تابستان بود و يكي ديگر از روزهاي ملال آور زندگي با دورسلي ها!
عمه مارج داشت در مورد شغل عمو ورنون با او صحبت ميكرد و خاله پتونيا و دادلي ساكت بودند و به گفتگوي آن ها گوش ميدادند.
در اين بين، فقط هري بود كه حواسش جاي ديگري بود. او به پنجره و آسمان آفتابي خيره شده بود و به هاگزميد فكر ميكرد.
امسال سال سوم تحصيلي او در مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز بود و دانش آموزان سال سوم به بالا ميتوانستند به دهكده هاگزميد سفر كنند.
ولي مشكلي كه هري داشت اين بود كه يكي از سرپرست هاي وي بايد رضايت نامه سفر به هاگزميد را امضا ميكردند. عمو ورنون به او قول انجام اين كار را داده بود. البته به شرطي كه اگر عمه مارج در مورد هري حرفي بزند كه باحث ناراحتيش شود، كنترل خود را از دست ندهد كه تقريبا غير ممكن بود. هري غرق در افكار خود بود كه با شنيدن صداي عمه مارج رشته افكارش پاره شد.
-راستي ورنون اين پسره، تري...
-هري.
-آره هري. نگفتي كدوم مدرسه ميره؟
-مدرسه افراد اصلاح پذير سنت بروتوس كه ادماي بدرد نخور رو اونجا ادم ميكنن.
-راست ميگي ورنون؟
عمه مارج رويش را به هري برگرداند و ادامه داد:
-اره خيلي ساكته فك كنم آدم شده. ميدوني ورنون پدر و مادرش هم يه خورده رواني اند. اينو كه قبول داري؟
هري با شنيدن اين حرف خشمگين شد ولي بلافاصله خشم خود را فرو داد زيرا او به امضاي عمو ورنون نياز داشت.
عمه مارج گفت:
-ميدوسنتي كه اونا چقد خرافاتي بودن؟ ميدونستي كه چقد ديوونه بودن؟ ميدونستي كه...
هري كه از كوره در رفته بود ناگهان فرياد زد:
-بگير
ناگهان پاها و دست هاي عمه مارج به طور فجيعي به اندازه يك بادكنك بزرگ و قلمبه شدند و در هوا شناور شد. خاله پتونيا با وحشت جيغ بلندي زد و دادلي پاي عمه مارج را گرفت و براي پايين آوردن او تمام توانش را روي دستهايش ريخت ولي او هم در هوا معلق ماند.
عمو ورنون با عصبانيت فرياد زد:
-چيكار كردي پسره احمق. باز از اين كاراي مسخره كردي؟ زود باش درستش كن وگرنه از امضا خبري نيستا!
هري گفت:
-امكان نداره. اون به پدر و مادر من توهين كرد.
و به سرعت به سمت اتاق خود رفت و در آن را قفل كرد و روي تخت نشست و در حالي كه فريادهاي عمو ورنون را ناديده ميگرفت به كار خود فكر كرد كه ممكن است منجر به اخراج او از هاگوارتز شود...
______________
ظاهر پستتون خوب بود!دیالوگ هم داشتین 
در کل خوب بود!تنها مشکلش این بود که خیلی شبیه به کتاب بود،می تونستین بیشتر از تخیلتون استفاده کنین!
تائید شد!