بالاخره لونا و تری و ارگ دست از حرکات موزون رفتن برمیدارن و به جمع ریونیای متعجب برمیگردن.
ماریه تا دست به سینه روشو از اونا برمیگردونه و میگه: فقط تا وقتی که کافه جون بگیره حق دارین این کارارو کنین.

تری محکم به کمر ماری میزنه و میگه: دست بردار ماری! مطمئنم آخر سر خودت جلومونو میگیری که این دیسکو رو جمع نکنیم.
ماری بی توجه به حرف تری، از آنتونین میپرسه: پس این آماندا کو؟

آنتونین به نشونه ی ندونستن شونه هاشو بالا میندازه و به سمت دیسکو حرکت میکنه.
اون طرف:
- هی با توام. پاشو دیگه. پاشو خوابالوی پشمالو!

آماندا سیخونکی به شخص خپل درون تابلوی کثیفی میزنه و مدام ازش میخواد بلند شه. اون شخصم فقط یکم به خودش تکون میده و دوباره به خوابیدنش ادامه میده.
آماندا محکم دماغشو میگیره و بعد از ورانداز کردن آت و آشغالای تو تابلو میگه: اه مگه میشه از تو تابلو هم بو بیاد؟
ارگ یهو جلوش میپره و میگه: نخیرم این من بودم. عطر جدید زدم
واقعا خوشت نیومد؟ آماندا با نفرت از ارگ دور میشه و میگه: این سوسک کشه یا عطر؟
ارگ تیکه بلیزشو جلو بینیش میگیره و میگه: چه جالب، راس میگی انگار اشتباه زدم.

شخص درون تابلو با بدخلقی نگاهی به دعوای اون دوتا میندازه و میگه: آرامشمو به هم زدین. زودباشین دور شین! پیف پیف، این کار کدومتونه؟

آماندا چشم غره ای به ارگ میره و میگه: میشه لطفا برامون یه پیکسل از اون تابلو آشغال دونیه بیارین؟ بی زحمت یه ربانم آبیم بذارین روش. خدا بده برکت.
شخص درون تابلو میگه: اگه تنهایی بیای و اون پسره رو با خودت نیاری حاضرم برات بیارمش.
آماندا با ضربه ای ارگو از خودش دور میکنه و میگه: حله! بزن بریم.

و همراه شخص درون تابلو به جلو حرکت میکنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




لونا با فريادي از درد گفت:










