جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ما باید کار کنیم! هر کاری! یه سری کلفتی یه سری خیاطی یه سری توالت شوری و به همین ترتیب! نباید بذاریم هافلپاف از بین بره!
بعد از تمام شدن حرفهایش رز به کینگلزی گفت از امروز یک لیست درست میکنم و به برد تالار عمومی میزنم که هرکس بخواد بره و اسمش رو بنویسه برای امادگی واسه کار کردن و پول در اوردن ...

رز بعد از زدن لیست کارها به برد طبق معمول شروع به زدن کرد و ملت هافل رو صدا کرد برای اعلام خبر کارکردن
-ملت هافل همه بیاین پایین که باید بریم کار کنیم
با صدای بلند رز همه سراشونو از اتاقا بیرون اوردن و گفتند :
-چی؟کار کنیم؟واس چی؟
رز شروع به صحبت کرد و گفت:
-از بس میرین حمام نمیدونم توی حمام چیکار میکنیین مگه شپش دارین که انقد میرین حمام ... و این چراغا رو تا صبح روشن میزارین و درس میخونید از این به بعد دیگه شمع روشن میکنید
-نمیدونم چرا این وزیر بوقی ما مثله ماگلا واسه ما یارانه نمی پردازه ...یه ذره از اون گالیونهاش کم بشه که دنیا به اخر نمیرسه
اعضای هافل بلاخره قانع شدن و قبول کردن که برن کار کنن
همه به سمت برد رفتن تا اسمشون رو بنویسن ... رز اضافه کرد و گفت : پول هایی که در میارین رو به من تحویل میدین 2% رو به خودتون میدم واسه زحمتی که انجام دادین
-ملت هافل
-چــــــــی؟ فقــــــــط 2% مگه ما نوکرتیم که بریم کار کنیم ولی فقط 2% به خودمون برسه ؟
-رز گفت:
-چتونه اره دیگه فقط 2% این همه اب و برق مصرف کردین و پولشو ندادین حالا باید جبران کنیین و پول بدین بهم تا دوباره اب و برقمون وصل بشه
همه رفتن و اسم نوشتن بعد از تموم شدن کارشون لیست رو به رز دادن و رز با صدای بلند شروع به خوندن کرد
-خوب خوب خوب ..اینم لیست الان واستون میخونم دیگه نمیشه تغییرش بدین مجبورین همین کارا رو انجام بدین
1-خودم کلاس رقص باله میذارم و به همه مدرسه خبر میدم بیان اسم نویسی کنن :banana:
2-دابی :توی مغازه چوب دستی فروشی الیواندر کار میکنه
3- سدریک :توی مغازه وسایل کوییدیچ کار میکنه
4-ریتا اسکیتر: توی روزنامه فروشی
5-پیوز: توالت شوری
6-اسکورپیوس مالفوی: CDفروشی
7-لاکهارت: کلفتی
8-ماتیلدا: خیاطی
.
.
.
.
.
.
-بعد از به پایان رسیدن لیست رز رو به اعضا کرد و گفت از فردا برید دنبال کار کردن و پول در بیارین ...هر هفته پول ها رو جمع میکنیم و به هر کس 2% از پولی که بدست اورده رو میدیم ..
-همه به اتاق برگشتند تا برای کارهایشان برنامه ریزی کنن
فردای اون روز در تالار زرد رنگ هافل جنب و جوشی بسیار زیاد برپا بود و همه در حال رفتن سر کار بودن ..
همه با هم خداحافظی میکردن و برای هم ارزوی موفقیت میکردن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1390/4/31 17:17:03
چشمانت را

به مناظره دعوت می کنم
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 30 تیر 1390 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

- های مرغ سحر ناله سر کن!

صدای زیبا و دل نشین آبی که ملت هافلپاف آن ر ا گل نکرده بودند ، همرا با صدای نکره ( ) کینگزلی در فضای تالار پیچیده بود.

- هم صدای خوبم بخون تا بخونم! عمر من تو هستی! بمون تا بمونم! دههه! چرا آب قطع شد؟

کینگزلی با بدبختی کف های روی صورتش را پاک کرد و حوله اش را دور خود پیچید و کلاه ش را هم گذاشت تا کف های روی کله ی کچلش پیدا نشود! از در حمام عمومی هافلپاف وارد تالار عمومی شد و رز را دید که به شدت مشغول بررسی کاغذ بلند بالایی بود.

- رز! میگم تو نمیدونی که این آب چرا قطع شد؟

- چرا میدونم.

و برگه ای که مشغول بررسی اش بود را به سمت کینگزلی پرتاب کرد.

- اوه قبض آبه... چقدرم درازه!

- درسته! ما پول نداشتیم پرداختش کنیم اونا هم زدن آبمون رو قطع کردن. تا فردا هم برقمون قطع میشه و پس فردا گاز. مطبخ هم تعطیل میشه این طوری. به زودی هافلپاف کلا نابود میشه.

- نگران نباش رز! درستش میکنیم!

کینگزلی به عنوان ناظر تمام افراد هافلی را فراخواند و موضوع را با آنان در میان گذاشت.

- های ملت! ما باید یه کاری بکنیم! این طوری نمیشه!نه حموم داریم و نه غذا و نه تلویزیون! کسی ایده ای داره؟

همه با نگرانی به فکر فرو رفتند تا اینکه بالاخره گلرت گفت:

- ما باید کار کنیم! هر کاری! یه سری کلفتی یه سری خیاطی یه سری توالت شوری ( ) و به همین ترتیب! نباید بذاریم هافلپاف از بین بره!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

روند سوژه:

اصلا سوژه مشخص تر از این میشه؟ هافلپاف بودجه نداره قبض ها رو بده در نتیجه آب و برق و گازش قطع شده. هافلی ها هم تصمیم میگیرن حسابی کار کنن تا پول در بیارن.سوژه هم طنز طنزه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1389 09:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه
[spoiler]مدت هاست که پیوز با کم کاری و ازار و اذیت های مخصوص خودش ، هافلی ها رو مخصوصا لورا رو کلافه کرده... این ازار و اذیت ها اونقدر ادامه پیدا کرده که لورا قصد کرده تا به کمک ماتیلدا ، که اونم از پیوز زخم خورده ، این روح مزاحم رو از بین ببره ... بعد از مشورت با هم متوجه شدند که بهتره اونو توی حموم به قتل برسونن ولی همون موقع پیوز با اطلاعیه ی جدید خودش ، به اونها فهموند که توی حموم فقط یه نفر میتونه باشه و هیچ کس حق اجتماع توی حموم رو نداره ...[/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 17 آبان 1389 23:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لورا در حالی که هر کودوم از چشم هاش به اندازه ی هندونه شده بود به ماتیلدا خیره شد بود و با صدایی که تعجبش توش فواران می کرد پرسید:یعنی با پیوز چیکار کنیم؟

ماتیلدا خنده شیطانی زد و گفت:یعنی پیوز رو بکشیم!

ناگهان لورا شروع کرد و قسمت غربی مو هایش را کند و گفت:آخه خله پیوز که مرده!

ماتیلدا اخم هایش را در هم کشید و گفت:ادب داشته باش!می بریم اونجا و سحر روهش را نابود کن رو می خونیم.

لورا لبخندی تمسخر آمیز زد و گفت:خب خانوم پروفسور می تونم بپرسم اونجا کجاست؟

-منظورم یه جای خلوته!مثل مثل ...

لورا سریع حرفش رو قطع کرد و با حالتی مرموز گفت:حموم!این پیوز با اینکه روحه خیلی به حموم رفتن علاقه داره هر روز روزی سه بار می ره حموم قبل از صبحانه قبل از ناهار قبل از شام!

پیوز در حالی که به کله اش یک حوله ی بزرگ پیچیده بود بی مقدمه وارد اتاق شد و به سمت تابلوی اعلانات اتاق لورا رفت و برگه ای را بر آن زد.در حالی که از کنار لورا رد می شد پوزخندی زد و گفت:کچلی خیلی بهت میاد!

ناگهان سر لورا به رنگ آلبالو در آمد و او در حالی که به دنبال پیوز دوید و سعی کرد سرش را به بدن او بزند پیوز از درون دیوار رد شد و لورا سر خود را به دیوار کوبید.

ماتیلدا در حالی که چون روباه مکاری به نزدیک شد و گفت:ببین نمی خوای تمام این اعصاب خوردیت هات تموم بشه باید اون رو بکشی!

لورا عاجزانه با صدایی که حاکی از بغضی بود که ترک داشت گفت:حق با توئه با بکشیمش عوضی،آشغال،سانسور رو!

ماتیلدا سری تکان داد و او را تایید کرد.بعد آرام آرام به سمت اطلاعیه رفت و آن را از تابلوی اعلانات کند و شروع به خواندنش کرد.

----------اعلامیه ی شماره ی دو!!----------

اجتماع بیش از دو نفر در هر جای عمومی تالار ممنوع!(این فاکتور شامل دستشویی و حمام و سالن های عمومی هم میشه!)

ماتیلدا با اظطراب گفت:حالا چیکار کنیم؟

-مگه چی شده؟

-بیا اینو بخون.

لورا نزدیک آمد و برگه را از او گرفت و به سرعت نور خواند و بعد پوست سر کچل خود را کند.

یک هفته بعد

یکی از اعضای هافل:پیوز از اون حموم بیا بیرون یه هفته اس اون تویی هممون بو گرفتیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1389 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لورا نگاهی به پیوز انداخت و با خشم گفت : که اینطور ... باشه ! منم دارم واست !
و بلافاصله لورا آنجا را ترک کرد ...

دفتر لورا

مدام به اینطرف و آنطرف میرفت ، بسیار کلافه شده بود ... آیا پیوز حق داشت که چنین با او به مشاجره بپردازد و با او سر و کله بزند ؟

- دیگه شورشو درورده ! اینهمه من واسه ی اینا زحمت کشیدم ، اینطوری باید جوابمو بدن ؟ آقا اومده میگه من ناظر اولم ! هه هه ! مرتیکه دوتا اطلاعیه بیشتر بلد نیست بزنه ، پررو شده واسه من !

تق تق

این صدای در اتاق لورا بود که به صدا درآمده بود ...
- بفرمایید ... در بازه ...
لورا با وضعیت آشفته ای که داشت ، حاضر شده بود تا مهمان را به اتاقش راه بدهد ...
در باز شد و لورا ماتلیدا را دید که به درون اتاق آمد ...
- سلام ماتیلدا جون ... بیا بشین !
ماتیلدا که هنوز سرپا ایستاده بود رو کرد به لورا و با تشویش گفت : ببین لورا جان ، من نیومدم اینجا که بشینم ، اومدم که بهت بگم ما هم از پیوز و کارهاش خسته شدیم . دیگه طاقت نداریم تا کاراش رو تحمل کنیم .
لورا با تعجب پرسید : خب ؟ یعنی الان فقط برای همدردی اومدی اینجا ؟ اومدی که بگی ما هم باهاتیم ؟ ممنون !

- نه ! نه ! اشتباه نکن ! من اومدم اینجا تا بگم باید یه جوری پیوز رو حذف کنیم !
لورا با تعجب به ماتیلدا خیره شده بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1389 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا:
-چی میگه؟؟؟
لودو در حالی که دو دستی میزد تو سرش گفت:
-بد بخت شدیم...بیچاره شدیم...به گل نشستیم...ترکیدیم...جوون مرگ شدیم....از دست رفتیم...هافل پر...
یکی از اعضای نا شناخته:(آخه من یه دو سالی نبودم...همچینی نمیشناسم... )
-چرا؟
زاخی:
-خفو شو عزیزم...
پیوز در حالی که چنگال های بزرگشو در هوا تکان میداد و گوشه لبان چاک خورده اش خون میچکید(مگه روح نبود؟؟؟؟ )و چشمان بنفشش را به این سو و آن سو میچرخاند در فکر بود تا یک قطعنامه بر هافل صادر کند و حال لورا را بگیرد....

ساعت 4 بعد از ظهر همان روز:


-تخ تخ تخ تخ تخ تخ تخ....ای بابا نمیره توو...تخ تخ تخ تخ تخ تخ تخ(صدای میخ دیوار کوبیدن!)

ملت در حالی که زا خواب ناز بعد از ظهر بلند میشدن:
-بابا بذارین بکپیم.....
پیوز:
-حرف نباشه....
ماتیلدا:
-پیوز...بذار بخوابیم...اون از دیشبتون اینم از امروز....اه...
پیوز:
-ببند ماتیل!!!
-به من نگو ماتیل!!!
-باشه ماتیل...
-به من نگو ماتیل...
-ماتیل...ماتیل...ماتیل...
-اااااااااااااااااااا...(آخیییی....دلم واسه صدای نتراشیدم تنگیده بود...!!!! )
پیوز:
-پاتیل...همین الان از تالار به حالت تعلیق در اومدی....
-به من نگو پاتیل...

شخصی ناشناس:
-خفو شو عزیزم...

ماتیلدا:
-اصن منو بگو برگشتم ها...اه...مامان...

لورا در حالی که جمعیت رو کنار میزد تا خودش رو به پیوز برسونه....
لورا:
-چیکار داری میکنی؟
-بخون ببین....


----------اعلامیه ی شماره ی یک!!----------

با سلام
بدین وسیله اعلام میشود اعضای گروه به هیچ وجه حق ارتباطاتبا گروه های دیگه ندارند...


صدای جماعت بالا رفت:
-هان؟
-چی؟
-چجور ارتباطی؟؟؟
-اه...چرا؟
-نمیخوام!!!

دختری ناشناس از میان جمعیت بر خواست:
-اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم اهم....
لودو در حالی که درختره رو چپ چپ نیگا میکنه:
_عزیزم دستشویی اون طرفه..اینجا نیس.....

دختر:
-ام چیزه ببخشید....آخ ببخشید...ای وای...بخشید....
-بنال دیگه...
-اخه من تازه با یکی از پسرای گریف آشنا شدم...
میشه این قطعنامه رو عوض کنید؟؟؟
پیوز:
-تعلیق شدی از تالار!!!
-چرا؟؟
-حرف نباشه...

در تمام این مدت لورا به این صورت بوده: :proctor:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1389 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی نیو!
ساعت 5:30 صبح بود. همه ی ملت هافلی در خوابگاه در حال دیدن خواب 7 پادشاه بودند که ناگهان سرو صدای گوشخراشی آرامش آن ها را بر هم زد:

-جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ! بوقی! نکن! من تصمیم می گیرم چی کار کنیم!
-تو ناظر دومی! من می گم چی کار کنیم!
-نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ولش کن پیوز! روح بی خاصیت!
-دختره ی جیغ جیغوی بی کار علاف سانـــــــــــــــــــسور!

همه ی ملت هافلی با پیژامه های گل گلی به سمت دفتر نظارت دویدند که ناگهان با صحنه ی عجیبی روبه رو شدند:
لورا از شانه های پیوز آویزون بود و هی با کف دستش می کوبید تو سر اون و با یک حرکت انتحاری اونیکی دستشو فرو می کرد تو هر سوراخی از بدن پیوز که می تونست پیوز هم بی کار نشسته بود و کپه ای از موهای لورا رو با یکی از دستاش هی می کشیدشون و در کل موفق شده بود کل موهای قسمت شرقی سر لورا رو بکنه و با اون یکی دستش سعی می کرد لورا رو از رو شونه هاش بندازه پایین!
-گوفک( افکت افتادن فک ملت بیننده)
-گوفکش(افکت افتادن لورا از شونه ی پیوز روی گونی سیب زمینی)

هیچکس توان صحبت نداشت! لورا و پیوز به حالت به ملت نگاه می کرد.بالاخره لورا گفت: آخ آخ! بچه ها بیدارتون کردیم؟ ما...ما..ما فقط دا..شتیم..داشتیم..
پیوز با سرعت حرف او را کامل کرد: داشتیم خودمونو برای ورزش صبحگاهی گرم می کردیم! حالا بهتره همگی بریم بخوابیم..

ریتا به حالت مرموز به آن دو نگاه کرد و گفت: مطمئنید؟ آخه بعد دوماه یهو نصف شبی پیداتون شد و...
لورا در حالی که به زور کپه ای از موهایش را از چنگ پیوز بیرون آورد گفت: بی خیال باو! ما ها که با هم مشکلی نئاریم!
پیوز: آره آره! با با هم رفیقیم.
دو روز بعد!
لورا با عصبانیت وارد تالار شد و فریاد زد: دیه خستم کردی روح بوقی! من مگه بت نگفتم که اون اعلامیه رو نزن فعلا!؟
پیوز که تازه از حمام در آمده بود با آرامش جواب داد: ناظر اول منم هر کارم به خوام می کنم! ناراحتی می تونی استعفا بدی!
زاخار با عصبانیت گفت:بسه شما دو تام! تا الان که نبودیم تو تالار و به امان خدا ول کردین و رفتین حالا هم که 2 روزه هی دارید ایطوری می کنید!
-تقصیر لوراس!
-نخیرم!کاملا تقصیر توئه!
-تو!
-تو!
لودو آن دو را از هم جدا کردو گفت: تقصیر هردوتونه!

لورا بدون توجه به لودو فریاد زد: من استعفا نمی دم! اینقدر تو نظارت می مونم تا چشم حسودا کور بشه!
پیوز نعره زد: پس بچرخ تا بچرخیم!
اعضای هافل با وحشت به همدیگه و سپس به اون دو تا دیکتاتور نگاهی انداختند!
-----------------------------------------------------------
*توجه داشته باشید که توهین موهین خاصی تو پستاتون نباشه!
*به وجود آوردن هر نوع بدبختی برای این دوتا بلامانع است

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 24 اردیبهشت 1389 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح دل انگيز بهاري بود و نور آفتاب از پنجره ي مجازي تالار به داخل ميتابيد.
ملت هركدام داشتند كارها(بهتره بگم بيكاريها)ي هرروزه خود را انجام ميدادند.
ريتازنيز به حمام رفته بود و دو ساعتي ميشد كه مشغول سابيدن خودش بود. ريتا برگشت تا شامپو را از روي طاقچه بردارد كه ...
- جـــــــــــــــــــــــــيــــــــــــــــــــــــــــــغ!
- موهاهاهاها! [سانسور]

[سانسور]

ملت با شنيدن صداي جيغ ريتا خود را به حمام رساندند و پيوز از در عبور كرد و در را برايشان از داخل باز كرد.
- چي شده چه خبر شده؟ چرا ريتا جيغ زد؟ ريتا؟
ريتا كه نقش زمين شده بود به هوش آمد و از جا برخواست. سپس به سمت حوله اي شيرجه رفت آن را پوشيد!
- ناراحت نشو ريتا جون ما همه خواهر و برادريم! چيزيت كه نشد؟ براي چي جيغ زدي؟
- من داشتم شامپو رو برميداشتم كه يكهو يه كله از كف زمين بيرون اومد و يك چيزايي گفت و بعد من بيهوش شدم!
- نميدوني كي بود؟
- دقيق نديدمش ولي موهاش سرخ بود و صورتش سفيد كك مكي!
- مگه ميشه؟ حتما خيالاتي شدي!
- كله هه از كجا دراومد؟
- از اون جا!

ملت همه به سمتي كه ريتا اشاره كرده بود دويدند و به بررسي پرداختند. پس از مدتي كينگزلي با صداي بلند گفت: اين جا هيچ چيز عجيبي وجود نداره! همه چيز درسته! حتما تو خيالاتي شدي ريتا.
- نه اون خيالاتي نشده. منم اول كه اومدم يك لحظه خيلي كوتاه يك كله رو ديدم، كله پرسي ويزلي!

تالار گيريف

- آره ديگه! اونم تا منو ديد جيغ زد و غش كرد و همه اونا ريختن تو حموم. خلاصه تونلمون دقيق رفته تو حموم هافلپافيا! فقط بدشانسيمون اين بود كه منو ديدن. ولي مهم نيست، بعدا دوباره ميرم!
- خوب بوقي وقتي تو رو ديد ميتونن از همون تونل بيان اين جا!
-نگران نباش، موزاييك ها رو خيلي خوب چسبوندم سرجاش، فقط خودم ميتونم بازش كنم.
فرد و جرج گفتند: اين دفعه ما هم باهات ميايم. خدا كنه بازم يكيشون حموم باشه
- مشكلي نيست. به زودي نقشه ما عملي ميشه

.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 16 بهمن 1388 12:28
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز که از ترس نزدیک بود جاشو خیس کنه، تته پته کنان میگه:«اممم.....چیزه...نه هیچی نیست...یه یارویی انگشترش گم شده به ریتا سفارش دادن سوسک بشه درِش بیاره

اما:نمنه؟

ملت هافلی از شدت تعجب دهنشون به اندازه ورودی غار علی صدر باز میشه و مات و مبهوت به چهره ی رنگ پریده پیوز خیره میشن.در همین حال صدایی شبیه صدای باد صدا دار ( ) در فضا پخش میشه!!

ملت از شدت تعجب عینهو روانیا جیغ و داد میکشن و شروع میکنن به این طرف و اونطرف دویدن.آسپ دیوانه وار صورتشو چنگ میگیره و جیغ زنان زمین و زمان رو صلوات میده (الآن نیما غیرتی میشه!! :دی)، پیوز با چشمای لوچ بالای سر اعضا پرواز میکنه و هذیون میگه و بقیه هم به یه سری عملیات انطهاری مشغول میشن (:دی).اما که ظاهراً در طول زندگیش زیاد از این تجربه ها (!) داشته، با دهنی باز به ملت خل و چل هافلی خیره میشه.دو دقیقه بعد، بعد از این که دومین انفجار صورت گرفت (!!)، اما با عجله به سمت درِ توالت خیز برمیداره، اونو باز میکنه و با یه صحنه اکشن مواجه میشه!

سوسکا یکی یکی از سوراخ عمیقی که کنار چاه حفر شده داشتن بیرون میومدن و از سر و کول ریتا، لودو، زاخار و کینگزلی بالا میرفتن.زاخی که چند باری سکته زده بود، سوسکایی که از تنش بالا میرفتن رو داشت به چشم ماده درون دماغش نگاه میکرد.ریتا هم که به این وضع عادت داره، خودشو داره یه سوسکا میمالونه () و انگار داشت به سوسک توی دستش لب میده () لودو هم داره با سوسکایی که توی حلقش رفتن ور میره.اما در راس همه اینا، سوسک کله غولی دیده میشه که داره خودشو از سوراخ بالا میکشه ولی مهم تر از همه، چیزیه که روی سرش گذاشته؛ چیزی که در طول این بیست سال ازدواج لودو و اما براشون به یادگار مونده؛ و اون چیزی نیست جز حلقه ازدواج اونا!!

اما با دیدن حلقه جیغ بنفشی سر میده و در جا قش میکنه!!

ملت:

....

پ.ن:بچه ها میدونم خیلی بوقه ولی باور کنین خیلی وقته از این رولا نزدم!قربونتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 28 دی 1388 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت هافل نفس راحتی کشیدن و با پیوز همراهی کردند:

_اصلا معصومیتشم عین خودته!

_یادته چقدر تو اون لباسه که خردلی مایل به صورتی طرفای آبی بود خوشگل شده بودی!اینم مثل اون موقع توئه!

زیر بچه ها(منحرفا!منظورم درون زمین تو چاه فاضلاب بود)

ریتا در حالی که حالت افسرده و اینا یه گوشه ی زندان نشسته بود و تریپ لاو و خفن دستاشو رو سرش گذاشته بودیه فحش بالای هوشصد سال به لودو و بچه های هافلی داد و گفت:باید یه جوری اون حلقه رو از رو سر اون سوسکه بردارم!

همان موقع از زندان کنار دستش صدایی آمد.ریتا با سرعت به طرف صدا برگشت و زمانی که نگاهش به سوسک زندانی اش اقتاد از تعجب جیغ کوتاهی کشید و گفت:هی!توئی؟

بالای چاه فاضلاب

4 ساعت بعد

_دیگه چی؟آها چشماشم..

کینگزلی نگاهی به پیوز کرد و گفت:بوقی من چشاشو گفتم!
پبوز با دقت نگاهی به نقاشی کرد و گفت:پس دماغ..

_دماغشم من..

اما خمیازه ای کشید و گفت:کافیه!دیه داره حوصلم سر می ره..من رفتم.

ملت هافلی:نه اما جون!کلی نقاشی اینجا هست!

پیوز یکی زد پس کله ی آسپ و گفت:بوقی می مردی خورشیدتو بیشتر خط خطی می کردی که الان مجبور نبودیم یه نقاشی دیه بکشیم.
آسپ سرش را خاراند و گفت:آخه این اصلا خورشید نیستش که.این یه سوسکه که یه سگه داره می خوردش!
پبوز:

10 مین بعد

هافلی ها بالاخره با هر جان کندنی بود اما را مشغول کردند که ناگهان لورا مدلی با لباس مشکی و اشک های در حال فوران از همه نقاط صورتش وارد تالار شد.

_سلام بچه ها..اوهو اهو!شاتالاپ(افکت گریه و یه کپه آب روی زمین)یعنی تو این 3 ماهی که من نبودم ریتا رفت به...خب به من خبر داده شده که ناظر هافل،ریتا جونم!اوهوم اوهم شاتالاغ! حدود 8 ساعت و 11 مین (یک دقیقه گذشته ها!) نبوده در نتیجه من می شم ناظر هافل.حالا واقعا ریتا رفته تو چاه که حلقه ی...

ولی نتوانست ادامه دهد زیرا دنیس و همه ی هافلی ها با هم جفت پا رفتند تودهن لورا!

اما:یعنی چی؟این ریتا و لودو کجان؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!