پسر های ریون در گوشه ای از تالار ایستاده بودند و منتظر دختران ریون بودند تا اماده شوند ولی از جایی که این ساحره ها مدت زمان زیادی بود که داخل خوابگاهشان بودند پسران به چرتی سطحی فرو رفته بودند .
- خوب ما اماده ایم بریم ... اِ اینا که همه اشو لاشن ؟
-پاشــــــــــــــــــــــــــــین
پسران که به شکل وحشتناکی ترسیده بودند اول به سمت چوب هایشان رفتند و بعد به دنبال صاحب صدا گشتند ولی بادیدن لونا خیالشان راحت شد و چوب هایشان را قلاف کردند!
-این چه وضعشه الان سه ساعتو نوزده دقیقه که ما منتظریم.
-خوب ما باید به خودمون برسیم دیه!

-برای پیک نیک همه چیز رو برداشتید؟!! ها چیزی جا نمونه که ... خودتون میدونید.
پسرها برای این که بفهمانند حساب کار دستشان امده سرهایشان را مانند خر تکان دادند.(حقیقت تلخه)
-عالیه امده اپارات بشین همه دسته همو بگیرن نه چون بی ناموسیه دخترا با هم اپارات کنند و پسرا باهم.
پسرها با این که اعتراض شدیدی به این تصمیم داشتند باز هم مطیعانه قبول کردند و در گوشی برای اپارات جمع شدند.
درنــــــــــــــــــــــــــــگ(افکته جدید اپاراته مال سال 2009)
پسران با مغز بر زمین کوبیده شدند و دختر ها با قدم های اهسته از روی پسران رد شدند .
بعد از این که پسران کنترل خود را بدست اوردند به سمت دختر ها رفتن که ایستاده بودند و با سر به پسر ها گوشزد میکردند "هرچه زود تر بساط رو برای سفا سیتی اک کنید"
مرلین در هنگامی که در حال اماده کردند بساط بود ریشش زیر لنگش گیر کرد وبا مغز بر زمین خورد که این حرکت از سوی دختران جک تلقی شد و زدند زیر خنده انهم به این شکل:هی هی هی
بساط که پهن شد همه در کنار هم نشسته بودند و ادای دبیران را در میاوردن:
-بیدل رو دیدن(ترورس:خره اون بیدل منم اونم سو تفاهم بود

)
وقتی بلا ازش خاست در نمرش تجدید نظر کنه چی گفت "چی تجدید نظر برو بوقتو بساب دختره ... ... ... ... (وحشتناک بی ناموسی)
-ایوانو بگو هرچی کلاس خالی بود دادن بهش

-پرسی رو بگو ...
- دختر جان با دم شیر نباید بازی کنی سالازار رو چه دیدی شاید شناستو بست پس ببند اون گالتو ...
همین طور که همه در حال خنده بودند لیسا پرچین سمت چپ را دید و توجهش جلب شد برای همین بلند شد و به سمت پرچین رفت هنوز قصد این را داشت که پرچین را نوازش کند که ناگهان بازو هایی از داخل پرچین به او هجوم اورد و او را به داخل کشید لیسا جیغی بلند کشید و نظر بقیه را به خودش جلب کرد .
- وای شوخی نکن دارم می ترکم از خنده!(کوجاش مگه خنده داره!)
- نه مثل اینکه گیر کرده تو گرین دای وای نه سالازار منو مرگ بده!
همه به سمت پرچین حرکت کردند و طلسمهای به سمت پرچین فرستادند و لی پرچین همچنان لیسا را میمکید.
بکس ارام گرفتند و فهمیدند کار لیسا به اتمام رسیده است به همین دلیل اخرین نگاه ها را به او می انداختند و در جواب لبخند سردی از لبان لیسا نمایان شد!