جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  178 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1388 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی


تازه از قطار هاگوارتز پیاده شده بود و شنل نامرئی را به تنش کرده بود. در کتابی خوانده بود که در کنار دریاچه٬ دریاچه ای که ماهی مرکب در آن زندگی میکند٬ اژدهایی قرار دارد که از مقادیر زیادی گالیون مراقبت میکند. به آرامی سوار جارویش شد و تا جایی که میتوانست جارو را نیز نامرئی کرد و با سرعت زیادی به سمت اژدها حرکت کرد... اما هر چه نزدیکتر میشد٬ علامت شومی که به تازگی بر دستش حکاکی شده بود٬ بیشتر سوزش میکرد.




تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط خانم بلك (مادر سيريوس بلك) در 1388/6/12 14:00:58
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/12 19:04:11
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 11 شهریور 1388 06:11
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی



حوا همانطور كه تنگ ماهي مركبش را در دست داشت، قدم بر پله ي اول گذاشت و قبل از آنكه سوار قطار هاگوارتز شود، با حسرت به علامت شوم اژدها مانندِ آدم نگاه كرد.

آدم دو گاليوني كه از فروش كتاب و جاروي كهنه پرنده اش برايش باقي مانده بود را به حوا داد.

حوا شنل نامرئي اش را از كوله پشتي اش خارج ساخت و به او داد و گفت: "اين را هميشه با خود داشته باش."

و با خود زمزمه كرد: "كاش من هم يك مرگخوار بودم!" سپس سوار قطار شد و از آنجا رفت...




تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/11 13:24:02
[color=0066FF]حوا (در عبری: به معنی زنده یا زندگی) بر پایه اساطیر ?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 شهریور 1388 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی



ماهي مركب قبل از آنكه سوار قطار هاگوارتز شود، با حسرت به علامت شوم اژدها نگاه كرد، و دو گاليوني كه اژدها از فروش كتاب و جاروي كهنه اش باقي مانده و به او داده بود را در جيب شنل نامرئي اش گذاشت و گفت: كاش من هم يك مرگخوار بودم!



تایید نشد!
در پیام شخصی توضیح میدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/11 1:23:05
[color=0066FF]حوا (در عبری: به معنی زنده یا زندگی) بر پایه اساطیر ?
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 شهریور 1388 06:08
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

دلم چون اژدهاي خفته ايي، ساليان درازي در حسرت خواندن كتاب بي همتاي چشمانت سكوت كرده بود!

چقدر دوست داشتم ماهي مركبي بودم، تا تو با جاروي خيال، بر بلنداي درياچه ي نقره ايي پرواز مي كردي و برايم آن ترانه ي قديمي و گريه دار را سر مي دادي!

ولي روزها گذشته و من ديگر علامت شوم لبخند تو را از ياد برده ام! ديگر گاليون هايم را براي سوار شدن قطار هاگوارتز كنار نمي گذارم...

ديگر قصه ي آن جادوگري كه به خاطر ديدن تو، تمام مسافت دنيا را با شنل نامرئي اش طي مي كرد به پايان رسيده است...



تایید نشد آقا تایید نشد! چه وضعشه
مک عزیز جدا پست زیبایی بود، لذت بردیم
مرسی از زحمتت دوست عزیز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/11 1:31:02
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/11 13:22:37
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 9 شهریور 1388 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
درکوچه ی دیاگون قدم میزد و به مغازه ها نگاه میکرد پشت شیشه ی مغازه ای جاروی اذرخش را دید و با حسرت به ان نگاه کرد دستش را به سمت جیبش برد اما هر چیزی در ان پیدا میشد به غیر از گالیونهای طلا به راه خود ادامه داد پشت شیشه ی مغازه های دیگر اجناس جالبی به چشم میخورد مانند ماهی مرکب خشک شده و شیشه های خون اژدها او...به سمت کتاب فروشی حرکت کرد فردا باید با قطار هاگوارتز به مدرسه میرفت و هنوز هیچ چیز نخریده بود ناگهان به یاد شب گذشته افتاد که در نزدیکی خانه شان علامت شوم را دیده بود و با خود فکر کرد که امشب با شنل نامرئی دور از چشم والدینش به ان مکان برود.




تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/10 0:11:05
به نام او که در راه عشق رفت
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 9 شهریور 1388 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

پسر 11 ساله از وقتی نامه هاگوارتز را گرفته بود سر از پا نمیشناخت و منتظر روزی بود که سوار بر قطار هاگوارتز به آنجا برود.

آن روز در حالی که کتاب هایش را گرفته بود در کوچه دیاگون قدم می زدم.در طرفی چند بچه را دید که با حسرت به شیشه های مغازه جارو فروشی نگاه می کردند.

در طرف دیگر مغزه فروش حیوانات که روی شیشه آن عباراتی چون : تیغالو ، ماهی مرکب ، کاکلی ، اژدها و ....

به قدم زدن ادامه داد.ناگهان توجهش به سمتی جلب شد. مردی بالای سکو بود و مردم دورش جمع شده بودند و فریاد می زد : 1000 گالیون...! دیگه نبود؟؟

جلو رفت و از یکی از جادوگر ها که آن نزدیک ایستاده بود پرسید :
اینجا چه خبره؟

جادوگر گفت : اون مرد ادعا می کنه یه شنل نامرئی واسه فروش داره و اون جماعت هم می خوان اونو بخرن. آخه میدونی ، چند وقته اونقدر علامت شوم زیاد شده که همه می خوان یه جوری خودشون رو مخفی کنن.



الیواندر عزیز شما قبلا در ایفای نقش بودید. نیازی به تایید نیست. اما تایید شد
برید به معرفی شخصیت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/9 19:15:14
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 9 شهریور 1388 04:23
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی



پسرک فقیر زیر شنل نامرئی وارد کوچه دیاگون شد. مغازه ی جدیدی توجه او را به خود جلب کرد. روی تابلوی بالای مغازه نوشته شده بود: تمام حیوانات جادویی از ماهی مرکب تا اژدها فقط دو [/b] گالیون! [/b]

با حسرت به آن مغازه نگاه کرد، حاضر بود شنل نامرئی و کتاب های هاگوارتز را بفروشد تا یک اژدهای کوچک بگیرد و پرورش دهد. حتی عدم حضور در قطار هاگوارتز هم برایش اهمیتی نداشت.
به شنل که فکر کرد یاد بزرگ ترین آرزویش یعنی پوشیدن شنل مرگخواریت افتاد! اگر این دو را داشت به گالیون نیازی نداشت، فروشنده را تهدید میکرد که علامت شوم را بالای خانه و مغازه اش خواهد دید و مجانی اژدها را میگرفت...


پی نوشت: این کلمه ها عوض نمیشه ناظر؟


ممنون که اطلاع دادید. به زودی کلمات جدید زده میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/6/9 4:28:22
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/9 19:20:06
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

امسال مثل سال های پیش نیاز نداشت کتاب های جدیدی بخره و سوار بر قطار هاگوارتز به اون مدرسه بره که توی دریاچش ماهی مرکب نگه داری می کنن !دیگه حسرت این رو نمی خورد که علامت شوم بر روی دستش باشه ،چون الان اون رو بر روی دستش داشت. امسال دقیقا در روزی که بچه های کوچکتر سوار بر قطار هاگوارتز می شدند تا به مدرسه ی جادویی برن رز به پیش عمو چارلی اش می رفت.

چارلی به همراه چند نفر از همکارانش مشغول رام کردن یکی از اژدها های تو ی محوطه بود.رز از پشت پرچین به اژدها خیره شد.وقتی کار اونا تموم شد چارلی به پیش رز رفت و گفت اصلا فکرشم نکن ! امکان نداره بذارم سوارش بشی ! خرابکاری دفعه ی قبل ساعث شد 100 گالیون برای خریدن پرچین جدید بدم.چرا جارو امتحان نمی کنی؟

رز با لبخندی گفت: یعنی من حق ندارم برای دیدن عموم بیام . تازه عمو من یک جارو هم دارم و با اون پرواز هم می کنم.

چارلی که قانع نشده بود گفت:تا حالا که همچینی اتفاقی نیفتاده .

رز از درون پاکتش نوشیدنی رو در آورد و گفت: امسال سال اولیه که قرار نیست من این موقع تو راه هاگوارتز باشم.می خواستم امروز رو با عموم جشن بگیرم. یعنی این حق رو هم ندارم؟!

چارلی بادیدن بطری لبخندی زد و گفت: چرا نه؟ بیا بریم اتاق نگهبانا اون جا چند تا لیوان هست.

دو ساعت بعد وقتی همه ی نگهبانا بیهوش در اتاق نگهبانی چرت می زدند. رز در حالی که از روی بطری خالی می پرید ، برای محکم کاری شنل نامرئی اش رو پوشید و بعد از آن جا خارج شد. او یک راست به طرف اژدهای خواب آلو رفت و با استفاده از یک طلسم جدید که خودش اون رو ساخته بود ،اژدها رو تحت فرمان خودش گرفت. هر چی باشه او دختر هرماینی گرنجر بود!

وقتی بر پشت اژدها سوار شد و مطمئن گشت که جایش محکم است . با گفتن ریلیشیو زنجیر اون رو باز کرد و به اژدها دستور داد که پرواز کند. همون طور که فلس های فلز مانند اژدها رو نوازش می کرد، ذهنش رو از هر گونه فکری خالی کرد و از پروازش بر پشت اژدها ،در حالی که نسیم خنکی می وزید لذت برد.




من از عموم دوستان خواهشمندم کلمات رو یا رنگی کنن یا بولد.
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/9 0:41:12
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 03:17
نمایش جزئیات
آفلاین
کلمات جدید: گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

شنل نامرئی پنهانش کرده بود. اما گالیون های قلابی که در جیبش صدا میدادند ضربان های قلبش را بالا برده بود. بار دیگر از پنجره به علامت شوم نگاه کرد. جالب آن بود که علامت شوم طوری در آسمان قرار گرفته بود که از فرسنگ ها دورتر تمام مسافرین قطار هاگوارتز آن را میدیدند.
در همین لحظه پسری سوار بر جارو در کنار پنجره ی قطار ظاهر شد. با آنکه پسر شنل پوشیده بود اما دیگری مستقیم به چشم هایش نگاه میکرد. پنجره بسته بود اما پسر از چشمان فرد جارو سوار چیزهای زیادی فهمید. حسرت گرمای داخل کوپه و خواندن یک کتاب در مورد اژدهایان.
هر دو برادر از کودکی عاشق اژدهایان بودند.
دقایقی گذشت و قطار در ایستگاه هاگوارتز ایستاد.پسر پیاده شد. در آسمان به دنبال برادرش گشت اما او را پیدا نکرد. سوار یکی از قایق ها شد و در گوشه ای نشست. دوباره به آسمان نگاه کرد اما برادرش را پیدا نکرد.
به دریاچه نگاه کرد. جز ماهی مرکب دریاچه چیز دیگری در دریاچه بود. سایه ای
دوباره به آسمان نگاه کرد. عکس برادرش در دریاچه بود. فهمید که برادرش به جشن اول سال تحصیلی میرسد و امتیازی از گروهشان کم نمیشود. نفسی به راحتی کشید و به قلعه نگاه کرد. لااقل اگر توسط مرگخواران نمیمردند میتوانستند قهرمانی را برای گروهشان به ارمغان بیاورند.


امیدوارم مورد قبول واقع شه. متاسفم که متن بلندی شد. سعی میکنم بهتر بنویسم. لطفاً همینو ازم قبول کنید.



متن طولانی عیبی نداره دوست عزیز، تازه متن شما خیلی هم طولانی نیست.
خوب بود

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 13:36:54
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 02:43
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی


یک گالیون! فقط یک گالیون توی جیبم مونده بود با حسرت به کتابی که داخل ویترین مغازه بود نگاه کردم کتاب شکارچی اژدها! و به راه افتادم .
علامت شوم روی دستم به شدت می سوخت ارباب منو فرا میخواند

اما اینجا برای غیب شدن جای شلوغی بود و پرواز با جارو هم میسر نبود, پس با احتیاط شنل نامرئی رو که از پاتر قرض کرده بودم روی سرم کشیدم , این فراخوانی باعث میشد باز هم از قطار هاگوارتز جا بمونم بازم مجبورم با قایق خودم به مدرسه برسونم خدا کنه ماهی مرکب دریاچه خواب باشه !!

پی نوشت : با تشکر فراوان از راهنمایی ناظر عزیز امید وارم این یکی مورد تایید باشه !!



خواهش میکنم دوست عزیز
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 13:33:16