زیییییییییییینگ!
مرلین سرشو بر می گردونه و مستقیم رو در روی گابریل خیره میشه و خطاب به اون میگه:
-برو ببین کیه
گابریل زبونشو بیرون میاره و عین پنیر پیتزا کشش میاره و طولی نیکشه که کل اتاقو زبون گابریل پر میکنه.از طرفی زنگ در همچنان داره به گوش میرسه.
-چرا من؟دفعه ی پیش من جواب دادم.حالا نوبت توئه

مرلین کلاه منگوله ایشو بر میداره و میگه:
-هیچم این طور نیست.تو داری جر میزنی!

ملت:

آخر سر صدایی مهیبی مبنی بر از بین رفتن در ورودی از راهرو به گوش می رسه و ملت با تریپ هیجان زده به دو شنل سیاه که وارد در شدن خیره میشن.دو شخص ناشناس چند قدم به جلو بر میدارن و ملت هم کورمال کورمال به سمت عقب کشیده میشن.
فرد شنل پوش شماره ی یک، شنلشو در میاره و عمامه ی بنفشش بلافاصله از سرش پایین میفته!
ملت:

کوییرل که سعی میکنه خودشو بزنه به اون راه، نگاهی سرشار از ضایع بازی به مرلین میندازه و شروع به صحبت کردن میکنه:
-آنتونین کجاست؟ :bat:
گابریل دستشو بالا میبره و میگه:«خانم اجازه!»
-بمال...
-شما با این چشم باباقوریتون چه طور نمیتونین آنتونینو ببینین؟

گابریل به آنتونین اشاره میکنه که از قرار معلوم حسابی داره ذوق میکنه!کوییرل از خشم چوبدستیشو بالا میاره و با قدرت میگه:«کروش...کروش...»، دستی به سرش میکشه و به فرد مرموز شماره ی دو، که از قرار معلوم ایوانه، اشاره میکنه و شنلشو پایین میکشه و تازه متوجه میشه که زیر شنل هیچی نپوشیده!
ملت:

ایوان:

کوییرل مشورتی با ایوان میکنه و در جا وردی رو به زبون میاره:«کروشی...» ملت از ترس خودشونو پشت سر مرلی جمع میکنن تا بهشون صدمه ای نرسه.مرلین کلاه منگوله ایشو جلوی خودش میگیره.کوییرل لبخندی شیطانی میزنه و ناگهان،
زیــــــــــــــــــــنگ!
صحنه متوقف میشه و کوییرل چوبدستیشو میاره پایین.مرلین هم عینهو اسب (!) به سمت شکم آنتونین شتاب میگیره...
-الو؟؟
-به کوییرل بگو بیاد اینجا

مرلین به کوییرل اشاره میکنه.
-با شما کار دارن!
کوییرل بلافاصله از میون جمعیت بهت زده رد میشه و به سمت شکم آنتونین خیز بر میداره.
-الــو؟(با صدایی زنونه!)
-الو و زهر مار!صد دفعه بهت گفتم این جوشونده ی منو درست کن.حالا زود باش بیا تا بلاکت نکردم!

(کوییرل محکم توی سر خودش میکوبه)
-چشم...اوکی اوکی...بای!
ملت همچنان عینهو بزغاله به چهره ی رنگ پریده ی کوییرل خیره میشن.کوییرل شنلشو روی سش میندازه و به ایوان اشاره میکنه و چند ثانیه بعد دود سیاهی از خودش به جا میذاره و به همراه ایوان می ره.
آنتونین:

...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


|||
جــــــيــــــــــــــــــــــــــغ!!




بلیت بعدی


!!! امم ، آبمیوه گیریش بزرگه دیگه ؟! 


»
» و همون لحظه یک عنکبوت از گوشه لبش خارج میشه 

کمی تفکر میکنه و در نهایت : آنتونیون 