کیششششششششششش....
- یا مرلین کبیر!
آگوستوس و سالازار، رنگ پریده اول به ذرات خرد شده سرباز سیاه
و بعد به هم نگریستند!
از آن سو لرد سیاه، بی توجه به ترس و وحشت دو تای دیگر، خشمگین از اینکه چطور یک مو قرمز به خودش جرات داده که سرباز او را نابود کند، به سمت فیل سیاه چرخید و فرمان داد:
- فیل سیاه برو به خونه D8
فیل آهسته و سنگین به سمت مقصد به راه افتاد. سالن تماشا در سکوتی وحشت آور فرو رفته بود و تنها صدای خش خش حرکت مهره سیاه بود که سکوت را می خراشید.
بالاخره مهره به جایگاه خود رسید و به طرز ترسناکی به سمت هرمیون ( شاه سفید) چرخید.
لرد سیاه لبخندی بدذاتانه ای زد و گفت:
- کیش!
هری و هرمیون نگران به رون نگاه کردند. اما بنظر میرسید این حرکت برای رون دور از انتظار نبود چرا که خنده گشادی بر چهره ویزلی نقش بست.
- رخ سفید برو به خونه F5.... رفع کیش!
- رنگ از رخسار سالازار پرید به جلو و بالای سرش نگاه کرد. رخ سفید رو در روی او ایستاده بود و در وضعیتی کاملا تهدید کننده قرار داشت!
وضعیت برای گروه سیاه بهتر که نشده بود بدتر هم شد. رون با این حرکت در عمل هم جلوی کیش و احتمال مات شدن در حرکت بعد را گرفته بود و هم سالازار ( وزیر) سیاه را در خطر قرار داده بود تا با این حرکت لرد ولدمورت را مجبور به عقب نشینی و نجات (جان) سالازار بدون پشتوانه کند.
اما رون در اشتباه بود!
لرد سیاه تنها هدف را میدید و بس... نابودی رقبا... انهم به هر ترتیبی!
- آگوستوس برو به خونه C6!
- اما نوه ی من...!
- یا مرلین کبیر!

آگوستوس و سالازار، رنگ پریده اول به ذرات خرد شده سرباز سیاه
و بعد به هم نگریستند!
از آن سو لرد سیاه، بی توجه به ترس و وحشت دو تای دیگر، خشمگین از اینکه چطور یک مو قرمز به خودش جرات داده که سرباز او را نابود کند، به سمت فیل سیاه چرخید و فرمان داد:
- فیل سیاه برو به خونه D8
فیل آهسته و سنگین به سمت مقصد به راه افتاد. سالن تماشا در سکوتی وحشت آور فرو رفته بود و تنها صدای خش خش حرکت مهره سیاه بود که سکوت را می خراشید.
بالاخره مهره به جایگاه خود رسید و به طرز ترسناکی به سمت هرمیون ( شاه سفید) چرخید.
لرد سیاه لبخندی بدذاتانه ای زد و گفت:
- کیش!
هری و هرمیون نگران به رون نگاه کردند. اما بنظر میرسید این حرکت برای رون دور از انتظار نبود چرا که خنده گشادی بر چهره ویزلی نقش بست.
- رخ سفید برو به خونه F5.... رفع کیش!
- رنگ از رخسار سالازار پرید به جلو و بالای سرش نگاه کرد. رخ سفید رو در روی او ایستاده بود و در وضعیتی کاملا تهدید کننده قرار داشت!

وضعیت برای گروه سیاه بهتر که نشده بود بدتر هم شد. رون با این حرکت در عمل هم جلوی کیش و احتمال مات شدن در حرکت بعد را گرفته بود و هم سالازار ( وزیر) سیاه را در خطر قرار داده بود تا با این حرکت لرد ولدمورت را مجبور به عقب نشینی و نجات (جان) سالازار بدون پشتوانه کند.
اما رون در اشتباه بود!
لرد سیاه تنها هدف را میدید و بس... نابودی رقبا... انهم به هر ترتیبی!
- آگوستوس برو به خونه C6!

- اما نوه ی من...!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/9/18 21:11:45
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power












و هری، شوهر خواهر عزیزم به جای ... اسب سفید! 
به جیمز زد.

و جهت روحیه دهی میگه:




) و سپس رو به جیمز گفت : « نمیدونم ! »
من نیم ساعت دارم خودمو خفه میکنم که به تو حالی کنم که ... »
اصلا بهتر نیست به جای این که فکر تقلب باشیم بریم و مرگخوارا رو زیر نظر بگیریم که یه وقت تقلب نکنن ؟! »