جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خواندن ذهن و چفت‌شدگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: جمعه 27 دی 1392 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین

۱. رولی بنویسید و در اون به تاریک‌ترین نقاط ذهنتون سفر کنید و سه مورد از افکار شیطانی (غیر بی‌ناموسی!)‌تون رو بازگو کنید. (۲۰ امتیاز)

آلیس در گوشه ای از خوابگاه نشسته بود و سعی در انجام تکالیف ذهن خوانی ذهن جویی داشت. طبق گفته استاد (خودش که این جا نیست) باید به تاریک ترین نقاط ذهنش سفر می کرد. آلیس با خودش فکر کرد نباید بزاره این سفر به جاهای خطرناک بکشه چون خودشم نمیدونست چی در انتظارشه.

چشماشو بست و سعی کرد با تمرکز به داخل مغزش سفر کنه. چند دقیقه ای چشماشو بست ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. همین که خواست چشماشو باز کنه حس کرد چیزی از جلوی چشمش رد شد، چشماشو فشار داد و بازم تمرکز کرد. یک تصویر تارو مبهم جلوی چشماش داشت رژه می رفت. کم کم تصویر شکل گرفت:

خودش رو می دید که داره تو یه کوچه راه میره. کلاه شنلش روهم کشیده بود رو صورتش. به سمت یکی از مغازه ها رفت و داخل شد. سر در مغازه رو درست و حسابی نمی دید ولی این جا رو خیلی خوب میشناخت. خوراکش بود. روزانه هفت هشت گالیون پول خرج این جا می کرد. همان موقعی که در سنت مانگو بستری بود تنها چیزی که یادش مونده بود این جا بود. روزی یک شفادهنده رو خر می کرد و می فرستادش تا از این جا براش قورباغه شکلاتی، برتی بات، ادامس های ققنوس و هر چیزی که دارای کاکائو بودو بخره. اما الان این جا چیکار داشت. الان که دیگه با پست پیشتاز براش میرسید. آلیس به خودش اومد و متوجه شد که از غافله عقب مونده. آلیس ذهنی وارد مغازه شده بود. خودش رو به اون رسوند و وارد شد. خدای من چه وضعی شده بود! این خودش بود؟

آلیس در اون سوی مغازه همه کارگران را طناب پیچ کرده بود و مشغول جمع اوری تمامی بسته های مغازه بود . آن ها را داخل شومینه می انداخت و فریاد میزد: هاگوارتز.

آلیس از عشق خودش به هله هوله آگاهی داشت اما دیگه انتظار اینو نداشت. چرا داشت! نه نداشت!

در این اوضاع کلاه تو کلاه دری از ناکجا آباد باز شد و بلاترکس لسترنج قهقهه زنان داخل شد. آلیس واقعی با شنیدن قهقهه ی او به یاد سال ها قبل افتاد. خودش که میخواست خفه اش کنه، حال آلیس ذهنی را نمی دانست. اما الان میدونست. صورت آلیس اصلا شبیه به قبل نبود. چوب دستیش رو به سمت بلاتریکس گرفت و طلسمی رو به سمت اون فرستاد. طلسم به بلاتریکس خورد و روی زمین افتاد. طلسم شکنجه بود. بلاتریکس جیغ های گوشخراشی میزد و آلیس با لذت به او خیره شده بود و پس از مدتی شروع به قهقهه زدن کرد. آلیس باور نمیکرد که این خودش است. تاریک ترین قسمت مغزش چقدر می توانست تاریک باشد. سومین مورد چه بود؟ دیگه طاقت نداشت.

ناگهان صحنه عوض شد. آلیس باز خودش رو می دید که در دفتر پروفسور مک گوناگل دنبال چیزی میگرده. پس از مدتی، انگار چیز مورد نظرش را یافت. آلیس واقعی جلوتر رفت و تلاش کرد نوشته های روی کاغذ را بخواند.

امتحانات سمج تغییرشکل

نـــــــــــــــــــه! تقلب تنها کاری بود که هیچوقت انجام نمیداد. شاید در مواقع ضروری و برای حفظ جونش به دوستاش میرسوند، اما عذاب وجدانش تا یک ماه امونش نمیداد.

آلیس به خودش اومدو متوجه شد که سه تا نقطه تاریک شده است. پس قبل از آن که چهارمین نقطه تاریک شکل بگیرد، چشمانش را باز کرد.
آخیش! در خوابگاه بود. اما این ها دیگه چی بود. بسته های شکلات و قورباغه و آدامس.
اولین نقطه تاریک جلوی چشمانش بود. :vay:

.............................................
ریشه طنزم خشکیده امروز.

۲. چرا محل برگزاری کلاس شیون آوارگان بود؟ (۲ امتیاز)

به دلیل کرم داشتن استاد و علاقه ی وافرش به حرص دادن مردم
چون این جا خاطرات پدرتان و فریادهای گرگانه ای که میزد را برایتان تداعی میکند. و درواقع دفترخاطراتی از سوی پدرتان است.

و هم چنین صدای زوه هایتان در این جا اکو شده و تاثیر بیشتری بر روی بچه ها گذاشته و ابهتتان را افزایش میدهد

۳. دو طلسمی که استرجس پادمور استفاده کرد چه بود و اثر هر یک را توضیح دهید. (۵ امتیاز)

طلسم اول برای ساکت کردن بچه ها و بستن صدایشان و دومی برای باز کردن صدایشان بود.
البته هردو نام دو نوع قهوه است که صدای دانش آمزان را این طلسم به مانند صدا گرمای قهوه میکنه.

۴. جی.اس.پی. کیست و چرا بوقی است؟ ( ۳ امتیاز)

والا، عاشق دعوای دو معلم هستیم. این وسط گیس و گیس کشی میشه و ماهم تخمه میشکونیم. اهم...اهم..
به شرطی که قول بدید و به اطلاع معلمای دیگه نرسونید، میگیم. ولی از اون جایی که هیچ تضمینی نیست با این وضع جامعه فردا شماهم مادر و پدر بشید، جی اس پی بوقی، جاستین سادیسمی پیلتنه. و دلیل بوقی بودن خواندن آهنگ های افتضاح و خودشیفتگی در حد زخم عله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: جمعه 20 دی 1392 08:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین تدریس ِ چفت شدگی در طول تاریخ ده ساله ی جادوگران به تدریس آقازاده ی ارشد عله ی کبیر، تقدیم میشود!:

- شما قصد نداری بری سر کلاست پروفسور؟ کلاسه رو فقط برای تو زدما.
- کلاس ِ چی استر!؟ باب میرن چارتا زوزه میکشن دوتا مشق رو تابلو ظاهر میکنن بعدشم بچه ها رو ول میکنن به امون خدا و گالیونشونم می گیرن! چه درسی، چه کشکی؟ جلسه اوله باو بذا نرم سر کلاس حال کنن بچه ها!

جیمز سیریوس به ابروهای بالا رفته ی استرجس خندید. یک پایش را روی پای دیگرش انداخت و خم شد تا از سینی (ای!) که دابی جن خانگی به سویش گرفته بود، یک استکان کمرباریک چای بردارد.
- اینبار عب نداره دابی، بعد از این یادت باشه من لیوانی میخورم!..راستی لوسی!

لوسیوس مالفوی که در آن سوی دفتر اساتید، روبروی جیمز نشسته بود، با انزجار سرش را بلند کرد.
- شنیدم برجو کوبیدی دو طبقه بسازی! تورم فشار آورده لامصب!! زمین مَمین چنده اونورا؟
جیمز این را گفت و جرعه ای از چایش را تلخ نوشید.
لوسیوس با بی میلی جواب داد:
- 180 گالیون.
- متری دیه؟
- سانتی متر میخوره زمین های مالفوی، پاتر!

جیمز صدای مالفوی را نشنید.
چشمش ثابت مانده بود روی استادی که به تازگی وارد دفتر شده و با تکبر به او نگاه می کرد.
جیمز بلند شد. وقتش بود به کلاسش برسد. حالا که تدی (رقیب سرسختش در کسب رنک بهترین استاد!) وارد دفتر شده بود دیگر جای اون آنجا نبود. از قدیم گفته اند..دو بوقی در یک دفتر نگنجند!

دو برادر به حالت اسلوموشن در حالیکه به هم چشم غره می رفتند از کنار یکدیگر عبور کردند.
جیمز نگاهی به ساعتش انداخت. یک ربع مانده بود به زنگ تفریح که خوش خوشان راه را به سوی کلاسش پیش گرفت.

یک ربع بعد (!) – کلاس ِ (!) چفت شدگی :

بچه هایی که تا ساعتی پیش در شیون ِ آوارگان ترگل ورگل و نورسیده ی باغ دانش ِ تدی بودند، حالا آش و لاش از بید کتک زن ِ خاموش (یعنی بیدی که کتک نمیزنه) که واضح بود تا همین چند دقیقه ی پیش روشن بوده! آویزان بودند و به نظر نمی آمد از تاخیر استادشان {که با حضورش در محل، بید آرام گرفته بود} خیلی حال کرده باشند.

بر روی یکی از شاخه های بید، داف که دیگر هیچ شباهتی به داف نداشت، ناله کرد:

- پروفسور پاتر! ما اسم رمز ِ استاد تدی رو که گفتیم یهو رو بید کتک زن ظاهر شدیم! تصویر تغییر اندازه داده شده

جیمز در حالیکه با خونسردی خودش را از تنه ی درخت بالا می کشید جواب داد:
- چه عالی!

و با نگاهش فلیت ویک را دنبال کرد که از شاخه ی دوازدهم سرنگون شد و با فریادی زیر، سقوط کرد.

بعد از شنیده شدن "گرمپ" خفیفی که خبر از برخورد فلیت با زمین میداد، جیمز بالاخره روی یکی از شاخه های گرم و نرم درخت مستقر شد و شاگردان آش و لاشش را از نظر گذراند.

- بسیار خب! به کلاس ِ چفت شدگی خوش اومدین. می بینم که همتون از آب نبات های جیم شوی دایی فرد و جرج استفاده کردین و شل و پلین! :grin:
- اما پروفسور..
- این درخت..
- درخت به ما حمله کرد!
- و عین این کارتونا مارو اینور اونور پرت کر...
- پروفسور اگه از دور نگامون می کردین می دیدین، الان ساکت شده، قبل از اومدنتون دهن مارو...اممم..خون کرد!
- ندیدبن که یه ابر ِ گنده تشکیل شده و یه عالمه دست و پا ازش زدن بیرون؟ واقعا ندیدین؟..

-

جیمز جیغ کشید.
کلاس در سکوت فرو رفت.
- ببینید رفقا! من باور نمیکنم این درخت خوشگل بی آزار آروم این حرکاتی رو که میگین انجام داده باشه! در هر حال، چیزی به زنگ تفریح نمونده! این جلسه درس نئادم تکلیفم نئارین چون جلسه اوله و میتونین برین صفا سیتی! زیییییییییییییینگ!

اما هیچ یک از دانش آموزان به پیروی از زینگ دهنی! جیمز از جایشان بلند نشدند.
یکی از دخترها،دستش را بالا برد.
- بله، دوشیزه..؟
- پاتر!
- درست صوبت کن! پاتر چیه!؟ پروفسور پاتر! من تدی نیستما!
- من دوشیزه پاترم. جسیکا پاتر! من عمه تم! خیر سرت!
- ! شرمنده عمه شما برای من اینجا فقط یه دانش آموزی، بپرس سوالتو.

جسیکا با صدای رسا گفت:
- میخوام ازتون خواهش کنم که درباره ی "جی اس پی" برامون صحبت کنید!
- جی اس پی! جادوگرای مشگ ندیده ی بی سوات! جی اس پی نیست اون و جی پی اسه! برو از استاد ماگل شناسیت بپرس من حال نئارم جواب بدم میخوام برم دفتر چایی بخورم!

جیمز این را گفت و همرزنان داشت از بید کتک زن پایین می پرید که با صدای بیدل خشکش زد:
- نه پروفسور، تدی بهمون گفت که در مورد "جی اس پی" تحقیق کنیم!
- تدی..بهتون..گفته..؟
جیمز این را در حالی گفت که سرش را اسلوموشن بر می گرداند و با چشمان تنگش تک تک دانش آموزها را بررسی می کرد.
پس برادر شمشیر را از رو بسته بود..
جیمر رو به آلیس که نزدیکترین شاگردش به شاخه ی معلم بود پرخاش کرد:
- جزوه ذهن جوییتو بده بینم!

آلیس سراسیمه کوله پشتی اش را زیر و رو کرد و یک لوله کاغذ پوستی را تحویل جیمز داد.
دقایقی بعد، خنده ای بر لب های پاتر ارشد نشست.
تکانی به چوبدستی اش داد و به تعداد دانش آموزان، یویوی صورتی ظاهر کرد. هر یویو در آغوش یک دانش آموز جای گرفت.

بعد در حالیکه جیغ میزد "درس از جلسه ی بعد ولی این جلسه تکلیف دارین! " از روی درخت پایین پرید.

قبل از آن که بید کتک زن دوباره شروع به قتل عام ملت کند، دانش آموزان توانستند جملات حک شده روی یویوهایشان را بخوانند:

(مطالعه ی تدریس ِ جلسه اول کلاس ذهن جویی به تدریس تدی لوپین، برای انجام تکالیف زیر، الزامی است!)

نقل قول:

1. رولی بنویسید و در اون به روشن ترین نقاط ذهنتون سفر کنید و صفا سیتی منگوله! تو همون رول یه سری هم به تاریک ترین نقاط ذهنتون بزنین و هرچی فکر شیطانی دارین که به درد تکلیف استاد تدی میخوره، پاک کنین! (20 امتیازتر!)

2. چرا محل برگزاری کلاس روی بید کتک زن بود؟ (2امتیاز تر!)

3.در یک نامه محترمانه به استاد تدی بگین که جیمز گفت خودت بوقی و هفت جد و آبادت توله گرگ ِ جلف ! بوقی اگه بابای من تو دوران جنگ (بابای من، نه بابای شما) جمعت نمی کرد از خونین شهر و بت نون و آب نمی داد که الان دی اکتیو شده بودی! اون دختردایی ِ بدبخت ِ من (دختر دایی بدبخت ِ من، نه دختر دایی بدبخت ِ شما!) عاشق چی ِ پشم و دم ِ تو شد!؟ عه عه عه عه تو روز روشن جلو اون همه جمعیت تو ایستگاه کینگزکراس وایسادن دارن صمیمی صحبت میکنن!! (8 امتیاز!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: جمعه 20 دی 1392 03:20
نمایش جزئیات
آفلاین
الدرس الاول :


بچه‌های تر گل ورگل و نورسیده‌ی باغ دانش ترم زمستونی هاگوارتز برای بار سوم برنامه ی کلاس ذهنخونی رو با هم چک کردن و و برای بار سوم مثل این فیلما که انگار یه رهبر ارکستری یا دگمه‌ی play اینایی پشت پرده باشه، همه با هم گفتن:
- شیون آوارگان؟

و با اینکه همه‌شون (یا بیشترشون!!) جلد سوم هری پاتر رو خونده بودن و می‌دونستن ورودی این کلبه‌ی مخوف کجاست، راهشون رو به سمت دفتر مدیریت کج کردن که در قرن ۲۱ دیگه رمز ورودی نداشت و هر دانش‌اموزی می‌تونست بعد از وارد کردن اثر ده انگشت پا منهای شست! به داخل اتاق بیاد. استرجس پادمور پشت میز قدر قدرت خودش نشسته بود که یک مرتبه با سیل دانش‌اموزان روبرو شد که همه با هم شروع کردن به حرف زدن.

- ماکیاتو!!

بچه‌ها هم‌چنان حرف‌میزدن ولی صدایی که به گوش استرجس میرسید به گرمی طعم قهوه‌ای داغ در یک روز برفی بود که خبر از نارضایتی دانش‌اموزان از محل تشکیل کلاس ذهن‌خوانی میداد. استرجس بعد از دقایقی بررسی وضعیت، بالاخره تنیجه‌ی تفکراتش رو اعلام کرد:

- بچه‌ها... شمایی که همیشه یه چیزی برای غر زدن دارین.. شماییکه منتظرین ترم شروع شه تا بریزین تو دفتر مدیریت ...محل کلاس عوض نمیشه، نپرسین چرا، همینه که هس! شیون آورگان یه ورودی جدید داره که فقط سر ساعت کلاس باز میشه، ورودیشم از حموم میرتل گریانه. حالا زودتر برین تا استاد لوپین یه لقمه چپتون نکرده! راستی.. اسپرسو!

بچه‌ها دوباره همهمه‌کنان به سرعت از دفتر مدیریت خارج شدن و خودشون رو به حموم رسوندن و دقیقه‌ای بعد داخل شیون آوارگان بودن .. اتاقی نامرتب، تاریک، تارعنکبوت بسته ولی با تخته‌ای روی دیوار و میز و نیمکت‌هایی به تعداد دانش‌اموزان. تدی سه کنج دیوار دست به سینه ایستاده بود و کلاسو نظاره می کرد. وقتی بالاخره همه سرجاشون نشستن، شروع به راه رفتن تو کلاس و حرف زدن کرد:

- اسم من تدیه... اسمایی مثل تد...تد ریموس.. استاد..لوپین..آقا اجازه!.. و از این قبیل باعث از دست دادن امتیاز میشه. القابی مث توله گرگ خشگل یا تدی مو قشنگ بهتون امتیاز تشویقی میده...

لینی با آرنج به پادما زد و جفتشون نخودی خندیدن و گفتن:

- تدی مو قشنگ!
- ده امتیاز از ریونکلاو کم میشه!

لینی با اعتراض از جاش بلند شد وگفت:

- چرا؟ خودت گفتی امتیاز تشویقی داره.
- چون من میگم!! تازشم نذاشتی حرفم تموم بشه! ... بله داشتم میگفتم امتیاز تشویقی داره به شرطی که درست و به جا استفاده بشه وگرنه میشه مثل این دو تا دوستتون که امتیاز مفتکی از دست دادن! ... خب خب خب.. بریم سر کارمون... بگین ببینم.. اسم این کلاس چیه؟

کلاس کلهم دوباره Play کرد که:

- شیون آوارگان!
- اینکه اسم اتاقه مشنگای باغ دانش! سر چه کلاسی هستین؟!
- هاااا... ذهن‌خوانی!
- غلطه! ۵ امتیاز از همه گروه‌ها کم میشه هر چند که در نهایت تو امتیاز کلتون فرقی نمیکنه ولی خب حال میده! این کلاس ذهن‌خوانی نیست... این کلاس ذهن‌جوییه..

بعد مثل این نقال‌ها که دارن با حرارت یه داستانی رو تعریف میکنن دستاش رو از هم باز کرد و تو هوا تکون داد و به سر خودش اشاره کرد و ادامه داد:

- ذهن‌جویی یعنی پیدا کردن تاریک‌ترین نقاط ذهن یک شخص ولی شما برای اینکه استاد این کار بشین باید اول از ذهن خودتون شروع کنین و اونو خوب بشناسین... کاری که شما توی اولین جلسه‌ی کلاس باید بکنین اینه.. ذهن خودتون رو بجویید و تاریک‌ترین افکارتون که اونجا هستن رو شناسایی کنین.. این مثل یه سفره.. یه سفر خطرناک به گوشه‌های ناشناخته‌ی مغزتون... ببینم چیکار میکنین... راستی برای خروج همتون کافیه سه بار بگین «استاد جِی.اِس.پی بوقی»!

و قبل از اینکه خودش از در اصلی کلبه خارج بشه، زوزه‌ای کشید و تکالیف جلسه‌ی بعد روی تخته ظاهر شدن:

نقل قول:
خلاقیت رمز موفقیت شما در این کلاسه! و اما تکالیف:‌

۱. رولی بنویسید و در اون به تاریک‌ترین نقاط ذهنتون سفر کنید و سه مورد از افکار شیطانی (غیر بی‌ناموسی!)‌تون رو بازگو کنید. (۲۰ امتیاز)

۲. چرا محل برگزاری کلاس شیون آوارگان بود؟ (۲ امتیاز)

۳. دو طلسمی که استرجس پادمور استفاده کرد چه بود و اثر هر یک را توضیح دهید. (۵ امتیاز)

۴. جی.اس.پی. کیست و چرا بوقی است؟ ( ۳ امتیاز)




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/10/20 19:52:54
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خواندن ذهن
ارسال شده در: پنجشنبه 5 دی 1392 08:04
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس خواندن ذهن با تدریس پروفسور تد ریموس لوپین !

*لطفا اطلاعیه های هاگوارتز و قوانین هاگوارتز را به طور کامل مطالعه نمایید .

با آرزوی موفقیت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: چفت شدگی
ارسال شده در: پنجشنبه 5 دی 1392 07:57
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس چفت شدگی با تدریس پروفسور جیمز سیریوس پاتر!

*لطفا اطلاعیه ها و قوانین هاگوارتز را به طور کامل مطالعه نمایید.

با آرزوی موفقیت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 16 آذر 1392 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس چفت شدگی !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: دوشنبه 21 اسفند 1391 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات :


گریفیندور :


پروتی پاتیل : 28 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 12 اسفند 1391 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-اگر بین لرد ولدمورت و اسنیپ دوئلی انجام بشه و هر دو جادوگر از ورد چفت شدگی استفاده کنن ، کدوم جادوگر برنده خواهد شد و چرا ؟ ( باید جواب تشریحی باشه ، رول نمیتونید بنویسید در بارش )

به نظر من اسنیپ برنده میشه.
چون با اینکه ولدمورت جادوگر قدرتمندیه اما در کتاب ها بارها بیان شده هیچ کس در چفت شدگی قوی تر از اسنیپ نیست .یکی از مهمترین عواملی هم که دامبلدور به هری چفت شدگی رو یاد نداد همین بود چون طبق باور اون اسنیپ در چفت شدگی بسیار فوی است.در ضمن اگر اسنیپ در این کار مهارت زیادی نداشت لرد ولدمورت می تونست به راحتی وارد ذهنش بشه و بفهمه که اسنیپ پس از مرگ لی لی پاتر مبدل به یک خیانتکار شده و یک محفلیه.تمام این دلایل ثابت می کنن که اسنیپ در چفت شدگی به راحتی لرد رو شکست می دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1391/12/13 17:51:07
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 12 اسفند 1391 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه چهارم :

اسنیپ با ردایی خاکی و زخم هایی بر روی صورتش با عجله وارد کلاس شد و به طرف میزش رفت . تکالیف دانش آموزان رو از کشوی میزش در آورد و با چوب دستیش اشاره ای بهش کرد . برگه ها پرواز کنان به طرف دانش آموزان رفت .

نقل قول:
گریفیندور : 30

پروتی پاتیل : 30 امتیاز



با آهستگی از جاش بلند شد و به طرف دانش آموزان رفت . نگاهی به همشون انداخت و گفت :

-جلسه آخر این کلاس رو به تمرین عملی میپردازیم . به ترتیب اینجا صف وای میستید و من وارد ذهنتون میشم . شما باید تا اونجا که میتونید سعی کنید از این کار جلوگیری کنید . نگران نباشید ، من علاقه ای به داستان های کودکانه مخفی شما ندارم .

دانش آموزان به کمی دلهره به آرومی از جاشون بلند شد و جلوی اسنیپ صف وایستادن . اولین دانش آموز ، رون ویزلی بود . اسنیپ لبخند تمسخر آمیزی زد و با چوب دستی به رون اشاره کرد و فریاد زد : اکلومنسی

رون کمی در خودش پیچید . میتونست وجود یک فرد دیگه رو در ذهن و افکارش احساس کنه . کمی تمرکز کرد و سعی کرد که لایه های مغزش رو ببنده ولی تمرکز با وجود درد شدید در مغزش امکان پذیر نبود . کمی در خودش پیچید و بالاخره از تلاش دست کشید و بر روی زمین نشست . اسنیپ لبخندی زد و گفت :

- جناب ویزلی ، کسی از شما انتظار بیشتری هم نداشت . فقط حواست باشه ، اینکه هم میخوای با پروتی پتیل باشی هم با هرمیون گرنجر خیلی کار خوبی نیست . یکی رو انتخاب کن .

هرمیون و پروتی به هم نگاهی کردن و با قیافه ای خشونت آمیز به رون خیره شدن . رون از ترسش به طرف دیگر کلاس رفت و همونجا نشست .

1 ساعت بعد !

همه دانش آموزان در حالی که دستشون رو بر روی سرشون گرفته بودن و از درد سر به خودشون میپیچیدن ، گوشه از کلاس رو انتخاب کرده و همونجا پهن زمین شده بودن . اسنیپ به آرومی به همه نگاه کرد و گفت :

-میبینم که بعد از این 4 جلسه هیچکس هیچ چیز خاصی یاد نگرفته . از قبل میدونستم که دارم وقتم رو تلف میکنم تو این کلاس . اگر امتحان ازتون بگیرم ، همتون رد میشید در نتیجه فقط تکلیف بهتون میدم و تا هفته بعد بهم تحویلش بدید .


تکلیف :

-اگر بین لرد ولدمورت و اسنیپ دوئلی انجام بشه و هر دو جادوگر از ورد چفت شدگی استفاده کنن ، کدوم جادوگر برنده خواهد شد و چرا ؟ ( باید جواب تشریحی باشه ، رول نمیتونید بنویسید در بارش )


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: خواندن ذهن و چفت شدگی
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1391 22:08
نمایش جزئیات
آفلاین
-3جادوگر حرفه ای در عمل ذهن خوانی و چفت شدگی نام ببرید و توضیح کوتاهی در مورد اونها بدید .

1.آلبوس دامبلدور:دامبلدور یکی از مدیران هاگوارتز بوده است، تنها کسی بوده که لرد ولدمورت از او می ترسیده و دارای عناوین زیادی بوده است.او بنیان گذار محفل ققنوس نیز هست.چند بار به وی پیشنهاد وزارت داده شد ولی قبول نکرد.وی در ذهن خوانی و چفت شدگی تبحر داشت ولی در سال پنچم به دلایلی خودش به هری این هنر را نیاموخت.
2.لرد ولدمورت:وی سیاه ترین ،خطرناک ترین و پست ترین جادوگر حال است .اکثر مردم او را اسمشو نبر خطاب می کنند . ولدمورت حامیانی داشت که به مرگخواران شهرت داشتند .وی شکست ناپذیر ترین جادوگر حال است ولی در زمان کودکی هری پاتر بر اثر جادویی که هیچ کس نمی داند آن چه بود از آن کودک شکست خورد.او نیز از کسانی بود که در ذهن خوانی و چفت شدگی تبحر داشت و در بارهای متمادی توانست وارد ذهن هری پاتر شود.
3.سوروس اسنیپ:او سال های زیادی (دقیقا مطمئن نیستم ولی فکر کنم 16 سال بود.)معلم معجون ها در هاگوارتز بود .یک سال معلم دفاع در برابر جادوی سیاه و سال آخر زندگی اش نیز به عنوان جانشین دامبلدور مدیر هاگوارتز بود.ولی بر خلاف تصور همه یک محفلی بود و برای دامبلدور بر علیه ولدمورت جاسوسی می کرد او از زمانی جاسوسی خود را شروع کرد که لرد به خواسته اش مبنی بر نکشتن لی لی توجه نکرده بود .او از دشمنان جیمز پاتر در دوران کودکی بود و بدین علت که هری پاتر پسر جیمز بود از او نیز تنفر داشت ولی به خاطر عشقش به لی لی از پسرش هری مراقبت کرد .وی در سال پنجم به دستور دامبلدور ذهن خوانی و چفت شدگی به هری پاتر آموخت .او در ذهن خوانی و چفت شدگی مهارت بسیاری داشت به طوری که حتی لرد هم نمی توانست ذهنش را بخواند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.