جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 26 دی 1389 00:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 164 گورستان ریدلها، اسکورپیوس مالفوی:


نقل قول:
اسکورپیوس با خود فکر کرد:اگر به آنتونین خیانت کنم می تونم دو تا نشون رو با هم بزنم! یکیش ریاست بر مرگخوار هاست و اون یکی هم وزارت سحر و جادوئه و این شکلی بیش از پیش پیش هری شیرین می شم و می تونم توی اوج نزدیکی به پاتر اون رو بکشم و به عنوان رییس جدید مرگخواران ابراز وجود کنم!

شروع فوق العاده ای بود!
علاوه بر اینکه رشته داستان رو پاره نکردین، سوژه خیلی خوبی رو وارد داستان کردین.شخصیت پردازی خیلی خوبتون هم به این سوژه کمک میکنه.رفتار و افکار اسکورپیوس برای خواننده کوچیکترین شکی باقی نمیذاره که اینا نقشه های یه بچه بی تجربه نیست و شکست دادن اسکورپیوس اونقدرا که به نظر میرسه ساده نخواهد بود.رفتار آنتونین هم خیلی جالب توصیف شده.آنتونین غرق در نقش لرد سیاه، سرگرم دستور دادن به اطرافیانشه و متوجه نیست که دور و برش چی داره میگذره.


نقل قول:
آنتونین نگاهش را از او کند

نگاهش را از او برگرفت درستتره.


نقل قول:
در با صدای جر و جری باز شد و هری پشت در صورت خیس اسکورپیوس مواجه شد. اسکورپیوس در حالی که چون ابر های آسمان می گریست، گفت: پدر من مرگخوارم!

پدر؟منظورتون این بود که اسکورپیوس هری رو مثل پدرش دوست داشت؟(یا حداقل وانمود میکرد داره؟)این طرز خطاب کمی ناگهانی بود!


نقل قول:
-من و چند تا دیگه از مرگخوار ها تصمیم گرفتیم آنتونین رو بکشیم از سلطه گریاش خسته شدیم!تو هم به ما کمک می کنی؟

هری که نمی دانست چه حرفی باید بزند یا چه پاسخی بدهد، به خاطر نفرتش از آنتونین و علاقه ی شدیدش به اسکورپیوس، سری به نشانه مثبت تکان داد.

استفاده از هری برای کشتن آنتونین...نقشه جالبیه.شما طرح خیانت به آنتونین رو وارد داستان کردین و خوشبختانه اونو فقط به صورت نقشه رها نکردین و بهش شکل و جهت دادین.اینجوری نویسنده بعدی بطور واضح و روشن میدونه که دقیقا با طرح و ایده شما باید چیکار کنه.کارتون خیلی خوب بود.


ظاهر پستتون،فاصله ها، تیترها و علامتگذاریا...همه خوب و مرتب بودن.


مشکل اصلی این سوژه اینه که ربطی به گورستان ریدلها نداره.ولی شاید بشه کم کم ربطش داد.


خوب بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 24 دی 1389 05:04
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام به ارباب!

اربابا من یه اشتباه تایپی کردم شما ببخش! اربابا اگه می شه این پست منم نقد کنین!

با تشکر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/24 5:12:10
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 23 دی 1389 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
ای مردم تا زیر کروشیو های خودم لهتون نکردم ارباب رو راحت بذارین!خسته شدن اینقدر پست های شما رو نقد کردن! مگه نمی دونین نقد های ارباب فقط مختص اسکورپیوسه!(البته این ها همش برای نمک پاشی بود اگه نه ارباب که با این خرده نقد ها خسته نمی شن!)

نه نه....به هیچ عنوان...ارباب خستگی ناپذیره!


نقل قول:
خب ارباب باز هم گرفتم یه سوژه ی طنز رو جدی کردم

کار خوبی کردین!!دست شما درد نکنه!
البته طنز کردن سوژه جدی و برعکس، خلاف قوانین سایت نیست،ولی کلا وقتی یه سوژه جدی زده میشه و یکی وسطش طنز مینوسه کمی عجیب غریب میشه و بقیه نمیدونن به کدوم روش باید ادامه بدن!برای همین تاپیکها طنز و جدی از هم جدا شدن.البته پست جدی وسط سوژه طنز ضرری نداره ولی پست طنز میتونه سوژه جدی رو خراب کنه و باید مواظب بود.


بررسی پست شماره 162 گورستان ریدلها، اسکورپیوس مالفوی:


نقل قول:
نگاه آنتونین به بدن نیمه جان رون دوخته شده بود. همه سر جایشان خشک شده بودند، به جز هری که به سمت آنتونین می دوید! آنتونین با نفرت چوب دستی را طرف رون گرفت و فریاد زد: آواداکادورا!

شروع زیبا و هیجان انگیزی بود!خواننده رو یه راست پرت کردین وسط جنگ!همین کارتون باعث میشه خواننده تا آخر پست به خوندن ادامه بده.


نقل قول:
همه بعد از شنیدن این ورد تازه به جنب و جوش افتادند. این کار ها فقط از یک نفر بر می آمد، لرد ولدمورت، او با همین ردای سیاه، با همین صدای خشن و با همین بی رحمی! سر چوب دستی ها به سمت آنتونین نشانه رفت و تیر ها به سمت بدنش روانه شد. ناگهان سحر ها از درون دوده ای که از آنتونین باقی مانده بود رد شد. هری در حالی که تازه به بالای سر رون رسید، اشک ها پهنه ی صورتش پوشاندند! او فریاد زد:می کشمت!

پاراگراف جالبی بود.قسمت اولش تا جاییکه چوب دستی ها بطرف آنتونین گرفته میشه خیلی روان نوشته شده ولی بقیه اش این حالت رو نداشت.قسمت غیب شدن آنتونین با کمی توضیح بیشتر میتونست ترسناکتر بشه.مثلا درست در لحظه ای که همه منتظر این هستن که جسد آنتونین روی زمین بیفته هیچ اتفاقی نیفته و ملت متوجه نشن که چی شده...بعد با دیدن گرد و غبار(یا همون دود)بفهمن غیب شده.


نقل قول:
تیرها به سمت بدنش رها شدند

اگه به جای "تیر" از "طلسم" استفاده میکردین بهتر میشد.


دیالوگهای بعدی دراکو و آنتونین خوب بودن.ولی این قسمت کمی مبهم بود:
نقل قول:
آنتونین در حالی که به شعله های آتش خیره شده بود،گفت: نگران نباش!کسی نمی دونه پسرت مرگخواره، کافیه یه مدت به هری و خانواده اش نزدیک بشه!بعد جا می افته و می تونه وزیر سحر و جادو بشه.

آنتونین خیلی ناگهانی اسکورپیوس رو انتخاب کرد.طوری که انگار قبلا سر این موضوع توافق کرده باشن.این موضوع جا داشت که دراکو و آنتونین کمی جرو بحث کنن.


رفتار عجیب آنتونین که بشدت سعی میکنه از رفتار و حرکات لرد سیاه تقلید کنه خیلی جالبه.


نقل قول:
سه ماه بعد وزارت سحر و جادو!

سالن غرق در شادی بود!هری با محبت دست های اسکورپیوس را فشرد و گفت:بهت تبریک می گم پسر! تو واقعا لایق بودی!

کار خوبی کردین که به جریان انتخابات وزارت نپرداختین و فقط نتیجشو عنوان کردین.اونجوری موضوع بیخودی طولانی میشد.ضمن اون طولانی شدن، امکان خراب شدن و فراموش شدن هدف و موضوع اصلی هم وجود داشت.


رفتار و شخصیت اسکورپیوس خیلی مرموز و جذابه.شخصیت جالبی براش درست کردین.شخصیتی آروم و متشخص که در عین آرامش، خواننده هرگز نمیتونه بهش اعتماد کنه و حس میکنه هر لحظه هر شرارتی ممکنه ازش سر بزنه.میشه گفت شرارت بلاتریکس و مرموز بودن اسنیپ رو با هم داره!


خیلی خوب بود.


موفق باشید.

_____________________
صبر کنین...تموم نشده...

حالا من با شما یه مشکلی دارم!

نقل قول:
آواداکادورا!

آوادا چی چی؟...نه...شما به عنوان یه مرگخوار جواب منو بدین!آوادا چی چی؟

من از رون تعجب میکنم که جو گیر شد و با این طلسم مجهول الهویه مرد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 22 دی 1389 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام ارباب!

ای مردم تا زیر کروشیو های خودم لهتون نکردم ارباب رو راحت بذارین!خسته شدن اینقدر پست های شما رو نقد کردن! مگه نمی دونین نقد های ارباب فقط مختص اسکورپیوسه!(البته این ها همش برای نمک پاشی بود اگه نه ارباب که با این خرده نقد ها خسته نمی شن!)

خب ارباب باز هم گرفتم یه سوژه ی طنز رو جدی کردم(وای به حالم! الان تمام طنز نویس ها فحشیه که به من می دن!) لطفا این پست رو نقد کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 22 دی 1389 22:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 160 گورستان ریدلها، ،گودریک گریفیندور:


نقل قول:
آنتونین شکه شده بود.

شروع خوبی بود...ولی شوکه درسته، نه شکه!


نقل قول:
نمی دانست که چگونه می تواند همانند لرد سیاه مرگخواران رو رهبری کنه

نمیدانست و رهبری کنه!نصفش نوشتاریه و نصفش گفتاری.موقع نوشتن زیاد جلب توجه نمیکنه ولی وقتی یکی میخواد پستتونو بخونه کل آهنگ جمله رو به هم میزنه.


نقل قول:
نمی دانست که چگونه می تواند همانند لرد سیاه مرگخواران رو رهبری کنه و احساس ناتوانی کرد و در یک لحظه فکر کرد که احساس ناتوانیش را به همه بگوید اما کمی اندیشید و با خود گفت: من باید انتقام لرد رو بگیرم.

افکار آنتونین و ترس و تردیدش خوب بود.ولی لازم بود این همه جمله کوتاه رو با "و " به هم وصل کنین؟جمله هایی که شما نوشتین جمله هایی هستن که باید خواننده رو وادار به تفکر کنن.باید تردید و کشمکش درونی آنتونین رو به خواننده منتقل کنن.برای همین به نظر من حتی نقطه هم بینشون کافی نبود.بهتر بود از سه نقطه استفاده میکردین:
نمی دانست که چگونه می تواند همانند لرد سیاه مرگخواران رو رهبری کنه ...احساس ناتوانی کرد...در یک لحظه فکر کرد که احساس ناتوانیش را به همه بگوید اما... کمی اندیشید! با خود گفت: من باید انتقام لرد رو بگیرم.

اینجوری اون حالت آنتونین بهتر درک و حس میشه.


نقل قول:
-ما باید برخی از کارمندان وزارت رو بکشیم و با نامه های دروغین از طرف وزیر خودمون رو جای اونا قرار بدیم. اینطوری هم می تونیم انتقام لرد رو از پاتر بگیریم و هم می تونیم هدف بزرگ لرد که نتونست به پایان برسونه رو هم، به پایان برسونیم..........پیش به سوی پیروزی..........

این قسمت خوب بود.طرح و نقشه کلی رو به نفر بعدی دادین.


وزیر شدن رون هم با وجود اینکه در کتاب بهش اشاره نشده بود سوژه جالبی میتونه باشه.


نقل قول:
-بریم به آنتونین خبر بدیم.

-آره.

این صدای دو مردی بود که ردای سیاه رنگی پوشیده بودند و چهره شان معلوم نبود.

اینجا مرگخوارا کمی ناگهانی وارد ماجرا شدن.نوشتن دیالوگ و بعد از اون مشخص کردن گوینده روش خوبیه ولی باید مواظب باشین دیالوگها با خط قبلی فاصله داشته باشن و کاملا مجزا باشن.اینجا کمی مخلوط شدن!


پایان پستتون هم خوب بود.

موفق باشید.
____________________________

بررسی پست شماره 186 نیروگاه اتمی، ویکتور کرام:


نقل قول:
لرد در يك چشم بهم زدن مرگخواران را دور خود جمع كرد و زير چشمي به تك تك آنها نگاه كرد.انگشت اشاره اش را به طرف آنتونين برد و گفت:
- تو، بيا ببينم!!

انتخاب پرسوژه ترین مسیر...آنتونین سوژه های زیادی داره و شما با انتخاب اون به پیش رفت سوژه اصلی و جالبتر شدنش کمک کردین.در مورد آستوریا و آگوستوس هم همینطوره.حتی منصرف شدن لرد از انتخاب آستوریا هم جالب بود.


نقل قول:
ساختمان محفل به خوبي قابل ديد بود.

ساختمان محفل اصولا قابل دید نیست.این نکته کار ما رو موقع نوشتن کمی سخت میکنه.ولی از طرفی خودش یه سوژه فرعی جالبه که میشه روش کار کرد و هر دفعه به روشی وارد محفل شد.به هر ذکر این جمله که ساختمان محفل به خوبی قابل دید بود کمی غیر قابل باوره!سعی کنین سوژه ها رو از دست ندین.


نقل قول:
در همين حال و هوا سرو كله ي جيمز پيدا شد كه با يويويي كه در دستش داشت از درب محفل خارج شد.

مرگخوارا زیادی ساده گیر افتادن.البته انتخاب جیمز(که یه بچه اس) انتخاب خوبی بود. چون جیمز رو میشه گول زد.میشه ازش برای ورود استفاده کرد.این انتخابتون سوژه رو که با گیر افتادن مرگخوارا داشت خراب میشد نجات داده.


طنز چندانی در پست شما به چشم نمیخوره.ولی همین ساده و راحت نوشتنتون خیلی بهتر از طنزیه که به زور وارد پست کرده باشین.سعی کنین به همین روش ادامه بدین.طنز وقتی شرایط مساعد باشه خودبخود وارد پست میشه.مثلا پستی که بعد از پست شما توسط بلیز زده شده، گذشته از قسمتهای نیمه بی ناموسیش(از این قسمتها الگو نگیرین لطفا!) طنز خیلی خوبی داره.با خوندن چنین پستهایی میتونین مهارت طنز نویسیتون رو تقویت کنین.ولی همونطور که گفتم به زور سعی نکنین طنز بنویسین.


خوب بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 دی 1389 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ویکتور شیش تا؟!درخواستهای نقد خیلی بیشتر از این حرفاس!..تو تاپیک میبینی و ارباب پیام شخصی!


درباره درخواست نقد یه توضیحی بدم که شاید برای همه لازم باشه.

نقد اینجا و پیام شخصی یه تفاوتهایی داره.هر کدوم نکات مثبت و منفی دارن.

وقتی درخواست نقد رو اینجا میدین،ملت جادوگر میبینن که مثلا پنج تا نقد پشت سر هم دارم و دیگه زیاد درخواست نمیدن تا اونا تموم بشه.و این به نفع اربابه!
در نقد با پیام شخصی ممکنه ده نفر پشت سر هم نقد بخوان.ولی چون کسی از درخواست بقیه خبر نداره همینطور هی به تعداد درخواستها اضافه میشه.ولی از طرفی در نقد با پیام شخصی من راحتتر حرف میزنم.بی پرده تر...هم از نظر نقد هم نحوه نگارش.اونجا دیگه زیاد دقت نمیکنم که جمله ام درست باشه یا نقدم زیاد تند نباشه.چون کسی جز درخواست کننده اون نقدو نمیبینه.
نقد پیام شخصی کوتاهتر از اینجاس.چون اینجا همیشه نکته هایی رو که فکر میکنم لازمه همه بدونن تکرار میکنم.ولی اونجا همه ای وجود نداره.برای همین فقط نکته های لازم برای نویسنده رو میگم.

برای من فرقی نمیکنه اینجا یا با پیام شخصی...شما هر جا راحتین درخواست بدین،ولی دقت کنین که اینجا فقط پستهای همین انجمن نقد میشن.
البته مرگخوارا نقد هر پستی رو (از هر انجمنی)میتونن در انجمن خصوصی مرگخواران درخواست کنن.

____________________________________


بررسی پست شماره 91 برج وحشت،آستوریا گرینگرس:


پست کوتاهی زدین که با توجه به جدی بودن پست نکته خوب و مثبتیه.پست جدی پتانسیل خسته کننده شدن رو بیشتر از پست طنز داره.


نقل قول:
-لرد میخوان ما امشب به هاگوارتز حمله کنیم.هاگوارتز باید برای همیشه از شر خائنان به اصل و نسب،گندزاده ها و هر کسی که مانع از تحقق این امر میشه؛پاک شه.نارسیسا با همه ی مرگخوارها تو هرجایی که هستن تماس بگیر.میخوام تا کمتر از یک ساعت دیگه همه ی یارانمون بدون کوچکترین کم وکاستی اینجا باشن،این دستور لرد سیاهه و همونطور که مطمئنم همتون میدونین سرپیچی از این دستور به معنی مرگی دردناک و خفت باره.اگه یه کی از شما حتی یه قدم اشتباه برداره...هیچ کدوممون نمیتونه از عاقبت خشم ارباب قسر در بره.

بدون حاشیه رفتن، یکراست رفتین سراغ اصل مطلب.تو چند خط مشکل رو برای مرگخوارا توضبح دادین.کارتون خوب بود.


صحنه ها رو به خوبی توصیف کردین.سکوت مرگبار، ورود لرد و تن صداش...همگی ترس و وحشت رو به خواننده القاء میکن.

پاراگراف آخر(صحبتهای لرد)کمی تکراری به نظر میرسید.نصف حرفهای لرد رو آنتونین قبل از ورودش زده بود و لزومی نداشت که تکرار بشن.


پست شما به سوژه نظم داده ومشخص کرده که نفرات بعدی چه مسئولیتی به عهده دارن.تاکید روی این نکته که هری نباید به دست شخصی غیر از لرد کشته بشه هم نکته خوبی بود.


خوب بود.

پست تالار اسلیترینتونو اینجا نمیتونم نقد کنم.اینجا مخصوص نقد پستهای انجمن خانه ریدله.نقد اون پست با پیام شخصی براتون ارسال میشه.البته تو انجمن اسلیترین هم تاپیک نقد داریم و منم (درصورتیکه ازم درخواست بشه)معمولا اونجا نقد میکنم.


موفق باشید.

________________________

بررسی پست شماره 101 خانه گانت ها، رز ویزلی:

ظاهر مرتب و منظم پستتون کاملا خواننده رو جذب میکنه.


نقل قول:
لوسیوس فکر کرد. اما هر چه فکر کرد به جایی نرسید جز یک جا. او باید پیش پسرش میرفت و خودش را لو میداد. از یکسلی پرسید:

جمله ها خوبن...مفهومشونم خوبه،منظور شما رو هم میرسونه.ولی میتونه بهتر از این نوشته بشه.اون دو تا "فکر کرد" اول خیلی نزدیک به هم هستن و کمی موقع خوندن توی ذوق میزنن.بهتر بود دو جمله رو با هم ادغام میکردین."لو دادن" هم عبارت مناسبی نبود.چون از لو دادن وقتی استفاده میشه که لو رفتن برای فرد ضرر یا خطری داشته باشه.اینجا بهتر بود از "معرفی کردن"استفاده میکردین.چون مسلما فهمیدن هویت لوسیوس توسط دراکو خطری براش ایجاد نمیکرد.


نقل قول:
-پدر.. ما نمیتونیم از مرگخواریت دوری کنیم. این تو ذات ماست. معنای مالفوی بودن همینه. اما من یه راه سراغ دارم. امیدوارم خوب باشه. تنها قسمت سختش پیدا کردن یه مشنگ و کشتنش و خالکوبی کردن علامت شوم روی دستشه. بعد اونو به جای لیام جا میزنیم..... من جسدشو تو اتاقم پیدا میکنم.. چطوره؟

رفتن لوسیوس پیش دراکو و حرف زدن با اون کاملا منطقی بود.این سوژه کمی داشت پیچیده میشد.ولی شما با ربط دادن دو موضوع اصلی و هم جهت کردن اونا کمک بزرگی بهش کردین.


پستتون به شکلک احتیاجی نداشت.کار درستی کردین که از شکلک استفاده نکردین.ممکن بود پستتونو رو خراب کنه.


نقل قول:
این صدای لردولدمورت بود که از ورای در به گوش میرسید و به لوسیوس نگاه میکرد.

اینجا کمی ریسک کردین...گره های قبلی سوژه باز شده و گره جدیدی ایجاد شده.نقشه خوبی طرح کردین که اجراش میتونست خیلی جالب باشه ولی با ورود لرد همه نقشه ها نقش بر آب شد!ادامه دادن این ماجرا کار سختی بود و احتمال زیادی داشت که کسی ادامش نده.چون ممکن بود خیلیا ندونن که با لرد و یک خانواده خائن باید چیکار کنن.خوشبختانه این اتفاق نیفتاده و سوژه به بهترین شکل تموم شده.در مورد پایان پستاتون دقت کنین.این پایان پسته که باعث میشه خواننده تصمیم بگیره ادامه بده یا بیخیال ماجرا بشه.پایان پست شما هیجان انگیز و ترغیب کننده بود.این نکته مثبتیه ولی از طرفی کمی سخت و پیچیده بود.


خوب بود.

موفق باشید.

______________________________

بررسی پست شماره 184 نیروگاه اتمی،آنتونین دالاهوف:


نقل قول:
روفوس دو تا پا داشت، چندتای دیگه م قرض کرد و به تاخت بطرف نیروگاه اتمی سیاهان میدوید که ناگهان به یاد آورد او یک جادوگر است و نیاز نیست مثل مشنگ ها بدود پس مستقیم به نیروگاه اتمی آپارات کرد.

یک شروع جذاب و ترغیب کننده!


پستتون جالب و سرگرم کننده بود.کمی سریع پیش رفته بود.مخصوصا قسمت برگزاری جشن، ولی با این همه خواننده حس نمیکرد که از موضوع جا مونده!یعنی به راحتی میتونست باهاتون همراهی کنه و پیش بره.


دیالوگهای سالازار و روفوس جالب بودن.شاید اگه هر شخصیتی غیر از این دو نفر اون شعرای مضحک رو میخوندن به دلیل ناهماهنگی با شخصیتشون توی ذوق میزد.ولی خوشبختانه شخصیتها و موقعیت مناسبی رو انتخاب کردین.روفوس همچین مرگخوار با ابهتی نیست...سالازارم که پیره و کر!


نقل قول:
بهله بهله ... روفوس داخل نیروگاه رفت.

این "بهله بهله" اگه در دیالوگ آورده بشه مهم نیست.ولی اینجا یه حالت راوی به شما داده که انگار نشستین و داستان رو تعریف میکنین.درحالیکه خواننده نباید وجود شما(نویسنده)رو حس کنه.


نقل قول:
_ روفوس اسکریم جیور، بدینوسیله تو را به مقام ... هوووم ... اووووم ... به مقام ...
ایوان در گوش لرد زمزمه کرد: بلد الملک!
لرد ادامه داد: بله ... به مقام "همون که ایوان گفت" منصوب میکنم... این از راستت ...

سپس لرد چوبدستیش را روی شانه چپ روفوس گذاشت و گفت: اینم از چپت! حالا پاشو برو نبینمت! کار دارم!

اعطای مقام به روفوس اولش کمی نگرا کننده بود.اگه داستان رو همونجا رها میکردین صد در صد منحرف میشد و به سمت مقام و لقب مرگخوارا میرفت.ولی خوشبختانه خودتون اون قسمت رو تموم کردین و به روفوس گفتین بره پی کارش!


شکلکهاتون به سلامتی غیبشون زده!


آخر پست هم خوب بود.شما کلا کاری به کار داستان و سوژه نداشتین.فقط یک کار مفید این وسط انجام دادین و اونم رسوندن بمب به لرد بود!


خوب بود.

موفق باشید.

________________________

بقیه نقد ها ...به زودی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 19 دی 1389 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
درود !

لرد جونم فكر كنم با پست من 6 تا نقد بايد بكنيد
پليز اينو نقد كنيد.
باتشكر فراوان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1389/10/19 21:55:53
»»» ارزشـی گولاخ «««
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 19 دی 1389 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت لرد عزیز

اگر وقت داشتی اینو هم نقد کن.
با تشکر فراوان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 00:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب خیلی ممنون از نقد دقیق و خوبتون. چشم ردای مرگخواری هم میپوشم. البته خودم که ندارم باید از روفوس دو در ... چیز یعنی قرض بگیرم.

حالا که تا اینجا اومدم ... لطفا اینم نقد کنید. از این به بعد سعی میکنم اگه درخواست نقد داشتم تو پیام شخصی بگم که دیگه اینجا پست نزنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 17 دی 1389 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر لرد قدر.

لطفا این رو نقد کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!