۱. رولی بنویسید و در اون به تاریکترین نقاط ذهنتون سفر کنید و سه مورد از افکار شیطانی (غیر بیناموسی!)تون رو بازگو کنید. (۲۰ امتیاز)
آلیس در گوشه ای از خوابگاه نشسته بود و سعی در انجام تکالیف
چشماشو بست و سعی کرد با تمرکز به داخل مغزش سفر کنه. چند دقیقه ای چشماشو بست ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. همین که خواست چشماشو باز کنه حس کرد چیزی از جلوی چشمش رد شد، چشماشو فشار داد و بازم تمرکز کرد. یک تصویر تارو مبهم جلوی چشماش داشت رژه می رفت. کم کم تصویر شکل گرفت:
خودش رو می دید که داره تو یه کوچه راه میره. کلاه شنلش روهم کشیده بود رو صورتش. به سمت یکی از مغازه ها رفت و داخل شد. سر در مغازه رو درست و حسابی نمی دید ولی این جا رو خیلی خوب میشناخت. خوراکش بود. روزانه هفت هشت گالیون پول خرج این جا می کرد. همان موقعی که در سنت مانگو بستری بود تنها چیزی که یادش مونده بود این جا بود. روزی یک شفادهنده رو خر می کرد و می فرستادش تا از این جا براش قورباغه شکلاتی، برتی بات، ادامس های ققنوس و هر چیزی که دارای کاکائو بودو بخره. اما الان این جا چیکار داشت. الان که دیگه با پست پیشتاز براش میرسید. آلیس به خودش اومد و متوجه شد که از غافله عقب مونده. آلیس ذهنی وارد مغازه شده بود. خودش رو به اون رسوند و وارد شد. خدای من چه وضعی شده بود! این خودش بود؟
آلیس در اون سوی مغازه همه کارگران را طناب پیچ کرده بود و مشغول جمع اوری تمامی بسته های مغازه بود . آن ها را داخل شومینه می انداخت و فریاد میزد: هاگوارتز.
آلیس از عشق خودش به هله هوله آگاهی داشت اما دیگه انتظار اینو نداشت. چرا داشت! نه نداشت!
در این اوضاع کلاه تو کلاه دری از ناکجا آباد باز شد و بلاترکس لسترنج قهقهه زنان داخل شد. آلیس واقعی با شنیدن قهقهه ی او به یاد سال ها قبل افتاد. خودش که میخواست خفه اش کنه، حال آلیس ذهنی را نمی دانست. اما الان میدونست. صورت آلیس اصلا شبیه به قبل نبود. چوب دستیش رو به سمت بلاتریکس گرفت و طلسمی رو به سمت اون فرستاد. طلسم به بلاتریکس خورد و روی زمین افتاد. طلسم شکنجه بود. بلاتریکس جیغ های گوشخراشی میزد و آلیس با لذت به او خیره شده بود و پس از مدتی شروع به قهقهه زدن کرد.
آلیس باور نمیکرد که این خودش است. تاریک ترین قسمت مغزش چقدر می توانست تاریک باشد. سومین مورد چه بود؟ دیگه طاقت نداشت. ناگهان صحنه عوض شد. آلیس باز خودش رو می دید که در دفتر پروفسور مک گوناگل دنبال چیزی میگرده. پس از مدتی، انگار چیز مورد نظرش را یافت. آلیس واقعی جلوتر رفت و تلاش کرد نوشته های روی کاغذ را بخواند.
امتحانات سمج تغییرشکل
نـــــــــــــــــــه! تقلب تنها کاری بود که هیچوقت انجام نمیداد. شاید در مواقع ضروری و برای حفظ جونش به دوستاش میرسوند، اما عذاب وجدانش تا یک ماه امونش نمیداد.
آلیس به خودش اومدو متوجه شد که سه تا نقطه تاریک شده است. پس قبل از آن که چهارمین نقطه تاریک شکل بگیرد، چشمانش را باز کرد.
آخیش! در خوابگاه بود. اما این ها دیگه چی بود. بسته های شکلات و قورباغه و آدامس.
اولین نقطه تاریک جلوی چشمانش بود. :vay:
.............................................
ریشه طنزم خشکیده امروز.
۲. چرا محل برگزاری کلاس شیون آوارگان بود؟ (۲ امتیاز)
چون این جا خاطرات پدرتان و فریادهای گرگانه ای که میزد را برایتان تداعی میکند. و درواقع دفترخاطراتی از سوی پدرتان است.
و هم چنین صدای زوه هایتان در این جا اکو شده و تاثیر بیشتری بر روی بچه ها گذاشته و ابهتتان را افزایش میدهد
۳. دو طلسمی که استرجس پادمور استفاده کرد چه بود و اثر هر یک را توضیح دهید. (۵ امتیاز)
طلسم اول برای ساکت کردن بچه ها و بستن صدایشان و دومی برای باز کردن صدایشان بود.
البته هردو نام دو نوع قهوه است که صدای دانش آمزان را این طلسم به مانند
۴. جی.اس.پی. کیست و چرا بوقی است؟ ( ۳ امتیاز)
به شرطی که قول بدید و به اطلاع معلمای دیگه نرسونید، میگیم. ولی از اون جایی که هیچ تضمینی نیست با این وضع جامعه فردا شماهم مادر و پدر بشید، جی اس پی بوقی، جاستین سادیسمی پیلتنه. و دلیل بوقی بودن خواندن آهنگ های افتضاح و خودشیفتگی در حد زخم عله!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



باب میرن چارتا زوزه میکشن دوتا مشق رو تابلو ظاهر میکنن بعدشم بچه ها رو ول میکنن به امون خدا و گالیونشونم می گیرن! چه درسی، چه کشکی؟ جلسه اوله باو بذا نرم سر کلاس حال کنن بچه ها! 




! شرمنده عمه شما برای من اینجا فقط یه دانش آموزی، بپرس سوالتو.
جادوگرای مشگ ندیده ی بی سوات! 

راستی.. اسپرسو!
... بله داشتم میگفتم امتیاز تشویقی داره به شرطی که درست و به جا استفاده بشه وگرنه میشه مثل این دو تا دوستتون که امتیاز مفتکی از دست دادن! ... خب خب خب.. بریم سر کارمون... بگین ببینم.. اسم این کلاس چیه؟
سر چه کلاسی هستین؟! 
