صدای با ابهت و سنگین خرسه توی سالن پیچید و چند تا از گلدون ها ترک خوردن.
روفوس گفت: کینگزلی فکر کنم می خواد تو رو از دم تیغ بگذراند.
کینگزلی پرید تو بغل روفوس و گفت: دوست عزیزم. جون عمت بیا و تو گردن بگیر. ایشالله جبران می کنم.
- برو پایین بینم. دلت خوشه. این میکشتم. چی رو جبران می کنی؟ در ضمن من عمه ندارم.
- بابا تیغ اصلاح می خوام.
این بار افکت صدای خرسه خیلی کمتر بود و کمی از ترس روفوس و کینگزلی کم کرد.
کینگزلی رفت و یه ژیلت براش آورد و گفت: ژیلت فیوژن پاور با قدر ویبره ای که داره باعث میشه که شما اصلاحی راحت و بدون درد داشته باشید.
یک ربع بعد
یک مرد بلند قد با از این ریش تابلو ها که روی چونست و یک کلاه لبه دار بلند جلوی ناظران اسبق تالار نشسته بود.
- آره... همونطور که می گفتم من شنیدم توی این تالار ظلم به زیر دستان زیاد شده. برای همین من ظهور کردم. ولی نمیدونم چرا اولای جنگل ممنوعه ظهور کردم و چند ماهی طول کشید که پیاده به این جا برسم. اما حالا که رسیدم می خوام ناظرتون رو از تخت سلطنت پایین بکشم و یک فرد با لیاقت را به جاش بذارم.
روفوس و کینگزلی:

سرژ ادامه داد: حالا ناظرتون کجاست؟ باید فکش رو بیاریم پایین.
کینگزلی جلوتر رفت و در اتاق نظارت رو باز کرد تا سرژ را راهنمایی کند. اما با صحنه ی عجیبی رو به رو شد. همه ی اتاق پر بود از عکس های کینگزلی و روفوس.
رز در حال پاک کردن میز با دامن وصله پینه دارش بود.
گلرت خودش رو روی سطح چوبی زمین می کشید تا تمیز شود.
اسکورپیوس سطل آشغال رو توی جیبش خالی می کرد.
ویکتور هم جام قهرمانی هافل رو برق می انداخت.
در همین حال که سرژ روفوس و کینگزلی ماتشان برده بود رز گفت: بچه ها زود باشین. الان آقای شکلبوت شلاقمون میزنه.
روفوس و کینگزلی:
رز و نوچه هاش:
سرژ:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







.


