جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس بیرون دادگاه سیریوس رو می بینه که داره می دوه تا بره مجوز بیاره...
ریگولوس یه تاب به زلف شهلاش میده
سیریوس که کلی سال بود برادرشو ندیده بود ذوق زده میشه و میپرن بقل هم، و حالا گریه نکن، کی بکن!
از اوج ارزشی بودن این صحنه دیدار دو برادر، یه سری زوج هایی که واسه طلاق اومده بودن نادم میشن و میرن سر خونه زندگیشون.و 6 تا دخترم به ریگولوس شماره میدن
ریگولوس:برادر،
سیریوس:دادش کوچولو
ریگولوس: خوب من باید برم، فعلا!
و بعد ریگولوس میره دادگاه

--- توی دادگاه
قاضی نشسته و هی مدارک رو بالا پایین میکنه...
ریگولوس: با اجازه ریاست محترم دادگاه و ملتی که همیشه همینطوری فرتی توش نشستن،

قاضی: بعله، نکنه تو هم مدرک اوردی!؟
ریگولوس:ای به قربان اون شاخ رعنای شما، بعله که اوردم!
این یه مدرکه در مورد فروش 3 دانگ قصر مالفوی ها به من...
بعد میره و مدرک رو میزاره رو میز قاضی
سند

و میره عقب.
ریگولوس: بر طبق این سند و همچنین پست های زده شده در قصر مالفوی ها، این زمین، 3 دانگش برای منه.

قاضی: باشه، بررسی میشه...

ریگولوس: خوب من الان برم بیرون یا بشینم اینجا ور دل شما؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: دوشنبه 2 شهریور 1388 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در دادگاه با صداي مهيبي باز ميشه و سگي بزرگ و سياه وارد ميشه. همه جيغ و داد ميزنن و يكي فرياد ميزنه: طالع نحز
سگ جلو ميره و روبروي قاضي تغيير شكل ميده.
نيروهاي امنيتي براي اينكه آرامش رو برقرار كنند چند پرتو سرخ رنگ از نوك چوبدستي هايشان خارج ميكنند.
هنگامي كه دادگاه دوباره ساكت شد آن مرد شروع به صحبت ميكند:

- اهم اهم، من سيريوس بلك هستم. ببخشيد كه دير كردم چون رفته بودم مسافرت و بايد اين رو بگم كه از صحبت هايي كه گفته شده خبر ندارم بجز اينكه قضيه طلاق و طلاق كشي هست. ديروز به من خبر دادن كه به دادگاه بيام و درباره ويلا و قصر مالفوي ها، مالكيت زمين و از اين جور چيزا ادعا كنم و از اينا.

قاضي كه متحير گشته بود دوباره آرامش خود را بدست مياورد و ميگويد:
- حال كه شما از صحبت ها خبر نداريد عيبي ندارد زيرا بيشترش حاشيه بود، ادعاي خود را مطرح كنيد.

- در مورد ويلا چيزي نميدونم چون منو از ارث محروم كرده بودن و از تو شجره هم اسممو سوزونده بودن. ولي درباره قصر بايد بگم كه اونجارو من همين چند روز پيش از خود وزارت سحر و جادو خريدم البته فعلا" سندش حاضر نيست ولي بهم گفتن كه تا فردا حاضر ميشه.

قاضي: چرا از وزارت سحر و جادو؟

- براي اينكه اونجا جز مناطق فرسوده حساب ميشه و اين مناطق در اختيار وزارت سحر و جادو هستش، در اين مورد هم مدركي دارم كه البته الان همراهم نيست.

كل حانواده ي مالفوي: اعتراض دارم.

- اعتراض تا زمانيكه آقاي بلك مدارك خودشون رو براي دادگاه نياوردن وارده. ادامه بديد.

- بله، من اونجارو خريدم و قراره بكوبم و يك زمين كوييديچ اختصاصي براي پسر و نوه ام، هري پاتر و جيمز سيريوس پاتر بسازم.

- آقاي بلك، به شما 24 ساعت وقت ميدهيم تا مدارك خود را براي دادگاه بياوريد ولي تا زماني كه مدارك رو نياورديد صحبت هاي شما صحت ندارد.

سيريوس دوباره تغيير شكل ميده از دادگاه خارج ميشه و همهمه مشاورين و ناظرين دوباره در دادگاه ميپيچه.

صبح روز بعد


در دادگاه باز ميشه و اول از همه قاضي وارد ميشه، بعد مشاوران، نيروهاي امنيتي، شاكيان و مدعيان و در آخر شاهدان و تماشاگران. همه در سر جاي خود مينشينند و منتظر شروع دادگاه ميشوند. قاضي چكش رو ورميداره: تق تق تق

- جلسه شماره ... حالا شماره مهم نيست. آغاز جلسه رو اعلام ميكنم.

همه ساكت ميشوند. جوي خفيف بر فضا حاكم است.

- ديروز آقاي سيريوس بلك مدت 24 ساعت وقت براي آماده كردن مدارك لازم داشتند. خب آقاي بلك، اگر حاضريد بفرماييد.

سيريوس: با اجازه از قاضي دادگاه. من همون طور كه گفتم قصر مالفوي هارو خريدم، از خود وزارت خانه، اينم حكمش.

سيريوس يك كاغذ سفيد از درون جيبش بيرون مياره و به قاضي ارائه ميكنه.

- درسته ولي ...

او برگه را به مشاور سمت راست خود ميدهد و به او ميگويد:

- چكش كن كه تقلبي نباشه. خب، اگر فرض كنيم كه اين حكم تقلبي نيست و شما واقعا" زمين رو خريده ايد ... سند قصر كجاست.

- اين جاست قربان اينم از سند. همون طور كه ميبينيد خود وزير زيرشو امضا كرده. البته اين برگ اول سند هستش.

- هوممممممممم درسته، اينم چكش كن. همين يك برگ كافيه.

و برگه رو به همان مشاور ميدهد.

- خب نتيجه؟

مشاور: برگه ها اصل هستند قربان.

لبخندي بر لب سيريوس نقش ميبندد.

- خب آقاي بلك اگر فرض كنيم ...

- فرض كنيم؟!! چرا فرض كنيم؟ مگه نگفتيد كه اصل هستند.

- درسته. اگر اين دو برگ اصل باشن كه هستن، شما بايد يك مجوز ساخت هم داشته باشيد، درسته؟

- درسته. ولي من كه هنوز قصد نكردم كه ورزشگاه رو بسازم.

قاضي با بقيه مشاوران مشورتي ميكند و ميگويد:

- تا اين جا ما تمام حرف هاي شما رو قبول داريم ولي تا وقتي كه مجوز رو نياورديد باز هم حرف هاي شما در هاله اي از ابهام قرار ميگيره، ولي من گفتم كه ما حرف هاي شما رو قبول داريم. فقط براي محكم كاري بايد مجوز ساخت ورزشگاه رو هم بياريد... چي؟ رو اول برگه نوشته به نام مرلين ... آواداكداورا!

سيريوس جاخالي ميدهد و ميگويد:

- بابا اينو اونا نوشتن.

- كه اونا نوشتن. باشه برو بيرون و مجوز ساخت رو بيار. فقط 12 ساعت وقت داري.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/6/3 11:25:57
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: یکشنبه 1 شهریور 1388 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس همین که میاد بره، دست میکنه تو جیبش و یه لنگه جوراب توش پیدا می کنه و میدوه تو دادگاه

ریگولوس: جناب قاضی، جناب قاضی! من تقاضای فرجام می کنم...من این مدرک رو یادم رفت به شما بدم.

(ریگولوس طرف میر قاضی میره و یه تاب به زلف شهلاش میده و قاضی هم تحت تاثیر قرار می گیره)

مدرک یک عدد جوراب پاتر : جوراب هری پاتر

ریگولوس که خیلی خوشتیپ بوده:میگم که قاضی جان، این هیت منصفه شما کجان؟! چرا هیت منصفه ندارید؟ من بیام جزو هیت منصفه؟؟خوشتیپم ها! اصیل زاده ام هستم!

قاضی یه نگاه چپ میکنه و ریگولوس میره سرجاش: من به رای دادگاه هم اعتراض دارم و 6 دانگ اون ویلا به نام منه و اصلا به نام نارسیسا مالفوی نبوده که شما بخواید ضبطش کنید! من با هزرا شوق کودکانه اونجا گودال واترپلو کندم...لرد سیاه همیشه اونجا در حال ادامه تحصیله...اوهوهواوهوهوهو

ملت همه تحت تاثیر قرار میگیرن و همه باهم اوهو اوهو اوهو می کنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Toujours pur

" به خاطر یک مشت سوژه "

[b][size=small]�
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: یکشنبه 1 شهریور 1388 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
رسیدگی نهایی به پروندۀ مالفوی - بلک!

راهروی دادگاه!

- نارسیسا از راه برس!بعدا"!

- نمیشه لوسیوس تو قول دادی...

هوا به طور ناگهانی سرد و یخزده میشه و یه دیوانه ساز جلوی این زوج پیداش میشه. بدترین خاطراتشون میاد جلوی چشماشون. توی ذهن نارسیسا:
- واااای... چه روز وحشتناکی بود. قرار بود لوسیوس برام ده تا سرویس جواهر بخره ولی وقتی اومد خونه معلوم شد یکی از اون ده تا، یه انگشترش کمه.

نارسیسا با یادآوری این خاطرۀ غم انگیز غش می کنه. توی ذهن لوسیوس:
- ای واااای! حالا ما یه غلطی کردیم گفتیم این دختر بلوندۀ بلک ها رو می خوایم! ننه هه راس راسی قبول کرد و رضایت باباهه رو گرفت!

لوسیوس از شدت اندوهی که عارضش میشه، هرچی توی دستشه پرت می کنه زمین، عقب گرد می کنه و به داخل دادگاه برمی گرده. کمی بعد، دیوانه ساز هم که نارسیسا رو روی دستاش گرفته وارد دادگاه میشه و نارسیسا رو شاتالاپ!!! پرت می کنه روی یکی از نیمکت های موجود.

ریاست دادگاه، درحالیکه پتو دور خودش پیچیده تا سرمای هوای ناشی از دیوانه ساز رو حس نکنه، یه هدفونم گذاشته توش و داره یکی از آهنگای (جاپونی) که ریگولوس به عنوان زیرمیزی بهش هدیه کرده، گوش میده تا خاطرات بد به سراغش نیان، با حرکت دست چپ دیوانه ساز رو مرخص می کنه و با دست راست، چکشش رو هی می کوبه روی میز تا جایی که تختۀ جلوی میزش نصف میشه و همه متوجهش می کنن که دیگه بسه.

ریاست معظم دادگاه:
- دادگاه رسمی ست!

ملت ساکت میشن. ریاست معظم دادگاه تکرار می فرمایند:
- دادگاه رسمی ست!

ملت منتظرن ببینن که دیگه چه اتفاقی قراره بیفته که ریاست معظم دادگاه بازم تاکید می کنند:
- دادگاه رسمی ست!

اینجا دیگه ابرکسس مالفوی طاقت نمیاره و درحالیکه با یه حرکت بسیار ناهنجار دادگاه رو به درآوردن تنها لباسی که تنشه، تهدید می کنه فریاد می زنه:
- خوب بنال دیه باو! هی رسم و رسوماتشو به رخ می کشه.

ریاست دادگاه راضی میشه که جملۀ جدیدی رو استفاده کنه:
- همه در جای خود قرار بگیرند. رای دادگاه به زودی اعلام خواهد شد.

اینجاست که ترورس چش غره ای به ریاست دادگاه میره:
- کار منشی دادگاهه که این چیزا رو اعلام کنه.

و بعد با صدای بلند، از روی کاغذی که جلوشه اعلام می کنه:
- حمه در جای خد غرار بگی رند. رعی دادگاح به ضودی عالام خاحد شود.

همه ساکت می شینن سرجاهاشون. لوسیوس هنوز به دلیل خاطرۀ وحشتناکش داره می لرزه و شکلات هایی که ریگولوس بهش تعارف می کنه، اینور و اونور پرتاب می کنه. بلاتریکس سعی داره با ملایم ترین کروشیوهای ممکن نارسیسا رو به هوش بیاره. قاضی راضی میشه که بالاخره رای قرائت بشه ولی چون به روخونی منشی اعتباری نمیشد داد، رای رو مشاور شمارۀ 13 به دست می گیره و بلند می خونه:

"با توجه به اعلام انصراف جناب لوسیوس مالفوی از طلاق بانو نارسیسا، و نیز پذیرش بانو نارسیسا به زندگی مجدد با این اشرافزادۀ اصیل، و با توجه به وجود مدارکی دال بر احتمال دائم الخمر شدن قریب الوقوع جناب لوسیوس مالفوی از فراق همسرشون و نیز یافتن مدارکی مبنی بر احتمال خودکشی غم انگیز لیدی مالفوی به دلیل شکست در زندگی مشترک، دادگاه به این نتیجه می رسد که طلاق این زوج را لغو نماید و ازدواج مجدد آنان را به رسمیت بشناسد.

به وسیلۀ این حکم کلیۀ دارایی های دو خانواده به آنان بازگردانده شده، سه دانگ از ملک اربابی مالفوی و سه دانگ از ویلای آباء و اجدادی بلک ها برای رفع هزینه های دادرسی، ضبط می گردد.

البته لازم به ذکر است به دلیل خشونت بار بودن رفتارهای این زوج، همچنان صلاحیت نگهداری فرزندشان از آنان سلب گردیده و به دادگاه سپرده می شود."


صدای چکش، پایان جلسه رو اعلام می کنه. لوسیوس و نارسیسا به آرومی دادگاه رو ترک می کنن. ریگولوس یه ظرف ژل ِ مو از توی جیبش درمیاره و موهاشو مرتب می کنه. ابرکسس دوباره لباسش رو به حالت طبیعی برمی گردونه و همراه فینیاس که سکوتش تنها با قاررررررررت های مخوفی شکسته می شده، با وقار از سالن خارج میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/6/1 20:50:58
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/6/1 20:53:34
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/6/1 22:07:31
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/6/1 23:25:32
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1388 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-ااااا,قاضی محترم چرا چکش پرت میکنی!من داشتم میرفتم از همونجا حرفامو بزنم.میخواستم با شما روبرو باشم!

قاضی که از حرف نارسیسا قرمز شده بود به روی خودش نمی آورد و با چهره ای حق به جانب می گوید:
-کی گفته من چکش پرت کردم؟!آیا بانک مرکزی جادوگری این رو تایید میکنه؟ آیا کسی شاهده؟

ملت مشاور:
-

-دیدید که هیشکی شاهد نیست پس باید حرفتونو پس بگیرید! و از اونجایی که من خیلی گولاخم نیازی به این کار نیست. میبخشمتون به شرط این که دیگه تکرار نشه!

نارسیسا:
-

-ادامه بدید دوشیزه بلک.

-چی؟

-گفتید میخواین صحبت کنید!

-آهان...ام...چیزه...آهان بله میدونید جناب قاضی من هم از این طلاق صرف نظر کردم.حالا که خوب فکر میکنم ,میبینم ما یه پسر داریم که به محبت پدرو مادرش نیازمنده و نمیتونه طلاق ما رو تحمل کنه.البته این تنها دلیلش نیست!من میدونم که لوسیوس نمیتونه بدون من تحمل کنه و شبا کلی گریه میکنه به خاطر همین هم این پیشنهادش رو میپذیرم!

بلا با چهره ای خشمگین جلو آمد و در حالی که از عصبانیت می لرزید فریاد کشید:
-سیسی تو داری تن مادرمون رو تو گور میلرزونی!چطور جرئت میکنی به خونه ی کسی که ما رو بی آبرو کرده برگردی؟هرچند که اونجا دیگه خونه ی اون نیست.شما باید حق من رو بدیدی.من تو این مدت دراکو رو نگه داشتم و کلی زحمت کشیدم!

-بلا جوری میگی که انگار دراکو بچه ی شش ماهست و تو هر روز بهش شیر میدادی!در ضمن لوسیوس همه ی حق تو رو بهت میده.اینطور نیست لوسیوس؟

لوسیوس که قند در دلش آب می شد با صدایی هیجان زده گفت:
-بله!همشو میدم.

نارسیسا برای این که جلوی صحبت مدعی های دیگر را بگیرد بار دیگر رو به قاضی کرد و با صدای بلند گفتم:
-قاضی محترم ما دیگه دادگاه رو ترک میکنیم.

و هردو با سرعت به راه افتادند.

راهروی دادگاه


لوسیوس با غرور رو به نارسیسا کرد و گفت:
-میدونم که امروز خیلی خوشحالی به خاطر همین شام مهمونت میکنم.

-آره لوسیوس من خیلی خوشحالم.دیگه کم کم داشتم دیوونه میشدم!نمیتونستم ویلای آبا و اجدادیمون رو از دست بدم مطمئنم تو هم واسه قصرت نگران بودی.اینطور نیست؟

-چی؟یعنی تو از اینکه بر میگردی سر خونه زندگیت خوشحال نیستی؟

-چرا اتفاقا"!دلم واسه دراکو خیلی تنگ شده بود .تازه همه ی لباسام مونده بود خونه.با این وضع کلی به دردسر افتادم!

-من چی؟

-چی تو چی؟

-دلت واسه منم تنگ شده بود؟

-تو؟ آره شده بود! تو قول داده بودی که برام سرویس جواهرات میخری!یادت که نرفته؟

نارسیسا از راه برس!بعدا"!

-نمیشه لوسیوس تو قول دادی....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/31 18:20:15
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1388 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه جریانات مالفوی ها و بلک ها

در باز میشه همه از دادگاه پرت میشن بیرون، فقط مالفوی ها و بلک ها میمونن با جناب قاضی


لوسیوس میره و در جایگاه شهود قرار میگره. بعد با صدای لرزان و چشمانی غم بار شروع به صحبت میکنه:

= جناب قاضی... جناب قاضی.... جناب قاضی.......

یکی از وسط جمعیت: دِ بنال دیگه!

= آواداکداورا!

اونی که وسط جمعیت بود متلاشی میشه.

= جناب قاضی... من ... من از این دادخواست طلاق... منصرف شدم!!


قاضی اینجوری میشه: چــــــــــــــــــی؟؟؟؟


لوسیوس میگه: اِ نفهمیدی چی گفتم؟ میگم منصرف شدم! طلاق نمیدمش آقا من زنمو میخوام دوباره!!

و به نارسیسا که ته اتاق ایستاده و هنوز باورش نشده نگاه میکنه:

(آهنگ هندی تو بک گراند)

= نارسیسا... من... من نمیخواستم تو رو طلاق بدم. اینا همش بازی بود. این ریگولوس و فینیاس من رو اغفال کردن که بیام تو رو طلاق بدم... نمیدونستم ملک آبا اجدادیم به خطر... چیز! نمیدونستم احساسات عاطفانه و عاشقانه ام به خطر میفته... نارسیسا.... دوباره با من ازدواج کن و قال این قضیه رو بکن!

نارسیسا که قند به شدت تو دلش آب میشده و از خوشحالی میخواست بپره جلوی دادگاه و بندری برقصه، یه چهره ی خشن به خودش میگیره و میگه:

- نههههه! حالا دیگه؟؟؟ تو قلب منو شکستی! چه شیطونی هستی! من... اهو اهو اهوووووو....

بلاتریکس میپره وسط: آقای قاضی به حرف این دو تا گوش ندید اینا امروز با هم آشتی میکنن فردا دوباره طلاق و طلاق کشیه. دو تا خونه ی منو بدید برم.

فینیاس میپره وسط: نخیرم خونه تو نیست این ویلای بلک ها از اولش مال خود خود خودم بوده. اسمم هم از لیست خانواده بلک حذف نشده! آقا این زمین منو بدید برم.

ابرکسس میپره وسط ولی لباساشو در نمیاره!!!! : قصر مالفوی ها هم مال مالفوی هاست! مال منه! کسی حق نداره غصبش کنه، حتی شما دوست عزیز.

ریگولوس که خیلی خوشتیپ بوده میپره وسط: نخیر من صاحب نصف هر کدوم از این خونه ها و املاک هستم. الانم مهندس سر ساختمون منتظرمه زودتر سندمو بدید برم.


لوسیوس در حالیکه با خودش فکر میکنه این وسط دادگاه چقدر فضا هست که این همه آدم در پیت رو تو خودش جا داده، با یک تیریپ عاشقانه ی دیگه انگشتاشو به هم فرو میکنه و آه میکشه:

= من عاشقتم نارسیسا... میدونم خیلی دلت میخواد جورابامو بشوری... میدونم دلت برای دیر اومدنای من تنگ شده... میدونم خیلی دوست داری دوباره صبح تا شب دعوا کنیمو ظرفای قدیمی رو بشکنیم تا برم برات سرویس های کاسه بشقاب جدید بخرم... میدونم دلت تنگ شده برای غذا سوزوندن و حرص منو در آوردن...

رعد و برق از نا کجا... وسط دادگاه بارون میگیره!

نارسیسا که کاملا تحت تاثیر فضا و حرفای لوسیوس که دل هر بنی بشری رو آب میکنه قرار گرفته، شروع میکنه به دویدن به سمت لوسیوس که یهو قاضی چکششو از دور پرتاب میکنه میخوره به نارسیسا و اونو سر جاش برمیگردونه!

(اگه نارسیسا و لوسیوس به هم برسن، قصر و ویلا دوباره بهشون برمیگرده؟!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی محافظه کار
تصویر تغییر اندازه داده شده

یک ارزشی خوب، یک ارزشی مُرده س

[url=http://www.
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1388 11:44
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضـــــــــــــــــــــــــــي!!!!
گوپس!(افكت با عصبانيت كوبيدن در!)
- ها چي كو كجا!
قاضي كه چرتش به شدت! پريده بود يه نگاه به هدي كه گردن رودولفو گرفته مي‌اندازه.
- چي شده؟
- من مي خوام همين الان يه دادگاه تشكيل بدي!
- الان كه نمي شه ...
- حالا!

===

تق تق تق
- دادگاه رسميست. از وكيل مدافع مي خوايم كه ...
هدويگ وسط حرف قاضي مي‌پره رو ميز:
- ببين قاضي من اين چيزا حاليم نيس! همين الان طلاق اين دست و پا چلفتي( به رودولف اشاره مي كنه) رو برا من مي‌گيري تا بيشتر از اين آبروريزي نشده!
- ولي به اين راحتيا ...
- چرا به هميـــــن راحتيه! دليلشم زيرش بنويس عدم توانايي اداره خود. اين بي عرضه خودشم نمي تونه جمع كنه مي خواد زن داشته باشه؟ يه مشت ساحره جماعت ريختن سرش هركار دوس دارن با اين مي‌كنن اين خاك بر سرم خفه خون گرفته هيچي نمي‌گه! من همين الان! طلاقشو مي‌خوام!
- ولي من نمي‌تونم ...
- چييييييييييييييييييييييييييييي؟!
گرومپس!(افكت با نوك تو شيكم قاضي رفتن!)
*خون در تمام رول پخش مي‌شه و از در و ديوار پست مي‌چكه. عبارت "اين يه حركت قديمي بود" ميون درياچه‌ي! خون حك مي‌شه. خون‌ها كم كم محو‌ مي‌شه...*

===

هدويگ رودولف در يك پر! و حكم طلاق در پر ديگر! از در دادگاه خارج مي‌شه. جلوي در بلاتريكس رو مي‌بينه كه نفس نفس مي‌زنه و به طرفشون مياد.
- رودولف؟ اينجا چه خبره؟ طلاق؟ دير رسيدم به جلسه؟
هدي يه نگاه چپ به بلاتريكس مي‌اندازه:
- چهههههه!
و با رودولف از اونجا خارج مي‌شه!

========

پ.ن : طلااااااااااااااااااق!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1388/5/31 11:48:40
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: جمعه 30 مرداد 1388 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
رسیدگی به شکایت گابریل دلاکور از برودریک بود

قاضی پروندۀ اموال بلک - مالفوی رو کناری میذاره و پروندۀ جدیدتری رو باز می کنه تا رسیدگی بشه: شکایط گاف ریل دلاخور از بورودی ریک بود! متحیر میشه و نگاهی به جایی که اسم منشی جلسه نوشته شده میندازه: ترورس! نفسی به راحتی می کشه و با خودش فکر می کنه، "لااقل شناسۀ خودشو درست نوشته."

پرونده رو از اول تا آخر می خونه. گزارشاتی که روفوس اسکریم جیور، رئیس کاراگاهان وزارت سحر و جادو براش فرستاده هم، به دقت مطالعه می کنه و با خودش میگه:
- اینجا یه سری تضاد هست. مدارک گابریل کاملا درست هستن ولی داماد مرتب با جراحی پلاستیک مشنگا شکل خودشو تغییر می داده. پس طبیعیه که همسر خونواده به تنگ بیاد و بگه:
نقل قول:
يعني چي كه تو بايد هزار تا اسم و نام و نشون داشته باشي ؟ با هر كدوم يه كاري كني ؟ با هر كدوم بلاك بشي ؟ خسته ام كردي ! من نميتونم با يك مرد ِ هزار چهره زندگي كنم

درضمن، برودریک مدام دم از آسلام می زنه و هی حرف نماز و روزه و تدریس طلبگی و اینا ولی معلومه جزو اشرار سابقه داره!!! نکتۀ بعد، تضاد رفتاری برودریک بود هست که برای کیان خانواده کاملا مضره. ایشون هم میره حوزۀ علمیه و هم میره دفتر توجیهات. یعنی اینو چطور میشه توضیح داد؟
نقل قول:
شبا كه معلوم نيست كجايي، صبح تا شب هم كه داري ميري فيضيه و علميه و دفتر توجيهات !

یه برگه از لای پرونده به زمین می افته و قاضی خم میشه، برش میداره:

"گزارش مامور مخفی دادگاه از محل کار برودریک بود:
ایشان هر روز صبح به دفتر توجیهات مراجعه نموده، آخرین نکات توجیهی را آموزش دیده، در حوزۀ علمیۀ تحت نظارت خویش، تدریس می نمایند. با توجه به حضور مادام العمر ایشان در تالار خصوصی ریونکلا، چنین به نظر می رسد که حوزۀ علمیۀ تحت نظارت ایشان در آن تالار احداث شده باشد.

با توجه به عدم اطلاع بانو گابریل دلاکور - بود از محل کار همسرشان، چنین نتیجه گیری می شود که این خوزۀ علمیه به طرز مخفیانه ای توسط مذکرات آن تالار ایجاد گردیده و به شدت از آن محافظت می شود. ورود و خروج تمامی مذکرات ریونکلا به یک مکان خاص در آن تالار، آنهم در ساعت مشکوکی از شبانه روز، این تردیدها را افزایش می دهد.

با احترام، یکی از شناسه های میلیونی."


قاضی کمی فکر می کنه. رای خودش رو روی یه تیکه کاغذ می نویسه و به آدرس هر دو طرف پرونده، جغد می فرسته.

"شرح حکم دادگاه:

با توجه به منطقی بودن ادلۀ بانو گابریل دلاکور - بود، با وجود ابراز علاقۀ بسیار شدید و صادقانۀ آقای برودریک بود به ایشان، دادگاه رای عادلانۀ خود را به جدا شدن این زوج از یکدیگر (منتها به طور موقت) اختصاص می دهد. این زوج ناچارند به مدت حداقل یک ماه جدا از یکدیگر زندگی کنند تا مشخص شود جناب «بود» از توجیه شدن توسط دفتر توجیهات، و توجیه کردن طلاب حوزۀ علمیه و مذکرات مذکور در پرونده، دست برمی دارند یا خیر.

چنانچه ایشان به راه درست هدایت گردیدند، می توان به ابطال حکم طلاق رای داد. تا آن زمان، طلاق حتمی و لازم الاجراست.

ریاست محترم و معظم دادگاه!

پ. ن. ویژۀ گابریل دلاکور - بود: بوقی اونقده گیر دادی که فرستادم منشی دادگاه بره کلاس تایپ و املا. دیدی حالا درست نوشته؟ "


ختم دادرسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/30 17:12:31
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: جمعه 30 مرداد 1388 09:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- چی چیو ختم جلسه!

قاضی کلافه به بلاتریکس نگاهی کرد که از شدت خشم سرخ شده بود.
- بله خانوم لسترنج؟

- شما هیچ متوجه هستید که در مدت زمان کوتاهی دراکو تحت سرپرستی من به عنوان نزدیک ترین شخص برای قیم بودن..و یا گروه مرگخواران قرار میگیره؟!

قاضی عینکش را جا به جا کرد.
- خب؟ این چه ربطی به این موضوع داره؟

- واضحه! این بچه خرج داره! بچه ای که تا حالا هرچی خواسته با کوچکترین نشونه بدست اورده خرج داره! خرج این بچه رو کی باید بده؟

قاضی متفکرانه به دراکو که مظلومانه گوشه ی سالن نشسته بود نگاهی کرد و بلاتریکس ادامه داد:
- قاضی محترم! خرج این بچه رو باید پدر و مادرش بدن که به خاطر عدم صلاحیت نمی تونن سرپرستیشو به عهده بگیرن! از طرفی طبق قوانین ارث و میراث، همه ی قصر مالفوی به دراکو تعلق داره که بعد از مرگ لوسیوس بهش تحویل داده میشه. اما تا قبل از مرگش هم دراکو می تونه قسمت کثیری از ارثشو مطالبه کنه.

دراکو دستش را بالا برد:
- خاله..

بلاتریکس با عصبانیت به دراکو چشم غره ای رفت و ادامه داد:
- درنتیجه قسمت کثیری از قصر مالفوی به اسم دراکو میشه چون دراکو برای تامین درامد روزانش احتیاج به این پول داره! اما به خاطر این که دراکو به سن قانونی نرسیده، ارث مطالبه شده به نام قیمش یعنی اینجانب زده میشه تا وقتی که دراکو به هجده سالگی برسه.

قاضی فکری کرد و سرش را تکان داد:
- یعنی می خواین بگین که قصد دارین سرپرستی دراکو رو قبول کنید؟!

- بله! من سرپرستی دراکو رو قبول میکنم..در حقیقت دراکو تحت سرپرستی من به عنوان نزدیک ترین فرد خانواده قرار میگیره و قانونه..نمیشه کاریش کرد.... در حقیقت چاره ای ندارم...درمورد بزرگ کردنش هم خب حالا بقیه مرگخوارا هستن. دو تا کروشیو می زنم بهشون بزرگش کنن!

قاضی به چهره ی درهم لوسیوس و ریگولوس نگاه کرد و لبخندی زد:
- خیلی خب. من باید مدارک رو بررسی کنم. ختم جلسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: دادگاه خانوادۀ جادوگرانی
ارسال شده در: جمعه 30 مرداد 1388 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین

- ختم جلسه!


در همین هنگام در دادگاه برای چندمین بار باز شد و هیکل زنی باریک با چشمانی نگران و صورتی رنگ و رو رفته ظاهر شد.
زن قبل از ورود نگاهی به قاضی انداخت و با صدایی گرفته گفت:
-ببخشید که دیر کردم.آیا میتونم وارد بشم و ادعام رو بگم؟

قاضی اندکی به فکر فرو رفت و پس از چند لحظه سری تکان داد.
نارسیسا با قدم هایی محکم جلو آمد.همچنان سعی می کرد نگاهش را از لوسیوس بدزدد.

-قاضی محترم دادگاه,طبق احضاریه ای که از طرف شما به دست من رسید. من باید ثابت کنم که مالک اصلی ویلای بلک ها کیه.طبق اسنادی که وجود داره سیریوس بلک پسر ارشد عموی من خیلی وقت پیش از خانواده ترد شده و نمیتونه هیچ ادعایی داشته باشه.پس از اون نوبت به برادر کوچکترش یعنی ریگولس بلک میرسه اما طبق سندی گویا خواهرم نشون داده و من نمیخوام با نشون دادن دوبارش وقت شما رو بگیرم ایشون هم خیلی وقت پیش از داشتن این ویلا محروم شدند.و سند دیگه ای هم که وجود داره اینه که نام هر دوی اینا از فرشینه ی خانوادگی حذف شده.

نارسیسا چند لحظه ای سکوت کرد تا نفسی تازه کند.در این هنگام قاضی بار دیگر مدارکی را که بلاتریکس ارایه داده بود را از نظر گذراند.

-مدعی های بعدی این ویلا من و خواهراهام هستیم.اما خواهرم آندرومیدا بلک نیز از داشتن این ارثیه محروم هست.چون وقتی که رفت و زن یه مشنگ شد به کل نامش از فرشینه ی خانوادگی و شناسنامه های پدر مادرم پاک شد!پس میمونیم من و بلا .و تا اونجایی که من اطلاع دارم به هردومون به یک میزان ارث میرسه.

در این هنگام بلا با خشم از جایش بلند شد و رو به نارسیسا گفت:
-تو خودت گفتی که میخوای بری سفر مجردی!همه هم شاهد بودند!پس نمیتونی ادعایی داشته باشه.

نارسیسا با دقت به خواهرش نگاه کرد.آدم ها چقدر زود رنگ می باختند! اول لوسیوس و حالا خواهر غزیزش!

-بلا من گفتم میرم سفر ولی نگفتم که میرم بمیرم!مگه سفر چقدر طول میکشه؟

سپس بار دیگر صورتش را به سمت قاضی چرخاند و با حالتی که سعی در مخفی کردن بغضش می کرد شروع به صحبت کرد:

-جناب قاضی من باید در مورد قصر مالفوی ها هم توضیح بدم.من هیچ ادعایی برای این قصر ندارم و همونطور که دفعه ی قبل هم گفتم من هیچ مهریه ای طلب نمیکنم.بعد از این وضع مهریه به چه دردم میخوره؟!

بعد در حالی که به سختی می لرزید و همچنان بغضش را قورت می داد ادامه داد:
-مهریه یعنی مهر!من به زور مهر نمیخوام.شوهرم لوسیوس دیگه منو دوست نداره و نمیخواد به زندگی با من ادامه بده.منم هیچ اصراری ندارم چون میدونم که به اصرار نمیشه کسی رو دوست داشت.اما به زورم مهریم رو نمیگیرم اینم باشه هدیه ای از طرف من به آقای مالفوی.من مهریم رو میبخشم.من هیچ صدقه ای رو نمیخوام!

بعد نگاهی گذرا به لوسیوس که با دهانی باز به او خیره شده بود انداخت.سپس با قدم هایی محکم دادگاه را ترک کرد.

-اهم اهم!ختم جلسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!