با صدای سوت نیک بی سر که داور بازی بود ، شروع آن را اعلام کرد .
مری : بله حالا همین طور که میبینید استر از تیم مدیران جدید سرخگون ( اسما یادم رفته باب
) رو در اختیار میگیره و با یک پاس به آنتونین به جلو حرکت میکنن که اولین گل و اولین ده امتیاز رو نصیب خودشون بکنن ، اما در همین لحظه بارون که یکی از مدافعین مدیران قبلی است با یک توپ بازدارنده فک و دهن و چشم و چال آنتونین رو بیرون میکشه و اونو به درگاه مرلین تعالی پاس میده ... با حرکت بارون خون آلود سرخگون از دستان مدیران فعلی خارج شده و این بار مدیران قبلی هستند که با کمی حوصله و صبر به سمت دروازه حریف پیش میرند تا آنها نیز خودنمایی کرده و خودشان را به تماشاگران که از کاربران جدید سایت هستند اثبات کنند .
مری : با حرکت زیبای بارون توپ در دستان حاجی میفته و پیش میره ، عجب بازیکنی این پدر سوخته ... نه چیز حاجی ، همین دو ماه پیش بود که بهش کلی گفتیم بره موهاشو کوتاه کنه و به این شکل در بیاره ، منتهی نمیدونستیم دو سانت کوتاهی هم توی آرایشگاهها وجود داره ، علاوه بر موهای این بازیکن که چشم حریفات رو از کاسه در میاره ، همین شکمش هم تا حالا هفتاد نفر رو کشته ، توی دعوای آخری که توی آنجا ... چیز ... آکادمی داشتیم با یک ضربه شکم زد دهن مهن بلو رو آورد تو چشش

در همین لحظه تماشاچیان که به سمت شکم عضلانی و پروپاقرص حاجی
زوم کردند متوجه حرکت هر یک عضلات آن و کوبیده شدن در صورت آنیتا شدند ، آنیتا که هنوز در جو مدیران قرار نگرفته نزدیک بود سوتی های بسیاری بدهد با این ضربه به خود آمد و کمی خود را کنار کشید .مری : همینطور که نویسنده داستان کمی اشاره کردند
اگر این ضربه نبود الان داشتیم به آنیت هم فحش میدادیم که چرا جلوی بازی خوب و زیبای تیمهای دیگر رو میگیره ، البته یادمون نمیره که آنیت وقتی جوون بود صورت خیلی زیباتری داشت و برای همین بود که وارد تیم حزم تارکبود شد ، اما به دلیل های مختلف و اینکه فکر کنم خیلی اعتقادی فلسفی بود آنجا رو به گند کشید و اینا
اما همین طور که میبینید کمی جذابیت در صورت او حفظ شده به طوری که راجر رو به سمت خودش میکشه و مجذوب خودش میکنه ،راجر با دهانی کف آلود به سمت آنیت پیش میره ، انیت تشعشعتی فورانی از صورت و جاهای دیگش
پخش میکنه که البته به جز راجر ما تاکید میکنیم بقیه تماشاچیان آنجاها رو نبینن ... در حالی که راجر دیویس به سمت آنیتا دامبلدور کشیده می شد تماشاچیان هر دوی آنها را بیخیال شده و فقط به تشعشعات نورانی و آن جاهای مخصوص خیره گشته بودند ، گویی فقط همین انوار بود که بازی را سرپا نگاه داشته بود ، به طوری که در طرف دیگر زمین با آنکه لوسیفررابستن لخت شده بود و ابزار خودنمایی میکرد اصلاً به چشم نمی آمد .
مری : من از مدیران تقاضا دارم که این صحنه سمت چپی رو بلاک کنن ، چون اصلاً در شان یک بازیکن کوییدیچ نیست ، در سمت راست آنیت روداریم که همچنان داره تشعشعاتش رو بیشتر و بیشتر میکنه تا علاوه بر راجر بقیه مدیران یعنی عله و کویی و اینا رو هم راضی کنه و جایگاه خودش رو اثبات کنه ، این بازیکن پاهای قلمی داره که در همه ابعاد میتونن حرت کنن و توی دهن بعضیا بزنن
همین کمر باریک آن که در جهتهای مختلف حرکت میکنه چنین ویژگی بهش داده ، به طوری که وقتی ایگور از میان تماشاچیان لب به اعتراض میگشایه ؟!!! با پا توی دهنش میزنه و بقیه تماشاچیان که از قلمی بودن پای آنیت به وجود اومدن بقیه پای او رو مورد بوسه و اینا
قرار میدن .مری : با این اوصافی که من میبینم بای داره به طور کمال و تمام به افتضاح کشید میشه و عمراً یک گل هم به ثمر نمیرسه ، چون مدیران قدیم و جدید نداره هر کدوم یک ویژگی منحصر به فردی دارند که باعث زبانزد شدن آنها بشه ، اما در همینلحظه مرلین به سمت گوی زرین که در فاصله چند متریش قرار داره حرکت میکنه ، ایوان نیز از تیم مقابل وقتی متوجه حرکت ریش مرلین میشه به همون سمت حرکت میکنه ، حالا که از ریش مرلین گفتم تاکید کنم که این مورد از دستمالهای اسکی و جورابهای کریچر و ... هم قویتره ، هر چی باشه یک زمانی در تیم ABS با همین ریشا بود که تونست عضویت پیدا کنه و همه حریفان رو یکی یکی و دو تا دو تا از گردونه به در کنه ...
ریشهای مرلین در همه جهات در حال حرکت بود و در یک لحظه ایوان را که فکر میکرد میتواند به همین راحتی و به همین خوشمزگی در میان مدیران باقی بماند را حلقه کرده و به دورترین نقاط زمین در میان انوار تشعشعانی آنیتا فرستاد .
مری : مرلین دستش رو دراز میکنه که گوی زرین رو بگیره ، منتی در آخرین لحظه چشمش به گزارشگر بازی یعنی خودم میفته ، همینطور که دستش رو بالا برده یک حرکت دورانی میده و منو صدا میکنه که بیام و اینا ، خب تماشاچیان عزیز من یادم رفته بود این نکته رو اشاره کنم که مرلین بوقی رو خودم بزرگ کردم هر چی باشه حق پدر مادری گردنش دارم ، برای همین هم بوده که چنین ریش طویل و وسیعی دور گردنش در اومده
مری نیز که در این بین مستثنی نیست بیخیال گزارشگری گشته و به سمت مرلین حرکت می کند ، بدین ترتیب اگر قرار بر واقعیت بیان کردن از مدیران جافتاده و نیفتاده باشد بازی به هیمن منوال با اوج شیر تو شیری به پایان می رسد و تمام !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
















بازی به جریان می افته.. ببخشید.. یه چیزی رفت تو لباسم.. هیهی..هیهیییی..

