- نــــــــــــــه! مــــادر! نــــــــه! ما بعداً در مورد تمام این مسائل... من سر شما فریاد نزدم. مادر، این رنگ ِ طبیعی ِ چشمهای منه...!
لرد ولدمورت که شکر به تار و پود ِ زیر شلواری گلگلی ِ سالازار، مویی روی سرش نبود تا سیخ سیخ شه، با حالت گولاخخشناعصابندارناکی از اتاق بیرون اومد و در رو پشت سرش محکم بهم کوبید. اگرچه بعداً باس در مورد غیرمؤدبانه بودن این حرکت به سخنرانی ِ قصار ِ مادرش گوش میکرد.
همونطور که داشت دایره لغاتش رو با بد و بیراهگویی به عوامل تأیید ِ شخصیت ِ مروپ گانت گسترش میداد، متوجه شد جمعی از ساحرگان جلوی پلهها واسادن و به حالت ِ
دارن نگاش میکنن. همه میدونن، وقتی یه مُشت ساحره به این شکل به کسی نگاه میکنن قطعاً یه گندی زدن!لرد سیاه اگرچه ابرو نداشت، ولی عضله که داشت! به یُمن همین عضلات قدرتمند، دیالوگ ِ بعدی به شکل زیر ادا شد:
- باز دیگه چی شده؟!
فلشبک
- سنگ ، شنل ، اَبَر چوب. سنگ، شنل، اَبَر چوب. سنگ، شنل، اَبَر چوب!
- باختی باختی!
- تو جر زدی!
- توام جر خوردی!

- عاقا مگه قرار نبود پنجتای جادویی باشه؟!
- جادویی مادویی نکن واسه ما. باختی، خودت باس بری این موضوع رو به لُرد بگی.
دافنه متأسفانه همونطور که توی آواتارش مشاهده میکنین، به تقلید از ارباب هیچ مویی نداره، وگرنه قطعاً دست به مو میشد و تک تکشون رو میکند تا باز هم به تقلید از ارباب، هیچ مویی نداشته باشه:
- من نمیرم به ارباب این موضوع مسخرهی جادویی رو بگــــــــــــــم!

همه بدون هیچ بازخوردی به دودی که از دهن ِ داف بیرون میومد چشم دوخته بودن ( رک. آواتار دافنه گرینگراس ) که دافنه دوباره گفت:
- آخه من چطوری در مورد انستیتوی کاشت مو توی آمازون به ارباب بگم وقتی خودم کچلم؟!
پایان فلشیک
دافنه مروری بر وصایای زندگانی ِ جادوییش میکنه و با بغضی در گلو، قدم به جلو برمیداره:
- ارباب... چیز... ما... من... مامـــــــــــــــــــــــــان!

دود توی گلوی دافنه گیر میکنه و پیش از خفه شدن چیزی شبیه به " انستیتوی کاشت ِ موی ِ آمازونی " میگه که متأسفانه به گوش ِ لرد سیاه میرسه...!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




چیز... ینی... نه نمیاد!


