جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

97 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
97 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 شهریور 1392 02:44
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد جلو آمد و با لحنی دست به کمر مانند (!) گفت: ارباب کاملا شنید که دافنه ـی جادویی چی گفت.-

ساحره ها، آب دهان ـشان را غورت (ق؟) دادند و لرد ادامه داد: پس بگین که چی گفت.

فلور در حالی که دافنه را مانند بلاجر به زمین می زد تا به هوش ـش بیاورد (رک. آواتار ِ دافنه گرینگرس)؛ جواب داد: گفت که... گفت که... بی... بیــــل!

لرد که گیج شده بود؛ پرسید: دافنه بیل رو صدا زد؟ بیل ِ آدم یا بیل ِ کلنگ؟

فلور از هوش رفت.مندی به الا، تنها کسی که مانده بود نگاهی کرد. بعد دوباره به سر ِ لرد نگاه کرد و بعد، از هوش رفت.

آما الا دورابلک، کار ِ دیگری کرد. در حالی که با گوشی ِ جادویی ـش که قابلیت ِ زدن ِ شکلک را نداشت (آما رایتل جادویی داشت!)؛ به پاتیل درزدار زنگ می زد؛ چشمکی به لرد زد.

لرد ولدمورت که در فکر ِ این بود که شماره ِ تیمارستان ِ کنار خانه ِ مجلل ِ گانت را که زمانی، دایی مورفین جان را در آن جا گذاشته بودند؛ به یاد بیاورد؛ چیزی نگفت.

بالاخره، الادورا با مینروا و بقیه ِ ساحره های داخل ِ پاتیل درز دار، ارتباط برقرار کرد و از هوش رفت!

مینروا وقتی گوشی ِ جادویی ـش را برداشت و صورت ِ صورتی ِ بدون ِ مویی را دید؛ جیغ ِ نارنجی ای کشید و گفت: ســ... لــالـــالـــــا... ــــمـــ... اربابـــــ...

یکی از ساحره ها، پرسید: هی! تو که همیشه به ولدک می گفتی ولدَک...

مینروا، لگدی به او زد و با خنده ِ عصبی ای به لرد گفت: ارباب، دروغ می گه. حتی برادرزاده هری هم شاهد ـه که هر وقت شما نبودین؛ من بهتون می گفتم ولدک... یعنی ارباب...

لرد گوشی ِ الادورای بیهوش را برداشت و سری تکان داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/6/26 3:19:58
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین

- نــــــــــــــه! مــــادر! نــــــــه! ما بعداً در مورد تمام این مسائل... من سر شما فریاد نزدم. مادر، این رنگ ِ طبیعی ِ چشم‌های منه...!

لرد ولدمورت که شکر به تار و پود ِ زیر شلواری گل‌گلی ِ سالازار، مویی روی سرش نبود تا سیخ سیخ شه، با حالت گولاخ‌خشن‌اعصاب‌ندارناکی از اتاق بیرون اومد و در رو پشت سرش محکم بهم کوبید. اگرچه بعداً باس در مورد غیرمؤدبانه بودن این حرکت به سخنرانی ِ قصار ِ مادرش گوش می‌کرد.

همونطور که داشت دایره لغاتش رو با بد و بیراه‌گویی به عوامل تأیید ِ شخصیت ِ مروپ گانت گسترش می‌داد، متوجه شد جمعی از ساحرگان جلوی پله‌ها واسادن و به حالت ِ دارن نگاش می‌کنن. همه می‌دونن، وقتی یه مُشت ساحره به این شکل به کسی نگاه می‌کنن قطعاً یه گندی زدن!

لرد سیاه اگرچه ابرو نداشت، ولی عضله که داشت! به یُمن همین عضلات قدرتمند، دیالوگ ِ بعدی به شکل زیر ادا شد:
- باز دیگه چی شده؟!

فلش‌بک

- سنگ ، شنل ، اَبَر چوب. سنگ، شنل، اَبَر چوب. سنگ، شنل، اَبَر چوب!
- باختی باختی!
- تو جر زدی!
- توام جر خوردی!
- عاقا مگه قرار نبود پنج‌تای جادویی باشه؟!
- جادویی مادویی نکن واسه ما. باختی، خودت باس بری این موضوع رو به لُرد بگی.

دافنه متأسفانه همونطور که توی آواتارش مشاهده می‌کنین، به تقلید از ارباب هیچ مویی نداره، وگرنه قطعاً دست به مو می‌شد و تک تکشون رو می‌کند تا باز هم به تقلید از ارباب، هیچ مویی نداشته باشه:
- من نمی‌رم به ارباب این موضوع مسخره‌ی جادویی رو بگــــــــــــــم!

همه بدون هیچ بازخوردی به دودی که از دهن ِ داف بیرون میومد چشم دوخته بودن ( رک. آواتار دافنه گرینگراس ) که دافنه دوباره گفت:
- آخه من چطوری در مورد انستیتوی کاشت مو توی آمازون به ارباب بگم وقتی خودم کچلم؟!

پایان فلش‌یک

دافنه مروری بر وصایای زندگانی‌ ِ جادویی‌ش می‌کنه و با بغضی در گلو، قدم به جلو برمی‌داره:
- ارباب... چیز... ما... من... مامـــــــــــــــــــــــــان!

دود توی گلوی دافنه گیر می‌کنه و پیش از خفه شدن چیزی شبیه به " انستیتوی کاشت ِ موی ِ آمازونی " می‌گه که متأسفانه به گوش ِ لرد سیاه می‌رسه...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
و برگشتن.

آماندا رو به پادما گفت: می دونی سوژه رو چند قسمت کردی؟
- نه دقیقا... خو به نظرم لوس شده بود سوژه، خواستم پیش ببرمش! آخه تولد آیلین 2 روز دیگست!

آماندا برای پادما توضیح داد: ببین، باید مرحله به مرحله پیش بریم. بهتره سوژه رو چند صد قسمت نکنیم تا ادامه دادنش راحت تر بشه.

ساحره ها که از پیام اخلاقی های آماندا در طی ماموریتا خسته شده بودن با چشم غره هاشون ساکتش کردن. بعد از چند لحظه سکوت، آماندا با صدای خفه ای گفت: نظرتون چیه اول از همه آیلینو پی نخود سیاه بفرستیم؟

الادورا گفت: ینی با لرد بفرستیمش تاپیک عشق و عاشقی؟
- نه باو! خیر سرمون می خوایم خود آیلینم تو جشن شرکت کنه! اون جوری که ممکنه سالم برنگرده، یا با خود لرد برگرده!
- پس چی کار کنیم؟
- چه می دونم!

در همین چهره ی آیلین در بالای راه پله ظاهر شد. عینک بزرگی به چشم زده و زیر چشماش پف کرده بود. یه راست پیش جمعیت ساحره اومد و با صدایی که خستگی توش موج می زد گفت: سلام بچه ها، چطورین؟ خیلی وقته ندیدمتون! :aros:

فلور با نگرانی پرسید: حالتون خوبه؟ خیــــلی خسته به نظر میاین!

آیلین با اخم جواب داد: معلومه که خوبم! خب 3 روز تمام تو اتاقم بودم ندیدمتون.
- منظو-
- دارم با تمام توانم رو یه پرونده ی بین المللی کار می کنم که این ریختی شدم! اگه اینجا اینقدر سر و صدا نباشه 2 روز دیگه تمومش می کنم!
- خو چرا نمیرین خونه تون؟
- ینی شما رو تنها بذارم؟ مشکلی براتون پیش نمیاد ینی؟
- واقعنی میرین؟ چیز... ینی... نه نمیاد!
- پس اینجا رو به شما و شما رو به روونا و هلگا می سپرم!

آیلین با خوشحالی به سمت طبقه ی بالا شیرجه زد تا چیز میزا شو ورداره و راهی خونه ش بشه. بعد از چند دقیقه از پله ها پایین اومد، از همه خداحافظی کرد و غیب شد.

پروتی با ذوق و شوق گفت: حالا باس برین سراغ لردتون و راضیش کنین برای حداقل 3 روز با مارش و بلاتریکس یه جایی بره! :zogh:

ساحره های مرگخوار: :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1392 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
( به نظر نويسنده موضوع لوس شده)

دافنه گفت: چطور آيلين رو بعد چند روز بدزديم و بياريمش خانه ى ريدل.

پادما در حالى كه سعى داشت يكى از لباس هاى كهنه ى فلور رو به روميزى تبديل كند ، گفت: نميشه، چون لرد سياه هم برمى گرده خانه ى ريدل و ممكنه يكى بميره.

آماندا پرسيد: حالا چيكار كنيم؟

پروتى گفت: مگه خانه ى ريدل زير زمين يا سياه چال نداره؟

فلور گفت: البته كه داره.

پروتى: پس ما وسايل رو آماده مى كنيم و بعد يواشكى مى رويم به زير زمين و جشن رو مى گيريم.

هلنا كه داشت چلچراغ را تميز مى كرد گفت: خوبه اما لرد سياه و بلا و آيلين نبايد چيزى بفهمن ولى شايد فلور بتونه بقيه رو رازى كنه كه به ما كمك كنن.

و همه به فلور نگاه كردن.

فلور:

همه:

فلور:

پادما: پس درست شد. مالى ،مينروا و دافنه شما غذا ها و كيك رو آماده مى كنين.
من و الا مى رويم و كادو ها را مى خريم. فلور تو شروع مى كنى به زدن مخ بقيه.
لينى ، آماندا و هلنا شما ها به خاطر روح و خون آشام بودن ، وقتى ما خواستيم وسايل به داخل ببريم، شما حواس آيلين و بلا و لرد سياه رو پرت مى كنين. بقيه هم وسايل تزئينى رو درست مى كنن. برين سر كارتون.

و همه رفتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/6/23 12:09:01

به ياد قديما
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1392 17:24
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا کجا رو انتخاب کنیم؟

فلور گفت:

_وایسا وایسا بابا..تو تولد ایلین,ایلینو بفرستیم با یه پیرمرد صد ساله بدون دماغو مو

که چی بشه؟حالا فرض کنیم با همدیگه هم رفتن..وقتی ارباب برگرده و ببینه خونش

اونجوریه,خونش به جوش میادو به چوبدستیش انتقال پیدا میکنه که باعث در کردن

خودبه خود اواکدورا میشه..تازه اگه ایلین بره برای کی جشن بگیریم؟تازه ما که

نمیخایم روابطشون جدی_

لینی بی توجه به سوهانش که دیگه داشت گوشتشو قلوه میکرد گفت:

بسه دیگه بابا خودمون فهمیدیم..

مندی میگه:

_میدونی لینی..اگه خونی که از دستت میره مال یه انسان بود تا الان زنده نبودی..

لینی نیم نگاهی به دستش میندازه ومیگه:

_اوخ راس میگی..

اماندا گفت:شما ها هیچکدومتون خوناشام اصیل نیستین..نصفتون جادوگره..

مندی دست ترمیم شدش رو جلوی صورت اماندا تاب میده ومیگه:

-اما قدرت هردوشونو داریم..

دافنه گفت:اره اره میگم حالا که ایلینونمیشه بفرستیم,بریم تو زیر زمین خونه ریدلا جشنو بگیریم..



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنگامی که ابران میگریند,زمان گریستن نیست...

بدان شاد باش که زمین میخندد..









پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 22 شهریور 1392 00:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای سازمان در سکوت ایجاد شده به هم زل زدن. خب، درست که نود و هفت ممیز سه دهم درصد اعضا مرگخوار بودن، ولی شما خودت جای ما، ببین جرأت داری تولدونه بگیری تو خونه ارباب؟!

ظاهرا بن بستی برای گروه به وجود اومده بود. بعد از مدتی مینروا که ابروهاش رو در هم کشیده بود سکوت رو شکست:
-یه کاری میشه کرد ها...!

مندی با علاقه به طرف مینروا برگشت که باعث شد دوربین دور گردنش طبق اصل اینرسی نیوتن مشنگ نیم دور بچرخه و گوپس، تو صورت کناردستیش فرود بیاد.
-چی؟! چه کاری؟!

مینروا نگاهش رو از مندی به بچه ها و از بچه ها به مندی چرخوند.
-میتونین ولدمورت رو یه مد....

-شترق!!

لینی،مندی، الا و چو همزمان مینروا رو طلسم کردن تا اون باشه دیگه اسم لرد سیاه رو به زبون نیاره و مینروا در اثر اصابت چهار تا طلسم همزمان با پیشخوان یکسان شد.

‏[‏نویسنده حس می کنه داره وارد سبک اسلپ استیک میشه...ترجیحا باقی زد و خورد های مقتضی رو قلم می گیره!]

.
.
.
سر انجام نظر مینروا که بعد از تلاش های بسیار سرپا شده، به سمع و نظر حاضرین رسید:
-یه نفر باید بره لرد سیاه رو مدتی از خونه دور نگه داره!

لینی امیدوارانه گفت:
-میتونیم از بلا بخوایم اینکارو انجام بده!ارباب به بلا بیشتر از همه توجه دارن!الا، تو میتونی کاریش کنی؟

الا دستش رو توی هوا تکون داد و گفت:
-الا و بلا نکن واسه من!:دی درسته که بلا از نوادگان برادرم محسوب میشه...هر چند با توجه به تفاوت روایات هنوز مطمئن نیستم که برادرزاده ی خودم نباشه!! ولی اون عضو سازمان نیست که به حرف ما باشه، زندگیشو وقف لرد سیاه کرده اصلا! اتفاقا همین دیروز داشتم به آیلین می گفتم که...

مندی حرف الادورا رو قطع کرد:
-خودشه!

-چی خودشه؟!

-یادتون نرفته که تو یکی از این سوژه هایی که جاشو یادم رفته(!) آیلین قرار بود با ارباب ازدواج کنه؟! میتونیم هر دوشونو با هم بفرستیم پی نخود سیاه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/6/22 0:30:18
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/6/22 0:36:22
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
الا با تکون شدیدی به خودش میاد و دوباره در بین فریاد و سر و صدای شدید ساحره ها برای تقسیم کار جمله قبلیشو تکرار میکنه:

- ولی اونجا خونه اربابه. :worry:

الا به اطراف نگاهی میندازه و میبینه دریغ از یک نفر که حرفاشو شنیده باشـ...

- نخیرم ما شنیدیم!

الا با تعجب به سمت آماندا و لینی برمیگرده و میپرسه: ذهن خونی هم بلدین؟

لینی بدون توجه به سر و صدای ساحره های اطراف شروع به سوهان کشیدن ناخوناش میکنه و جواب میده:

- این قابلیتیه که فقط خون آشامای جادوگر یا ساحره میتونن بدستش بیارن. در ضمن ما کاری با خون آشامای زیادی تخیلیه توآیلایت نداریم، اونا فقط تو داستانان. با یادآوری اینکه من و مندی توی یک جبهه هستیم اضافه میکنم که البته طی تلاش های فراوان این اتفاق میفته!

لبخند شیطانی ای موقع گفتن جمله ی آخر رو صورت لینی و آماندا نقش میبنده. الا که هنوز مونده بود چرا لینی مدام از جمله ی "من و مندی تو یه جبهه هستیم استفاده میکنه " با شنیدن جمله ی آخر دست به سینه وایمیسه و چشم غره ای به اونا میره.

- خب جادوگرا و ساحره های آدم(!) هم میتونن این توانایی رو بدست بیارن. اسنیپو یادتون نیس؟ یا دامبلدور تو کتاب دوم. یا ...

آماندا دستشو رو شونه های الا میذاره و میگه: سعی نکن توانایی مارو زیر سوال ببری ما از اون مدل تمرینا نکردیم و خیلی خفن تر و خون آشامانه یادش گرفتیم.

الا که دنبال سوژه ی فرعی ای میگرده تا بحثو عوض کنه با دیدن عینکای رو چشم لینی و آماندا میگه: آفتاب بدم خدمتتون؟ نمیشه اون عینکای مسخره رو در بیارین؟

آماندا عینکشو در میاره و تو جیبش میذاره و میگه: به هر حال ما خون آشامیم و تو نیستی.

- چه ربطی داشت؟

و زیر لب میگه: مرلین رو شکر که من خون آشام نیستم.

لینی سوهانشو تهدید کنان سمت الا میگیره.

- فک نکن که نشنیدیم چی گفتی!

الا دست از بحث کردن با اونا برمیداره و رو به جمعیت شلوغ پلوغ و در هم بر هم و پر سر و صدای ساحره فریاد میزنه:

- قبل از تمام این تقسیم وظایف و امثالهم باید این نکته رو یادتون باشه که ...

الا یکم مکث میکنه تا مطمئن شه تمام ساحره ها حواسشون به اون جلب شده و بعدش ادامه میده:

- اونجا خونه اربابه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 21 شهریور 1392 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اين كه همه موافقت كردن كه جشن رو تو خانه ى ريدل بگيريم، فلور پرسيد:حالا آيلين كجاست؟

دافنه جواب داد: خانه ى ريدل. و تا يه هفته ديگه هم بايد اونجا بمونه.

همه: :

دافنه:

آماندا با بي حوسلهگى گفت: هوش ريونى تون رو به كار بيندازين!

مالى، بانوى چاق ،پروتى و مينروا:

آماندا اول و بعد

الا گفت: موضوع اينكه بيشتر اعضاى اين جا ريونى هستن ديگه.

پادما كه از اول اين صحبت ها غرق در تفكر بود گفت: بايد اون رو از آنجا بيرون بياوريم و بفرستيم دنبال نخود سياه و يكى رو هم دنبالش بفرستيم تا هرچه ديرتر برگرده. :zogh:

فلور پرسيد: منظورت اين است كه اونى كه دنبالش مى رود بايد جلوى پاش سنگ بيندازد؟ پس بايد تا چند روز اين كار رو بكنه چون ترتيب يه مهمانى خيلى سخته.

ساحره ها سرى به علامت تأييد تكان دادند.

مالى پرسيد :آشپز خانه ى خانه ى ريدل خوبه؟

ساحره ها:

مالى: براى درست كردن كيك و غذا.

آماندا گفت: نمى دونم، بايد بريم ببينيم.

دافنه: فكر كنم كلى كار داشته باشيم.

الا: درسته بايد كار ها رو تقسيم كنيم. :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/6/21 18:37:50

به ياد قديما

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.