جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ابرکسس میزنه زیر گریه:

_ تو خیلی نامردی!! تو بوئی از فیر پلی نبردی!!!!


_ تازه شانس آوردی نکشتمت! خودش کلی فیر پلیه!


_ نخیرم! حالا من چجوری انگشت شصت پامو بکنم توی دماغم؟! میدونی چه طلمی در حقم کردی؟ می مردم بهتر بود!!!!


و شروع میکنه به گریه کردن، به طوری که زلفای ریگولوس از غصه پژمرده میشن!!!

میره نگاه میکنه میبینه انگشت شصیت پای قطع شده، سیاه شده و مرده! بنابراین تصمیم میگیره یه کاری کنه که رفیقش اینقدر گریه نکنه!


_ ابرکسس ابرکسس! اگه گریه نکنی، بهت ساقه طلائی با شیر گرم میدما!

_ نوچ!

_ خب، تو رو می برم استخر ه، بعد از استخر ساقه طلائی و شیر میدم!

_ نوچ!

_ پس چیکار کنم؟ بابا دلمو خون کردی!!!


_ انگشت شصت پاتو بده من! :d

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]ارز
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
همین که فیلچ شامپو رو می ده به ریگولوس، شامپو تغییر حالت میده و یهو ایوان روزبه وسط تاپیک ظاهر میشه

ریگولوس و ابرکسس و فیلچ نادم میشن و با مظلومیت ایوان روزبه که مدیر ایفای نقشه رو نیگا می کنن و منتظرن تا بگه این پست و بقیه پست ها تا امشب پاک میشه!
ولی ایوان یه حباب از دهنش میاد بیرون و میره یه گوشه وایمیسته و میگه: دوئل جادوگری کنید، این خز بازی ها چیه در میارید!

ریگولوس و ابرکسس هم به شدت متنبه میشن

ریگولوس یهو چوب دستیشو می کشه:آواداکداورا!
ابرکسس سرعت عمل نداشته و نوک طلسم میگیره به شست پاش و شست پاش میفته وسط کافه!

فیلچ که فشفشه بوده یه گوشه واستاده و ریگولوس رو تشویق می کنه.
ریگولوس چوب دستیشو فوت می کنه و قارت قارت می خنده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 10:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ابرکسس هم یه شیشه روغن بچه ( مخصوص حموم آفتاب!) در میاره و خالی می کنه رو سر ریگولوس !

ریگولوس : ای نامرد! شهلا زلف قشنگمو چرب کردی!!!

و می زنه زیر گریه!

*

آرگوس فیلچ داره تو خیابون اصلی هاگزمید راه میره که می بینه ماهی مرکب پلاستیکی وصل شده به یقه ش داره با رنگ قرمز چشمک می زنه!

آرگوس با نگرانی : وای ارباب خوش تیپم در خطره!!!

*

تو کافه ابرکسس داره کر کر به قیافه ی ریگولوس می خنده ... که شپلق! لوستر می فته رو سرش و سر فیلچ از تو سوراخی از سقف میاد بیرون :

ارباب جون خوبی ؟ برات شامپو ایوان با حوله آوردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی قوزدار

[img]http://
کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس از زیر آوار میاد بیرون و ابرکسس رو هم می کشه بیرون.
ریگولوس:ای نامرد، ریپارو!

اینقدر قدرت ریگولوس زیاد بوده که ساختمون ریپاریده میشه و دوباره همه چی سر جای اولش بر میگرده، حتی اسکلت ها!

ابرکسس:همین؟!یه ریپارو خرجش کردی؟!
ریگولوس: بببین داداش، میخای بپچونی دوئلو، بگو آواداکدوارت کنم بری بیفتی پشت پرده.
ابرکسس: هو دستتو بنداز
ریگولوس که دستش تا ارنج تو دماغش بوده: به تو چه، دماغ خودمه! بعد هم تا بازوش میکنه تو و می چرخونه و شیرجه می ره طرفش و ومی ماله به موهای ابرکسس.
ابرکسس: شوخی دستی می کنی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: ���� ���� �� ��� �ѐ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس و ابرکسس دوتایی شدیدا تمرکز میکنن و قرمز میشن!

ریگولوس (در حالی که داره فشار زیادی رو تحمل میکنه): ی... ی.... یک!

دو تایی دیگه کبود میشن!

ریگولوس: د... د... دو!

چشمای ابرکسس از حدقه میزنه بیرون و موهای ریگولوسم سیخ سیخی میشه!

ریگولوس: س... س... قاااااااااااااااااااااااااااااارت!

ابرکسس: نامرد! هنوز سه رو کامل نگفته بودی! بگیر که اومد! لوموس!

ابرکسسم لوموسشو میکنه تو قارت ریگولوس و دوباره همه جا منفجر میشه و این دفعه دیگه از شدت انفجار کافه رو سرشون خراب میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


[b][s
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس: آه، چقدر خاطره!!مخصوصا این سوراخه که اینجاس، یادمه یه بار، یه قارتی از فینیاس در رفت، همچنین شدید بود، از این ور رفت تو، از اون ور کره زمین اومد بیرون! تازه سوراخ لایه اوزونم سوراخ کرد!
سائورون: موافقم!
ابرکسس: خوب بیا دونل کنیم! بزار من لخت شم! این لباسا دست و پا گیره!
ریگولوس هم موهاشو دم اسبی می کنه

ریگولوس:خوب، با شماره 3، هر کی زودتر قارتش در رفت! و لوموس گفت اتیش گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ابرکسس: همه چی منفجریوس!

همه چی منفجر میشه و ابرکسس در میان شعله های آتش در حالی که با آیپادش آهنگ جادوگران، دلاوران، به نام مرلین پیروز باشیدو گوش میکرده خیلی قهرمانانه وارد میشه!

ریگولوس: ابرکسس!

ابرکسس: آه ریگولوس... چه خاطراتی که ما اینجا نداشتیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ابرکسس مالفوی در 1388/6/16 0:24:29
ویرایش شده توسط ابرکسس مالفوی در 1388/6/16 0:26:09
تصویر تغییر اندازه داده شده


[b][s
Re: کافه دوئل تا پای مرگ
ارسال شده در: یکشنبه 15 شهریور 1388 23:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس میاد تو، و می بینه ملت وسط کافه 1 ماه و خورده ای عنکبوت بستن
ریگولوس:اوهو اوهو اوهوو..( افکت سرفه!)
ریگولوس: لوموس! یکی بیاد با من دونل کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
کافه دوئل تا پای مرگ
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1388 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ترورس از خوشحالی بالا و پایین می پرید و در این میان مورگانا را عصبانی تر از قبل می کرد.بلاتریکس همچنان نارسیسا را برای پیدا کردن شانه ای تفتیش می کرد.مونتی به شکل برره ای با بیلش می رقصید و مورفین به سلامتی این اتفاق فرخنده سیگار تازه ای را دود کرده بود.
در این میان اینیگو با احتیاط به لرد نزدیک شد و با حالتی که سعی می کرد تعجبش را مخفی کند از او پرسید:
-می شه یه بار دیگه خواستتون رو تکرار کنید؟
-ای بوقی!تا حالا متوجه نشدی که ارباب حرفشو یه بار می زنه؟!

اینیگو خودش را جمع و جور کرد و اینبار با احتیاط بیشتری گفت:
-فقط یه بار دیگه ارباب.

ولدمورت با عصبانیت رو به او گفت:
-گفتم زن می خوام!حالا هم بهتره کمک کنی تا از این شومینه ی لعنتی بیام بیرون!
-زن می خواین؟
-مگه کری؟! بله زن می خوام.زن خوشگل هم می خوام.اینبار متوجه شدی؟
-چی؟

ولدمورت فریاد زد:
-ای بوقی دیرفهم منو از اینجا بیار بیرون تا آواداکداورات نکردم!
-چی؟آهان!ام...باشه...

اینیگو لرد سیاه را از شومینه خارج کرد و به او کمک کرد تا ردایش را تمیز کند.سپس با اشاره ی لرد کنار رفت و لرد شروع به صحبت کرد:
-خب همونطور که متوجه شدید من یه زن می خوام.نه بلاتریکس بهتره هیجان زده نشی چون من یه زن خوشگل می خوام.تازه باید جوونم باشه حدود بیست سال اینا.
ملت:
بلاتریکس با ناراحتی گفت:
-ارباب به نظرتون بیست ساله خیلی کوچیک نیست؟
-چطور جرئت می کنی؟!بیست ساله کجاش کوچیکه؟!باید با سن من جور در بیاد یا نه؟!
ملت:
لرد:
-خب داشتم می گفتم باید جوون باشه.از خصوصیات ظاهریش هم اینو بگم که زیاد واسم مهم نیست ,مهم اینه که نجیب باشه.همین که چشماش درشت و میشی باشه و موهاش هم خرمایی قشنگ والبته اندام باربی مانندی هم داشته باشه و ام...آهان ترجیحا" موهاش بلند هم باشه چون من نمی تونم زن مو کوتاه رو تحمل کنم و پوستش هم باید سفید باشه و دماغ خوش فرمی هم داشته باشه و لباش هم کوچولو و سرخ باشه و ام...خب دیگه تا همینجا کافیه.ترورس بهتره پیداش کنی.دلم می خواد تا بیست و چهار ساعت دیگه حاضر باشه!

ترورس که بالا و پایین پریدن را فراموش کرده بود با ترس و لرز جلو آمد و در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:
-ارباب دلتون نمی خواد یه مرگخوار با تجربه تر رو واسه این کار استخدام کنید؟
-چی؟از دستور ارباب سرپیچی می کنی؟کروشیوهمین که گفتم. هی مونتی بهتره تو هم واسه این جنازه یه قبری بکنی.بالاش هم بنویس گریندل والد ناکام به دست لرد ولدمورت کبیر.و تو بلا بهتره کمتر سعی کنی تا مخ این ترورس رو بزنی مطمئن باش اگه تا مدت تایین شده عروس این خانواده پیدا نشه تو و ترورس با هم به دیار باقی سفر می کنید.
بلا:
-و تو نارسیسا وظیفت اینه که در این کار به ترورس و بلا کمک کنی.مطمئنم کسای زیادی رو سراغ داری.
نارسیسا:
-ارباب...
-نه لازم نیست راجع به دراکو نگران باشی من خودم ازش مراقبت می کنم.بالاخره باید یه چیزهایی یاد بگیرم یا نه!
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/9 16:04:26
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/9 16:09:38
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/9 16:13:02
Re: ���� ���� �� ��� �ѐ!
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1388 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت کله پا اندر هوا اویزان بود و داشت گریه میکرد که دید چه کسی این گونه او طلسم کرده.

پیر مرد کشان کشان خورش را به نزدیکیه لرد کچل رساند و گفت:مرگخوارات میگن با من کاری داری ، خوب حالا من اینجام بوگو.

ولدمورت نگاهی به مرگ خوارانش انداخت و دو باره نگاهش معطوف پیر مرد شد:خاک بر اون سرتون این گریند والده؟!!

پیرمرد:مگه چمه؟!!

ولدمورت:باب اینکه همسن مرلین خدا بیامرزه ... اشکالی نداره ای احمق بی شعور من رو بیار پایین خون به مغزم شارش کرد.

پیر مرد تکانی کوچک به عصایش داد و ولدمورت با مغز به زمین افتاد.

تمامی مرگ خواران شروع به خندیدند کردند که بلا طلسم کروشیو سمتشون فرستاد وهمه پکیدند.

ولدمورت برخاست و گفت:پیر مرد خرفت من ترو تیکه تیکه میکنم میدم خرا بخورن .

پیر مرد:اولا که خرفت کره خر هفت جد ابادته دیوما من باید سریع برم خونه خانومم نگرانم میشه بیا یاوه نگو بریم سر اصل مطلب.

ولدمورت اگر مو داشت حتما موهایش سیخ میشد:خوب من که مشکلی ندارم شروع کنیم به دوئل...

پبرمرد چوبش را بالا اورد و ولدمورت هم چوبش را دراورد.
همین که پیر مرد خواست فریاد بزنه ولدمورت خطاب به مرگ خواران گفت:خاک تو سرتون تشویق کنید.
در همین هین داراکو با یک کارتون 50 کیلیویی تخمه شمشیری وارد میشه.
مرگخواران موج مکزیکی راه می اندازند و همزمان زمزمه میکنن: ولدی قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه به لطف مرلینو مرگخورا ولدی قهرمان میشه لا لا لای لای لا لای لا لای ...

ولدمورت بالبخندی حاکی از رضایت به سمت پبر مرد بر میگرده:خوب حالا شروع کنی...
پیرمرد قبل از اتمام نطق ولدمورت فریاد میزنه:استوپیفای
ولدمورت به هوا پرتاب میشه و میره تو شومینه...

ولدمورت:ای سوختم ای مامان ای ای ای اوخ ایوووش...
ناگهان فکری به مغز لرد سیاه میرسه.

ولدمورت:اِ این زنت نیست واستاده اونجا؟!!

پیر مرد با ترس و لرز بر میگرده پشت سرو شو نگاه کنه که ولدمورت فریاد میزنه:اواداکداورا
پیر مرد به شکل گولاخی میمره...
همه مرگ خوارها ولدموت رو روی شونه هاشون میگیرن و اون رو دور افتخار میدن...:banana:

ولدمورت ناگهان داد میزنه:من زن میخوام!!!

همه ساکت میشن و به لرد سیاه نگاه میکنن ودر این بین بلا شدیدن خود نمایی میکنه.

لرد سیاه:شما ها باید به دنبال بهترین دختر تو بریتانیا باشید و رهبری مرگ خواران در این مورد رو به ترورس میدم.

مرگخواران:
ترورس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !

"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"