جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 دی 1390 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی بعد:

بالاخره لونا و تری و ارگ دست از حرکات موزون رفتن برمیدارن و به جمع ریونیای متعجب برمیگردن.

ماریه تا دست به سینه روشو از اونا برمیگردونه و میگه: فقط تا وقتی که کافه جون بگیره حق دارین این کارارو کنین.

تری محکم به کمر ماری میزنه و میگه: دست بردار ماری! مطمئنم آخر سر خودت جلومونو میگیری که این دیسکو رو جمع نکنیم.

ماری بی توجه به حرف تری، از آنتونین میپرسه: پس این آماندا کو؟

آنتونین به نشونه ی ندونستن شونه هاشو بالا میندازه و به سمت دیسکو حرکت میکنه.

اون طرف:

- هی با توام. پاشو دیگه. پاشو خوابالوی پشمالو!

آماندا سیخونکی به شخص خپل درون تابلوی کثیفی میزنه و مدام ازش میخواد بلند شه. اون شخصم فقط یکم به خودش تکون میده و دوباره به خوابیدنش ادامه میده.

آماندا محکم دماغشو میگیره و بعد از ورانداز کردن آت و آشغالای تو تابلو میگه: اه مگه میشه از تو تابلو هم بو بیاد؟

ارگ یهو جلوش میپره و میگه: نخیرم این من بودم. عطر جدید زدم واقعا خوشت نیومد؟

آماندا با نفرت از ارگ دور میشه و میگه: این سوسک کشه یا عطر؟

ارگ تیکه بلیزشو جلو بینیش میگیره و میگه: چه جالب، راس میگی انگار اشتباه زدم.

شخص درون تابلو با بدخلقی نگاهی به دعوای اون دوتا میندازه و میگه: آرامشمو به هم زدین. زودباشین دور شین! پیف پیف، این کار کدومتونه؟

آماندا چشم غره ای به ارگ میره و میگه: میشه لطفا برامون یه پیکسل از اون تابلو آشغال دونیه بیارین؟ بی زحمت یه ربانم آبیم بذارین روش. خدا بده برکت.

شخص درون تابلو میگه: اگه تنهایی بیای و اون پسره رو با خودت نیاری حاضرم برات بیارمش.

آماندا با ضربه ای ارگو از خودش دور میکنه و میگه: حله! بزن بریم.

و همراه شخص درون تابلو به جلو حرکت میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: شنبه 24 دی 1390 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا دستش را به نشانه ی بای تکان داد و از آن ها دور شد تا کاری که او میخواست را انجام دهد. لینی و آنتونین هم برگشتند به درون کافه تا ببینند بقیه چه میکنند و فکر بکر ارگ را بشنوند.

لینی به سمت تری رفت و با سوظن پرسید : هوی تری ، نقشه ی ارگ چیه؟

تری با قدم های طولانی از کنار لینی دور شد و با صدای بلند و در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت : بعداً خودت می فهمی!

و لینی را با سوالات بی جوابش تنها گذاشت و پیش ارگ و لونا رفت.


- ارگ؟ همه چی رو به راهه؟

ارگ چشمکی به تری زد و انگشت شستشو به تری نشون داد.

آنتونین و لینی :

ناگهان در کافه باز شد و آندو و آماندا و روونا و لیسا و چندتا دیگه از ریونی ها وارد تالار شدند.

- هی آرنولد ! بیا اینجا.

آرنولد خودشو به سرعت به لونا رساند به امید اینکه چیزی از نقشه مطلع شود.

تری روی دوتا پاهاش نشست و درگوش آرنولد چیزی گفت.

آرنولد با حالت از تری دور شد.

لونا هم به سمت لیسا رفت و در گوشش چیزی گفت و لیسا هم از بقیه دور شد.

ملت ریون منتظر بودند تا ببینند چه اتفاقی قراره بیقته.

ناگهان چراغ ها خاموش شد ، صدای آهنگ فضای کافه را پر کرد ، و لیسا با سینی نوشیدنی های کره ای به طرف ریونی ها آمد!

ملت به صحنه خیره شده بودند :

روی صحنه

لونا و تری و ارگ در حال رقصیدن بودند! :

لینی :

آنتونین :

و همچنان لونا و تری و ارگ :

------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1390 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ما به روی خودمون نمیاریم که تری فراموش کرده که لینی پیش آنتونینه و پیش ارگ و لونا نیست.

---------------------------------------------------

اون طرف - نزد آنتونین و لینی:

- حله؟

الیزابت دستی به موهای بلند و پرپشتش کشید و گفت: سودش چیه؟

لینی سریع گفت: تالار سود میبره! ما میتونیم از این راه کسب در آمد کنیم و برای بهبود تالار ازش استفاده کنیم.

الیزابت به فکر فرو رفت و گفت: ولی این کار یه شرط داره.

آنتونین و لینی نگاهی به یکدیگر انداختند و پرسیدند: چه شرطی؟

الیزابت با چشمانش اطراف را از نظر گذراند و آهسته گفت: یه ربان آبی و یه پیکسل ریونکلاو بیارین بدین من تا وقتی گروها دیگه میان بفهمن من ریونی هستم.

لینی زیرلب زمزمه کرد: چه پیشنهاد مزخرفی ...

- هوووووی! من گوشام تیزه ها، نشنوم مسخره م کنی.

آنتونین با دیدن آماندا که در حال نزدیک شدن به آن ها بود گفت: ااا آماندا خدا خیرت بده. بپر برو ربان آبی و پیکسل ریونو بردار بیا.

آماندا پوزخندی زد و گفت: یک حس غریبی به من میگه تو دختر نیستی!

آنتونین چشم غره ای به آماندا رفت و گفت: نترس برا خودم نمیخوام، واسه الیزابت میخوام.

و اشاره ای به تابلوی الیزابت کرد و ادامه داد: حالا این کارو میکنی؟

آماندا با تعجب پرسید: ولی اونکه نمیتونه از وسایل ما استفاده کنه. مگه میشه یه وسیله رو کرد تو تابلو؟

الیزابت لبخندی زد و گفت: هوشو برم!

سپس تکمیل کرد: یه تابلو توی خرابه ها بغل دفتر فیلچه که توش کلی آت و آشغاله. از یه نفر تو تابلوهای اون نزدیکیا بخواین که چیزایی که میخوامو پیدا کنه و برام بفرسته.

آماندا دستش را به نشانه ی بای تکان داد و از آن ها دور شد تا کاری که او میخواست را انجام دهد. لینی و آنتونین هم برگشتند به درون کافه تا ببینند بقیه چه میکنند و فکر بکر ارگ را بشنوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 28 مرداد 1390 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ارگ که از عصبانیت سرخ شده بود ، همراه با تعجب فراوان فریاد زد : اوه نه! من یه برنامه ی دیگه داشتم.

تری که از تعجب در آمده و به سمت شیرینی ها قدم بر می داشت ، راه خود را عوض کرد و به سمت ارگ رفت و دستش را به شانه ی ارگ زد : چه برنامه ای ارگ؟ میشه ما رو هم در جریان بذاری؟

- فعلا که آرنولد گند زد به برنامه.

تری شانه ای بالا انداخت و دوباره به سمت شیرینی ها گام برداشت!

- ببخشید ارگ! باور کن میخواستم همه رو خوشحال کنم. اصلا فکر نمی کردم ناراحت بشی.

- آخخخ پام...

و به پایین نگاه کرد.

- آرنولد ؟؟؟ دوباره خشونت؟؟؟

- خب بوقی همیشه یه نگاه به پایین بنداز تا منو ببینی!

- ولم کن باو! میخوام راحت باشم.

ارگ نا امید به سمت خوابگاه رفت.

لحظاتی بعد - خوابگاه پسران

ارگ خود را روی تخت انداخت و به سقف خیره شد و فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد...

یک ساعت بعد

- اوه مای مرلین! فهمیدم!!

دقایقی بعد - کافه راون

- اوه ارگ برگشتی؟! ببین رقاص ها هنوز دارن میرقصن و به ذره هم خسته نشدن!

- برو بابا! تری ، لینی ، لونا ، یه لحظه بیاین

- هووووم؟ چی شده ارگ؟

- بچه ها یه فکری دارم!

و در گوش آن ها چیزی گفت!

لونا و لینی و تری بعد از شنیدن حرف ارگ :

لحظاتی بعد - روی صحنه - کنار رقاص ها

تری و لینی و لونا و ارگ :

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مرداد 1390 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره پس از صرف كلي وقت و حرص خوردن ارگ، كار ساخت ديسكو به پايان رسيد. اما در حالي كه ارگ به شاهكارش نگاه ميكرد و در عالم خيال به سر مي برد؛ لونا ريوني ها را در گوشه اي جمع كرد تا مساله اي را بازگو كند:

- بچه ها ما واقعا هيچ پولي نداريم ميدونيد كه براي يه ديسكو اينجوري چندتا رقاص حرفه اي هم بايد باشن ولي كدوم گروه حاضر مي شه مجاني براي كافه كار كنه؟

- خب من اين مشكل رو حل ميكنم.

- كي بود؟ بچه ها كي مي خواد مشكل رو حل كنه.

آرنولد آهي كشيدو طلسمي نثار پاي لونا كرد. لونا با فريادي از درد گفت:

- لازم نيست به يه نفر آسيب بزني تا بتونه تورو ببينه.

آرنولد بدون توجه به دادو بيداد لونا گفت:

- به يه شرط اين مشكل رو درست مي كنم اونم اينه كه اينجا شيرموز هم بفروشين!!

اما منتظر جواب نشد رو به زنوف كرد و گفت:

- زنوف كليد باغ وحش و اون كتاب دانش سري جادوگريت رو بيار پشت در باغ وحش منم ميرم يه چيزي از وسايل ارگ بيارم.

آندو پشت در باغ وحش يكديگر را ملاقات كردند. زنوف باديدن عكسي كه آرنولد از وسايل ارگ كش رفته بود، بسيار متعجب شد زيرا آن عكس متعلق به يك گروه رقصنده متخصص ديسكو بودند.

- اين ديگه چيه؟ مي خواي با اين عكس چه كني؟

- الآن ميبيني در باغ وحشو باز كن.

آنها وارد باغ وحش شدند و پس از انجام جادوهايي روي يك شير، يك عقاب، يك مار، يك گوركن و همچنين عكسي كه از اموال ارگ دزديده شده بود؛به طرف كافه باز گشتند. در آنجا نيز افسونهايي بر روي ديسكو انجام دادند.لونا پس از مشاهده اين صحنه گفت:

- الآن مشكل حل شد؟؟؟!!

زنوف كه از نقشه آرنولد آگاه چندي پيش آگاه شده بود رو به تري كرد و گفت:

- مي شه موزيك رو روشن كني؟

تري دست از ناخونك زدن شيرنيهايي كه براي كافه خريده بوندند، برداشت و با دهاني پر كلماتي ادا كرد كه به نظر شبيه "اوكي" بود.

اما پس پخش شدن صداي دلنواز موزيك درست در مكان ديسكو گروهي رقصنده كه ماسكهاي زينتي زيبايي از شير، مار، عقاب و گوركن به سر داشتند ظاهر شده و رقص زيباي خود را به نمايش گذاشتند.

در حالي كه ملت ريون از رقص آنها مستفيض مي شدند ليني و آنتونين در آنسو با بانو اليزابت در مذاكره بودند

---------------------------------------------------------------------------
خواستم يه مدل جديد بنويسم نمي دونم چي از آب در اومد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرنولد در 1390/5/26 3:32:37
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1390 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نه تری، ما که لذت بردیم

-----------------------------------------

لینی دستی به چونه ش کشید و گفت: نخیرم! هرگز!

لونا اشاره ای به گوشه ی سالن کرد و گفت: اون بغلو میذاریم واسه دیسکو.

با خارج شدن این حرف از دهن لونا، ارگ با خوش حالی شروع به بالا و پایین پریدن کرد و لونا ادامه داد:

- البته فقط تا وقتی که یکم پول در بیاریم.

ارگ بشکنی زد و گفت: همینشم خوفه!

و چشمکی به تری زد. آنتونین که تمام مدت به محلی که پشت سرش تابلوی اون بانوی ریونی قرار داشت نگاه میکرد گفت:

- در ورودی رو چی کار کنیم؟ باید با اون ساحره هه حرف بزنیم تا بذاره همه بیان تو!

ماریه تا که با این حرف آنتونین فکری به ذهنش خطور کرده بود گفت: پس پیشخوانو بذاریم جلوی جایی که به ریون راه داره. و بغلشم یه محوطه ی کوچیکو با دیوار کاذب(!) واسه آشپزخونه میذاریم.

آنتونین ابروشو بالا انداخت و گفت: این چه ربطی به حرف من داشت؟

ماریه تا سوت زنان از آنتونین دور شد و به سمت دیگه ی سالن رفت. لینی به سمت آنتونین اومد و گفت:

- بیا ما بریم اون ساحره هه رو راضی کنیم. اون یه ریونیه، اگه بفهمه واسه تالارش سود داره حتما قبول میکنه.

و هردو به سمت تابلو رفتند و آن را باز کردن و وارد راهرو شدن. به سمت تابلو برگشتن و لینی گفت:

- تو باید یه کاری برای ما بکنی بانو ... اممم... اسمتون؟

شخص درون تابلو، با غرور گفت: بانو الیزابت کینگز!

آنتونین فکش را که روی زمین قرار داشت برداشت و گفت: شما یک ریونی هستین درسته؟

و با حرکت سر الیزابت که موافقتش را نشان میداد ادامه داد: پس باید بذاری همه گروها داخل اینجا، یعنی کافه راون بشن!

لینی و آنتونین آب گلوشونو قورت دادن و منتظر پاسخ ساحره موندن.

آن طرف:

- زودباشین زودباشین! آره اونو بذار اونور ... نه نه اینورتر!

ارگ گوشه ای ایستاده بود و ملتو واسه ساخت دیسکو راهنمایی میکرد. تری هم گوشه ی دیگه داشت مقدمات بازسازی سالنو برای همه شرح میداد.

----------- ---------

بدترین پست عمرم! آخه فیلمم اومد سریع نوشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 مرداد 1390 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینک تری وارد میشود...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چند ساعت بعد، ریونی ها در حال طراحی جایی که بعدا قرار بود کافه راون شود شدند ...

تری که هنوز تو کف تمیز کردن پسرا بود ، به خود آمد و گفت : ارگ هم راست میگه ها! ما واسه درست کردن کافه نیاز به پول فراوون داریم. حالا اگه بیایم و یه دیسکو بزنیم طرفدارای کافه زیاد میشن و خلاصه ... :banana:

- تری بوقی! ما که نمیخوایم سر و صدا راه بندازیم.

ارگ که از حرف تری دوباره امیدوار شده بود گفت : سر و صدا؟؟ یعنی اون موسیقی زنده ای که آرنولد پیشنهاد داد سر و صدا نداره؟ به صورت پانتومیم اجرا میشه؟ اصلا من نیستم آقا...

و به سمت در خروجی رفت.

- هی بوقی ، یه لحظه وایسا شاید بتونیم یه کاریش کنیم.

- میگم بچه حالا دیسکو رو ولش کنین ، شیرینی که حتما تو این کافه پیدا میشه؟؟

ملت : تری!!!

- چیه خو... نه دیسکو ، نه شیرینی ، پس این چه کافه ایه؟؟؟؟

قارچ چ چ!

آرنولد که از اون موقع تا حالا به فکر راه های بهتر پول در آوردن بود به حرف اومد : بچه ها شما هم دیدین؟!

- چیو؟

- بیاین اینجا... ببین... دیوار یه ترک بزرگ خورد.

- اوه نه! اینجا خیلی قدیمیه. باید کلی از پس اندازمون رو هم خرج دیوار ها و یه بازسازی جزئی بکنیم.

-

ارگ با خوشحالی گفت : پس مجبوریم همون دیسکویی که گفتمو بزنیم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

چه بی مزه ش کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1390 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی در حالی که شال گردنش را به دور سر میبست گقت: خب اینجا به سکم گردگیری نیاز داره!

آنتونین ادامه داد: و برای یه کافه باید یه جایی رو در نظر بگیریم برای پیشخوان.

ارگ که هنوز در پیشنهاد خود مانده بود التماس کرد: پس اون گوشه هم یه دیسکو بزنیم!

آنتونین به کله ی ارگ کوبید و گفت: ارگ! یه بار دیگه حرف از دیسکو و رقص و هر چیز ضد آسلامی حرف بزنی خودم بلاکت میکنم!

- باشه باشه!

آرنولد که تا آن موقع حرفی نزده بود ناگهان بشکنی زد و گفت: چطوره نوازنده هم بیاریم؟ مثلا یکی گیتار بزنه یکی دیگه بخونه؟

لینی گفت: فکر خوبیه. فضا شاد میشه.

- خب پس پسرا میمونن اینجا رو گردگیری و آب و جارو میکنن. ما دخترا هم میریم دهکده هاگزمید خرید کنیم.

چند ساعت بعد - درون کافه

ارگ به جارو تکیه داد و اعتراض کرد: یعنی چی که دخترا برن خرید پسرا تمیز کنن؟ کمرم شکست!

آنتونین در حالی که تفی روی شیشه ی پنجره می انداخت گفت: خودم بعدا به حساب لینی میرسم!

همان موقع در کافه باز شد و دختر ها با چند عدد گاری (!) ظاهر شدند.

تری به اطراف نگاهی انداخت و گفت: واو! واقعا تمیز شده! ایول چه استعدادی داشتن این پسرای تالار ما!

لینی گاری را به دیوار تکیه داد و گفت: چند تا از وسایل ضروری رو خریدیم، کلی از پس اندازمون خرج شد، ولی اگه کارمون بگیره میتونیم پولدار بشیم!

ارگ اضافه کرد: البته من میگم دیسـ...
- خفه میشی یا خودم خفه ت کنم؟

چند ساعت بعد، ریونی ها در حال طراحی جایی که بعدا قرار بود کافه راون شود شدند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1390 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ليني و لونا به سمت تالار در حال دويدن بودند كه ليني چوبدستي اش را در آورد و زير لب وردي زمزمه كرد.

لونا با تعجب پرسيد:

- اون چي بود؟

- يه افسون كه باعث مي شه همه ريونيا بفهمن تو تالارشون يه جلسه مهمه.روونا بهم ياد داد.

- بايد به منم ياد بديا.

در تالار راون:

ملت كنار هم نشسته بودند كه ليني و لونا وارد شدند.

ملت:

- خب چي شده؟

- يه چيزي پيدا كرديم. بيايد بهتون نشون بديم.

ملت بدنبال آنها براه افتادند.

دقايقي بعد محلي كه بعدها كافه خواهد شد:

- واو اين ديگه چه جور جاييه؟

روونا با بي حوصلگي جواب آنتونين را داد:

- اينجا تو قرون وسطا پايگاه مقاومت جادوگري بوده.

- چي چي؟

- يه جايي كه يه سري جادوگر از كل هاگوارتز جمع مي شدند و براي اينكه توسط مشنگا دستگير و شكنجه نشن نظر مي دادن. ساخت طلسم سرما هم كار اون گروه بوده كه بعد از اون ديگه از اينجا استفاده نكردن.

ملت پس از چند لحظه با سوالي كه از طرف ارگ مطرح شد از شُك بيرون آمدند.

- خب حالا به چه دردي مي خوره؟

همه به فكر فرو رفتند.

- مقر حزب مي تونه باشه.

- حزبي وجود نداره كه دگ باو.

- سالن رقص

- ارگ!!!

- چيه باو رقص مگه چشه اُمل بازي در نياريد.

- كافه چه طوره؟

روونا اولين نفري بود كه موافقت خودشو با طرح ماريه تا اعلام كرد و كم كم همه با اين نظر موافقت كردند.

آنتونين گفت:

- اگه قرار باشه از اينجا يه كافه بسازيم كلي كار بايد انجام بديم.
-------------------------------------------------------------------------------
من تافردا مي صبرم اگه كسي اينجا پست نزد خودم همينو ادامه مي دم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرنولد در 1390/5/18 1:07:37
ویرایش شده توسط آرنولد در 1390/5/18 1:09:48
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 14 مرداد 1390 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


لینی به سرعت در حال دنبال کردن لونا بود و سعی دشات سوسکی پلاستیکی را روی لونا بیندازد. لونا به سمت دیواری که بین پله های خوابگاه دختران و پسران قرار داشت رفت. لینی که به او رسیده بود سوسک را به سمت او پرتاب کرد.

بعد از برخورد سوسک با موهای لونا و گیرکردنش در بین آن، لونا که مثل دیوانه ها دست ها و سرش را تکان میداد و بالا و پایین میپرید سعی کرد سوسک را از خودش رها کند. در همین بین بود که لونا به دیوار پشت سرش برخورد کرد و بعد از افتادن تابلوی عقاب راونکلاو بر روی سرش، پخش زمین شد.

لونا:

لینی با جهشی از روی لونا پرید، تابلو را برداشت و به نوشته ای که روی دیوار درست جایی که تابلو روی آن قرار داشت خیره شد. " نگهبان مکان مخفی "

لونا بالاخره موفق شد سوسک را از خود جدا کند و بعد از اینکه متوجه شد سوسک تقلبی ای بیش نیست، خواست لینی را مورد اصابت ضربات هولناک خود قرار دهد که او نیز توجهش به نوشته جلب شد.

عقاب از درون تابلو فریاد زد: بوقیا، به چی این همه زل زدین؟ اگه خیال کردین میتونین اون تو برین باید بگم کور خوندین! منو سرجام بذارین! باید مث عقاب دم درتون، جواب سوال منم بدین تا در باز شه! تازه یکی از منم اونوره دیواره تا واسه وارد شدنم سوال بپرسم!

لینی با دستپاچگی تابلو را سرجایش برگرداند. بعد از پرسش عقاب و پاسخ لونا، در باز شد. سوال ها دقیقا مشابه سوال های در ورودی تالار بود. لینی و لونا ابتدا نگاهی به یکدیگر انداختند و سپس وارد آنجا شدند.

بلافاصله بعد از ورود آن ها، آنجا خود به خود روشن شد و کل فضا نمایان شد. آن دو به محوطه ی بزرگی که مقابلشان قرار داشت خیره شدند. یک جای بزرگ در تالار خصوصی راونکلاو!

لونا و لینی شروع به قدم زدن در آنجا کردند. اینجا میتوانست جای خوبی برای انجام کارهای متفاوت زیادی باشد. همان موقع چیزی نظر لونا را به خود جلب کرد. لونا به سمت جایی رفت که رنگ دیوارش تیره تر از بقیه جاها بود و شروع به فشار دادن آن کرد.

لینی که متوجه لونا شده بود، به او پیوست. در مقابل چشمان حیرت زده ی آن دو دیوار تکان خورد و کنار رفت و پشت سر آن یکی از راهروهای هاگوارتز نمایان شد. هر دو به درون راهرو قدم گذاشتند و به پشت سرشان نگاه کردند. جایی که باز شده بود، محل قرار گرفتن تابلوی یک زن لاغر اندام بود که ردایی با نشان راونکلاو بر تن کرده بود.

لینی و لونا:

------------------------------------

خواستم سریعا درای ورودی کافه رو از دو طرف مشخص کنم یکم پستم بد شد.

از طرف راهرو هرگروهی میتونه وارد این مکان شه (درصورتی که ماجرارو بدونه) اما سمت دیگه ش که عقابه فقط ریونی ها میتونن وارد تالار شن. پس ورود بقیه گروها به تالارو غیرممکن کرده و فقط تا حد اون مکان میتونن وارد شن.

حالا اینکه لینی و لونا این موضوعو با بقیه درمیون میذارن و یه نفر این وسط میگه کافه ش کنیم با شما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!