شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
در حالی كه دانش آموزان طبق معمول به خاطر تاخير يك هفتهای كينگزلی در ورود به كلاس با اين حالت خميازه میكشيدن و حتی نوای ملكوتی خر و پف بعضی از اونها هم فضای كلاس درس رو در بر گرفته بود ، در با لگد كينگزلی باز شد تا دانش آموزان به خودشون بيان...
- سلام بچه ها، ببخشين كه يه هفته ای دير كردم ...
ملت: -
- ... من امروز هم درسم رو سريع میگم و میرم پی كارم و سعی میكنم تو يه ديالوگ درس رو تموم كنم، چون اصلا" حال ندارم واسه اين رول چهار تا شكلك بذارم و ده خط هم واسه اش فضا سازی كنم ، جا افتاد؟!
- بله پروفسور!
كينگزلی نگاهی جدی و سرسری به دانش آموزان انداخت و در حالی كه لبخند كمرنگی روی صورتش نقش میبست، با حركت سريع و چرخشی چوبدستی اش يك گلدون گياه رو از توی قفسهی گياه ها بيرون كشيد و اون رو روی ميز جلوی بچه ها گذاشت... چوبدستيش رو دوباره توی جيب جادار ردای بلند و تيره رنگش گذاشت و شروع به صحبت كرد: - اسم اين گياهی كه میبينيد رز سبزه...
نگاه و پوزخندهای دانش آموزان به طرف رز ويزلی معطوف شد...
- اين گياه بسيار كارآمده و جالبه بدونين همين سال گذشته از تركيب چند گياه به وجود اومد و رز سبز فعلا" حال پرورشه و دارن زيادش میكنن. اين گياه هم خاصيت های دارويی زيادی داره و يه جورايی شباهت زيادی به پالادی داره، اما به اندازهی پالادی قوی نيست و برای اوضاع وخيم برای يك بيمار اصلا" مناسب نيست. از خواص ديگهی رز سبز اينه كه اگه با شيرهی گياه اوزارتان تركيب بشه میتونه غول های غارنشين و خيلی از موجودات جادويی رو از جا در بياره، واسهی اطلاعات بيشتر میتونيد به دبير معجون سازی و مراقبت از موجودات جادويیتون هم مراجعه كنيد... در ضمن با رز سبز توی خيابون نرين، چون خطر بازداشت تهديدتون میكنه!
كينگزلی سرفهای كرد و ادامه داد: - نمرات تكاليف جلسهی قبل و تكاليف اين جلسه هم روی ميزن، میتونين برشون دارين!
كينگزلی لبحندی زد و با همان سرعت و عجله ای كه وارد كلاس شده بود، بيرون رفت.
تكاليف:
1. در صورت تركيب گياه رز سبز با شيرهی كدام گياه، معجونی مهلك برای موجودات جادويی به وجود میآيد؟ ( كنكور 89 )
در سال ۱۹۹۹ که پروفسور کندرا هاپووکس برای انجام تحقیقاتی حیاتی که مربوط به بقاع موجودات جادویی میشد ، راهی جنگل های استوایی برزیل شد . او در آنجا که مشغول بررسی محل زندگی برخی از جانوران جادویی بود ، توجه اش به گیاهی جلب شد که با سایر گیاهانی که قبلا دیده بود ، متفاوت به نظر میرسید . او پس از انجام تحقیقات خودش ، برزیل را به مقصد انگلستان که آزمایشگاه او در آنجا بود ، ترک گفت و پس از بررسی آن گیاه عجیب ، به خواص دارویی فوق العاده آن پی برد و توانست این گیاه را به تمام جادوگران معرفی کند و به عنوان کاشف پالادی در میان جهانیان شناخته شد .
يك رول بنويسيد كه در آن بيماری به طرزی معجزه آسا توسط گياه پالادی درمان شود.
در یک روز زمستانی که بیشتر مردم در خانه هایشان بودند ، اتفاقی عجیب برای یکی از فرزندان پرفسور افتاده بود ... او دچار سرفه هایی خشک شده بود که بسیار او را آزار میداد ولی این تنها مشکلی نبود که راسل ، فرزند بیمار پروفسور با او روبه رو شده بود . مشکل بزرگتر این بود که هیچکس در خانه نبود تا به او کمک کند ولی ناگهان بخت به او رو کرد و ...
زییینگ زییینگ
- در بازه ... بیا تو !
فردی که پشت در بود ، بلافاصله صدای گرفته راسل را شنید و وارد خانه شد . او اشلی همکلاس راسل بود .
- هی پسر ! مثل اینکه حالت خوب نیست ! - اشلی ، اگه به دادم ... اگه به دادم نرسی ممکنه بمیرم !
اشلی با ترس و لرز رو به همکلاسیش کرد و گفت : ولی من که کاری بلد نیستم بکنم . چیکار کنم ؟
بیست دقیقه بعد ...
اشلی با ترس و لرز ، مقداری از آن دارو را درون حلق راسل ریخت ...
- نمیدونم چی بود ! فقط روش نوشته بود عرق پالادی ! یه وقت بلایی سرت نیازه !؟
این جمله را با ترس و اضطراب بیان کرد ...
نیم ساعت بعد ...
گویی معجون کار خود را کرده بود . چهره راسل کاملا باز و بشاش شده بود و هیچ شباهتی به چهره ی یک ساعت قبل او نداشت . او بیش از هر چیز مدیون دوستش و آن دارو استثنایی بود . هردو پسر از کار خارق العاده ی آن دارو که عرق پالادی نام داشت ، شوکه شده بودند . بی شک آنان دارویی را در آزمایشگاه پدر راسل پیدا کرده بودند که میتوانستجان خیلی ها را نجات دهد ...
1. نام كاشف و نحوهی كشف گياه رو بنويسيد. ( 15 امتياز )
بین سال های 1988 تا 1996 ساحره ای به نام ماندو سیبرینا این گیاه را کشف کرد. به گفته ی تاریخ نویسان ، این ساحره نیمی از عمرش را به جستجوی گیاهان دارویی وقف کرد. گفتنی است که او در اواخر عمرش سفری به آفریقای جنوبی داشت و در یک دهکده ی دور افتاده واقع در جنگی به نام سالاما ، پس از جستجو های بسیار ، گیاه پالادی را کشف کرد. محل رشد این گیاه در زیر سنگ های غول پیکر است و اطراف این سنگ ها نیز پر از حشره های خونخوار و کشنده است. ماندو پس از کشف این گیاه ، مقادیر زیادی را با خود انگلستان آورد و باعث شفای بیماران بسیاری زیادی شد. عکس این ساحره به پاس از زحماتش ، درشفاخانه ی سنت مانگو قاب گرفته شد تا نسل های آینده با این ساحره آشنا شوند.
2. يك رول بنويسيد كه در آن بيماری به طرزی معجزه آسا توسط گياه پالادی درمان شود. ( 15 امتياز )
آن روز در خانه ی کوچک ویزلی ها غوغایی بود. خانم ویزلی با چشم هایی که از فرت اشک به کاسه ی خون تبدیل شد بود ، طول و عرض اتاق را یکی می کرد و اشک میریخت . دو قلو ها آشفته ، سعی در آرام کردن مادرشان داشتند ، جینی در صندلی راحتی فرو رفته بود و ناخن هایش را میجوید.
چند لحظه ی بعد صدای کوبیده شدن در خانه ، همه ی اعضای خانواده را از جای خود پراند . مالی ویزلی به سرعت به سمت در رفت و در را باز کرد و مجددا گریه را از سر گرفت. آرتور مالی را در آغوش گرفت و همراه با جادوگری پیری که همراه با آرتور از سنت مانگو آمده بود به طبقه ی بالا رفت. هنگام بالا رفت از پله ها مالی با چهره ای مچاله شده ، تاکید کرد ..." آرتور ، جلوی دهنتو بپوشون!"
چند لحظه ی بعد ، آرتور به همراه شفاگر وارد اتاق رون شد. رون روی تختخواب افتاده بود و چهره اش به رنگ ارغوانی دار آمده . سینه اش بالا و پایئن میرفت و خس خس وحشتناکی میکرد . شفاگر با دیدن وضعیت بحرانی رون ، از آرتور خواست اتاق را ترک کند. آرتور به اکراه از اتاق خارج شد و شفاگر را در اتاق تنها گذاشت...
ثانیه ها به کندی میگذشت... چند دقیقه ی بعد ، شفاگر از طبقه ی بالا ، آقا و خانم ویزلی را صدا زد. آنها با سرعت خود را به اتاق رون رساندند و در کامل ناباوری با پسرشان که به آرامی در تختش خوابیده بود و چهره اش نیز به حالت طبیعی بازگشته بود ، روبرو شدند!
شفاگر رو به آن ها کرد و گفت :"مرلین به شما کمک کرد ، من فقط مقدار کمی از گیاه پالادی رو با خودم داشتم و این باعث شد بتونم بیماری عفونی پسرتون رو از بین ببرم! تاثیر اون فوق العاده س! خوشبختانه شما سریع به دادش رسیدید. تا چند ساعت دیگه حالش کاملا خوب می شه.
سپس دستش را روی شانه ی آرتور کشید و از اتاق خارج شد...
مالی به سمت رون رفت و او را در آغوش کشید ، اشک در چشمان آرتور حلقه زده بود...آنها به لطف گیاه پالادی پسرشان را به زندگی برگردانده بودند . همه چیز مرتب بود.
1.تكاليف: 1. نام كاشف و نحوهی كشف گياه رو بنويسيد. ( 15 امتياز )
روزی آلبوس دامبلدور در جنگل آمازون قدم می زد و از هوای پاک جنگل لذت می برد. بعد نیم ساعت پیاده روی در زیر درختی نشست و خوابید. حدودا بعد 37 ساعت () دامبلدور از خواب بیدار شد و هنگامی که می خواست بلند شود چیزی مانعش شد.
گیاهی عجیب به لباسش گیر کرده بود. بعد تلاش زیاد دامبلدور از دست گیاه خلاص شد و برخاست. روز ها بعد زمانی که حمام می کرد دید که همان جایی که گیاه گیر کرده بود یک خالکوبی زیبا () رشد کرده و در نتیجه به مفید بودن این گباه پی برد.
2. يك رول بنويسيد كه در آن بيماری به طرزی معجزه آسا توسط گياه پالادی درمان شود. ( 15 امتياز )
گودریک گریفندور بر روی تخت دراز کشیده بود. رنگ صورتش صورتی مایل به سیاه شده بود و حال بدی داشت. رو به پدرش کرد و گفت: پدر تو هیچ وقت برام مفید نبودی، همیشه ازم پول تو جیبی می گرفتی و می رفتی چیبس برای خودت می خریدی.....پدر.......حالا دیگه من دارم می می رم و بهت پیشنهاد می کنم یه کاری برای خودت دست و پا کن چون دیگه من نیستم که بهت پول تو جیبی بدم.
پدر گودریک که داشت با موبایلش ور می رفت () گفت: نه....پسرم نمیر...خواهش می کنم نمیر.....البته من اجبار نمی کنم اگه زیاد دوست داری بمیر. ()
در همین لحظه که گودریک داشت جان می باخت، فسفسی دامبلدور پدر پدر پدر پدر بزرگ آلبوس دامبلدور وارد می شه و گیاهی را وارد حلق گودریک می کنه.
-ها....ها....ها.....حالا تا چند روز از درد می میری...این گباه خیلی سوزن داره
تكاليف: 1. نام كاشف و نحوهی كشف گياه رو بنويسيد. ( 15 امتياز )
روزی روزگاری در سال 1999 گروهی 6 نفره برای تحقیق و تفحص راهی جنگل شدند. نام اعضای این گروه پات، آتین، لی لی، اسپارتاکوس، دیوید ، یاسین بود. هرکدام از آنها از یک سرزمین و ملیت بودند اما دور هم گرد آمده بودند تا به دانش بشریت اضافه کنند( ) آنها در جنگل میچرخیدند و گیاهان و جانوران مختلفی را از نزدیک رویت میکردند... تا این که روزی پات به شدت بیمار شد. بقیه ی گروه به دنبال گیاه اسطوخودوس و گل گاو زبون و خیلی گیاه های دیگر در جنگل به جستجو پرداختند. که ناگهان پای لی لی لیز خورد و با سه چهار تا چرخ 50 امتیازی روی زمین افتاد. در همین هنگام رنگین کمانی در آسمان ظاهر شد و لی لی به خودش نگاهی انداخت و متوجه شد که گیاهی به دست چسبیده. آنها این اتفاقات را به فال نیک گرفتند و گیاه را نزد پات بردند .آن را جوشاندند و به خورد پات دادند. در عرض 1 ساعت پات بار دیگر توانست روی پاهایش بایستد.اما با خود فکر میکرد که ای کاش دوستانش گل های روی گیاه را شسته باشند.بعد ها آن 6 نفر اوایل اسامی خودشان را به هم چسباندند و نام گیاه را پالادی گذاشتند.
2. يك رول بنويسيد كه در آن بيماری به طرزی معجزه آسا توسط گياه پالادی درمان شود. ( 15 امتياز ) -آه .. مادر.. میتونی به پدر بگی که خیلی دوستش دارم؟ - نه.. پسرم.. خودت بهش میگی.... - نه مادر.. فقط عیسی مسیحه که میتونه مرده رو زنده کنه...() مادر رویش را برگرداند تا پسرش اشک هایش را نبیند... به آشپزخانه رفت و با یک حرکت چوبدستی چراغ ها را روشن کرد. الان چندین ساعت میشد که شوهرش به دنبال طبیب از خانه بیرون رفته بود.اشک هایش را خشک کرد.برای توجیه ورود به آشپزخانه لیوانی قهوه برای خود ریخت و به اتاق بازگشت. به قهوه اش نگاهی انداخت و آن را کنار گذاشت. نزدیک پسرش نشست و دست او را گرفت.به در خیره شد و گفت: - نگران نباش پسرم پدرت به زودی میاد... چندین ساعت گذشت. پسرک همچنان در تب میسوخت. مادر لباس پوشید و خود به دنبال طبیب رفت. به مطب او که رسید او را یافت و ماجرا را برای او شرح داد. طبیب به سرعت با زن راه افتاد. و وقتی که به آن خانه ی نمور رسیدند بالای سر پسر رفت و او را معاینه کرد.پسرک به خواب فرو رفته بود. طبیب او را بلند کرد و پسر گفت: - مادر.. چرا چراغ ها رو خاموش کردی؟ مادر با نگرانی به پسرش نگاه کرد. چراغ ها همه روشن بودند. طبیب با چهره ای گرفته رو به مادر برگرداند و کور شدن ابدی پسرش را اعلام کرد. در همین هنگام پدر پسرک از در وارد شد و بدون توجه به گریه های همسرش و صحبت های شتاب زده ی طبیب به سمت پسرش رفت دهان او را باز کرد و گیاهی را به زور در دهان او گذاشت.چند دقیقه بعد پسرک دوباره چشمانش را باز کرد و به خانه شان نگاه کرد. لحظه ای ناراحت شد که دیگر قرار نبود این خانه را ببیند. چهره ی پدرش بالای سرش به او لبخند میزد. مادر با تعجب پدر را به آشپز خانه فراخواند و در را پشت سرش بست. از مرد پرسید: - اون چی بود که به خورد بچه دادی؟ درسته که خوبش کرد اما اگه عوارض داشته باشه چی؟ مرد با لبخندی ملایم جواب داد: - اونو توی کتاب های تاریخی ام پیدا کردم. اسمش پالار یا یه همچین چیزی بود... تمام شب دنبالش میگشتم..یه مقدار هم آوردم که توی خونه داشته باشیم...
دانش آموزان كه يك هفته بود در كلاس مونده به امر مگس پرونی مشغول بودن، با چشمای پف كرده و خواب آلودشون منتظر اين بودن كه در باز بشه...
تا اين كه بالاخره در با لگد بسيار آروم استرجس پادمور ( فقط در از درگاه در اومد! ) باز شد ( ! ) و مدير مدرسه در حالی كه لبخندی تصنعی رو روی صورتش جا داده بود، بدون هيچ حرفی با حركت سريع چوبدستيش ورق هايی رو به طرف دانش آموزان فرستاد.
- يكی از اين ورق ها نمرات جلسهی گذشته است، يكی ديگه هم درس اين جلسه! پروفسور شكلبوت به خاطر بيماری تشريف نياوردن! درس تون رو با دقت بخونين.
استر بعد از گفتن حرف هاش، روی پاشنهی پاش چرخيد و از كلاس خارج شد تا چشمای بچه ها به سرعت روی ورقه های توی دستشون بره:
*درس جلسهی چهارم:
گياه پالادی: اين گياه در سال 1999 كشف شد و به خاطر خاصيت های درمانی فوق العاده اش، گياه شناسان شروع به پرورش اون كردند و خوشبختانه تونستن خيلی سريع تعداد گياه پالادی رو در سرتاسر جهان افزايش بدن. از سال 1999 به بعد و به لطف كشف گياه پالادی، داروهای زيادی با كمك اين گياه ساخته شده و تعداد مبتلايان به بسياری از بيماری ها كاهش پيدا كردن.
*تكاليف: 1. نام كاشف و نحوهی كشف گياه رو بنويسيد. ( 15 امتياز ) 2. يك رول بنويسيد كه در آن بيماری به طرزی معجزه آسا توسط گياه پالادی درمان شود. ( 15 امتياز )
1. در مورد كاشف يا كاشفين يا تلاشگران كشف طلسم ليزارما و همين طور نحوهی كشف طلسم، بنويسيد. ( 15 نمره )
در سال 1899 پرورش این در جنگل های آفریقا و آمریکای جنوبی زیاد شد تا جایی که تقریبا نصف جناگل (ج جنگل ) را گرفت و چون نمیتوانستن توی یه گلخانه درست کنن میرفتند و در جنگل این گیاه را پرورش میدادند چون که این گیاه فقط در جنگل رشد میکرد.
بعد از مدتها دیدند که مرگ میر مهاجران غیر قانونی که از جنگل های آفریقا و آمریکای جنوبی زیاد شد بعد کع این موضوع را پی گیری کردند دیدن که وقتی پای کسی ر.ی این گیاه میرود این گیاه سریع رشد میکند و طرف را له میکند.
بعد از کلی آزمایش جادوگری به نام فرانچسکو ردی دانشمند بزرگ نمیدونم کجایی طلسمی را ساخت به نام لیزاما که و آنرا در شرایط مختلف آزمایش کرد و این طلسم به خوبی جواب داد.
بالاخره ایشون جون بسیاری را نجات دادند.
2. گياه ليزار در كجا پيدا ميشه؟ ( 5 نمره )
در آمریکای جنوبی و جدیدا توی آفریقا و خیلی جدید تر توی گلخانه ای در آمریکا
3. آيا كينگزلی و اون شخص پشت خط با هم به تفاهم میرسن و زندگی خوبی رو آغاز میكنن؟ ( 2 نمره )
به احتمال خیلی زیاد ... چون مگه میشه آدم با کینگ دعواش شه؟! آخرش همه با کینگ دوست میشن و میرن عروسیشون در هر صورت اون منو سر کار گذاشت و به عروسی قبلیش دعوتم نکرد
4. در مورد يكی از ماگل هايی كه توسط ليزار كشته شد و نحوهی كشته شدنش و نحوهی اطلاع رسانی مرگش در جامعهی ماگل ها يا هر چيز ديگه ای راجع به اين مسئله، چند خطی توضيح دهيد. ( 5 نمره )
در سال 1899 گروهی از مهاجرین غیر قانونی از راه کشتی وارد آمریکای جنوبی شدند و باید از جنگل ها میشدند که ناگهان دیدند که پلیس ها دارند با سرعت زیادی به سوی آنها می آید .
آنها تصمیم گرفتند که وارد جنگل بشوند و سریع بدوند ، صدای تر ها از پشت سرشان شنیده میشد و آنها همینجوری با سرعت فرا صوت میدویدند که ناگهان
قرچ
ناگهان چیزی پشت آنها قد کشید و بزرگ و بزرگتر شد و آنها را با همه قیافه ی بلعید و متاسفانه پلیس هیچ کاری نمیتوانست با آنها بکند و چند روز بعد جریان این حادثه در کل روزنامه ها پخش شد
5. پاچه خاری كنين تا سه نمرهی باقی مونده رو هم بگيرن! فقط خوب پاچه خاری كنينا! دی: ( 3 نمره )
سلا بر آدم ترین دانشمند جهان ، بهترین معلم جهان ، با اخلاق ترین آدم جهان ، زیباترین آدم جهان ، باید شما رو ببرند تبلیغ آدی داس و شما رو به همه جا نشون بدند از س خوشتیپ هستید ای بزرگ ترین آدم جهان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این
در مورد كاشف يا كاشفين يا تلاشگران كشف طلسم ليزارما و همين طور نحوهی كشف طلسم، بنويسيد.
در سال ۱۹۰۱ عده ای از محققین و دانشمندان که به قصد کاوش و پیدا کردن وسایلی که از زمان قبل که مربوط به رگکناک اول بوده اند ، به سمت جنگل های استوایی آمریکای جنوبی به راه افتاده بودند . اگرچه آن دانشمندان ، جادوگرانی بسیار ماهر و قهار بودند ولی آنان نیاز به یکی از جادوگران بومی آنجا داشتند تا بتواند به آنها کمک کند . پس از آنکه یکی از بومیان را با خود همراه کردند ، به سمت جنگل ها به راه افتادند ولی در مسیر آنان دچار مشکلی بزرگ شدند . همان بومی ای که به قصد کمک با دانشمندان همراه شده بود ، پایش بر روی گیاهی ناشناس رفت و سپس با صحنه ای عجیب مواجه شد . او میدید که هرلحظه گیاه بزرگتر و بزرگتر میشود و او هم که به خوبی میدانست خطری بزرگ در انتظار اوست ، از دیگران کمک خواست . کلمه ی کمک خواستن در زبان بومیان آمریکای جنوبی ، لیزارما است و او هم که زبان انگلیسی را از بر نبود ، به زبان بومی خود ، درخواست کمک کرد . در همین حینی که لیزارما میگفت چوبدستی او هم به سمت گیاه بود که پس از آنکه چوبدستی دقیقا مقابل گیاه قرار گرفت ، گیاه از بین رفت . این داستان بعدها نقل محافل و مکان ها شد و بدین ترتیب شیوه ی از بین بردن گیاه ناشناس شناسایی شد و از آن پس آن گیاه لیزارما نامیده شد .
گياه ليزار در كجا پيدا ميشه؟
گیاه لیزارما در آمریکای جنوبی و شمال آفریقا ... در اعماق جنگل های موجود در مکان های نامبرده به وفور یافت میشوند .
يا كينگزلی و اون شخص پشت خط با هم به تفاهم میرسن و زندگی خوبی رو آغاز میكنن؟
صد در صد ... این دو کفتر عاشق اخر به هم میرسن . شک نکنید . تازه خوشبخت هم میشن . بعد بچه دار میشن . دوتا بچه ی کاکل زری ... قند عسل ! اصن خوشبخت ترین زوج دنیا میشن .( استثنا به من اینو ۳ بده . )
در مورد يكی از ماگل هايی كه توسط ليزار كشته شد و نحوهی كشته شدنش و نحوهی اطلاع رسانی مرگش در جامعهی ماگل ها يا هر چيز ديگه ای راجع به اين مسئله، چند خطی توضيح دهيد.
خانواده ای که از روسیه برای گذراندن تعطیلات خود و همچنین دیدن جنگل های زیبای امریکا جنوبی به آنجا رفته بودند ، مشغول مشاهده ی درختان و همچنین جانوران درون جنگل بودند که ناگهان دختربچه ی کوچک خوانواده یعنی آریادنی که مشغول بازی در آن مکان پر خطر بود ، پایش بر روی لیزارما رفت و لیزارما هم طبق معمول و در واکنش به چنین حرکاتی ، شروع کرد به رشد کردن و دختربچه را بلعید . جادوگران که میدانستند پدر ان دختر بچه شاهد تمام ماجرا بوده است ، حافظه ی او را تغییر دادند و سناریوی گم شدن بچه را در ذهن او جای دادند . پدر خانواده هم پس از بازگشت به خانه به تمام اقوام و خویشان و نزدیکان خود اعلام کرد که فرزندش در جنگل های امریکای جنوبی گم شده و تا کنون هم خبری از او نیامده است . بدین ترتیب سناریوی تلخ مرگ دختر بچه ، اولین قربانی لیزارما را رقم زد .
پاچه خاری كنين تا سه نمرهی باقی مونده رو هم بگيرن! فقط خوب پاچه خاری كنينا!
کینگزلی و هزار خواطرخواه داره . کینگزلی تو قلب همه جا داره ... آهای خوشگل عاشق ... آهای نور دقایق ... آهای وصله به موهای تو !!!! سنجاق شقایق ! شفتالو ... خیار ! موز ! اصن عشق پاک !
1. در مورد كاشف يا كاشفين يا تلاشگران كشف طلسم ليزارما و همين طور نحوهی كشف طلسم، بنويسيد. ( 15 نمره ) در سال 1890 شخصی به نام لیزار در جنگل در حال قدم زدن با گروهی و اکتشاف بود. این گروه به دنبال موش که میگفتند یک حیوان جالب مشنگی است، میگشتند. در همین حال یکی از اعضای گروه که کنگویی بود در یاد گرفتن نام آن جادوگر عالی رتبه مشکل داشت. و لیزار به طور متوالی به امید شانسی برای یادگرفتن که وجود نداشت پشت سر هم میگفت: - لی...زا....ر!لیزار!لیزار! لیییییزززززااااررررر!لی....زا...ر
در همین هنگام پای یکی از افراد گروه روی برگ گیاهی رفت و گیاه به سرعت رشد کرد. لیزار خواست که با ورد اختراعی خودش یعنی لیسارما آن گیاه را ناپدید کند که بر اثر تکرار متوالی اسم خودش گیج شد و واژه ی لیزارما را به کار برد و در کمال تعجب متوجه شد که گیاه از بین رفته است.آن گیاه را به افتخار نام ایشان "لیزار" نامیدند.
2. گياه ليزار در كجا پيدا ميشه؟ ( 5 نمره ) معمولا" در كشورهای آمريكای جنوبی و در اعماق جنگل هاشون پيدا ميشه.
3. آيا كينگزلی و اون شخص پشت خط با هم به تفاهم میرسن و زندگی خوبی رو آغاز میكنن؟ ( 2 نمره ) بستگی داره کینگزلی به موقع به پاتیل درز دار برسه یا نه!اگر رسید امیدوارم به پای هم پیر شن!
4. در مورد يكی از ماگل هايی كه توسط ليزار كشته شد و نحوهی كشته شدنش و نحوهی اطلاع رسانی مرگش در جامعهی ماگل ها يا هر چيز ديگه ای راجع به اين مسئله، چند خطی توضيح دهيد. ( 5 نمره )
روزی یک گروه که به دنبال موجودات خطرناک میگشتند ، 60 موجود خطرناکو! و به همه ی جای دنیا سفر میکردند()وارد جنگلی شدند. انها دنبال گیاه گزنه میگشتند که به گیاهی ناشناخته و بسی بسیار بزرگ بر خودند. یکی از آن ماگل ها که فیلم بردار بود و زهر مار به دوربینش پاشیده بود با بی توجهی پا روی گیاه گذاشت و..... خلاصه دار فانی را وداع گفت و به جهان باقی آخرت پیوست!متاسفانه دیگر ماگل ها که این صحنه را دیده بودند همگی دیوانه خوانده شدند و شهادت آنها مورد قبول واقع نشد.
5. پاچه خاری كنين تا سه نمرهی باقی مونده رو هم بگيرن! فقط خوب پاچه خاری كنينا! دی: ( 3 نمره ) ای شفتالو! ای کبوتر! ای قرقی! امیدوارم به عشقت هم برسی! ای بادمجان! ای کوفته برنجی! ای زیبا! ای کچل! ای سرور گوشواره ها!
1. در مورد كاشف يا كاشفين يا تلاشگران كشف طلسم ليزارما و همين طور نحوهی كشف طلسم، بنويسيد. ( 15 نمره )
این طلسم را همانند هزاران طلسم دیگر گودریک () گریفندور کشف کرده. روزی گودریک و طرف مقابلش -که نسبتی هم با طرف کینگزلی داره- در حال قدم زدن در جنگل بودند و حرف های عاشقانه می زدند. () آنقدر غرق در حرف هایشان شده بودند که متوجه نشده بودند که چقدر در جنگل جلو رفته بودند.(کینگزلی امیدوارم تو هم تجربه کنی) طرف گودریک با حالتی خونسرد مایل به عاشقانه () گفت: عزیزم احساس می کنم پام رو یه چیزی گرفته.
-چه کسی جرئت کرده پای تو رو بگیره......
-وای...این دیگه چیه......
گودریک چشمش به گیاهی افتاد که یکی از ساقه هایش پای طرفش را گرفته بود.
-برو بمیر پدر سوخته........لیزارما.
گیاه در یک لحظه محو شد.
-عزیزم این طلسم چی بود؟
-نمی دونم!
2. گياه ليزار در كجا پيدا ميشه؟ ( 5 نمره )
در كشورهای آمريكای جنوبی و در اعماق جنگل هاشون پيدا ميشه!
3. آيا كينگزلی و اون شخص پشت خط با هم به تفاهم میرسن و زندگی خوبی رو آغاز میكنن؟ ( 2 نمره )
امیدوارم....نه......
4. در مورد يكی از ماگل هايی كه توسط ليزار كشته شد و نحوهی كشته شدنش و نحوهی اطلاع رسانی مرگش در جامعهی ماگل ها يا هر چيز ديگه ای راجع به اين مسئله، چند خطی توضيح دهيد. ( 5 نمره )
یک ماگل در حال ور زدن در اعماق جنگل با طرفش بود که ناگهان گیاهی در پشت سرشان قد کشید و طرفش رو قورت داد.
آن شخص خیلی زود با موبایلش به 110 زنگ زد. بعد از یک شبانه روز، پلیس ها رسیدند و هیچ کاری نتوانستند بکند. فقط تیتر تمام روزنامه ها شد و باعث توقیف شدن تمام روزنامه ها شد و بعد از چند روز تمام کشور به هم ریخت..............به طور کلی=
5. پاچه خاری كنين تا سه نمرهی باقی مونده رو هم بگيرن! فقط خوب پاچه خاری كنينا! دی: ( 3 نمره ) قربون کله کچلت بشم. درضمن یه سوال دارم: مو های طرفت هم مثل تو هست؟