جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

106 کاربر(ها) آنلاین هستند (101 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
102 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

[[continious]] دفتر وكلای پایه یک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1390 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سوروس اسنیپ متوجه میشود لرد و مرگخواران به حدی از قدرت رسیده اند که به زودی مواضعشان را در کل جامعه جادوگری تثبیت میکنند و شکست دادنشان غیر ممکن میشود. بهمین خاطر از دامبلدور میخواهد تا دو نفر از اعضای محفل را مانند خودش بعنوان جاسوس بین مرگخواران بفرستد تا بتوانند نقشه یک بمب گذاری در خانه ریدل را طراحی و عملی کنند.

جینی ویزلی و الفیاس دوج بعنوان جاسوسان جدید بهمراه سوروس به دفتر وکلای پایه 1 آزکابان (که محل کار جدید لرد ولدمورت است) میروند و سوروس موفق میشود لرد را مجاب کند و رضایتش را جلب کند تا جینی و الفیاس را با خود به خانه ریدل ببرد.

اما رضایت لرد و ضمانت سوروس برای لینی وارنز و بلاتریکس لسترنج کافی نبود و این دو که به جینی و الفیاس شک دارند و سعی میکنند به هر طریق ممکن ظاهر سازی جینی و الفیاس را افشا کنند.

آخرین نقشه آن ها این است که جینی و الفیاس به دژ مرگ بروند و زندانیان آن جا را با طلسم های ممنوعه شکنجه کنند تا معلوم شود آن ها واقعا مرگخوار شده اند یا تظاهر میکنند. در این بین جینی به خانه گریمولد میرود اما الفیاس در خانه ریدل مانده است و او را به زور به دژ مرگ میبرند...

ادامه در اینجا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/12/26 22:03:32
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1390 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی ‏:‏ آلبوس ماموریت حله ولی من یه نفرو می خوام که معجون مرکب بخوره بیاد بجای یکی از ماها ‏،‏ ما رو از اون بدبختی ای که توش افتادیم خلاص کنه ! میشه ؟ ‏
آلبوس ‏:‏ چه بدبختی ای ؟ نکنه ماموریتو لو دادین ؟ ‏
-‏ نه بابا اونا می خوان برای اینکه از واقعی بودن نیتمون مطمئن بشن می خوان مارو ببرن دژ مرگ واسه شکنجه و این حرفا ولی نه من و نه الفیاس از این کارا نمی تونیم انجام بدیم ! ‏
البوس ‏:‏ ‏۱۰‏ دقیقه صبر کنین الان می یام ‏.
۲‏ ساعت بعد ‏
ملت محفلی ‏:‏ ‏
بالاخره البوس با یه جلد کتاب خیلی گنده در حالی که پر از گردو خاک بود اومد ‏:
-‏ این یه کتاب از اجداد سفیت محفل هستش و در اون تمام ورد های مورد نیاز اومده ‏،‏ صبر کنین تا بهتون بگم چجوری باید اونارو شکنجه بدین ‏.‏ بدون اینکه درد بکشن !‏
بعد از نیم ساعت که دیگر تمام محفلی ها بصورت ‏ به دامبل نگاه می کردند ‏،‏ البوس به صدا دراومد ‏:
-‏ پیداش کردم شما باید بگید « کروشیارموس » بعدش همه چی حله !‏
ولی در مورد معجون مرکب ‏،‏ چو تو با جینی برید پیش اسنیپ و ازش معجونو بگیرید و چو تو باید به شکل جینی در بیای و جینی تو هم می شی چو و بدون اینکه اینجا بیای باید همه چی رو واسه خوب شدن کار الفی و چو رو به راه کنی ‏.‏ فهمیدین ‏
؟ ‏
حالا ‏
برین ‏
‏!‏
در همین لحظه یک سپر مدافع به شکل شیر ظاهر شد و با صدای الفیاس حرف زد ‏:
زود باشین یه غلطی بکنین اینا دارن منو می برن دژ مرگ واسه شکنجه دادن اونا و در به در دارن دنبال جینی می گردن ! زود باشین ‏.
ملت محفلی ‏:‏ ‏
هنوز حالت ‏ محفلی ها برطرف نشده بود که یه سپر مدافع با شکل آهو ظاهر شد و اسنیپ اینگونه فرمود ‏:‏ یا دامبل زود باش خودت یه کاری بکن اینا نمی تونن !‏
دامبل ‏:‏ ‏
جینی و ملت محفلی در اینجا و الفیاس در اونجا ‏:‏ ‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1390/12/26 15:34:31
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1390 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
پ ن پ لینی و بلا مثل چی بالا سرمون بودن
الفیاس :اسی نمیشه کلک قبلی رو دو باره تکرار کرد؟
اسنیپ :نه بابا شک می کنن
جینی : ببینم میشه با معجون مرکب کاری کرد؟
اسنیپ: اره شاید بشه!
بعد جینی به خانه دوازده گریملوند میاد و جر یان رو شرح میده
چو :دامبلدور به نظر شما خوب نیست زمینه سازی رو برای مرحله ی اصلی انجام بدیم
دامبلدور: اره درسته جینی خودت میدونی که باید چی کار کنی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1390 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان زمان که اسنیپ در حال تشریح ماجرا برای محفلی ها بود فرسنگ ها اون ورتر جینی و الفیاس در حال افتادن به بدبختی ای بزرگتر بودند ‏:
خانه ریدل ‏
رز و لینی و بلا در حال گفتگو برای طرح نقشه ای جدید برای رودست زدن به محفل هستند ‏.
-‏ حالا دیگه چیکار کنیم ؟ نقشه تون چیه ؟
-‏ من که ذهنم دیگه قد نمی ده شماها یه چیزی بگین !‏
بلا ‏:‏ اونطوری که من یادم می یاد محفلی ها هیچ کدوم از طلسم های ممنوعه رو استفاده نمی کنن حتی لینی هم یه بار تو خاطراتش تعریف کرده بود که تو کتابی که ورد ها رو واسه محفلی ها اموزش می داد هیچی واسه مبارزه به جز اکسپلیارموس نبود ‏،‏ و یادم می یاد چند نفر تو دژ مرگ هستن که هنوز بازجویی شون نکردیم ! پس
چند دقیقه بعد در اتاق کار لرد ‏:
بلا در حال توضیح دادن نقشه اش برای لرد هستش و به صورت ‏ در حال صحبت با لرد است ‏.
بلا ‏:‏ خوب عزیزم این نقشه ماست که البته بیشترش مال خودم بود !‏
لرد ‏:‏ ‏
-‏ چی شده قند و عسلم ؟
لرد با ادامه دادن اون حالت از شدت ناراحتی و عصبانیت چند بار سرشو به میزش می کوبه بطوریکه برق از سرش پرید و صحنه بصورت تاریک ادامه پیدا کرد (‏۱‏)‏
-‏ چند بار بهت بگم منو اینجوری صدا نکن ؟ راجع به اون چرندیاتی که گفتی و فکر می کنی نقشه ست ،‏ هر کاری می خوای بکنی ‏،بکن ‏.

۲۵‏ دقیقه و ‏۴۳‏ ثانیه بعد ‏
بلا در حال دادن ماموریت جدید به مرگخورا البته درحضور الفیاس و جینی که در این مدت فکر می کردن می تونن با آرامش چند روزی رو دنبال ماموریتشون باشن ،‏ می گفت ‏.‏
بلا ‏:‏ پس فهمیدین که چی شد ؟ این ماموریت به فرماندهی الفیاس و جینی هستش ‏.

چند دقیقه بعد ‏
این ور خونه ریدل ها ‏:
بلا ‏:‏ لینی تو و رز هم باید باهاشون برین و مجبورشون کنین کاری که می خوایم رو انجام بدن ‏،‏ اگه این کارو انجام بدن فعلا باهاشون کاری نداریم ‏.
رز و لینی ‏:‏ باشه ‏.

در همان زمان ولی اون ور خونه ریدل ها در داخل خوابگاه که الفیاس و جینی در باره این بلای تازه حرف می زنند ‏.
-‏ من دیگه اینجا نمی مونم ،‏ تو کل عمرم حتی یه بار هم به جز اکسپلیارموس چیز دیگه ای استفاده نکردم ‏،‏ من نیستم ‏.
-‏ بس کن دیگه این همه امواج منفی فرستادنو ‏،‏ بیا ببینیم بدون سورس چه غلطی باید بکنیم .
ششششتتتتتتتررررررققققققق
اسنیپ در داخل خوابگاه ضاهر شد و از حد غافلگیری این عمل غش کرد ‏،‏ و جینی بعد از ارام شدن جو و بهوش امدن الفیاس ،‏ تمام ماجرا رو برای اسنیپ تعریف کرد ‏.
-‏ شما هم قبول کردین ؟ ‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1390/12/23 6:57:50
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1390 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
چند روز بعد خانه ی گریمولند:
دو نفر در حال بازی سنگ ماه بیار پادزهر ببر که چو و گودریک هستند و بقیه خواب والبته دامبلدور هم در حال تفکر
چو : ذامبلدور پس چرا هیچ نامه ای نمیا..
جمله کامل نشده بود که اسنیپ از در با اخم وارد میشه و در رو محکم میکوبه همه برق از سه فازشون میپره و بیدار میشن
اسنیپ بدون سلام میگه جریان رو که گفتم براتون پس لطف کنین دو نفر رو بفرستید بیان که تحمل شنیدن این بوق ها رو داشته باشن چون الفیاس دیروز تا دم تشنج رفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1390 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
12 گریملند
یه اهوی دیگه وارد میشه و بابا پرسی دست از داد و فریاد کردن بر میداره
صدای اسنیپ میاد
حله تا چند روز دیگه
همه نفسی راحت میکشن
و البوس نگاهی به پدرش میکنه و میگه: من میدونستم چه ادم هایی باید انتخواب کنم!
خانه ریدل:
لینی بیا اینجا
لینی خیلی تر تمیز تر از همیشه میاد میگه بله اسنیپ جان
اسنیپ با تعجبنگاهی به لینی میکنه
لینی حرف اسنیپ رو از نگاهش میخونه و میگه: برای مچ گیری اماده شدم وبعدش به ارباب میخوام تحویلشون بدم باید تر و تمیز باشم دیگه!!!
اسنیپ خودرو جمع و جور میکنه و میگه: لینی این دو تا جدیدا یه چیزی خوردن صداشون در نمیاد یه معجون تقویتی درست کن بده بشون اماده نداریم فقط سریع باشلینی زیر لب غر میزنه و میره
20دقیقه بعد
لینی معجون رو داره میده به جینی و الفیاس که یکهو جینی
ای وای چشم دلم وای مرلین ااااااااااااااااییییییییییییی
وپشت سرش الفیاس : ای الان گلاب به روتون میشم ای کمک!!!
لینی با همون جیغ جینی معجون از دشتش میفته و همین جوری نگاشون میکنه (با تعجب و وحشت)
همه ی مرگ خوار ها جمع شدن اونجا
ویکهوصدای داد لینی توچی کار کردی؟؟؟ا
این صدای اسنیپ بود و ادامه داد این دو تا رو ببری توی اتاق تا ببینم چشونه لینی تو هم بیا باید بریم پیش ارباب.
لینی
چند دقیقه بعد
ولدی:لییییییییییییییننننننننننننیییییییییییییییییی تو چی کار کردی تو ارباب رو از شنی دن حرفای بوق به البوس برای یک روز محرم کردی وحالا
کریشیو
اسنیپ در حالی که لینی جیغ میزنه بیرون میره و به سراغ مسمومان ساختگی میره چشمک کیزنه و میگه حله ولی شما تا چند روز مسموم هستینا!!!
بعد از اتاق میاد بیرون و میگه سم زیادی خوردن تا چند وقت مسموم میمونن مرلین بهشون رحم کرد والبته پادزهر های بنده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1390 21:26
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه ی ریدل:
جینی : به هیچ وجه
الفیاس: من حرف های بوق به دامبلدور نمیزنم
سوروس: جان شما الان لرد شک میکنه برین افرین محفلی های خوب!
جینی همین که گفتیم نه خیر! خودت یه کاری بکن.
سوروس در 2 دقیقه مغز مبارک را به کار میندازه و...
اها!
یه معجون تقویت گلو به بهونه ی این که گلوتون درد میکنه به لینی میگم درست کنه بعد شما ادای مسموم ها رو در بیارین بعد لرد لینی رو احتمالا شکنجه میکنه وشما هم البته تا چند روز مسمومید بقیش هم مرلین بزرگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1390 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-خو که چی الان؟ فرمان "اوکی" را میدهم دیگه چه صیغه ایه؟ ینی مرده شورخودت و این ایده هات رو ببرن ابله بی شه عور.مگه من نگفتم دو تا آدم رو برای این کار انتخاب باید بکنی؟ینی آدم تو این خونه ی بی صاحاب مونده وجود نداشت که دو تا کوآلا رو فرستادی؟آلبوس....شیرم حلا نه ببخشید محبت های من حلالت نباشه به حق این وقت ساعت!

پشمک کوچکتر سرش را پایین انداخت و با لحن محزون گفت:
-بابا دوباره ما رو جلوی این همه آدم ضایع کردی؟خوب مگه اون دو تا آدم نبودند؟چرا نفرین می کنی آخه؟ مگه چیکار کردم؟

پشمک پدر دستش را برای پس کله ای زدن به پسرش بالا آورد که

ناگهان...

روح زن بلندقدی مثل طوفان به سرعت و مهیب از دیوار مقابل وارد شد و دقیقا جلوی پرسیوال قرار گرفت.

روح:
-دوباره دست رو آلبوس بلند کردی پیرمرد؟خجالت هم خوب چیزیه به خدا...بچه ی منو کتک می زنی؟ بگم عزری جون بیاد ببردت؟

پرسیوال با وحشت به روح جواب داد:
-ک...ک...کندرا ت...تو این جا چیکار می کنی؟ خو آخه مخ نداره این بچه ت...پدر منو در آورده با این ایده های هوشمندانه ش!

کندرا دامبلدور با لحن تحکم آمیز گفت:
بوس کوچولوی من خط قرمز ماست...به عزرائیل گفتم هرموقع تو دست روش بلند کردی بیاد ورت داره بیاردت اینجا...فهمیدی پرسی؟

پرسیوال سرش را پایین انداخت و جواب داد:
-کندرا آبرومونو کردی تو چاه مستراح که! تورو خدا بس کن دیگه....باشه دیگه کاری با شازده ت ندارم.

روح کندرا رو به پسرش کرد و گفت:
-کاکل زری مامن تو هم هوای بابات رو داشته باش...اذیتش نکن...دقت کن تا نیاز به ماست مالی کردن نداشته باشی و پدرت رو هم اینطور عصبی نکنی!باشه خوشگلم؟

آلبوس که تا الان با ترس به گفتگوی پدر و مادرش نگاه می کرد با لکنت گفت:
-باشه مامان...ولی من میترسم....نمیشه کنارم بمونی؟

کندرا لبخندی زد و به پسرش گفت:
من همیشه دنبالت هستم پسر گلم...خونه ی من تو قلب توئه!( چقدر خز شد این یه تیکه!)

کندرا این را گفت و ناپدید شد

حضار که تا الان در شوک این قضیه بودند ناگهان از این شوک درآمدند
جسی:
-پرسیوالم که زی زی از آب در اومد

گودی:
-هه هه هه آقارو باش .. ماروبگو که به پرسی اعتماد کردیم!

چانگ:
-خجالت نمیکشه مرتیکه پیرمرد زن ذلیل...از ضعیفه جماعت عین...میترسه اونوقت میاد به ما دستور میده!

بس کنید دیگه بی ادب ها...پرسیوال هنوز هم پدر منه ها!چرا توهین می کنید؟


و ملت فرمان رییس دامبل شماره دو را همی پذیرفتند بالافاصله...

جسیکا از روی صندلی تخت مانندش بلند شد تا در باب توضیح آن نامه نکاتی چند را عرض بنماید

که یکباره...

آهوی نقره ایی از دیوار مقابل وارد شد و با صدایی شبیه سوروس گفت:
-آلبوس....بیا نجاتم بده از دست این دو تا....لرد داره مشکوک میشه...

و دوباره چشمان پرسیوال مثل دریای خون شد و از هر هر دو گوشش دودی همچون دود لوکوموتیو های قدیمی به شدت بیرون زد و با فریاد گفت:
آلــــــــــــــــــــــبــــــــــــــــــــــــــــــــــوس! اینا دوباره چه غلطی کردن؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/12/21 14:20:22
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1390 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



.:. محفلیون ...

گوریک، خوجال و شاد و خندون ، به خاطر اینکه تونسته بود نقش یه پستچی خوب و امانتدار رو ایفا کنه ، تفضلا به صورتِ نامحسوس مورد الطاف؟التافِ؟ا رئیس دامبل و دوستان و جمعی از همسادِ های اطراف قرار میگیره و " اون نامِ ههِ " که سوژه شده بود، همینطوری اِلارمِ خطر و اینا از خودش نشون میده! ( شکلک های خفن و ترسناک متعاقبا پیوست خواهد شد! ) :دی

.:. ساعتها!!!! بـــــــــــــعد ...

نویسنده که تصمیم نداره این نبردِ دور همی رو اینطور ارزشی شهید کنه ، دکمه ی NEXT رو یه چند مین نگه میداره و شما دوستانِ سنبلم هم اکنون به ادامه ی داستان رهنمود خواهید شد ...

خواننده ها : چه خُنک .... :|
راوی : تصدقتون ! :دی

گودی یه خمیازه میکشه و میگه :
- یکی نورِ اون چراغو کم کنه، میترسم پوستم خراب شه!!
جسی: بیا سنگ کاغد قیچی بازی کنیم هر کی برد ، میره نامه رو بخونِ ، قبول ؟!
گودی: قبوله!
جسی: سنگ...کاغذ...قیچی...
گودی: یک هیچ به نفع من!
جسی:سنگ ...کاغد ...قیچی...یک یک!
جسی:سنگ ...کاغد ...قیچی...دو یک!
جسی:سنگ ...کاغد ...قیچی...سه یک!
...

.:. چـــند دقیقه بـــعد ؟! ...

جسی: سنگ ...کاغد ...قیچی...2134234 یک به نفع من! بازی تا چند بود؟
گودریک: تا یه میلیون !
جسی: خوب الان من به دو میلیون و خورده ای رسیدم!
گودریک: نه! نخیر ! تا 2134235 نشه بازی نشه!
جسی :

در اینجا راوی هم سوژه داستان رو ول کرده بود و داشت بازی تماشایی جسی و گودریک رو گزارش می کرد!
راوی : بله!ببینیم ایندفعه چی میشه.سنگ...کاغد...قیچی...بازم جسی برد.
ملت محفلی: هوراااااااااااااااااااااااااا!
بقیه عوامل پشتِ صحنه: هورااااااااااااااااااااااااااا!
در نتیجه همه تماشاگرا: هوراااااااااااااااااااااااااا !
- - !!


و اینچنین شد که گودریک کبیر، سینه اش را سپر کرداهِه و نامِ را با نوکِ شمشیرش به سیخ کشید و با افسونی اینویزیبل مانند آن را در مقابل چشم خیلی کلی تماشاچی گشوداهِ و با لبخندی همچون مونالیزایِ مرلین بیامرز نامه رو سمتِ لنزِ دوربین میگیره و این حرفا!!!

متن نامه بدین شرح میباشد :

" بنامِ آنکه دامبلدور را آفرید تا ولدمورت بی سرور نماند!!
ایها المحلفیون ، بدانید و آگاه باشید که ما همچون گذشته توانستیم با استفاده از استراتژی های خز و ارزشی ای که داشتیم وارد گروهِ دشمن راه یافته و حتی در بعضی مواقع دور همی سبزی پاک کنیم! ... و من، جینی کبیر فرمانِ " اوکی " رو میدهم ! ... در پایان شما را توصیه میکنم به گوش دادن به فرمانِ رئیس دامبل ... الفیاس هم ملالی نداره جز دوری شوما !!!
اگر لبخند زدی به خطِ زشتم . . . به جونِ الفیاس تُن تُن نوشتم! "


ناگهان بانگی بلند شد:
- خـــو که چــی الان ؟!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسیکا پاتر در 1390/12/21 0:19:00
Re: دفتر وكلای پایه 1
ارسال شده در: شنبه 20 اسفند 1390 11:17
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی و الفیاس در حالی که با حالتی مات ومبهوت همدیگر را نگاه می کردند سر و صدایی از پاگرد پله ها شنیده می شد :


-برید کنار ... اون لنگ درازتو از روی سیم بردار مرگخوار لعنتی .... کروشیو !! ..... من از این وسایل مشنگی متنفرم!!....


بلا در حالیکه میکروفونی در دست داشت و سیم آن روی زمین کشیده می شد از پله ها بالا می آمد و زیر لب زمزمه می کرد :
حالا معلوم میشه واقعا این دوتا از ماهستن یا از اونا .... اگه ارباب هم نفهمیده باشه من که مطمئنم اینا یه ریگی به کفششون هست ...


بلا که حالا به نزدیک جینی والفیاس رسیده بود پوزخندی زد و با حالت تمسخر رو به جینی کرد و گفت : عزیزم ، میبینم که از اینکه قراره امروز به اون ریش پشمکی حرفای بوووق بزنی خیلی خوشحالی ، مگه نه ؟؟
تو سالن اجتماعات منتظرتونیم ، بای تا نیم ساعت دیگه...


بلا این را گفت ، قهقهه ای سر داد و به طرف انتهای راهرو یه راه افتاد..



فرسنگها دورتر ، خانه شماره دوازده گریمولد


تیک... تاک ... تیک .... تاک...
عقربه های ساعت همچنان به کندی در حرکت بودند و سکوت خفقان آوری بر خانه گریمولد حاکم بود که ...

-هاپیچ.........چه ..........
پرسیوال در دستمالش فینی کرد وروبه جسیکا گفت :

-جسی، دخترم هنوز خبری نشده؟ پس این اسنیپ مو روغنی کجا موند؟ مگه قرار نبود بعد ساکن شدن جینی و الفیاس ، به ما یه جغدی ، چیزی بفرسته تا از نگرانی دربیایم؟

جسیکا که همراه چو داشت زمزمه وار نقشه را مرور می کرد رو به پرسیوال کرد : نه بابا پرسی، شما که اسنیپ رو می شناسین، عادتشه همیشه دقیقه نود کاراشو انجام بده ! به هر حال یا خودش میاد یا نامه اش یا ... پناه بر مرلین !!

جسیکا زبونشو گاز گرفت و گفت: آره ، بالاخره میاد...
بعد مکثی کرد و دوباره مشغول مرور نقشه شد..

چند دقیقه بعد :

...........ترققق ........

در با صدای ترقی محکم باز شد و گوریک که چندین پاکت بزرگ را در بغل داشت وارد خانه شد . روی یکی از پاکتها علامت جمجمه ای دیده می شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/12/20 12:09:18
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1390/12/20 12:16:23
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!