جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

424 کاربر(ها) آنلاین هستند (340 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
422
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  253 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1392 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد - انبار وزارت سحر و جادو

- اوه جناب وزیر، شما اینجایید؟

ارنی که از حضور وزیر در آنجا شوکه شده بود، با لحنی دستپاچه این را پرسید.

- آره خو، وختی یه معاون وخت نشناس داشته باشی مجبوری خودت اقدام کنی دیه!

ارنی که لحظه به لحظه دستپاچه تر می شد، با لکنت گفت:

- اقـ.. اقـ.. اقدام به چکاری؟!

- نمی دونی؟! کور ممد! نور ممد! بجنبین دیه! یه محموله تا نیم شاعت دیه میرشه، اونوقت شوما هنوز اولین قفشه رو هم خالی نکردین.

- قربان، شما با اینا چقدر قرارداد بستین؟

- هر قفشه یک گالیون!

ارنی که حالا آرامتر به نظر می رسید، درحالی که به نور ممد خیره شده بود، گفت:

- ولی من یه سری کارگر آوردم که حاضرن با هر دو قفسه پنج سیکل کارمونو را بندازن! :pretty:

- راشتشو بخوای من اژ اینا قول یه تخفیفو گرفتم، گفتن تا شه شیکل برای هر چهار قفشه هم پایین میان!

یکی از کارگر هایی هایی ارنی با خودش آورده بود، جلو آمد و پای فلزی اش را ( ) محکم روی زمین کوبید و گفت:

- آقا! ما حاضریم تا یک نات برای هر قفسه هم پایین بیاریم قیمتامونو! :zogh:

- اصلا همین نور ممد دوشت بابام بوده، کل انبارو با یه نات خالی میکنه!

کارگری دیگر دیگر از پشت آن کارگری که پای فلزی داشت نمایان شد و با صدایی زیر گفت:

- اصلا ما مجانی کار میکنیم! کل انبارو هم ظرف نیم ساعت خالی میکنیم واستون!

کور ممد هنگامی می خواست یک کارتن بزرگ از محتویات انبار را به بیرون ببرد، بطور کــــــــاملا اتفاقی (!)، به هردو کارگر بصورت همزمان تنه زد و بعد با پوزخندی از در خارج شد.

مورفین که با همان خماری اش، بعد از شنیدن حرف کارگر دوم فهمیده بود کاسه ای زیر نیم کاسه است، عصبانی شد و فریاد کشید:

- یعنی شی آغــــــــــا؟! مگه مناقشه برگژار کردیم؟ اشلا من با اینا قرارداد دارم! شما اگه بیشت شال هم مفتی تو وژارت کار کنین من قراردادمو با اینا فشخ نمی کنم!

« چرا من هرکاری می کنم آخرش به بن بست می رسه؟؟؟ »
این فکری بود که آلستور را که خودش را بشکل کارگر درآورده بود، بصورت در آورده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/14 12:08:31
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1392 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد فریاد زد: دِ برین بیرون دیگه . او نه بلاتریکس. بیا این جا کارت دارم.
- بله ارباب .
- چی؟ بلاتریکس از شکلک لاو استفاده می کنه؟ .
- اشتباه شده ارباب :worry: .
- برو بیرون . بگو سیلسی بیاد.
- ولی...
سلسیتنا پرید تو اتاق و گفت: بفرمایید سرورم.
لرد نگاهی به سلسیتنا کرد و گفت: اول در میزنی میای تو. دوم برو پیگیری کن ببین مورفین چی کار کرده.
- چشم.
بعد از این که سلسیتنا بیرون رفت لرد زمزمه کرد: یه هورکراکس دیگه در انتظارمه

محفل

ارنی با ناراحتی گفت: اره. ولی من نگران یه چیزم.
- هان؟
- به کاراگاها مربوط میشه. اون جا نشون مخصوص کاراگاهان هم وجود داره. میترسم بیوفته دست لرد.
الستور پرسید: چی چی؟
- اون اولین نشون کاراگاهیست که با دستای اولین وزیر ساخته شد و به اولین کاراگاه داده شد.
چارلی بشکن زد و گفت: یادم اومد! اون نشون سرتاپا طلاست.
محفلی ها و کاراگاهان: طلا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1392 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد در همان لحظه:

لرد با عصبانیت رو به بلاتریکس گفت:
- وفاداری ـت به ارباب هر روز داره خدشه دار می شه.

سلسیتنا قبل از این که بلاتریکس فرصت پرسیدن دلیل را پیدا کند؛ گفت:
- بـلاتریکس درون من می گه که بلاتریکس ظاهر این، یه هرمیون د باطن خود ـش داره!

لرد سرش را پایین انداخت و تکان داد و با نگاه "از تو انتظار نداشتم!" به بلاتریکس خیره شد. ایوان که آن جا نشسته بود؛ با ناراحتی گفت:
- آره ارباب! همین دیروز به بهانه کثیف بودن لباس سیاه تمیز ـش که یک سال تن ـش بود و هزار بار داخل آشغال ها افتاده بود؛ لباس خاکستری پوشیده بود.:silent;

وقتی لرد سیاه به بلاتریکس با نگاه "چـــــــــی؟" خیره شد؛ طاقت بلاتریکس طاق(؟) شد و پرسید:
- ارباب، مگه من چی کار کردم؟
- بینی ـت رو بالا می کشی بدون اجازه ارباب و بعد می گی چی کار کردم؟ وا، خانه ریدلا! وا، مرگخوار وفادارا!

بلاتریکس که از موقع جمله ارباب، نتوانسته بود از ترس آب دهان ـش رو قورت بدهد؛ بدون هیچ حالت خاصی و به طرز آرامی پرسید:
- اربابا! می تونم عایا بترسم؟

با موافقت ارباب لرد ولدمورت کبیر، بلاتریکس مانند دیوانه ها به دور خود ـش چرخید و جیغ کشید و تمام انرژی اش را صرف "کروشیو" زدن به خود ـش کرد. تعداد کروشیوی که او استفاده کرد؛ حتی از تعدا کروشیو هایی که لرد سیاه در یک ساعت می زد؛ بیشتر بود! لرد به بلاتریکس دستور داد که ساکت بنشیند و بعد از یک حساب دودوتا چهار تا پرسید:
- اصلا شوما ها داخل اوتاق ارباب چه غلطی می کنین؟

سلسیتنا دوباره خودش را داخل بحث کرد و گفت:
- اومدیم، حالتونو، احوالتونو بپرسیم بریم!:pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 13 تیر 1392 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی سوژه

مورفین که تازه وزیر شده به ارنی مک میلان دستور میده تا انبار وزارت رو که شامل گنجینه های وزارت خونس رو خالی کنه و بجاش کیپ تا کیپ چیز بچینه!
آلستور مودی که کاراگاه پرسابقه ( ) ی وزارته هم ظاهرا تنها کسیه که بفکر نجات وزارت خونه از دست مورفین که یه عملیه هستش و در این راه دست به هر کاری میزنه(ما اینیم دیگه!)... که البته موفق هم نمیشه!
تا اینکه پرسی ویزلی بهش پیشنهاد میده که با کمک محفل گنجینه های وزارت خونه رو نجات بدن. از طرفی دیگه لینی وارنر که ارزش دارایی های انبار رو فهمیده پیش لرد میره و بهش پیشنهاد میده که اونارو به دارایی های خودشون اضافه کنن
ادامه ی سوژه

-چی شده پیکسی؟ چرا اینقده سراسیمه ای؟

- قربان خبر دارین که مورفین دستور داده گنجیـ-

لرد حرف لینی رو قطع کرد و در حالی که داشت سر نجینی رو نوازش می کرد گفت:انتظار داری خبر نداشته باشم؟ خودم به مورفین دستور دادم که به بهونه ی داشتن انبار چیز اینکارو بکنه.

- اوه، ارباب... من لایق شکنجه شدنم، من فکر کردم که شما خبر ندارین ولی باید میدونستم که ارباب من از همه چی باخبره،اونلی ارباب!

بلاتریکس با نا خشنودی دماغش را بالا کشید.

آشپزخانه ی خانه ی شماره ی 12 میدان گریمولد - در همان حال

چارلی در حالی که دماغش را گرفته بود تا کهنه ی یکی از برادران بیشمارش را عوض کند با صدایی شبیه کلاه قرمزی! گفت: چی کار کنیم؟ پرسی منظورت اینه که به وزارت خونه دستبرد بزنیم؟

- به هیچ وجه! منظورم اینه که صبر میکنیم تا مورفین خودش محتویات انبارو بریزه بیرون و بعد ما میریم اونارو جمع میکنم...

مودی که آثار مخالفت در چهره اش بوضوح دیده میشد گفت: هرگز ما دست به چنین کاری-

اما با ورود ناگهانی ارنی مک میلان به هال از ادامه ی نطقش منصرف شد و به آرامی گفت: سیسسسس! اون نوچه ی مورفین شده!

و بعد با صدایی بلند و عصبانی، طوری که ارنی بشنود گفت: حتی یادم رفته بود این جوونک محفلیه!

اما ارنی بدون توجه به طعنه ی مودی مانند کشتی شکسته ها خودش را روی کاناپه ولو کرد.

پرسی با صدایی که فقط مودی می توانست بشنود گفت: گفتی اون نوچه ی مورفینه؟ ... خوبه!

- خوبه؟

- عالیه! اون یه محفلیه پس ما میتونم از پست و مقامش به نفع محفل سوءاستفاده کنیم.

و بعد به سمت ارنی رفت و با دلسوزی تصنعی خاصی گفت: چیزی شده ارنی جون؟

- آ..آ.. آره. خب میدونین... آره حتما میدونین مورفین چه ماموریتی بهم داده؟

- خب؟

- من.. مـ..من فهمیدم که در واقع اون لرد ولدک بوده که به مورفین چنین دستوری داده... آره خودش بوده و حال هم میخواد...

- گنجینه های وزارت رو تصاحب کنه؟

- گنجینه های وزارت رو تصاحب کنه!

ملت محفلی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/4/13 15:10:23
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 13 تیر 1392 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی جلوی در ساختمان وزارت نشسته بود و در فاصله ی هر دو دقیقه یه بار دو دستی تو سر خودش میزد و فریاد می زد: «هوشیاری مداوم!»

ملتی که از جلوی او رد می شدند فکر می کردند در حال استفاده از روش های نوین تکدی گری هست و کلی ذوق مرگ می شدند و بهش کمک می کردند.
وقتی مقادیر قابل توجهی پول جمع شد از اون دور، نزدیکای افق، پرسی ویزلی هلک هلک نزدیک مودی شد.
جلو اومد و نگاهی به پول های جلوی مودی اندخت. با یه نگاه سریع جمع زد و گفت:
- اوف! 5 گالیون و 37 نات. دمت گرم دادا، چیکار کردی این همه پول جمع شده؟ یعنی اینقدر میخوای کمک کنی به محفل؟ مرسی آلستور!

- هوشیاری مداوم! پرسی بدبخت شدیم. مورفین همه ی گنجینه های وزارت رو میخواد از تو انبار بریزه بیرون به جاش اونجا رو پر چیز کنه!

پرسی با حالت متفکرانه ای پرسید:
- خب مگه توی انبار گنجینه هست؟! بابا آت آشغالای وزارتو ریختن اونجا دیگه.

مودی با فریاد جواب داد:
- نــه! اونجا پر چیزای قدیمی و عتیقه هایی ـه که قبلاً تو وزارت استفاده شده. ابزارای جاسوسی قدیمی دفتر کاراگاهــــان! اونجا خودش برای خودش یه موزه ی با ارزشه! :vay:

- نگران نباش آلستور. ما گنجینه ها رو نجات می دیم.

شترق!

خانه ی ریدل

لینی با لغت در اتاق لرد رو باز کرد و داد زد:
- اربـــــاب! خبر داغ دارم براتون. می تونین به ثروتتون کلی اضافه کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1392 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
همان مقصد نامعلوم!

-ببین مورفین جان...تو به این فک کن که اگه بازنشست بشی چی میشه!!

مورفین با چشمان خمارش کمی به مودی که از سه ساعت پیش مشغول حرف زدن در مورد بازنشستگی بود نگاه کردو پرسید:چی میشه؟!

مودی که سعی می کرد سرش را به دیوار نکوبد با لبخندی بی نهایت ساختگی گفت:چیــــــــززز هر روز!بدون این که مجبور باشی کار کنی!

-آغا ژون امکان نداره دیگه...اینقده اشرار نکن!خواهرزاده ی گلم،ژیره بندیه چیزمو قطع میکنه...

مودی چوبش را در هوا تکان داد و ناگهان صفحه ی گنده ای که زیرش "samsung" نوشته بود در هوا پدیدار شد.مودی چوبش را بار دیگری تکان داد و مورفین که در زیر زمین مجللی نشسته و چیز پخش می کرد ظاهر شد.

نگا کن مورفین جان زندگی تو اگه استعفا بدی این جوری میشه!اون پشتو می بینی؟اونا انباره چیزن!

-ژوووووووون!این دشگاهت آیندرو میگه؟!

مودی لبخندی زد و سرش را تکان داد انگار نه انگار که از خونه ی یک مشنگ ان دستگاه را کش رفته و کلی پول بابت ساختن این فیلم داده!

-آره اما فقط اگه تو استعفا بدی!ما همدیگرو درک می کنیم مگه نه؟!

مورفین با آهی نالید:اما ارباب منو میکشه!

و مودی که سرش را به دیوار می کوبید و بر جد و آبا مورفین لعنت می فرستاد را به مقصد فضا ترک کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1392 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
-

- بیا جلو تر... جلوتر، یکم دیگه مونده

مودی پشت در یکی از اتاق های خالی راهرویی که به اتاق وزیر می رسید کمین کرده بود تا ارنی را هنگام عبور از راهرو بقاپد و به داخل اتاق بکشد.

ارنی:

اما ارنی درست در دوقدمی در آن اتاق 90 درجه پیچید و وارد راهروی انبار شد...

مودی در حالی که خون خونش را می خورد روی پنجه ی پاهایش با سرعت تمام به سمت ارنی به راه افتاد...

در ذهن مودی

- فقط سه قدم مونده... دو قدم... آهان! الان دیگه میگیرمت...

مودی دستش را به جلو دراز کرده بود طوری که از نوک انگشت وسطی اش با شانه ی ارنی فقط چند سانت اختلاف بود...

شترق!

با ایستادن ارنی مودی با شکم وارد سیستمات ارنی شد و هردو بر روی زمین شپلخ شدند...

- چیزه، چی می... آهان! سلام مک میلان خوبی؟ می خواستم حالتو بپرسم...

- سلام و زهر مار! می خواستی حالمو بپرسی یا گند بزنی تو حالم؟ آخه چشم ورمی تو جای پدرمی اونوقت با من شوخی می کنی؟ بعد از n سال بازنشستگی دوباره کاراگاهت کردم... دیگه از جونم چی می خوای؟اونم وقتی که کلی کار دارم

-

و مودی نا امیدانه به مقصد نا معلومی آپارت کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1392 09:28
نمایش جزئیات
آفلاین
یک جایی - نزد دلورس آمبریج:

- ای بابا چرا شما متوجه نیستین؟ اصلا از همون اولشم تایید صلاحیت کردن یه معتاد کار اشتباه بود!

مودی دست به سینه وایمیسه و با خشم ادامه میده: ولی الان کاریه که شده و از قضا به عنوان وزیرم انتخاب شده. دیگه رد کردن و از زیر تخت وزارت پایین کشیدنش با خودت.

دلورس که تمام مدت با بیخیالی به مودی خیره شده بود، بعد از نگاهی گذرا به ساعتش میگه: الان دقیقا چند دقیقه س که داری حرف میزنی و از وزیر جدید شکایت میکنی. نمیترسی ترورت کنن؟

مودی که تو جمله ی قبلیه دلوروس گیر کرده بود میپرسه: دقیقا چند دقیقه؟

- دقیقا چند دقیقه! چرا اینقدر به جزئیات علاقمندی؟ مهم نیته دیگه!

مودی با خشم دندوناشو رو هم فشار میده و دوباره به حرف اولش برمیگرده: اینطوری دو روزه نابود میشیم.

- کاری هم از دست من برمیاد؟

- دقیقا چند دقیقه س که دارم چیو برات توضیح میدم؟

دلوروس دوباره نگاهی به ساعتش میندازه، آب کدو حلواییشو سریع تا ته سرمیکشه و درحالیکه داره بارونیشو میپوشه تا از اونجا بره میگه:

- من وقت زیادی ندارم که با این کارای کوچیک تو تلفش کنم!

و اتاق خارج میشه. مودی که تو شوک فرو رفته در حالیکه زیر لب مدام "کار کوچیک" رو تکرار میکنه ناامیدانه از اتاق خارج میشه و به این نتیجه میرسه که تنها کسی که میتونه جلوی وزیرو بگیره ... خودشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 8 تیر 1392 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

شپلخـت! (افکت باز شدن در انبار)

- خواهش می کنم بفرمایید جناب وزیر... به به، چه راه رفتنی، واقعاً حتی نوع حرکاتتون هم برازنده ی یه وزیر خوب و مردمیه. نه مثل اون دیکتاتور قبلی که فقط زور می گفت.

ارنی به شدت خم و راست می شد و زاویه ای که کمرش با سطح افق می ساخت مرتب از منفی 30 درجه تا مثبت 30 درجه در نوسان بود!
در همین حال مورفین با بهترین لباسش، که شامل یک پیراهن رنگ و رو رفته که در قسمت جیبش جوهر پس داده بود، یک شلوار کردی و دمپایی های پلاستیکی که صدای لاخ لاخ کشیده شدنشون روی زمین اعصاب هر جنبنده ای رو خورد می کرد وارد انبار وزارت شد!

ارنی که خودش حالش از تعریف هایی که می کرد داشت به هم می خورد با چاپلوسی گفت:
- جناب وزیر، این هم انبار وزارت سحر و جادو که می گفتید برنامه های خاصی براش دارید. خواهشاً بفرمایید یک بازدید مختصری داشته باشیم.

مورفین در حالی که صورتش رو می خاروند گفت:
- باژدید نمی خواد دیگه ارنی. بریژ بیرون همه چیزاشو میخوایم چیز میز درشت حشابی بریزیم توش. فک کن ارنی، هر وقت بخوای یه انبار بژرگ از چیز داری!

- ولی قربان! اینجا پر از چیز های قدیمی و گنجینه های وزارته. نمیشه همینطوری همه ش رو بریزیم بیرون!

- چرا نشه؟ چند تا کارگر بگیر و همه ش رو بریژ بیـــــ...

مورفین وسط دیالوگش یهو استوپ شد و خیره به ارنی موند!

ارنی چند لحظه صبر کرد تا اگه خاموش کرده دوباره خودش روشن بشه!
وقتی بعد از چند دقیقه تغییری حاصل نشد ارنی یه کم جلو رفت و با دست مورفین رو تکون داد و گفت:
- جناب وزیر... آقای گانت... قربان؟!

با یک تکون ناگهانی موتور وزیر منتخب به کار افتاد و ادامه ی جمله ش را گفت:
-...ـــرون. میخوام کیپ تا کیپ اینجا رو برام چیز بچینیـــا!

بعد از گفتن این جمله صدای خنده ی مورفین در انبار پیچید و دوربین به سبک این فیلم های خز قشر کودک و نوجوان با حرکتی سریع از انبار عقب عقب بیرون اومد و آخرین چیزی که در تصویر دیده شد چهره ی خشمگین آلستور مودی بود که پشت در گوش وایساده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: انبار وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 آذر 1391 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود

انبار دار بی خبر از همه جا:
- باشه قربان.
لطف کردین به دولت چین بگین خیلی ممنونیم.

و چند دقیقه بعد مورفین انگار که یک ادم جانیه با خیال راحت از وزارت بیرون میره.

ابنار

- حالا اینا چی....

تق تق تق

- بفرمایید.

و مردی با چشمان کشیده و سر گرد و لاغر وارد میشه.

- سلام
من حامل محموله فرستاده شده دولت چین هستم!
موفان تیتناتونلیلالو

- چی چی؟؟
محموله که تحویل داده شده.

- من که اینجام پس کی تحویل داده؟

انبار دار که تازه فهمیده چه خبره، اه از نهادش بلند میشه و محکم میکوبه تو سرش.

- ببخشید قربان چی شده؟

- هیچی هیچی شما محموله را بذار و برو

تق تق تق

- بفرمایید

هری و کینگزلی و مودی ارام وارد انبار میشوند.
- ما برای تحقیق اومدیم.

ممد انبار دار به چینیه میگوید:
- شما میتونید برید.

و رو به کاراگاهان با تجربه وزارتخانه ادامه میده:
- من در خدمتم.

با سپاس
در پناه او
کینگزلی شکلبوت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه