جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

48 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
47
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  187 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1392 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو، لودو و بلاتریکس که هنوز در شک این ایده ناگهانی دافنه بودند؛ تصمیم گرفتند تا آپارات کنند و به دافنه کمک کنند تا زودتر آن لولو ها را پیدا کنند و از آنجایی که کلید اتاق لولو خرخره ها در دست بلاتریکس بود؛ آنها باید عجله می کردند.

دافنه قدمی بر داشت تا به در خانه ریدل برسد و آنرا باز کند. اما پشت سرش سه تن از مرگخوار ها ظاهر شدند و دوان دوان به طرف در رفتند و او را ماننند پادری له کردند. دافنه وقتی بلند شد و دید که در شکسته است و مرگخوار ها حوصله در آوردن یک کلید هم نداشتند؛ واقعا به این که هوگو، لودو وبلاتریکس آدم هستند؛ شک کرد.

داخل خانه ریدل:

شپلخ! شوپولوغ!

صداهایی که میامد نشان می داد که خانه ریدل واقعا بهم ریخته است و هیچ کسی نمی توانست بدون له کردن یک چیز (شاید) باارزش راهش را باز کند. پس از چند دقیقه در آن تاریکی هوگو دیگر هیچ تکانی نخورد. بلاتریکس تنه ای به زد و از او پرسید: چته تو بازم؟
هوگو که به یک لیوان چای زل زده بود با اشک شوق گفت: این لیوان اولین لیوانی بود که من برای ارباب باهاش چایی بردم. وای! من کل زندگیم دنبال این بودم.

ناگهان لودو داد زد: بلاتریکس! فکر کنم این جا بود که من آخرین با اون لولوخرخره ها رو دیدم. درسته؟

بلاتریکس لبخند شیطانی ای زد و سرش را به نشانه تایید تکان داد و دست به کلید جلو رفت تا در را باز کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/9 19:27:28
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1392 12:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا چینی به صورتش میده و میگه: خب اینکه کار همیشگیمونه.

و رو به بقیه میگه: میخواین بهش ثابت کنیم؟

لودو برای جلوگیری از لو رفتن نقشه هاشون بلارو همراه ویلچر یه ور دیگه هل میده و از صحنه خارجش میکنه و خودش به صحنه بازمیگرده و میگه: خب چی میفرمودین؟

یه سمت دیگه:

توجه فلور به دافنه جلب میشه که تمام مدت به فکر فرو رفته بود ه و هیچ حرکتی در جهت کمک به اونا نکرده بود. بالاخره دافنه با تکون فلور به خودش میاد.

- اصلا حواست نیستا!!! فک نمیکنی باید یکم کمک کنی؟

دافنه از فکر و خیال بیرون میاد و دستشو بالا میگیره و میگه: فهمیدم! یافتم! ایده اومد! هوش ریونیم زد بالا!

به اطرافش نگاه میکنه. از بشکه ای که وارونه شده و محتواش بیرون ریخته و محل آب تنیه مگسا شده میگذره، بستی آب شده رو زمینو هم رد میکنه، بچه ای که سعی داره کرمیو تو دهن برادر کوچیک ترش بکنه و هزاران صحنه ی دیگه رو هم میگذرونه و ... روی سکویی زوم میکنه!

به طرفش حرکت میکنه و با غرور ازش بالا میره. یقه شو صاف میکنه و رو به جمعیت مرگخوارانی که همراهش بودن میگه: دوستان عزیزم! ما دنبال چی میگردیم؟

دافنه که هیچ واکنشی از طرف مرگخوارا نمیبینه میگه: این الان سوال بودا!

همچنان مرگخوارا بی حرکت وایسادن. دافنه گلوشو صاف میکنه و میگه: اممم ... واقعا از استقبال زیاد شما متشکرم. واقعا چرا این همه توجه و شوق؟

دافنه که میبینه همچنان حرفاش هیچ جذابیتی برا هیشکی نداره میره سر اصل مطلبو میگه: دنبال وسایل شکنجه میگردیم درسته؟! چی بهتر از لولو خورخوره برای کشف چیزی که ملت ازش میترسن؟ :pretty:

صدای فریاد و شوق و ذوق و تحسین مرگخوارا بلند میشه.

- تو چطوری تونستی ایده ی منو بدزدی؟

دافنه نگاه خشمناکی به فلور میندازه و برای آوردن لولوخورخوره هایی که همیشه چند نسخه ازش تو خونه ی ریدل ها بود آپارات میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 13 خرداد 1392 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-سلام آقای محترم.اگه ممکنه میخوام چند دقیقه وقتتونو بگیرم.میخواستم بدونم شما چیکار کردین که اینقدر متشخص به نظر میرسین؟
ایوان ردای لودو رو میکشه و توجهشو به خودش جلب میکنه.
-مطمئنی چیزی که میخواستی بدونی همین بود؟احیاناسوال دیگه ای نداشتی؟

لودو لبخند ملیحی میزنه و به سیبل که در اوج جذابیت و زیبایی درنزدیکی اونا ایستاده اشاره میکنه.
-اونو میبینی؟
-آره خب
-موهاشو میبینی؟چشاشو میبینی؟دماغ و دهنشم که میبین!من با این جذبه و فرهنگ و شخصیتم حتی اینم نتونستم تحت تاثیر قرار بدم!حالا نه که ازش خوشم بیادا.ولی خب.سنگین بود برام.

ایوان یک نگاه به سیبل میندازه و یک نگاه به لودو.و هر چی بیشتر فکر میکنه بیشتر متوجه میشه که حق با لودوئه و کلا رد شدن از طرف سیبل باید خیلی دردناک باشه و کلا بهتره آدم بره بمیره!
لودو وباره بطرف جادوگر متشخص برمیگرده.
-خب، کجا مونده بودیم؟من میخواستم شما بعد از گفتن راز زیبایی و براق بودن موهاتون و رموز شادابی پوستتون و ریزه کاریهای رفتار متشخصتون، اگه وقت کردین یه اشاره ای هم به این موضوع بکنین که تو زندگیتون بیشتر از همه از چی میترسین؟
جادوگر متشخص که از تعاریف لودو کاملا شارژ شده بود شروع به صحبت میکنه:
-خب، باید بگم که من هر روز صبح یک لیوان آب لیمو مینوشم و وقتی فقط به اندازه یک بند انگشت آب لیمو تهش موند، همون یک بند انگشت رو سه قسمت میکنم.یک قسمت به موهام و یک قسمت به پوستم و یک قسمتم توی چشمام میریزم که نگاههام ناقد و متشخص بشه و البته چیزی که من ازش میترسم خرد شدن شخصیتمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا چشم غره ای رفت و گفت:
-باز تو نظر دادی؟

دافنه با نیش باز تا بناگوش سرش را تند تند تکان داد. هوگو چند لحظه پیش رفته بود تا چند سوال دیگر بپرسد، برگشت و گفت:من موافقم که از جادوگرا بپرسیم.اون زنه...
به یک مادام زیبا اشاره کرد و ادامه داد:
-به من گفت که جواب خاطر خواه هاش رو توی تعطیلات نمیده.یکی دیگه هم گفت که از ریخت من میترسه.یکی گفت که از کثیف شدن میترسه.حتی یکی سرشو مثل دیوونه ها تکون داد و داد کشید که گورمو گم کنم.تازه یه فوش مشنگی هم داد.اون یکی هم گفت...

لودو گفت:
-نمیخوای تموم کنی؟ما فقط چند روز دیگه وقت داریم.پس از جادوگرا میپرسیم، مگه نه بلا؟
لودو اخمی کرد و بلا را که به افق خیره شده بود تکان داد.لودو با اشاره از هوگو و دافنه در مورد او پرسید اما آندو شانه هایشان را بالا انداختند.بعد از چند لحظه بلاتریکس گفت:
-پس گفتی که مشنگا گفتن از ریخت تو میترسن؟

هوگو با چشمان گرد شده پرسید:
-منظورت چیه؟

همان لحظه که بلا به بالای سر هوگو هجوم آورد تا او را به مترسکی در بالای اتاق شکنجه تبدیل کند، لودو جلویش را گرفت و همان لحظه که همه دست یکدیگر را گرفته بودند، آپارات کرد.چهار مرگخوار، به دور و برشان، ویزارد سیتی خیره شدند.بعد از چند لحظه لودو اولین سوال را از یک مرد جادوگر متشخص که در حال رد شدن بود پرسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا(هوگو,دافنه,لودو و بلاتریکس)فرصت دارند ظرف دو هفته طبق دستور لرد وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن و تصمیم میگیرند که اول از مردم سوال بکنن که از چه چیزی بیشتر میترسن تا اون ها لیستی تهیه کنن و به همین دلیل تغیر قیافه میدن و وارد شهر میشن(نکته: قیافه بلاتریکس 10 سال پیر تر شده و رو صندلی چرخدار نشوندنش,در ضمن کچل هم هست)
_____________________________________________________________________________________
هوگو نگاهی به لودو کرد و گفت:اون دفترچه رو بده من ببینم.یه سوال جواب ساده هم نمیتونی بکنی.
و به سمت دختر خانومی که روبرویشان ایستاده بود رفت و گفت : سلام خانوم,میشه بپرسم شما از چه چیزی بیشتر میترسین؟
دختر نگاهی به هوگو کرد و با کیفش زد تو صورت هوگو.و زیر لب چند تا فحش به هوگو داد و رفت.

بلا صبرش تموم شده بود بلند شد و دفترچه رو از دست هوگو قاپید و گفت : واقعا که بی عرضه هستین.
لودو نگاهی به هوگو کرد و گفت : واقعان که,بی عرضه.
بلاتریکس داد زد: با تو هم بودم لودو.

مرگخوار ها به مسیرشان ادامه دادند تا بلا چند پسر بچه در حال بازی رو دید.یقه یکی از بچه ها رو گرفت و چوب دستیش رو گرفت زیر گلوش و تهدید کرد : اهوی بچه اگه جوابمو ندی با همین چوب دستی میکشمت.
پسر بچه که رنگش پریده بود گفت:باشه باشه میگم به خدا میگم :worry:
بلاتریکس به بچه نگاهی کرد و گفت : حالا بگو تو زندگی از چه چیزی بیشتر میترسی؟
-سوسک
بلاتریکس صورتش قرمز شد و فریاد زد: منو مسخره میکنی؟الان حسابتو میرسم
که لودو و هوگو جلویش را گرفتند.

دافنه که تا اون موقع ساکت مونده بود گفت : این پیشنهاد پرسیدن از مشنگا مال کی بود ما که نمیخواییم مشنگا رو شکنجه کنیم که داریم از اونا سوال میپرسیم.باید بریم از جادوگرا پرس وجو کنیم :zogh:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1392/2/31 12:56:01
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1392/2/31 22:27:52
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا و شرکا که تغییر قیافه داده بودند به سمت جمعیت حرکت کردند.
لودو اولین فردی بود که تحقیق را شروع کرد.

لودو:سلام آقا.میتونم ازتون بپرسم بزرگترین ترس زندگی شما چیه؟
آقا:ای بابا.دست رو دلم نذار.ترس از آینده.نبودن کار.

لودو که تند تند سرگرم نوشتن بود همه نوشته هایش را خط زد و با تعجب گفت:چی داری میگی آقا؟ترس از آینده برای چی؟تا ارباب رو داریم از چی باید بترسیم؟نبودن کار؟خب مرگخوار شو.استخدام رسمی با حقوق و مزایای فراوان.جای پیشرفتم داره.خود من با دو کلاس سواد رفتم وزیر شدم.والا!

آقای مورد نظر با چشمانی گرد شده به لودو نزدیک شد.آستیش را گرفت و با التماس پرسید:ارباب دیگه کیه؟مرگخوار دیگه چیه؟راس میگی که با دو کلاس سواد میشه وزیر شد؟جان من آدرس این ارباب رو به منم بده.ضامن نمیخواد؟معرف چطور؟سابقه کار؟
لودو تازه متوجه اشتباهش شده بود.آستینش را کشید و گفت:اهه...شما که مشنگی!ببخشید.من اصلا نباید با شما مصاحبه میکردم.اصلا شما در اون حد نیستی که من بهت سلام کنم.باید برم یکی مثل خودمون رو پیدا کنم.همه چیزایی رو که گفتم فراموش کن.

لودو از مرد دور شد و او را با نگاههای حسرت بار و قلبی پر از اندوه تنها گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با خیالی آسوده سر تکان داد و از آن سه نفر دور شد. دافنه و هوگو هم تصمیم گرفتند به مغازه ای مشنگی سر بزنند و بلا را که در حال انفجار بود، تنها بگذارند.


پوشاک و البسه برادران وارنر


دافنه از صاحب مغازه خواست تا درها را قفل کند و نگاهش را از جماعتی که پشت ویترین های مغازه جمع شده بودند و با نگاه های خیره شان به او، فریاد "سلنا دوست داریم!" بر می آوردند برگرداند و به داخل یکی از اتاق های پرو دوید. همانطور که با چوبدستی مشغول تغییر دادن اجزای چهره اش بود نالید:

- این مشنگای بوقی چه مرگشونه که هر دفعه یه اسم رو من میذارن؟ دفعه اول که بهم گفتن جنیفر لوپز، بعدم فکر کردن گلشیفته فراهانیم...دفعه پیشم که داد زدن مایکل جکسون زنده شده! حالا هم این دختره سلنا! ایش... اصلا بهتره خودمو چند سال پیرتر جلوه بدم.

دافنه مشغول تغییر دادن رنگ موهایش شد و به آواز بچگانه کودکِ صاحب مغازه گوش سپرد:
- یه جایی توی قبلت هست، که روزی خونه ی من بود...به این زودی نگو دیره، به این زودی نگو بلدود...

کمی آن طرف تر،هوگو ویزلی، با چشمان از حدقه در آمده، به ظاهر خودش در آینه نگاه می کرد. با یک تیشرت و شلوار تنگ و کلاهی که نصف موهای نارنجیش را می پوشاند شخص تازه ای شده بود. با دیدن زن میانسالی که به سمتش می آمد دست از قربان صدقه رفتن خودش کشید.

- ببخشید ، شما یه پسر مو هویجی که بوی چایی می ده رو ندیدین؟
- من همون پسر مو هویجی که بوی چایی می ده هستم.
- ااا هوگو خودتی؟

دافنه خودش را جمع جور کرد و سعی کرد بدنبال عینک آفتابی برای خود بگردد. نزد کودک خردسال صاحب مغازه رفت و از او پرسید:
- کوچولو، می دونی عینــ... چرا اینجوری به من نیگا می کنی؟ چی شده؟

در یک لحظه دختر بچه دهانش را باز کرد و فریاد کشید:
- خانوم گوگوش؟

تمام مشتریان مغازه به سمت منبع صدا برگشتند!


چند متر آنطرف تر از بلاتریس


هوگو و دافنه ظاهر شدند. دافنه که بسیار عصبانی شده بود گفت:
- بهتره هر چی سریعتر کارمونو شروع کنیم. امیدوارم لودو زودتر از ما رسیده باشه. فکر کنم اونیه که کنار بلا وایستاده!

دافنه و هوگو به سمت لودو که در کنار یک صندلی چرخدار، نزد بلا ایستاده بود و 10 سال پیرتر به نظر می رسید، حرکت کردند.

- ببین بلا جان، من بخاطر موهات متاسفم. حالام می خوام جبران کنم. اگه تو روی این صندلی بشینی، من تمام روز تسترال حمالیتو می کنم. بشرطی که سرت کچل بمونه. باشه؟

بلا نگاهی نافذانه به لودو انداخت و گفت:

- با ایده تسترال حمالی تو کاملا موافقم. ولی باید بدونم که چرا باید کچل بمونم.
- پس منم نمیذارم بشینی رو صندلی!

دافنه که می خواست کار را زود تر کار را تمام کند گفت:

- بلا! تو منو یاد ارباب میندازی! بزار سرت کچل بمونه!! :pretty:

بلاتریکس که گویا تازه به این موضوع پی برده بود از خوش حالی دست هایش را به هم زد، خود را روی صندلی چرخدار انداخت گفت:

- خب شروع کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان،موهاي بلاتريكس همگي به زمين ريختند.
بلاتريكس با عصبانيت عربده كشيد:اي احمق!اون ديگه چه طلسم كوفتي بود رو من انجامش دادي؟؟
لودو با ترس و لرز گفت:من،اِ،اون طلسم كچلي دائمي بود!من..من يادم رفته بود!
ده ثانيه بعد،لودو داشت دور خانه مي دويد و از طلسم هاي سبز رنگ بلاتريكس كه به سوي او شليك ميشد جاي خالي مي داد.
در حين تعقيب و گريز،هوگو فرياد زد:عمرا الان كسي تو رو بشناسه.و سريعا از مقابل پرتو نور سبز رنگ جا خالي داد.
دافنه نيز ادامه داد:اين كارا همش واسه اربابه.
بلاتريكس ايستاد،اما هنوز عصباني بود.لودو با ترس گفت:يه كاري هم واسه موهات مي كنيم.شايد كلاه گيسي چيزي...
بلا كه صدايش از خشم و ناراحتي مي لرزيد جواب داد:اگه پاي ارباب در ميان نبود هر سه تا تون رو قيمه قيمه مي كردم.راستي،اگه بعد از عمليات يه فكري به حال موهاي من نكنيد زنده بگورتون مي كنم....


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 03:54
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد دو هفته به مرگخوارا(هوگو, لودو, بلاتریکس, دافنه) دستور میده که ظرف مدت دو هفته همه وسایل شکنجه گاه رو عوض کنن.چهار مرگخوار تصمیم میگیرن اول یه آماری بگیرن و بفهمن مردم از چه شکنجه هایی بیشتر میترسن.لودو برای آوردن معجون مرکب غیب میشه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند دقیقه بعد لودو ظاهر شد.بلا با عجله جلو رفت.خیال نداشت شبیه آرتور ویزلی شود.
-زود باش جذابترین و دخترونه ترین معجون رو بده به من.


لودو دو دست خالیش را نشان داد.
-راستش...موفق نشدم.همه معجون فروشیا رو گشتم.از سوروس هم پرسیدم.تا سر خیابون دنبالم کرد.یادم نبود رفته عضو محفل شده.

بلا با عصبانیت به طرف لودو حمله ور شد.هوگو و دافنه دستهای بلا را گرفتند و به سختی متوقفش کردند.لودو با ترس کمی عقبتر رفت.
-مهم نیست حالا...تغییر قیافه دادن که سخت نیست.موهای تو رو صاف کنیم کسی عمرا نمیشناسدت.سر این دو تا هم یه بلایی میاریم خب.آرامش خودتو حفظ کن!:worry:

بلا کمی آرامتر شد.
-هوم...موهای من؟صاف؟...مطمئنم موی صاف هم به من میاد.میتونم همون شکلی برگردم و ارباب رو هم سورپرایز کنم.اهای...یکیتون سریعا قیافه منو عوض کنه.

لودو چوب دستیش را بلند کرد.
-آماده ای؟تا سه ثانیه دیگه صاحب موهای صاف و لخت و براق و درخشان میشی...یک...دو...سه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 31 فروردین 1392 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان بلا جیغ کشید:
خب حالا ما معجون مرکب از کجا بیاریم؟؟؟؟؟ :vay:
دافنه با آرامش جواب داد:ریلکس بلا جان!ریلکس!!!باید به روش قدیمی خودمون متوسل بشیم
وقتی قیافه متعجب بلا،لودو و هوگو را دید ادامه داد:بریم بدزدیم دیگه باهوش ها!!
هوگو پرسید:فکر خیلی خوبیه ولی خب همه که نمیتونیم با هم بریم واسه دزدیدن این معجون کوفتی!!کی میره دزدی؟؟
و همه نگاه ها به سمت لودو چرخید
لودو یک قدم به عقب برداشت و گفت:محاله!به من چه ربطی داره؟؟چرا همیشه من باید این جور کار ها رو انجام بدم؟؟؟
بلا گفت:ببین لودوی عزیـــــز!میری یا......
لودو نگاهی به چشم های بلا کرد و گفت:امممم.....خب حالا که فکرشو میکنم میبینم که میرم شما خون خودتو کثیف نکن عزیزم
پس از چند ثانیه سکوت و نگاه خیره و تند بلا به لودو ناگهان جیغ بلا در آمد:بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو دیگه!زود باش از جلو چشمم گم شو
و لودو بلافاصله غیب شد ولی از شدت ترس چند متر آن طرف تر کنار یک مغازه اسباب بازی فروشی ظاهر شد.
بلا چوب دستیش را کشید تا درس خوبی به او بدهد اما پیش از آن لودو غیب شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها
بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرحم به هر زخم است .