چيز عشقي که در ابتداي جلسه ريتا بهش اشاره کرد چيست و نشانه هاي آن را نام ببريد . چطوري ميشود از خوردن ِچيز ِعشقي جلوگيري کرد ؟بله... چيز عشقي، چيز خيلي بديست! اين چيز که در ميان ماگل ها از آن به عنوان شکست عشقي و خنجر عشقي و امسال آن ياد ميشود ميتواند موجبات افسردگي شديد شخص رو فراهم کنه!
چيز عشقي معمولا" مواقعي رخ خواهد داد که يکي از طرفين يک رابطه ي عشقي، دست به خيانتي دردناک بزند و اصولا زماني نشانه هاي آن مشخص ميشود که شخص عاشق، معشوقش رو ميبينه که دست در دست شخص ديگري در حال پياده روي است و او در حالي که پشت ديوار ايستاده و آنها را نظاره گر است، به سر خود ميکوبد و ميفهمد چيز عشقي خورده!
از نشانه هاي چيز عشقي، خودکشي هاي زيبايي است که به خصوص، از طريق تيغ و رگ و خون و... همراه با يک نامه يا فيلم خداحافظي انجام ميپذيرد

معمولا" کساني که چيز عشقي ميخورند، عصبي ميشوند، قرص ميخورند، گريه ميکنن و آهنگ تايتانيک گوش ميدن و فيلم لاو استوري نگاه ميکنند. البته وقتي عاشق ميشن هم اين کارارو انجام ميدن، اما اون موقع دچار احساسات هيجاني ميشن، اين مواقع دچار احساس حقارت و ضربه ديدگي

چيز عشقي ميتواند تا چند وقت گريبان گير شخص شود، اگر شخص پخمه باشد، نزد معشوق خواهد رفت و با زاري و ناله، نفرين هاي آبدار را نثار اموات طرف ميکند در آخر هم دوستت دارمي براي معشوقش ميفرستد و ميرود تا در کنج خلوت و تنهايي اشک بريزد! اما اگر شخص آب ديده اي باشيد، مشتي نثار طرف خواهيد کرد و به جاي گريه و زاري به دنبال کيف و خوشي خود خواهد رفت!
راه هاي جلوگيري از چيز عشقي:
1- سعي کنيد هميشه اول شما به طرف ضربه وارد کنيد تا بعدها آنجايتان نسوزد!
2- اگر روزي فهميديد چيز عشقي خورديد، براي جلوگيري از حوادث غير مترقبه بعد از آن، بلافاصله تجديد فراش کنيد! حالا با هرکي بيشتر دم دست بود!
3- از همان اول گربه را دم حجله بکشيد تا طرف هوس خيانت به سرش نزند!
4- از همه بهتر، اگر هميشه يالغور عزب اوقلي بمانيد هيچ وقت چيز عشقي نخواهيد خورد

B
- به يک جادوگر به روش ماگلي ابراز عشق کنيد . - خانومي شماره منو ميگيري؟؟
- نمنه؟؟
جرج با قيافه ي ماتم زده اي به دختر زل زد و صلواتي نثار اموات استاد درس ماگل شناسي کرد!
کوچه اي که جرج تو اون پناه گرفته بود، از يک طرف به خيابون جردن، و از طرف ديگه به کوچه ي دياگون منتهي ميشد! جادوگران زيادي هرشب با قيافه ها و آرايش هاي ماگلي، از دياگون به جردن ميومدند تا به روش هاي ماگلي حال کنند با خودشون! حالا نزديک غروب بود و کم کم جردن داشت شلوغ ميشد! ماشين هاي زيادي از جلوي جرج رد ميشدند که همگي سيستم هاي خفن داشتند و رينگ اسپورت هاي باحالي انداخته بودند و گوبس گوبس آهنگشون همه جا پخش ميشد اما هيچ کدوم از اينها برعکس قبل جرج رو هيجان زده نميکرد! او ميخواست فقط به ساحره اي که خيلي دوسش داشت ابراز علاقه کنه و مشاهداتش رو بکوبه تو صورت ويولت بودلر!
جرج با ناراحتي آهي کشيد و دنبال سر عشقش راه افتاد! داشت با خودش فکر ميکرد که چقدر راحت بود اگر يه معجون عشق به الي جونش ميداد و قال همه چي رو ميکند!
کمي که نزديک تر الي شد، با صداي ضريف و مهربوني که ميخواست به گوشش برسه گفت:
- خانومي حالا يه لحظه برگرد ديگه!
- چي ميگي تو؟!!
- اي بابا عسلم تو چقدر بداخلاقي!
- چي گفتم مگه؟!!
- جونم؟؟؟
- چته تو؟ حالت خوبه؟
جرج با قيافه ماتم زده اي به الي نگاه کرد و آه کشيد! بعد گفت:
- نمک در نمکدان شوري ندارد... دل من طاقت دوري ندارد!(

) الي من خيلي وقته دنبالتم! خيلي عاشقت شدم! اصلا نميتونم دوريتو تحمل کنم. الي من عاشقتم... الي اگه باهام دوست نشي من خودم رو ميکشم بعد ميام رو صورت تو اسيد ميپاشم(

)
- !!
جرج دوباره نگاهي به دختر مورد علاقه اش انداخت و ايندفعه مصمم تر گفت:
- الي به جون مامانم، من خودمو ميکشم. من بدون تو نميتونم! الي بيا شماره منو بگير! شبا بهم زنگ بزن! بابام نفهمه!!

دخترک که خيلي گيج شده بود گفت: وا... خب بده! چرا همچي شدي؟
جرج شلوارش رو که داشت از پاهاش ميفتاد (!) رو به زور بالا کشيد بعد دست کرد تو جيبش و يه حلقه بيرون آورد و گفت:
- ببين من ميخوام باهات ازدواج کنم! اصلا ميام خاستگاري. بيا اين حلقه هم دستت کن حالا! من تورو نشونت کردم ديه، اگه با کسي جز من بپري اسيد ميپاشم رو صورتت!

الي که ميديد مسئله خيلي جديه، عينکش رو برداشت و گفت:
- ببين اينجوري اصلا منطقي نيست! تو بايد توانايي هاي جادوييت رو نشون بدي! بايد بگي کي هستي من بايد تورو بشناسم رو هوا که نيس. من...
جرج دستش رو گذاشت رو دهن عشقش و گفت:
- نه عزيزم تو زندگي من هستي قربونت برم! اصلا بيا بريم! منطق چيه!! بيا عشق خودش همه چي رو درست ميکنه. گل من! خانومي! عسلم...
بعد دست الي رو گرفت و به زور دنبال سر خودش وارد کوچه اي کرد تا که به دياگون ميرسيد!