جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 15 مهر 1390 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ققنوس بیدار میشود!

برای اولین بار در صد سال اخیر، گزارش کامل بیداری ققنوس در پیام امروز:

ققنوس سی ثانیه پس از بیداری، لحظاتی بعد از گرفتن این عکس ققنوس شعله ور و با خاک یکسان شد!


از صبح دیروز جمعیت بسیار زیادی در جلوی میدان گریمالد تجمع کرده بودند. جمعیت که لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده میشد با دوربین های عکاسی جادویی منتظر شکار لحظه ای تاریخی بودند. بیداری ققنوس!

ققنوس مذکور را درون یک قفس فلزی بزرگ در حالی که بر روی حجم عظیمی از پشکل و کاه و پر نیم سوخته قرار داشت، جلوی در خانه گریمالد قرار داده بودند و دو محفلی با ردای های فرم سرمه ای یک شکل وظیفه محافظت از آن را به عهده داشتند. باقی محفلی ها نیز در کنار در خانه ریدل مشغول فعالیت بودند.

آنها سعی داشتند صندلی چرخ دار آلبوس دامبلدور را از در رد کنند اما در برای این کار به اندازه کافی بزرگ نبود. برای همین یکی از محفلی ها که حوصله اش سر رفته بود دامبلدور را از روی صندلی بیرون کشید و به روی زمین پرت کرد، بعد صندلی را از در رد کرد و دوباره دامبلدور را روی صندلی اش انداختند.

دامبلدور که بعد از بنداز و بردارهای فراوان و رفتار محفلی ها چیز زیادی از صورت کبودش قابل تشخیص نبود با صندلی چرخ دار به سمت قفس رفته و آنجا مستقر شده بود تا از نزدیک شاهد این لحظه تاریخی باشند.

برای اطلاع بیشتر خوانندگان یاداور میشود که ققنوس مورد اشاره تقریبا هر صد سال یک بار برای سه دقیقه بیدار میشود، اما در پایان دقیقه اول آتش میگیرد و قبل از تمام شدن مهلت سه دقیقه ایش به خاکستر تبدیل میشود! هر صد سال یک بار جمعیت بسیار زیادی برای رویت این پدیده به جلوی خانه گریمالد می آیند.

در میان جمعیت دست فروش های فراوانی مشاهده میشد که گیره لباس میفروختند. این گیره ها بسیار کاربردی بوده و تمام افراد حاضر باید از آن استفاده کنند. چون لحظه بیداری ققنوس با پخش شدن بوی گند شدیدی از او همراه است! طبق آخرین بررسی ها ققنوس رکورد بد بو ترین گل دنیا را که هر چند سال یک بار شکفته میشود شکسته است.

شدت بوی ققنوس چنان است که تا مایل ها دورتر هر موجود زنده ای که به دماغش گیره لباس نزده باشد را در دم خفه میکند!! طبق گزارش ایوان روزیه، موج عظیمی از مهاجرت پشه ها و مگس ها برای در امان ماندن از این بو در منطقه مشاهده شده است.

بعد از ساعت ها انتظار ققنوس بیدار میشود! تکانی به خود میدهد و از روی پشکل ها برمیخیزد، در همان لحظه چند نفری که از گیره استفاده نکرده اند بعد از سبز شدن صورتشان به حالت خفگی روی زمین میفتند! ققنوس بیدار شده به سمت بالای قفس پرواز میکند اما ناگهان آتش از قسمت کف قفس شعله ور میشود و چند لحظه بعد ققنوس سوزان که خودش را به در و دیوار قفس میکوبید تبدیل به خاکستر میشود!

گزارش حاکی از این است که دامبلدور بعد از این قضیه با چشمان اشک بار نگاهی به جمعیت انداخته و گفته: تموم شد، برین صد سال دیگه بیاین!

گزارش های تکمیلی در آینده ارسال خواهد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/7/15 16:02:28
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: دوشنبه 4 مهر 1390 06:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر فوری

خبرهای ترسناکی دنیای جادوگری را احاطه کرده . همه چیز حاکی از این است که مدیران جادوگران طی ملاقاتهای سری و عجیب با لردسیاه خواستار پیوستن او بعنوان مدیر جدید به هیئت مدیره هستن .

شخصی که حاضر نشد نام خودش را فاش کند درحالیکه مرتب جیغ میکشید سعی کرد به خبرنگار ما بگوید که این اتفاق توطئه از پیش تعیین شده مرگخواراست و با نقشه قبلی قصد زدن مخ مدیران را دارند تا بتونن با وعده و وعیدهای شومی از جمله منوهای سیاه پیشرفته لردسیاهو مدیر کنن . مرگخواران که گاهی متوسل بزور شدند سعی کردن سطح بدن مدیران را مومیایی کنن تا آثار احتمالی شکنجه از دید دیگران پنهان بماند .

بیشتر از این اطلاعاتی دردست نیست . عکسی را که پنهانی از مدیران گرفته شده در زیر مشاهده کنید :

تصویر تغییر اندازه داده شده


توضیح عکس ( از راست به چپ : آنتونین - پاتر - ایوان - کوییرل )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/7/4 23:25:01
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/7/5 2:29:38
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: پيام امروز
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1390 11:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره مدت ها پس از مرگ آلبوس دامبلدور، ریتا اسکیتر موفق شد دفترچه خاطرات آلبوس را پیدا کند و ما هم به رسم امانت عینا آن دفترچه را اینجا چاپ میکنیم تا شما بخوانید و با زندگی این مرد بزرگ بیشتر اشنا بشوید:

دفترچه خاطرات آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور:

برگ اول:
امروز خدا آدم را آفرید و من از تنهایی در اومدم ولی بعدش حوا رو هم آفرید و من و آدم دعوامون شد و من چون زورم بیشتر بود برنده شدم و قرار شد حوا زن من بشه ولی حوا گفت که زن من نمیشه و میخواد زن کسی بشه که آدم باشه! و در نتیجه با آدم ازدواج کرد. حالا دارم براشون!

برگ دوم:
این حوا و آدم خیلی با هم خوشن و همش تو این دار و درخت و باغا و جنگلا و رودها و کوه های اینجا میگردن و به من سوز میذارن()، حالا دارم براشون!

برگ سوم:
خدا یه درخت اینجا گذاشته و گفته هر کی از میوه این بخوره درستش میکنم! من که جرات نکردم بخورم ولی امروز آدم داشت چپ چپ به درخته نگاه میکرد!

برگ چهارم:
امروز آدم اومد به من گفت: هی پیرمرد! ()
منم گفتم پیرمرد باباته!(و بدین ترتیب اولین فحش تاریخ بوجود آمد)
بعد آدم گفت که تو که قبل از همه اینجا بودی میدونی که چرا نمیشه از میوه این درخت خورد؟
منم گفتم اینا شایعه اس و بخوری هم عیب نداره!
فکر کنم آدمو گول مالی کردم! امروز فرداس که از این میوه هه بخوره!

برگ پنجم:
با صدای رعد و برق و صاعقه، وحشتزده از خواب پریدم و دیدم خدا تشریف آورده اینجا و داره گوش آدمو میکشه. آدم بالاخره امروز صبح رفته بوده یواشکی از میوه اون درخته خورده بوده. خدا هم بهش گفت بخاطر این کارت از این جا شوتت میکنم بری یه جا که دایناسورارو فرستادم! آخ جون آدم میره و حوا اینجا پیش من میمونه. حالا رارام رارام رارارام رام (و بدین ترتیب اولین نت موسیقی ساخته شد)

برگ ششم:
ای بابا! (البته بابا که هیچ وقت نداشتم) حوا به خدا گفت که نمیتونه آدمو تنها بذاره و بار و بندیلشو جمع کرده که با اون بره! خدا هم قبول کرد و دوتاشونو شوت کرد همون سرزمین دایناسورا!

برگ هفتم:
دوباره من تنها شدم!
بر و بچس فرشته هم که مارو آدم حساب نمیکنن و نمیان به ما محل بدن. تازه چون خدا گفت باید به من و آدم تعظیم کنن از ما کینه به دل گرفتن و یکیشونم که اسمش شیطون بود تعظیم نکرد و خدا هم فرستادش به همون تبعیدگاهه یعنی سرزمین دایناسورا!
خلاصه حوصلم کلی سر رفته نمیدونم چیکار کنم.

برگ هشتم:
امروز رفتم خدمت خدا و ازش خواستم منم بفرسته همون سرزمین دایناسورا ولی خدا گفت تو حیفی و خیلی خوبی و همینجا پیش من بمون چون اگه اونجا بری عمرت محدود میشه و کلیم سختی باید بکشی ولی من از خدا تشکر کردم و گفتم باشه قبوله بازم میخوام برم. اینجا حوصلم سر میره. بالاخره خدا قبول کرد که من برم ولی یه چوبدستی بم داد و گفت با این میتونی هر کاری بخوای اونجا بکنی.

برگ نهم:
بار و بندیلمو بستم و رفتم خدمت خدا تا برم سرزمین دایناسورا. خدا باهام خداحافظی کرد و منم از چشمم یه چیزایی شبیه آب اومد( و بدین ترتیب اولین اشک تاریخ ریخته شد) و بعدم دور خودم چرخیدم و چرخیدم و چرخیدم ... و یدفعه با پشت شترق افتادم تو یه جای پر از آب( اولین دریا در روی کره زمین کشف شد). اوخ اوخ چقد درد گرفت پشتم. دیدم دارم غرق میشم پس شنا کردم و شنا کردم و اینقد شنا کردم تا از اون آبه اومدم بیرون و رسیدم به یه جایی که وسط آب بود و درخت و سنگم توش بود.( اولین جزیره تاریخ کشف شد)

برگ دهم:
چوبدستیمو در آوردم و از چوب درختا یه چی ساختم که بتونم سوارش شم و برم از اینجا(اولین چوب جاروی تاریخ ساخته شد). رفتم و اینقد اینور اونورو گشتم تا آدم و حوا رو پیدا کردم و دیدم ای دل غافل، بچه دارم که شدن و اسم بچه هاشونو هابیل و قابیل گذاشتن. منم ازشون خواستم پیششون بمونم چون هم خودم از تنهایی در میام و هم با این چوبدستیه هر کاری بخوام میتونم بکنم و اونا هر کاری داشته باشن براشون انجام میدم.

برگ یازدهم:
اینقد رفتم رو مخ قابیل و هی بش گفتم بابا آدمت بین تو و هابیل فرق میذاره که آخر قابیل با هابیل دعواش شد و زد اونو کشت! یوهاهاها بالاخره انتقاممو از آدم و حوا گرفتم!

ادامه دارد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1390 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
استخر من کجاست؟

بنابر گزارشات رسیده توسط ریتا اسکیتر، نیمه‌های دیشب یک عدد استخر در ابعاد زمین کوییدیچ به همراه متعلقات آن (آب، نردبان، پمپ و ...) به سرقت رفته است. این چندمین بار در روزهای گذشته است که سرقت استخر در دنیای جادوگری رخ می‌دهد. دفتر کارآگاهان وزارت سحر و جادو در بیانیه‌ای اعلام کرد دستگیری دزد و یا دزدان این استخرها از توانایی آنها خارج است زیر سرقت‌ها در تاریکی شب اتفاق می‌افتد.

در همین ارتباط یکی از رابطان ما که رابطه‌ی بسیار نزدیک و تنگاتنگی با خوابگاه مدیران دارد اذعان کرده است یکی از مدیران حوالی نیمه‌شب به دفعات یک جمله را در خواب تکرار می‌کرده است: من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود.

همچنین طبق آخرین اخبار رسیده لی جردن، صاحب استخرهای مذکور که جان و مال خود را در راه ساختن استخرها فنا کرده بود، در سنت‌مانگو بستری شد. پزشکان سنت‌مانگو مشکل آقای جردن را افسردگی ناشی از بهت‌زدگی بیان کرده‌اند. وی بر روی تخت بیمارستان در جواب سوالات ریتا اسکیتر، تنها با چشم‌هایی پر از اشک گفت: استخر من کجاست؟ استخر منو ندیدی؟


و در پایان:

دزد استخرها کیست؟
آیا بدنش کمبود آب دارد؟
آیا در خانه‌ش آب یافت نمی‌شود؟
پمپ استخر به چه درد او می‌خورد؟
چرا تنها او بی‌آبی دارد ولی همه آب دارند؟
آیا آب مورد استفاده‌ی او حتما باید کلر زیادی داشته باشد؟
اگر اینطور است پس از تاثیر منفی کلر بر مغز خویش غافل است؟
به فرض هم کمبود آب دارد چرا مشکل را با سازمان آب در میان نمی‌گذارد؟
شاید هم قصد دارد به علت گرمای هوا آب‌ها را به صورت غیر قانونی بفروشد؟

این‌ها سوالاتی است که خبرنگاران ما به دنبال یافتن پاسخ مناسبی برای آنها هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین

بخش مقاله‌های روزنامه
نويسنده‌ی مقاله‌ی امروز: گودریک گریفندور
عنوان مقاله: حرف های بدون حساب در مقاله!!


در شماره ی قبلی روزنامه ، مقاله از جناب کینگزلی شکلبوت خوندم که واقعا مرا به خنده آورد !!

در ترم اکنون هاگوارتز که هنوز هم ادامه دارد ، انگار همگان قهرمانی راونکلاو را قبول کرده اند!! جناب کینگزلی هم گروهشان را پشت سر آنها می داند اما می خوام به ایشان بگویم که کمی در مورد حرف هایی که می زنند ، تحقیق کنند! این مجموع نتایج دروس در جلسه اول هست:

راونکلاو: 164
گریفندور: 119
هافلپاف: 114
اسلایترین: 14

همانطور که می بینید ، گریفندور با اختلاف کمی از هافلپاف جلوست اما جناب کینگزلی گریفندور را از لحاظ کیفی دچار مشکل دانسته و این جمله ی درستی نیست!

هافلپاف طی اقدامی ناگهانی از ترم ، خودش را کنار کشید و خود من از این اتفاق خیلی متعجب شدم و طی مذاکراتی ، از رز ویزلی خواستار شدم که نظرش را عوض کند اما ایشون قبول نکردند و من هم دیگر چیزی نگفتم اما حالا نمی دانم چرا هافلپافی با چند تا جمله اینقدر ناراحت و جو گیر شدند. البته این امر به ما گریفندوری ها هیچ ربطی ندارند و عضوی که به گفته ی شما ، به شما توهین کرده معذرت خواهی کرد اما دیگر شما حق ندارید دیگر گروه ها زیر سوال ببرید و اینجا از گروه خودتان تعریف و تمجید بکنید!!

در آخر هم می گویم که گریفندور با تمام قدرت در ترم هاگوارتز شرکت خواهد کرد و کنار نخواهد کشید و می خواهم به هافلپافی بگویم که لطفا زود و بدون فکر تصمیم نگیرید چون ما گریفندوری ها خیلی خوشحال می شدیم هافلپاف را هم ترم ، در حال رقابت ببینیم.

با تشکر
گودریک گریفندور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.

زدن پست های شایعه و ... مربوط به این تاپیک نیست. تو این تاپیک خبرهای واقعی ایفای نقش و یا خبرهای مربوط به هری پاتر در دنیای واقعی البته در غالب رول و ایفای نقش ارسال میشه.

برای ارسال شایعه و پست هایی مثل 1196 تا 1200 همین تاپیک و مثل اون باید به تاپیک مجله شایعه سازی تو دهکده هاگزمید مراجعه کنید.

تو این تاپیک باید پست هایی مثل پست گودریک گریفیندور شماره ی 1195 یا پست رز ویزلی شماره 1191 ارسال بشه.

از این به بعد با پست هایی که حالت شایعه داشتن باشن برخورد میشه.

همین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
مشروح خبرها!

خبر مهمی به تازگی به دست ما رسیده که ثابت می کند قرار است تمامی گروه ها با هم متحد شوند! این بیان به علت این عکس است. شورشی در پی منتشر شدن این عکس به وجود آمده، که ممکن است باعث سقوط هاگوارتز شود!

ادامه ی خبر ها

خبر دوم مربوط به پذیرفته شدن آلبوس دامبلدور در تیم ایتالیاست. در اینجا میتوانید عکس پیراهن او را ببینید.


تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 10:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خبرنگار: جناب بلک بهتره یک سره بریم سراغ جریانات اخیر و از زبون خودتون بشنویم.

- منم سلام عرض می کنم. من واقعا" برای گروه هافل متاسفم، که هنوز متوجه نشدن که پیام امروز کارش همینه، شایعه سازی می کنه، توهین می کنه، همه کاری و مقاله ای توش انجام و نوشته میشه(مراجعه شود به کتب هری پاتر)! حالا دیگه این گروه واقعا" این قدر بی جنبه و جو گیر هست، دیگه به خودشون ربط داره. من به کینگزلی توصیه می کنم برن به همون سر کچلشون برسن و روغن کرچکشون رو بمالن و الکی جوگیر نشن. چیزایی در مورد عدالت گفتن و جملات تاثیر بر انگیز، اینا همش برای تحت تاثیر قرار دادنه اذهان مردمه! دیگه بالاخره یک جوری باید مسائل رو به هم ربط بدن تا کنار کشیدنشون معلوم نشه! من بازم میگم که کار پیام امروز همینه، هدفش رقابت ناسالمه و طبیعتش اینجوریه! جای ناراحتی هم نداره. و به قول خودشون که هافل فلان است و درون تالارش بهمان، با این تفاسیر سرشون تو گروه خودشون باشه بهتره! فعلا" حرف دیگه ای ندارم تا ببینم بازم اینا واقعا" جو گیر میشن و میان مطالب رو جدی می گیرن یا نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/4/31 10:07:02
Re: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 31 تیر 1390 07:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش مقاله‌های روزنامه
نويسنده‌ی مقاله‌ی امروز: كينگزلی شكلبوت
عنوان مقاله: جوجه گريفيندوری های ناآگاه به سوراخ قرمز خودشان بخزند!


چندی پيش در روزنامه‌ی پيام امروز مصاحبه‌ای خواندم خنده‌دار از جناب سيريوس بلك، كه البته نمی‌دانم با ديدن اين مصاحبه‌ها آوردن كلمه‌ی جناب صحيح است يا خير!

سيريوس، از همان ابتدای امر رقابت اصلی مابين هافلپاف و راونكلاو بود، قصد توهين به گريفيندور نيست، اگر واقع بينانه بنگريم راونكلاو در هفته‌ی اول نسبت به همه‌ی گروه‌ها عملكردی بهتر و قوی‌تر داشت، هافلپاف هم بسيار خوب و باطراوت عمل كرد، اما بدون در نظر گرفتن هيچ گونه تعصبی گريفيندور از لحاظ كيفی دچار ضعف بود. امتيازاتِ حاصل هم گواه سخن من است.

اگر ما رقيب نيستيم و نمی‌توانيم، پس چه طور برخی از اعضای راونكلاو كه به خاطر اين امر از همين روزنامه از آن‌ها كمال تشكر را دارم، امضايشان را به اين جمله مزين كردند:« قهرمانی بدون رقيب سرسخت معنی نداره.»

يعنی همه‌ی راونی‌ها كه بر اين عقيده هستند اشتباه می‌كنند؟ سيريوس بلك، حتی اگر بخواهيم كنار كشيدن هافلپاف از هاگوارتز را بچه بازی تلقی كنيم، حق نداريم اين مسئله را طوری مطرح كنيم كه هافلپاف به دليل عدم توانايی در رقابت با سايرين نتوانسته ادامه دهد.

دليل كنار كشيدن ما از هاگوارتز پيام شخصی‌هايی بود كه در آن فرمودند عدالت چيز خوبيه، همونی كه گروه شما ازش بويی نبرده، به نام خدايی كه بی‌عدالتی و نكبتی را نمی‌پسندد و مواردی ديگر از قرار دادنشان معذورم!

سيريوس، تو كه نه ته پيازی نه سر پياز، ميايی برای خودت می‌بری و می‌دوزی؟ تو كه هافلپاف را نديده‌ای كه هر روز چند تا رول در آن پيام آور فعاليتی طلايی است، تو كه هافلپاف را نديده‌ای كه همواره و روزانه پر از رول است، تو كه هافلپاف را نديده‌ای كه صميميت ميان اعضايش موج می‌زند و رفاقت در گوشه گوشه‌اش جای گرفته، تو كه هافلپاف را نديدی با ايده‌های ناب و بی‌نظيرش، تو اسطوره‌های زرد پوشی را نديدی كه نامشان در تالار و حمايت و دوستی شان از خارج از تالار همواره جلوه گر شوق و شور است.

فعاليت برای ما شايد فقط مثل تو شركت در هاگوارتز نباشد، ما گروهی هستيم كه تالار خصوصی‌مان فراتر از تصور توست، تالار خصوصی ما جايی برای صرفا" رول زدن نيست، جايی است فراتر از بيان...

تو كه نمی‌دانی چرا هافلپاف كنار كشيده، چرا اظهار نظر چالش برانگيز می‌كنی؟

گلرت جواب آرام داد، كوتاه نيامدی... حالا كه جوابت را گرفتی برو و به هواخوری‌ات ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1390/4/31 7:10:39
Re: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 30 تیر 1390 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس بلک: تکذیب می کنم!

مصاحبه اختصاصی با سیریوس بلک:

سلام آقای بلک. ما اومدیم تا درباره مصاحبه اخیری که از زبان شما نقل شده اطلاعات بیشتری کسب کنیم.

- منم سلام عرض می کنم خدمت شما و خوانندگان پیام امروز. در خدمتتون هستم.

مستقیم می ریم سر اصل مطلب. این درسته که شما از پیام امروز اخراج شدید؟


- پیام امروز؟ من اصلا" خبرنگار پیام امروز نبودم که حالا کسی بخواد منو اخراج کنه! من فقط یک عضو افتخاری این مجموعه هستم و خبر اخراج و این حرفا هم صحت نداره!

یعنی زنوفیلیوس شمارو اغفال نکرده؟

- نه عزیز من. من اصلا" مصاحبه ای نکردم که شما دارین در موردش سوال می کنین.

بر طبق اون مصاحبه شما گفتید کل خبری که در مورد گروه هافلپاف دادید شایعه بوده.

- به هیچ عنوان شایعه نبوده! گروهی که عقب کشیده باید به فکر عواقبش هم باشه!

شما در اون مصاحبه گفتید که هافلپاف دوم بوده و از مسابقه سالم و از اون جور چیزا! آیا حقیقت داره؟ یک توضیح کلی بدید لطفا".


- نه عزیزم! ببینید اینا رو اونایی میان میگن که عقب کشیدن، کم آوردن! بعضیا هستن میان میگن ما فلان بودیم، رتبه فلان بودیم و ... . اگر به قول خودتون این قدر شاخ بودین چرا انصراف دادین؟ من منظورم با هیچ کس خاصی نیست. ولی ببینید خودشون میان حاشیه سازی می کنن! از قول من نوشتن که سعی نکنین گروه خراب کنین و مسابقه سالم داشته باشین! ببینید، گروهی که انصراف داده دیگه نباید بیاد عرض اندام کنه، این افراد دیگه از گود رفتن بیرون، بهتره سرشون به کار خودشون باشه، تا یه وقت، با سایر جناح ها سرخاش نشن!

آیا این یک تهدیده؟


- نه. من روی حرفم با کس خاصی نبود که بخوام تهدیدش کنم! ولی یک نکته رو بگم. حالا که نوشتن مسابقه سالم، خب چرا پای افراد دیگه رو وسط می کشن؟ چرا چهره همکار منو خراب می کنن؟ اگر بحثی هست، مشکلی هست، بیان رو در رو مطرح کنن، پاسخ ما هم، به این مسائل و مشکلات محکمه!

بله، خیلی ممنون که درباره این مسائل صحبت و شفاف سازی کردید. موفق و پیروز باشید.

- من هم متشکرم. بهر حال وظیفه من اینه که حقایق رو بگم. امیدوارم شما هم موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!