جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 27 تیر 1392 09:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در حقیقت من تا پست ویلبرت رو که خوندم از فلور و آماندا و آندرومدا صحبت شده بود و خبری از دافنه نبود. پس منم سوژه رو با حضور این سه شخصیت ادامه میدم.
------------------------------------------------------------------------------

آندرو، فلور و آماندا نگاهی به همدیگر انداختند. در نگاه یکدیگر به خوبی می توانستند عجز و درماندگی در برخورد با این مشکل را ببینند. آنها سه یار و دوست جدا نشدنی بودند. امکان نداشت بتوانند دوری از یکدیگر را تحمل...
- به خدا من خیلی بیچاره ام. وقتی بچه بودم پدر مادرم از هم جدا شدنو منو گذاشتن سر کوچه امون. من تا الان همیشه رو کارتن ها می خوابیدم و برای زنده موندن گدایی می کردم. اما شهرداری اومد کارتن خواب هارو جمع کرد و همه اشون رو به جرم تکدی گری گرفت فقط من تونستم فرار کنم. تورو سالازار یکی از اون جاهارو به من بدین.
آماندا با هق هقی که بسیار می کوشید واقعی جلوه کند اما چندان موفق از کار در نیامده بود این جملات را به سرعت سرهم کرد.
خانم کول:
آندرومدا که اوضاع را این گونه دید تلاش کرد از آماندا عقب نماند. در حالیکه اشک به طرز شک برانگیزی روی گونه هایش جریان یافته بود با صدایی پر بغض گفت:
- خانم به خدا من از هردوی اینا بیچاره ترم. بابام منو به زور شوهر داد. تو خونه ی شوهرم همه اش میزدن تو سرم. بعدم بچه ام ناقص الخلقه از آب دراومد از بدو تولد هی رنگ عوض می کرد برای همین شوهرم منو از خونه انداخت بیرون. مهریه امو هم به بهانه ی اینکه ندارم بهم نداد. حتی نمی ذاره بچه امو ببینم. پدرم هم تو خونه راهم نداد و گفت با لباس سفید رفتی با کفن سفید هم بر می گردی... من خیلی بدبختم من کسیو ندارم... به من پناه بدین...
خانم کول:
فلور:
خانم کول که دیگر طاقت دیدن ناراحتی و اندوه دو طفل مسلم... نه ببخشید آندرو و آماندا را نداشت درحالیکه با دستمال کثیفی اشک هایش را پاک می کرد با حالتی دامبولیسمیک گفت:
- فرزندانم... من شمارو می پذیرم و از این به بعد اینجا خونه ی شماست می تونید منو مادر صدا کنین...بوقققققققققققق!(خواننده های عزیز دست به گیرنده های خود نزنید. این صدا در نتیجه ی فین خانم کول ایجاد شده است.)
فلور از دیدن این نمایش تراژدیک به شدت منقلب شده بود چرا که هیچگاه نمی دانست صمیمی ترین دوستانش متحمل چنین درد و رنج هایی شده اند. با این همه کم کم به خاطر می آورد خودش نیز در موقعیت مشابهی به سر می برد. پس سرفه ای کرد تا حواس خانم کول را به خود جلب کند که مادرانه آندرو مدا و آماندا را در آغوش گرفته بود.
- اهم... خب منم الان هیچ جایی رو ندارم برم. چون نتونستم معدل بیست بیارم والدینم منو از خونه انداختن بیرون. شوهرم هم نیست الان...
فلور مجال نیافت بقیه ی داستان را تعریف کند زیرا خانم کول به او مهلت نداد.
- متاسفم عزیزم. همین الان ظرفیتمون تکمیل شد.
آندرومدا و آماندا:
فلور:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 26 تیر 1392 11:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه توضیح داد:
-خب، همین! ما جای دیگه ای رو نداریم که بریم

خانم کول نگاهی به قد و بالای فلور، دندون نیش خون چکان آماندا و آواتار دافنه انداخت و عینکش رو روی دماغش تثبیت کرد.
-البته همونطور که احتمالا میدونید...یا شاید هم نمی دونید، ما اینجا فقط از جادوگرای زیر سن قانونی نگهداری می کنیم...حتی خود تام رو هم بعد از هیفده سالگی بیرون کردیم! شما سه نفر زیر سن قانونی هستید آیا؟

هر سه ساحره مرگخوار طی 0.01 ثانیه تصمیم گرفتن سرو ته کردن آویزون کردن خانوم کول از سقف سرسرا به جهت اسم بردن از ولدمورت به نام کوچک رو به زمان مناسب دیگه ای موکول کنن...!

دافنه که از شدت کظم غیظ آواتارش به رنگ قرمز در اومده بود گفت:
-بله هر سه تامون!
[تفکرات داف: از کجا میخواد بفهمه که نیست...؟!]
فلور زیر لبی گفت:
البته به غیر از آماندا که 500 رو شیرین داره!

خانم کول گفت: خب بعدا در مورد سنتون تحقیق می کنم البته...ولی فعلا!
لیست بلند بالایی که بی شباهت به تصورات فلور نبود از جایی ظاهر کرد ( آماندا: به جان عزیزم این یه چیزیش میشه ) و قلم پری به دست گرفت؛
-پس اجازه بدین با فهرستم تطبیقتون بدم. میبینین که، تقاضا زیاده خب تا وقت هست اسماتونو بگین بنویسم.
-یعنی چی تا وقت هست؟
-گفتم که، تقاضا زیاده....تو همین فاصله که ما داریم حرف می زنیم چند نفر دیگه هم ثبت نام کرده ن! و الان...بله، میبینم که ظرفیت تکمیل شد!
آماندا اعتراض کرد:
-به غیر از ما که کسی اینجا نیست!
-نه دیگه، آخه فقط من که ثبت نام چی(!) نیستم!....ببین:

خانم کول لیست رو جلوی دماغ آماندا گرفت و تکون تکون داد. آماندا به لیست که دست خط آشنایی داشت نگاهی انداخت...
-ببخشید ولی تام ریدل(مجازی) دقیقا یعنی چی؟
-هاه؟
خانم کول به لیست نگاهی انداخت و...
-اوه! ببخشید، این لیست لو رفته ی ترکیب تیم کوییدیچ راونه!
بعد در حالی که کاغذ رو پشت سرش قایم می کرد طومار دیگه ای ظاهر کرد.
-خب بذارین ببینم...نه، ظاهرا هنوز به اندازه دو نفر جا داریم...ولی به نظر میاد شما سه تایین

دافنه، فلور و آماندا نگاهی به همدیگه انداختن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور در فکر خودش بود. او فکر میکرد که یتیم خانه...

در فکر فلور: (تصور فلور از یتیم خانه )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


زینگـــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ( افکت زنگ یتیم خونه )

آندرو با ترس و لرز که مطمئنا از سرما نبود، گفت:
ف...فلور، مطمئنی که این آدرسه درسته؟

- آره. بیا ببین. توی این ورقه که این طور نوشته.

- دارم میبینم.

- بچه ها بیاید. در رو باز کردم.

- ببین... تو اول برو.

- باشه. ترسو.

- من ترسو نیستم.

- ترسو.

- من ترسو نیستم.

- ترسو.

- من ترسو نیستم.

- ترسو.

- اوف. چه قدر شما سر و صدا می کنید؟ با شما دوتام. آماندا، بس کن. با تو هستم آندرومدا. بچه ها، ببینید این جا چه خبره؟

و هر سه به منظره ی رو به رو خیره شدند.

بر خلاف ظاهر بیرونی یتیم خانه، داخل آن به شکل اعجاب انگیزی زیبا بود.
ناگهان کسی از پشت آن سه را صدا زد:

با سلام خدمت شما. :pretty:

فلور برگشت تا ببیند چه کسی با آن سه حرف میزند.
فلور، آیلین رو دید که با یک طومار بلند بالا جلوشون وایستاده. بعد از مدتی فهمید که چه خبره.
اون طومار اسامی ثبت نام کرده ها برای یتیم خونه بودند. آیلین سرپرست بود و اداره ی یتیم خونه رو به عهده داشت.

آیلین از روی طومار چیز هایی گفت:

به یتیم خانه ی سنت دیاگون خوش آمدید. جهت ثبت نام عدد یک و جهت ورود به اتاق خودتان عدد دو را وارد کنید. در غیر این صورت کلید # را فشار دهید تا درب خروج برای شما باز شود.

سپس آیلین یک وسیله شبیه شماره گیر به آماندا داد.

- بزن شماره ی یک رو.

آماندا شماره ی یک رو فشار داد.

آیلین به صورت اتوماتیک گفت:

برای ثبت نام، نام و نام خوانوادگی خود را به همراه محل تحصیل و آخرین معدل وارد کنید.

آماندا با دست روی دکمه ها فشار می داد و شرایط رو پر می کرد.

بعد از تمام شدن آخرین اطلاعات برای ثبت نام، آیلین اون شماره گیر رو از آماندا گرفت و طومار رو جمع کرد. سپس گفت:

ببخشید بچه ها، مجبور بودم این جوری حرف بزنم. وزیر بهم گفته بود اینجوری باید حرف بزنم تا یتیم خونه باکلاس تر بشه. بیاید بریم به تالار اصلی یتیم خونه.

فلور پشت سر آیلین، آماندا و آندرومدا به راه افتاد.

ناگهان از فکر بیرون پرید و به صحبت های خانوم کول گوش کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/4/26 0:39:47
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- یتیم خانه سنت دیاگون با سرویس بهداشتی آماده پذیرایی از شما دوستان عزیز می باشد.

آماندا با لبخندی که دندان هایش از زیر آن معلوم می شد و حتی سخت ترین دل ها را به لرزه در می آورد؛ رو به فلور و آندرو اشاره کرد که داخل بروند و گفت:
- خانومی! باز کن...

در به جادویی باز شد و فلور، آماندا و آندرومدا وارد شدند. حیاط کوچیکی روبرویشان بود که بسیار کثیف بود و حتی فلور می توانست قسم بخورد که اگر یک "لودو" هم آن جا قایم می شد؛ آنها قادر به پیدا کردنش نبودند.

بعد از این که چند قدم برداشتند؛ آندرو چیز لزجی را حس کرد و نالید:
- کرمــــ!

فلور توجهی به آماندا که با شوق و ذوق می پرید این کرم خونی دارد یا نه، نکرد و گفت:
- اونو بذارش زمین! ممکنه یه روزی پروانه بشه.

آندرو گفت:
- حتما برای این که ببوسیش؛ نه؟

فلور چیزی نگفت و به طرف اتاق مدیر که در انتهای حیاط بود رفت. آندرو برای این که نشان دهد جادوگر است؛ آن چند قدم را آپارات کرد و آماندا هم برای این که از قافله عقب نماند؛ با سرعت زیاد ومپایر ـش به پیش آن ها رفت.

آندرو در را باز کرد. زنی با لبخند گفت:
- به یتیم خونه ما خوش اومدین. می خواین کسی رو از این جا ببرین؟

فلور با خجالت گفت:
- راستش ما می خوایم این جا بمونیم؛ خانم... خانمِ؟

زن گفت:
- می تونی خانم کول صدام کنی!

آماندا با تعجب گفت:
- احیانا تو مدیر پرورشگاه لرد سیاه نبودی؟ اصلا تو ماگل نبودی مگه؟

خانم کول گفت:
- اون یه بحث جدا داره! خب، ادامه بدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/4/26 0:05:51
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
یتیم‌خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1392 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-شتـــــــــــــــــــــــــــــــرق!(افکت شکست بشقاب ته گود چینی)

-ماما جون من،به خاطر من نـــکن!به خاطر گابر حداقل...جیـــــــغ...چرا ظرفارو می شکنی؟!

ترجمه ی میزانی حرف و فحش به زبان فرانسوی:
-دختره ی احمق خنگ!خجالت نمی کشی با چنین کارنامه افتضاحی اومدی پیش من؟!شترررق(افکت شکستن یک لیوان دیگر)!

فلور کمی سرش را از پشت مبل بیرون آورد تا از مکان فعلی مادرش و ظروف چینی ای که پرتاب می شدند آگاهی یابد که ناگهان با بشقابی که بر طرفش در پرواز بود مواجه شد!

-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!مامان اون بشقاب هدیه عروسیتون بود...

ترجمه ی میزان دیگری از فحش(به همراه سانسور)و حرف به زبان فرانسوی:تسترال،هیپروگریف نفهم!خجالـت نمی کشی؟!با نمره ی نوزده و نود و نه صدم اومدی پیش من؟حیف اون همه هزینه ای که بابت هاگوارتزت کردم.اصن از اون اول نباید اجازه می دادم ارشد می شدی و مدیریتو قبول می کردی!

-مامان باور کن،عاشق شدن یه قسمت از مغزو از کار میندازه...از وقتی اون یارو بیلو دیدم،اونم وسط امتحانات...

خانم دلاکور که بالاخره به مخفی گاه فلور وارد شده بود یقه ی فلور را گرفت و بدون توجه به گابریل که با چشم های درشت شده آن ها را نگاه می کرد فلور را از در خانه پرت کرد بیرون و قبل از آن که در را بکوبد گفت:حالا برو ببینم تو این فصل سال که خونه ی ریدل دیوانه پرور تعطیله و اون بیل جون جونیت هم این جا نیست چی کار می خوای کنی!

فلور کمی به گابریل که از پشت پنجره قهقهه می زد و زبان در میاورد نگاه کرد که ناگهان در باز شد و پدرش با کوله پشتی پری به سمتش آمد.

فلور به امید اندکی حمایت به پدرش نگاه کرد اما پدرش با آهی گفت:فلور با ایننوزده و نود ونه تو کنکور قبول نمیشی...اونوقت بی کار می مونی و به جای متخصص فیزیک جادوی ستاره شناسی احتمالا ظرف شور میشی!

آقای دلاکور کوله پشتی را به فلور داد و با نگاه تاسف باری وارد خانه شد و در را بست.

فلور به اطرافش نگاه کرد.کجا می توانست برود؟!هیچ جا را نداشت!در سازمان تخته،ریون بسته،خانه ریدل تعطیل...دوستان صمیمی اش هم مانند آندرو و آماندا و تری یا متاهل بودند یا کارتون خواب! ( )

ناگهان انگار دست سرنوشت ورقه ای را روی صورتش انداخت.فلور به ورقه ی زرد و لگد خورده نگاه کرد...
نقل قول:

یتیم خانه ی سنت دیاگون

محلی برای یتیمان و نوجوانان و کودکان بی خانمان،این یتیم خانه که وزیر گانت خودشان به شخصه هر ماه به آن سر می زند داری انواع امکانات مدرن...


فلور متفکرانه به ورقه خیره شد و وسیله ای مشنگی به نام موبایل را از جیبش در آورد...!

نیم ساعت بعد،رو به روی یتیم خانه سنت دیاگون

فلور،آندرومدا و آماندا با تعجب به کاخ بزرگ و قدیمی باد و باران خورده ی رو به رویشان خیره شده بودند که فقط از علامت "یتیم خانه سنت دیاگون" که روی مقوای پار و پوره ای نوشته شده بود متوجه شدند یتیم خانه است!

- من در میزنم!مثه خونه ی قدیمی خون آشامی نفرین شده ی طلسم شده ی خودمه!که کلی تله داشت و هر کس پا توش میذاشت زامبی میشد!

سپس بی توجه به فلور و آندرو زنگ در را به صدا در آورد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مون در 1403/3/23 19:31:09
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 20:28:59
ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 20:30:13
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)