خانه ریدل
رز و لینی و بلا در حال گفتگو برای طرح نقشه ای جدید برای رودست زدن به محفل هستند .
- حالا دیگه چیکار کنیم ؟ نقشه تون چیه ؟
- من که ذهنم دیگه قد نمی ده شماها یه چیزی بگین !
بلا : اونطوری که من یادم می یاد محفلی ها هیچ کدوم از طلسم های ممنوعه رو استفاده نمی کنن حتی لینی هم یه بار تو خاطراتش تعریف کرده بود که تو کتابی که ورد ها رو واسه محفلی ها اموزش می داد هیچی واسه مبارزه به جز اکسپلیارموس نبود ، و یادم می یاد چند نفر تو دژ مرگ هستن که هنوز بازجویی شون نکردیم ! پس
چند دقیقه بعد در اتاق کار لرد :
بلا در حال توضیح دادن نقشه اش برای لرد هستش و به صورت
در حال صحبت با لرد است .بلا : خوب عزیزم این نقشه ماست که البته بیشترش مال خودم بود !
لرد :
- چی شده قند و عسلم ؟
لرد با ادامه دادن اون حالت از شدت ناراحتی و عصبانیت چند بار سرشو به میزش می کوبه بطوریکه برق از سرش پرید و صحنه بصورت تاریک ادامه پیدا کرد (۱)
- چند بار بهت بگم منو اینجوری صدا نکن ؟ راجع به اون چرندیاتی که گفتی و فکر می کنی نقشه ست ، هر کاری می خوای بکنی ،بکن .
۲۵ دقیقه و ۴۳ ثانیه بعد
بلا در حال دادن ماموریت جدید به مرگخورا البته درحضور الفیاس و جینی که در این مدت فکر می کردن می تونن با آرامش چند روزی رو دنبال ماموریتشون باشن ، می گفت .
بلا : پس فهمیدین که چی شد ؟ این ماموریت به فرماندهی الفیاس و جینی هستش .
چند دقیقه بعد
این ور خونه ریدل ها :
بلا : لینی تو و رز هم باید باهاشون برین و مجبورشون کنین کاری که می خوایم رو انجام بدن ، اگه این کارو انجام بدن فعلا باهاشون کاری نداریم .
رز و لینی : باشه .
در همان زمان ولی اون ور خونه ریدل ها در داخل خوابگاه که الفیاس و جینی در باره این بلای تازه حرف می زنند .
- من دیگه اینجا نمی مونم ، تو کل عمرم حتی یه بار هم به جز اکسپلیارموس چیز دیگه ای استفاده نکردم ، من نیستم .
- بس کن دیگه این همه امواج منفی فرستادنو ، بیا ببینیم بدون سورس چه غلطی باید بکنیم .
ششششتتتتتتتررررررققققققق
اسنیپ در داخل خوابگاه ضاهر شد و از حد غافلگیری این عمل غش کرد ، و جینی بعد از ارام شدن جو و بهوش امدن الفیاس ، تمام ماجرا رو برای اسنیپ تعریف کرد .
- شما هم قبول کردین ؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




، بای تا نیم ساعت دیگه...
پناه بر مرلین !!
با این ها چه خاکی به سرم بریزم ؟
آفرین به شما ها


) کنار رفتند، در را بر روی آن ها گشودند و اجازه ورود دادند.
) که صدای در حواسش را پرت کرد و با ترشرویی گفت:
