جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1392 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
1. سوال طرح کنید. 8

الف) با استفاده از چه وردی پروفسور غیب شدند؟
ب) این ورد چگونه اجرا می شود؟ کلامی یا غیر کلامی؟
پ) 3 وردی که برای غیب و ظاهر شدن به کار می رود را نام برده و توضیح دهید.

2. انتقاد کنید. 5

اولاً خسته نباشید عرض می کنم خدمتتون برای این کلاس های خوبی که برگزار کردید.
به نظر من یکی از مشکلات کلاس شما تکالیف بود.
اصولاً حجم تکلیف باید با نمره ی اون تناسب داشته باشه، یعنی وقتی بقیه ی استاد ها برای یک رول، 30 امتیاز یا اکثراً بالای 25 امتیاز میذارن، کسی نمیاد برای 10-15 امتیاز یه رول بنویسه و به 3-4 تا سوال دیگه هم جواب بده.

تکالیف سنگین رو کمتر بچه ها دوست دارن که انجام بدند، مگه این که یه چیز فوق العاده باشه.

3. دو ورد پرتگو و اکستراتانگتوم رو با هم مقایسه کنید. 10

همونطور که مشخصه ورد اکستراتانگتوم بسیار سخت تره و مهارت بیشتری برای انجام دادنش نیازه، اما در عوض از ورد پروتگو بسیار بسیار قوی تره. به شکلی که در اکثر مواقع حتی دفاعی برای ورد آواداکداورا هم هست.
اما ورد پروتگو با این که آسون تره و تقریباً همه می تونن از اون استفاده کنند، ولی درجه ی دفاعی بالایی نداره و فقط یا شدت طلسم را کم می کنه یا سرعتش رو.

4. چند ورد مدرن دفاعی و باستانی رو با توضیح کوتاه نام ببرید. 7

از ورد های باستانی که به پروتگو و اکستراتانگتوم اشاره شد.
اما ورد های جدید رو می توان به موفلیاتو که به علت مخفی کردن، خودش یک نوع دفاع محسوب می شود، اشاره کرد.
ورد دیفنسو هم یک سپر آهنی ایجاد می کنه که با استفاده از اون میشه طلسم رو منحرف کرد. این ورد هم از ورد های مدرن هست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1392 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس جلسه آخر طلسمات و ورد ها

زمستان 92

فلیت ویک



- تدریس جلسه قبل واقعا گیج کننده بود استاد!

پرفسور فلیت ویک از زیر میز بیرون می آمد گفت:

- خیر! وقت لازم داشت، البته قبول داریم روش تدریسمان گنگ بود!

پس ازچند ثانیه مثل همیشه روی صندلی رفت و با چوبدستی اش ورد هایی را به سمت دانش آموزان ایجاد کرد.

خودش و دانش آموزان، به خوبی می دانستند هاله سفیدی کم کم دور و برشان تشکیل می شود. اما جز پرفسور فلیت ویک، کسی نمی دانست اوضاع از چه قرار است.

پس از تشکیل هاله تقریبا نامرئی، پرفسور سیل طلسم های رنگارنگ و خطرناک را به سویشان فرستاد. تمام دانش آموزان از ترس بر جایشان میخکوب شدند اما عده ای پس از دریافتن اوضاع، آرام گرفتند.

پرفسور فلیت ویک به آرامی از میز پایین آمد، صدایش را صاف کرد و بلند گفت:

- جیم.بـــِ.دال ؛ جادو های باستانی دفاعی

- این ورد ها از مشهور ترین ورد های باستانی هستند. دشوار ترین، قدرتمند ترین و کارساز ترین ورد ها جزو همین دسته اند.

- اما تنها معدود جادوگرانی، فشار و زحمت انجام این ورد را می پذیرند. به همین دلیل سهولت در اجرای ورد یک اصل مهم در جادوگری است. حالا به شما دو ورد معرفی می کنم.

سپس همانطور که در طول کلاس قدم می زد روی ت خته چیزهایی نوشت.

- وردِ " اکستراتانگتوم " ؛ باستانی و خطرناک! عوارض جانبی داشته و ...

- ورد "پرتگو" را حتما می شناسید. این ورد نمونهساده اوراد دفاعی است.

- اجازه استاد، زنگه ها ...!

- برید ولی تکالیف رو فراموش نکنید.



تکالیف:

1. سوال طرح کنید. 8

از جزوه خودتون در جلسه قبل سوالاتی رو طرح کنید.

2. انتقاد کنید. 5

جلسه قبل ابراز ارادت کردید اما این جلسه از تدریس و یا مشکلاتش انتقاد کنید. و پیشنهاد بدید.

3. دو ورد پرتگو و اکستراتانگتوم رو با هم مقایسه کنید. 10

4. چند ورد مدرن دفاعی و باستانی رو با توضیح کوتاه نام ببرید.
7

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1392 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه چهارم طلسمات و ورد ها

زمستان 92

پرفسور فلیت ویک



ریونکلا: 30 + 27 = 57/2 =29

لینی وارنر : 10 + 8 + 2 + 9 = 29 + 1 = 30

شیطنت وارنر، شیطنت!
به دلیل نگاه ویژه استاد در سوال یک و 3، تشویقی گرفتید.

استاد همه چیز را می داند، وارنر! ما برای جلسه آخر هم برنامه خاصی در نظر داشتیم.

گلرت گریندوالد : 8 + 8 + 2 + 8 = 26 + 1 = 27

باز هم شما از شیطنت ننوشتید! تاریخ میزبان شیطنت های جذابی با اینورد جذاب بوده.

به خاطر سوال 2، نمره مثبت داده شد.

{ از دیگر گروه ها شرکت کننده نداشتیم. }



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1392 08:56
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیز هایی که تا به حال بهتون یاد دادم رو به صورت جزوه کوتاه دربیارید. { 10 امتیاز }

ورد ارکیدیوس : ظاهر کردن یک دسته گل با توجه به سلیقه ی طرف مقابل که برای مردهایی که چند همسر دارند بسیار کاربردی میباشد اما این دسته گلها پس از 24 ساعت غیب میشوند(طبق اصل پایستگی ، جادو نمیتواند چیزی را به صورت دائمی به و جود بیاورد)

ورد اتنداندی : ایجاد توهم موقط مخصوصا" برای خون آشامان ولی در صورت استفاده شدن توسط انسانهای تازه کار ممکن است به جای ترساندن خون آشام به او خود را به شکل غذا نشان دهید یا چیزی نشان دهید که در مورد صحنه های +18 انجام شده ی پس از آن اجازه ی سخن گفتن نداریم

وردِ بلادیوس: این ورد باعث میشود که خون آشام یک لذت کاذب رو تجربه کند که مملو از خون است؛ پس شما فرصت فرار را پیدا می کنید؛ ولی اگر یک شمشیر آهنین داشته باشید میتوانید خون آشام را در زمانی که در حال اوج لذت است با شمشیر به سیخ بکشید

ورد آودایم :جادوگران با اجرای وردِ آودایم بر روی یک میخ به جنس صنوبر می تونن یک خون آشام رو دچار مرگ موقت کنند و توی این زمان هم میتونن باز هم با استفاده از شمشیر عمل به سیخ کشیدن رو انجام بدهند.

همینا رو در حد 20 نمره باید شده باشند

2. تدریس کنید ؛ اتفاقی که براتون افتاد رو و درسی که ازش گرفتید، کمی تحقیق کنید و به من بگید، عایا این فقط برای بیدار کردن دانش آموزا از خواب بود یا ... ؟ { 8 امتیاز ؛ در صورت ارائه مطالب درست و خلاقانه، نگاه ویژه استاد روی شما خواهد بود!} *

شما برای این کار از طلسم دیس ایلوژنمنت استفاده کردید و بخاطر قدرتتان در انجام این طلسم توانستید خود را به صورت کامل محو کنید؛ البته دو نفر دیگر که در انجام این کار شهرت جهانی دارند عبارت اند از پروفسور دامبلدور و شخص بنده ؛ در مورد این طلسم در کتاب هفتم در قسمت مکالمه ی هری و دامبلدور در ایستگاه بین مرگ و زندگی اشاره شده است. از این طلسم میشود برای انواع کارهای مخفی استفاده کرد ولی طلسم افرادی با قدرت دیس ایلوژنمنت کم مانند آلستور مودی یا لرد ولدمورت هدف را به صورت کامل نمبتواند مخفی کند ؛بعد از انجام طلسم توسط آنها هدف مانند جسمی زلال مانند آب میشود که تصویر پشت خود را از خود عبور میدهد اما حجم آن کاملا مشهود بوده و با کمی دقت قابل دیدن میباشد.

3. ابراز ارادت کنید. بالاخره جلسه آخر هست و جلسه بعدی امتحانات برگزار می شه، ابراز ارادت کنید ... { 2 امتیاز ؛ این امتیاز رو جدی بگیرید! }


ما به استاد سرگروه ریونکلاو و قد بسار مناسبشان افتخار کرده و پس از ابراز ارادت فراوان از ایشان انتظار نمره ی کامل را داریم؛ باشد که پس از این پنج ساعت که به چشمان، انگشتان و قسمت تحتانیمان فشار آوردیم ضایع نشویم

4. اون کاری که من سر کلاس کردم رو بار ها در تاریخ، افراد مختلف تکرار کردن، کی و چرا و کی این اتفاق دوباره افتاده؟ به صورت یک رول تجربه خودتون و یا دیگران رو (اگر مخاطب شیطنت بودید) و یا خودتون و دیگران رو (اگر انجام دهنده شیطنت بودید) بنویسید. * { 10 امتیاز }

دخترک در تاریکی نشسته بود و فکرش مشغول بود؛او ضمن پنهان نگه داشتن خودش با شور و شوق به جمعیت بچه هایی که در حال توپ بازی بودند مینگریست ؛ هوا داشت تاریک میشد و خیابان برف گرفته کم کم رو به سردتر شدن نهاده بود اما بچه ها دست بردار نبودند.

در میان هیاهو یکی از بچه ها ناگهان بر زمین افتاد، و پس از آن دو پسر دیگر نیز بر زمین افتادند...

پسرها که از ترس نمیدانستند چه کاری انجام دهند دور هم جمع شده بودند و به اطراف کوچه ی خالی و خلوت چشم دوخته بودند و منتظر جنبیدن کوچکترین جنبنده ای بودند که در گوشه ی دیوار، جایی که تا چند لحظه پیش هیچ چیزی وجود نداشت حالا دو پسر با چوب دستی هایی هر کدام به اندازه ی یک خط کش با لبخندی موزیانه دست به سینه ایستاده بودند...

گلرت با قدی کوتاه تر در کنار آلبوس ایستاده بود؛ هر دو چوبهایشان را تکانی دادند و در برابر دیدگان پسزها محو شدند؛ بچه ها که در حال آماده شدن برای رفتن به خانه هایشان بودند صدای جیغ هایی که از خانه های ماگلی بلند میشد را شنیدند ولی تنها چیزی که دیدند انسانهایی بود که از شدت ترس رنگشان پریده بود و متنی که بر روی دیوار چنین نوشته شده بود:"ماگل ها به جایی که به آنجا تعلق دارند باز خواهند گشت؛ بسیار زود!"

و در آن سوی خیابان دخترک بر روی سنگ فرش دراز کشیده بود و به کلمات پسر قمو بور فکر میکرد:

-ما با هم این کار را خواهیم کرد؛ ما ماگل ها را وادار به خدمت خواهیم کرد و خانواده ات را از زندان آزاد خواهیم کرد تنها باید محل سه شئ با ارزش را برای ما پیدا کنی...

پسر قد بلند عینک نیم دایره اش را کمی تکان داد و ادامه داد:
-یک چوب یک شنل و یک سنگ!

دختر هنوز مردد بود؛ ماگل ها پس از دستگیری خانواده اش از او مراقبت کرده بودند و با او مهربان بودند ولی از طرفی او نمی توانست خانواده اش را تنها بگذارد؛ هر کس زمانی باید مسیر خود را انتخاب کند و حال نوبت او بود که پا در مسیری نامطمئن بگذارد و او باید میان خانواده و دوستانش یکی را اتخاب میکرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 بهمن 1392 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
1. چیز هایی که تا به حال بهتون یاد دادم رو به صورت جزوه کوتاه دربیارید. { 10 امتیاز }

اولین جلسه شما در مورد چیزایی حرف زدین که هرکسی برای جادو کردن حتما بهش نیاز داره و از جمله ی اونا ذره ی جادو و چوبدستی بود و سایر موارد رو به عهده ی خودمون گذاشتین تا تحقیق کنیم و براتون بگیم.

همچنین تو همین جلسه راجع به سیر تکاملی وردها و طلسم ها سخن گفتین و اینکه ممکنه در طول تاریخ چه تغییراتی روی یک ورد یا طلسم رخ بده یا نده. مثل افزایش اثر اون ورد یا هرچیز دیگه ای. همچنین به انواع و اقسام مدلای وردا و طلسما اشاره کردین که مثلا کاربرد یکیشون برای حفاظته و مدلی دیگه تغییر شکله و ...

تو تکلیف از ما خواستین چندین ورد رو همراه با نام مخترعشون جلسه ی بعدی براتون بیاریم و من براتون تحقیق ِ علمی ِ موثق از همین سایت کردم! :)

در جلسه ی دوم مارو با خودمون آشنا کردین. یعنی خون آشاما و البته متاسفانه راهای مقابله با ما !(به چه جراتی راهای نابودی هم گروهی خودتونو تدریس میکنین؟ ). در این زمینه به دو نوع ورد که یکی پرکاربردتر و دیگری که خیلی مرسوم نبوده اشاره کردین و دلیل کم کاربرد بودن دومی رو ازمون خواستین. حالا این دو ورد چی بودن؟ بلادیوس و اتنداندی!

اولی باعث میشه خون آشامه حس کنه لبریز از نوش ِ جان کردن خون ـه و دومی هم باعث میشه خون آشامه توهم بزنه و البته هردو میتونن فرصتی رو برای فرار به دست ما بدن تا از چنگ خون آشاما بگرخیم. (اشتباه نکنین، من از هم نوعم نمی گرخم!)

و اما جلسه سوم. ورد ارکیدیوس که باعث میشه از چوبدستی ما دسته گلی به دلخواه ِ اونی که ما میخوایم گلو تقدیمش کنیم بوجود بیاد. همچنین از ما خواستین که نام مخترع این ورد و چگونگی بوجود اومدنش رو براتون توضیح بدیم.

والسلام، نامه تمام! آه چه خاطرات خوشی داشتیم اینجا سرکلاس پروفسور.

2. تدریس کنید ؛ اتفاقی که براتون افتاد رو و درسی که ازش گرفتید، کمی تحقیق کنید و به من بگید، عایا این فقط برای بیدار کردن دانش آموزا از خواب بود یا ... ؟ { 8 امتیاز ؛ در صورت ارائه مطالب درست و خلاقانه، نگاه ویژه استاد روی شما خواهد بود!} *

خواهش میکنم بار ِ دیگه این لحظه ی شومو به یاد من نیارین. من غرق در تخیلات خودم بودم و تو فکر فرو رفته بودم که ناگهان احساس کردم چیزی که مشنگا میگن برق، بله همون برق، منو گرفت و اصن شوکه شدم و از جا پریدم.

خلاصه کلهم سیر تفکراتی که در سر می پروروندم هم به فنا رفتن و هاج و واج به اطراف و دانش آموزان ِ غرق در هیاهو نگاه کردم و بعد از اون کاملا حواسمو جمع ِ شما و درستون کردم. اما جالبه که تا به خودم اومدم اصلا نفهمیدم که شما این طلسمو اجرا کردین و فقط بعد از کلاس () وقتی داشتم تدریستونو میخوندم متوجه شدم اجرا کننده ی این طلسم شما بودین و گویا کاری خارق العاده انجام دادین و غیب شدین و اینا.

البته حدس من اینه که شما طلسم نزدین، احتمالا قبل از کلاس هی پاتونو رو فرش کشیده بودین و از یه جایی الکتریسیته بهتون منتقل شده بود و شما با گذاشتن انگشتتون رو دست من (استغفرالمرلین) اونو به من منتقل کردین و شد آنچه شد!

بعدم که تو یک چشم به هم زدن رفتین سراغ ِ بقیه دانش آموزا. از نظر من هدف شما فقط بیدار کردن دانش آموزان از خواب نبوده، چون من خواب نبودم. البته به نوعی خواب بودم، ولی واقعا که نبودم!

بنابراین ما حدس میزنیم که هدف شما جمع کردن حواس کلیه ی سلولای مغزی دانش آموزاتون به سمت خودتون بود تا به خوبی به درس گوش بدن و سخنان ِ چون درّ گرانبهای شما از دستشون نره.

ضمن اشاره به اینکه من کاملا حواسم جمع بود و کاملا متوجه شدم که تدریس امروز اون وردی بود که شما رو خودتون اجرا کردین و محو شدین و بعدم دوباره ظاهر شدین و اینا. خیلی دانش آموز خوبی ام نه؟ ^_^

3. ابراز ارادت کنید. بالاخره جلسه آخر هست و جلسه بعدی امتحانات برگزار می شه، ابراز ارادت کنید ... { 2 امتیاز ؛ این امتیاز رو جدی بگیرید! }

پروفسور! دلمون برای شما و تدریساتون و تکالیفتون به شدت تنگ میشه! تدریسایی که موضوعات جدیدی در دنیای جادوگری و ساحرگی به ما آموختن! و تکلیف هایی که خلاقیت و قوه ی تفکر مارو قلقلک دادن! پروفسور منو بعنوان شاگردی که در تمام جلسات جاست فر یو شرکت داشتم فراموش نکنین! پروفسور! بااااای!

(البته جلسه دیگه، جلسه آخره پروفسور. با یادآوری ـه این قضیه کلهم حس هایی که تو جملات بالا اندرونش غرق شده بودم از بین رفت! جلسه دیگه میبینمتون پروفسور! )

4. اون کاری که من سر کلاس کردم رو بار ها در تاریخ، افراد مختلف تکرار کردن، کی و چرا و کی این اتفاق دوباره افتاده؟ به صورت یک رول تجربه خودتون و یا دیگران رو (اگر مخاطب شیطنت بودید) و یا خودتون و دیگران رو (اگر انجام دهنده شیطنت بودید) بنویسید. * { 10 امتیاز }

گویند اون اوایل دنیا، یک گروهی بودن به شدت ابهت و پیامبر بودن مرلینو زیر سوال میبردن، بنابراین مرلینو به دوئل دعوت میکنن و یکیشون داوطلبانه میره که اونو شکست بده. مرلین هم موقع دوئل برا نشون دادن قدرتش این وردارو میگه و محو میشه و همینطور هی مث پروفسور ما اینور اونور میره و از ناکجا آباد به حریف طلسم میفرسته، اونا هم همونجا درجا به مرلین ایمان میارن و جلو پاش زانو میزنن.

مرلین هم دوباره سرجاش پدیدار میشه و توبه ی اونارو میپذیره و اون گروه بعد از اون به بهترین یاران مرلین تبدیل میشن!

همین داستانی که بالا گفتمو پیکسی اعظم (جد بزرگوار ما پیکسی ها و آواتار مسنجر ارباب ) شاهدش بوده و منم رفتم تو قدح اندیشه و این صحنه رو تماشا کردم و حالا براتون تعریف میکنم. ولی حقیقتا نمیدونم مرلین از کجا میدونست من اونجام! :|

و حالا رول!

جمعیت زیادی دور سکوی درازی که محل دوئل مرلین و آنتونیوس بود جمع شده بودند و با شور و حرارت خاصی در حال صحبت کردن در مورد نتیجه ی احتمالی بودند. طرفداران آنتونیوس هوار میزدند که پیامبری مرلین دروغین است و سایرین که به مرلین ایمان قلبی آورده بودند با آرامش میگفتند که "خواهید دید!".

هر از گاهی یکی از یاران گروه آنتونیوس با طرفداران مرلین درگیر میشد، اما یاران مرلین که ذره ای نسبت به پیروزی او شک نداشتند، با ملایمت عقب می کشیدند و نمی گذاشتند که بحث بالا گیرد. بالاخره با ورود مرلین و آنتونیوس، تمام شلوغی ها و داد و فریادها به پایان رسید و جای خودش را به همهمه های آرام و سخنان زیرلبی و توگوشی داد.

لینی کنار پیکسی اعظم و بر روی چوب های سقف نشسته بود و آنجا را زیر نظر داشت. برایش خیلی جالب بود که بداند ماجرای این دوئل افسانه ای چیست و برای همین به افکار پیکسی اعظم نفوذ کرده بود.

با تکان خوردن پرچم داور دوئل رسما آغاز میشود، اما قبل از اینکه آنتونیوس بخواهد واکنشی نشان دهد و طلسمی را به سمت مرلین بفرستد، متوجه ناپدید شدن اون میشود! مرلین در عرض سه سوت چندین ورد را به زبان آورده بود و بلافاصله غیب شده بود.

دوباره صدای غوغا و همهمه ی ملت بالا میگیرد و همه با شگفتی به دنبال مرلین میگردند ... حتی یاران مرلین هم از این حرکت بزرگ تعجب کرده بودند. مرلین بدون معطلی طلسمی را به سمت آنتونیوس می فرستد، آنتونیوس جاخالی میدهد و با وحشت به سمتی که طلسم از آن شلیک شده بود برمیگردد و در جواب چندین طلسم را روانه ی آن سمت می کند.

دوباره از سویی دیگر طلسمی به سمت آنتونیوس می آید و اینبار آنتونیوس طلسم را دفع میکند و سریع تر از قبل طلسمی را در جواب میفرستد اما باز هم از سمتی دیگر غافلگیر میشود. مرلین هوشیارانه تمامی طلسم ها را به گونه ای فرستاده بود که عمرا به آنتونیوس برخورد کند و آسیبی بدو برساند.

آنتونیوس بعد از دیدن چندین باره ی این موضوع، در حالیکه به زانو افتاده بود و در کف ِ ماجرای رخ داده بود، فریاد میزند "براستی که تو مرلین، پیامبر تمام جادوگران و ساحرگان و فشفشه های عالم هستی!" و بدین وسیله مرلین خودش را درست جلوی آنتونیوس ظاهر میکند.

با قدم هایی محکم و استوار جلو میرود و دست هایش را بر روی شانه های آنتونیوس می گذارد. او را از زمین بلند میکند و در حالیکه اشک در چشمان آنتونیوس حلقه زده بود او را در آغوش می گیرد و بعد از آن دست ِ صلح و اتحاد به یکدیگر می دهند.

یاران مرلین دست به تقدیر و تکبیر گفتن می پردازند و یاران آنتونیوس به غلط کردن می افتند و پشت سر رهبرشان آنتونیوس، به مرلین ایمان می آوردند.

مرلین پس از پایان خوش این ماجرا و به خواسته ی شدیدا زیاد ملت و در میان تشویق های فراوان حضار، دوباره و با انجام همان وردها ناپدید میشود و چندین جرقه و فشفشه ی جادویی درون آنجا به راه می اندازد و بیش از پیش کف دست هورای ملت را بر می انگیزد.

در پایان طلسم قلقلکی به سویی که لینی بود می فرستد اما طلسم از اندرون لینی می گذرد و به سقف برخورد میکند! لکن شوک این ماجرا باعث سقوط لینی و به بیرون پرتاب شدن از خاطره ی پیکسی اعظم می شود.

سپس مرلین دوباره در میان ملت ظاهر گشته و در میان آغوش آن ها گم می شود. هیچ کس نمیداند که هدف مرلین از فرستادن این طلسم به سقف چه بود و اهمیت هم ندادند ... اما ما که میدانیم! :|

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 18 بهمن 1392 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه سوم کلاس ورد ها و طلسمات جادوگری

زمستان 92

پرفسور فلیت ویک



اسلیترین : 9

1. پرنل فلامل : 8 + 7 + 5 + 7 = 27

رولت کوتاه بود.


گریقیندور : 28.3 = 29

1. جسیکا پاتر : 8 + 7 + 5 + 10 = 30

لذت بردیم.

2. دابی : 8 + 7 + 5 + 6 = 26

3. گودریک گریفیندور : 8 + 7 + 5 + 9 = 29

راونکلا : 29.6 = 30


1. لودو بگمن : 8 + 7 + 5 + 10 = 30

بسیار خوب بود.

2. لینی وارنر : 8 + 7 + 5 + 9 = 29

لذت بردیم.

3. فلور دلاکو : 8 + 7 + 5 + 9 = 29 + 1 = 30

امتیاز اضافی رو به خاطر ابتکارت برای سوال سوم، بهت دادم.


هافلپاف : 10

1. پرفسور تافتی : 8 + 7 +5 +10 = 30



پرفسور فلیت ویک از تمام دانش آموزانی که در این کلاس شرکت کردند، سپاسگزار است.

موفق باشید.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور فلیت ویک در 1392/11/18 9:25:04
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 23:55
نمایش جزئیات
آفلاین

تدریس جلسه چهارم کلاس ورد ها و طلسمات جادویی

زمستان 92

پرفسور فلیت ویک



پرفسور فلیت ویک بسیار شگفت زده بود؛ بعد از مدت ها بالاخرخ کلاس و تکالیفش با اقبال روبرو شده بود و همین سبب خوشحالی بیش از اندازه او شده بود. به آرامی راهرو های هاگوارتز را، حدود یک ساعت قبل از شروع کلاس ها، می پیمود تا هر چه سریعتر کلاس را برای تدریس آخرین جلسه اماده کند.

***

- خب، شاگردان عزیز من، امروز، مروری خواهیم داشت بر تدریس های جلسات گذشته و همینطور یک تدریس جذاب رو هم برای امروز خواهیم داشت.

فلیت ویک با ذوق و شوق به دانش آموزان بی حالش که بر روی صندلی ها وا رفته بودند کرد و سپس به سرعت چندین ورد را اجرا کرد؛ او دیگر در کلاس نبود، کسی دیگر او را نمی دید!

یکی یکی به شاگردان نزدیک می شد، با انجام انواع شیطنت های مختلف آن ها را چندین سکته ناقص میهمان می کرد.

چندین دقیقه همین طور گذشت. بعد از اینکه پرفسور فلیت ویک تقریبا مطمئن شد همه حالا می توانند جای او را حدس بزنند و یا به عواملی مثل صدا و ... حساس شوند، خودش را دقیقا همانجایی که بود، ظاهر کرد.

سپس به سمت تخته رفت و رئوس مطالبی را روی تخته نوشت :

- ذره جادو، تکامل ورد ها، مقابله با خون آشام ها در دنیای جادوی باستانی، ورد ارکیدیوس و کاربرد هاش ...

- اینا چیز هایی بود که من بهتون یاد دادم. تکالیف رو تا چند ثانیه دیگه خواهید دید. اونها در ذهنتون حک می شن تا بهونه فراموش کردم رو به هیچ کس ندیم. دیــ:

- درباره تدریس امروز هم، من تدریس رو با استفاده از اتفاقی که سر کلاس افتاد، به شما می سپارم.

پرفسور فلیت ویک رو به دانش آموزان کرد و با قدم هایی شمرده از درب کلاس خارج شد. البته قبل از آن یک تعظیم طولانی نیز رو به دانش آموزان کرد.


تکالیف:

1. چیز هایی که تا به حال بهتون یاد دادم رو به صورت جزوه کوتاه دربیارید. { 10 امتیاز }

2. تدریس کنید ؛ اتفاقی که براتون افتاد رو و درسی که ازش گرفتید، کمی تحقیق کنید و به من بگید، عایا این فقط برای بیدار کردن دانش آموزا از خواب بود یا ... ؟ { 8 امتیاز ؛ در صورت ارائه مطالب درست و خلاقانه، نگاه ویژه استاد روی شما خواهد بود!} *

3. ابراز ارادت کنید. بالاخره جلسه آخر هست و جلسه بعدی امتحانات برگزار می شه، ابراز ارادت کنید ... { 2 امتیاز ؛ این امتیاز رو جدی بگیرید! }

4. اون کاری که من سر کلاس کردم رو بار ها در تاریخ، افراد مختلف تکرار کردن، کی و چرا و کی این اتفاق دوباره افتاده؟ به صورت یک رول تجربه خودتون و یا دیگران رو (اگر مخاطب شیطنت بودید) و یا خودتون و دیگران رو (اگر انجام دهنده شیطنت بودید) بنویسید. * { 10 امتیاز }


* راهنمایی : این کاری که من انجام دادم از یک ورد سرچشمه می گیره، اینم راهنمایی که بدونید من الکی انجام ندادم.

* راهنمایی : بالاخره، غیب شدن این هم شیطنتی است دیگر ....



موفق باشید!

شــــــ ـ ـ ـ ـــبـــــ ـ ـ ــخـــــوشـــــ ـ ـ ـ ــ !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور فلیت ویک در 1392/11/18 9:22:27
دربرابر شرارت وزیر و مدیر خیانت کار و مفسد و چیزکش جامعه ساکت نمی مانیم ... !


تصویر تغییر اندازه داده شده

با هم، قدم به قدم، تا پیروزی ...


- - - - - - - - - - - - - - - - -


تصویر تغییر اندازه داده شده

تا عشق و امیدی هست؟ چه باک از بوسه دیوانه سازان!؟
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
تکالیف :

1. این ورد چگونه اختراع و توسط چه کسی اختراع شده؟ (8امتیاز )
ایــن ورد توسط ســاحــره ای باستانی در حدود دو هزار و پانصد سال پیش اختراع شد،
ایـــن ســاحـــره از همان زمان گـــل هایی می کاشت که در دنیا مــانندش دیده نمی شد! هـمـه ـشان بویی مسحور کننده و رنگی بـی مانند داشتند و گــرده ــشان هر دردی را شـفــــا مــی داد!
امـــا راز قــدرت این گــل ها در چــه بود؟!

زار قــدرت در مــعــجونی که ساحــره به خرد گیاهان می داد بود. این معجون که از مرلین کبیر به جا مانــده، قدرت بسیاری داشت و گیاهان را شاداب می کرد!
ایــن ساحره قدرت مــنــد صد البته دشمنان بسیاری داشت، رقــبــای او بزرگ ترین جادوگران گیاه پرور جهان به دنبال راز گل های او بودند....
روزی تمام این دشمنان با هم دست به یکی کردند و به خانه این ساحره برای صرف چای رفتند! ساحره در رودرواسی گیر افتاده بود می دانست اگر آن ها را بیرون بیاندازد او را به دشمن سازی متهم می کردند و اگر ان ها را نگاه می داشت آن ها به زور راز قدرتش را از حلقش بیرون می کشیدند!

پس با لبخندی ملیح از پشت در گفت که راز قدرت برای ورود باید این ورد را بخوانند و بعد که دید همه ــشان در دست دسته گل کاکتوسی تیغ تیغی دارند!
در نتیجه هم دست خودشان به باد رفت هم او در را باز نکرد و این گوه این ورد اختراع شد!

2. چنتا از کاربرد های این ورد رو نام ببرید. (7 امتیاز )
هـمـون کاربردی که بالا اشاره کردم! :-"
خوش بــو کردن خونه! ^____________^
روز مـادر، پــدر، ولنتاین و...
هنگام پیدا کردن دوســـت (!) برای تشخیص روحیاتش :دی
تو جلسات روانشناسی!
هنگام زدن مخ طرف مقابل :دی
برای آشتی کردن ^____^
برا توهین به طرف مقابل که چه قد بد بویی یکم عطر بزن هانی! :دی

3. 2 مورد از استفاده خودتون از این ورد رو بنویسید. (5 امتیاز)
مورد اول:
-الان چــــــــــــه خاکی بر سرم بریزم؟ خاکِ رس؟ شنــ؟ ماسه؟ خاک رس همراه با کمی شن و ماسه؟ :((
صـــدای موزیک تو پارتی قطع می شود و تمام نگاه ها روی فلور که با مینی ژوپــ و و نیم تنه نشسته و اشک می ریزد قفل می شود!
-فل؟ چی شده؟! :|
-امــــروز تولد بابام بود، یادم رفت هدیشو بــــدم! :((
-درد و بابات :| وسط مهمونی بیشین سر جات ببینم! سه ماهه سر هدیش مارو علاف کــردی! خب فردا میدی! :|

"فلش بک"

-فل، کجایی؟ میایی بیرون؟
-دارم نقاشی هدیه بابامو می کشم مزاحم نشو!

-فــــل، داره سوپر نچرالو نشون میده ویزارد وان! بدو!
- دارم نقاشی می کشم! چند بار بهتون بگم تو این ساعت مزاحمم نشین؟

"فلش فوروارد!"


-نــــــــه ناراحت میشه! :((
-خب یه دسته گل هم بهش بده از دلش دراری! :|
و اینگونه فلور جست و خیز کنان همه حاضران را مجبور به خواندن این ورد کرد تا دسته درخت گل دار جادویی ظاهر شد و فلور آن را بردارد و ببرد و به بابایش دهد! :-"

مورد دوم:
-:((( بـــوق... من دیگه به تو اعتماد ندارم... موجود بی شعور... من دیگه تو نمیشناسم...:((
-وا :| حالت خوب نیستا فلور...
-بیـــل تو خیلی بی شعوری... واسه سالگرد ازدواجمون حتی یه دسته گل هم نگرفتی! :((
-آخه تو این هوا، وسط طوفان، این جا که نصف کشور تعطیله... دسته گلم کجا بود؟ :|
-بیـــــــــل... تو جادوگری! :(( نگو تمام این مدت فشفشه بودی...
-خب چه ربطی داره؟:|
فلور به علامت های چشمک زنی که به ورد ارکیدیوس و مورد استفاده اش اشاره می کردند نگاه کرد و گفت:
-بیل؟ تو الآن چیزی نمی بینی؟
بیل کمی نگاه کرد، سپس انگار تازه متوجه چراغ های چشمک زن و پروژکتور ها شده گفت:
-اٌرکیدیوس! بفرمایید همسر عزیزم! :)
"شـــتـــرق" بر خورد کیف با سر بیل!
- بی شعور! :((( من تو رو از همون اول میشناختم... تو داری به من خیانت می کنی... گل میمونی یعنی خیانت... من از گل میمونی متنفرم... بی شعور :((
" و اینگونه من پی بردم که بیل موجود خائنیست و باید طلاق بگیرم و مردا کلا فاسدن و... :-" "

4. در یک رول، استفاده خود و یا هر کسی را از این رول بنویسید. {طنز و یا طنزوجد }
-آه، ممنون دختر عزیزم... راستی نمره ی امتحانت بیست شده ها...

فلور با عصبانیت به پروفــ مک گونگال که نمرات هر کس که برایش به مناسبت روز معلم گل آورده بود را بیست می کرد خیره شده بود و با خود به این فــکــر می کرد که چرا هیچ گلی نیاورده!

-وااایییی، گل اقاقیا؟ من عاشقشم! ممنون دخترکم! شیش نمره اضافه هم واسه تو!

فلور که امتحانش را بیست شده، میزان حرصش با شیش نمره اضافه به سقف رسید و سقف را منفجر کرد و فوران کرد!

و ناگهان از ته ته ته ذهن فلور ایده ای از شدت خنده روی مغز او پهن شد! فلور با لبخندی شریرانه به پادما که هیچ گلی نیاورده بود خیره شد و گفت:
- می خوایتو هم یه گل بدی به مگی؟ ;;)

پادما با بغض به فلور خیره شد و گفت:
-من گل نــئــارم! از کجام گل بیارم؟:(

فلور خنده ی زنگ داری کرد و گفت:
- با ورد ارکیدیوس دیگه...!

پادما نگاهی به فلور کرد و بت خوش حالی فریاد زد:
-ممــــنـــون فل! ^______^

لبخندی شیطانی با رفتن پادما روی لب های فلور نشست... فلور منتظر بود تا صدای جیغ مک گونگال با به دست گرفتن رز خاردار به گوشش برسد... ولی...
-واااااییی، پادما، سوسن؟ خیلی قشنگه! خیلی هم خوش بوئه...

لبخند شیطانی فلور به پوکر فیس تغییر یافت.

-خواهش می کنم پروفسور! یادمه که سوسن خیلی دوست داشتین! ;;)

--درســـتـــه... من عاشقشونم... یادمه اون روزی که دامبلدور برای اولین بار برام گل گرت... اونم سوسن! پنج امتیاز ویــژه برای پادما!

فلور با لبخندی به شدت تصنعی رو به پادما که می نشست گفت:
- مگه تو گلت رز خاردار نبود؟

پادما هم لبخند ملیحی زد و گفت:
-شخصیت همه میتونه تغییر کنه! مــن مدت هاست که دارم سعی می کنم روحیم لطیف تر بشه... خیـــل...

- :(((((

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/11/17 14:02:45
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 10:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

1. این ورد چگونه اختراع و توسط چه کسی اختراع شده؟ (8امتیاز )

من! من اختراع کردم! اون زمون که جامعه جادوگری که به اتفاق بروبکس بنیان گذار پایه گذاری کردیم ، کلا ورد و اینا کم بود! بیشترشو ما خودمون اختراع کردیم! این ورد هم کار خودمه! یه روز داشتم می رفتم به دیدار زیبای خفته ، یادم رفته بود گل و شیرینی بخرم! گفتم چیکار کنم چیکار نکنم؟! به فکرم رسید که این ورد رو اختراع کنم!

اینجوری بود که! تو یه چشم بهم زدن این ورد رو اختراع کردم و بعدش به دیدار زیبای خفته رفتم و اونو آوردم تو هاگوارتز!

2. چنتا از کاربرد های این ورد رو نام ببرید. (7 امتیاز )

1. برای دست خالی نرفتن سر قرار!
2. برای صلح و دوستی جهانی و توافقات ژنو
3. برای کلاه گذاشتن سر کسی!
4. برای ظاهر سازی!
5. برای عشق بازی و زدن مخ ساحره ها!
6. برای نشان دادن قدرت جادویی! خب ورد اسونی نیست!
7. ....

چقدر بگم دیگه استاد؟!

3. 2 مورد از استفاده خودتون از این ورد رو بنویسید. (5 امتیاز)

من از مورد 5 بیشتر سعی می کنم استفاده کنم! دخترا از این جور چیزا خوششون میاد و زود احساساتی میشن اما پسرا اینطور نیستن! مثلا وقتی کادوی تولد به یه پسر گل بدی ، یعنی داغونش کردی دیگه!

از مورد دوم هم استفاده می کنم! الان که می بینید امریکا با سایت کاری نداره بخاطر همین مورده! ما با این ورد تونستیم مخ خیلی از خانوم هایی که تو کنگره امریکا هستن رو بزنیم و صلح کنیم باهاشون!

4. در یک رول، استفاده خود و یا هر کسی را از این رول بنویسید. {طنز و یا طنزوجد }

پسرک زیر باران منتظر بود! دیگر داشت ناامید میشد! ایا ممکن بود این ها همش بازی باشند؟ اگر اینطور می شد ، پسرک دلش می شکست! جوری می شکست که خودکشی هم چاره ساز نمی شد.

پسرک بعد از مدت ها توانسته بود با طرفش حرف بزند و به او ابراز عشق بکند. خیلی صبر کرده بود تا به این روز! همینطور بی هدف به دیوار تکیه داده بود! هر ثانیه مثل تیری بر قلبش فرو می رفت و او را ناراحت می کرد!

پسرک در این فکر بود که چرا؟ مگر چه اشتباهی کرده بود که او اینطوری سرکارش بگذارد! اگر از او خوشش نمی آمد چرا از اول نگفته بود؟ چرا دلش را می شکست؟!

پسرک دیگر داشت گریه می کرد! صدای هق هقش بلندتر و بلندتر می شد ، تا اینکه بالاخره یه صدایی آمد! پسرک نیشش باز شد و به خیابان نگاه کرد تا او ببیند! اما چیزی نبود! کسی نبود! پسرک باز سرش را پایین انداخت ولی خیلی زود فهمید که ان صدا ، صدای موبایلش بود.

موبایلش را بیرون آورد. او پیام فرستاده بود. وایبر را باز کرد و پیام او را خواند: « عزیزم از کدوم کوچه بپیچم؟ دومی یا سومی؟! »

پسرک یک هورای بلند کشید و بعد جواب دختره رو داد: « چی داری میگی عزیزم! هاگزمید که کوچه نداره! فقط یه خیابون داره! » ()

دختره جواب داد: « راس میگی ها! پاک حواسم نبود! دیدمت الان میام! »

پسرک سرش را بالا برد و توانست سیاهی دختر را ببیند! در پوست خود نمی گنجید! دلش دیگر نشکسته بود! دست گلش را بالا گرفت و منتظر ماند اما فهمید که دسته گلش زیر باران خراب شده است. دست گل را انداخت و چوبدستیش را بیرون آورد: « آرکیدیوس! »

یک دسته گل زیبا و تازه در دستش ظاهر شد!

دخترک دیگر رسیده بود.

- « سلام! »

پسرک اب دهانش را قورت داد و خونسردی خود را حفظ کرد. دسته گل را به جلو گرفت و گفت: « عزیزم تولدت مبارک! الان دیگه 7 سالته! »

( نکته مهم: اینا فقط 7 سالشون بود! بزرگ بشن چی میشن؟! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 08:40
نمایش جزئیات
آفلاین
1. این ورد چگونه اختراع و توسط چه کسی اختراع شده؟ (8امتیاز )

اســتاد ِ عزیز، ریا نباشه... این طلسم اولین بار توسط یکی از اجداد ما اختراع و استفاده شد، بعد ملت کرور کرور رفتن ازش استفاده کردن.

این جد ما سه وجب قد داشت و چاهار وجب ریش و یه وجب بینی! ملت همه ازش فراری بودن، اونــم از ملت فراری بود، و وعضی داشت عجیب و غمین و غریب. یک روز وارد مرلینگاه ِ منزلش شد و دید بوی تعفن و کثافت فضا رو پر کرده، هرچقدر سیفـونو کشید دید هیچ اتفاقی نمیفته... درنتیجه در همون مرلینگاه با تفکرات ِ شبانه روزی موفق شد طلسمی رو اختراع کنه به نام ارکیدیوس که منجر به تولید گل میشه. بعد از اون جد ِ ما با ورد ابداعی ِ خودش مرلینگاهو گل‌کاری کرد و از بوی گندش کاست!

2. چنتا از کاربرد های این ورد رو نام ببرید. (7 امتیاز )

1. جذب اجــناس مخالف!

2. تجربه‌ی یک بیناموسی ِ خوش‌بو.

3. گذاشتن گل بر گور اموات در راستای شادی روح ِ عزیزان ِ از دست رفته.

4. تقدیم ِ گل به بازماندگان ِ حادثه جهت تسکین ِ خاطرشان.

5. پرپر کردن ِ گل برای نمایش ِ ناراحتی و استیصال.

6. کاشتن گل کنارِ گور ِ عزیز ِ از دست رفته.

7. و همین‌طور استفاده‌ی بهینه از گل در مرلینگاه ِ منزل یا محل ِ کار.

3. 2 مورد از استفاده خودتون از این ورد رو بنویسید. (5 امتیاز)

- بعد از فوت رفیق ِ شفیق و عزیزتر از جانم، پروفسور ویرویداس، به پسران ِ ایشان یک شاخه گل، به بانوی محترمشان سه شاخه گل، و به دخترهای باکمالاتشان یک دسته گل اهدا فرمودیم.

- توی جورابمان گــل گذاشتیم که مبادا یک‌وقت بویش مزاحم مشام عزیزانمان شود.

4. در یک رول، استفاده خود و یا هر کسی را از این رول بنویسید. {طنز و یا طنزوجد }

پروفسور تافتی توی خونه نشسته بود و از پنجره آسمون ِ زیبا و برفیو نیگا میکرد. یک هندوو‌نه‌ی خوش‌رنگ و آبدارو قاچ میکرد و به آرومی میچپوند توی دهن.

- مـــااااع! چه صبح دل‌انگیزی.

تافتی بعد از گفتن این جمله و کشیدن سه فقره خمیازه و اجرای خرکات کشسانی در نواحی منتهی به انگشت، دماغ ِ خودشو به کار انداخت و احساس کرد بوی ناخوشایندی رو احساس میکنه. چشماشو به کار انداخت و دنبال ِ منبع ِ بو گشت، ناگهان جوراباشو دید که روی کاناپه افتادن و دود ِ نامطبوع و بدبویی ازشون بلند میشه...

راوی: ماشین‌های لباس‌شویی پاک‌شوما! سه‌کاره! با قابلیت شستن سه کیلو لباس در یک دقیــقه... هم اکنون مشکل خود را حل کنیــــد.

تافتی یک عدد ِماشین لباس‌شویی پاک شومـا خریداری میکنه و جوراباشو میندازه توی ماشین. بعد از مدت ِ کوتاهی جورابا رو در میاره و مشاهده میکنه همون بو و همون دود همچنان از جوراباش بلند میشه.

راوی: پودرهای لباس‌شویی مورفین و دار و دسته! این پودرها مخصوص ِ لباس‌های جادوگران و جادوآموزان طراحی شده! در یک دقیقه بوی گند و نامطبوع رو از لباس دوور میکنه. هم اکنون مشکل خـود را حــل کنیــد.

تافتی یک بسته پودر ِ لباس‌شویی مورفین و دار و دسته تهیه میکنه، اما بعد از مصرف مشکلات ِ جوراب و بوش همچنان باقی میمونه. تافتی درمونده میشه.

راوی: ورد ارکیدیوس! با این ورد متناسب با روحیات شما یک دسته گل ظاهر میشود. شما میتونید دست گل ظاهر شده را در محل ِ بدبو پرپر کنید و از بویی خوش لذت ببرید. هم اکنون مشکل خود را حــل کنیــد.

تافتی چوبدستیشو بالا میگیره و ورد رو میخونه و در کمال ِ تعجب میبینه یه دسته گل ِ سفید رنگ و خوگشل و دل‌ربا جلوی پاش ظاهر شده. گل‌ها رو یکی یکی توی جورابش پرپر میکنه، اما پس از مدتی میبینه بوی جوراب هچنان همونقدر گنده که از اول گند بوده!

راوی: مشترک ِگرامی! پروفسور تافتی ِ نازنین، مشکل از پای شماست، نه لباس ِ شما! اگر پای شما این حجم بو رو تولید نمیکرد الآن شما این مشکلات رو نداشتید. هم اکنون مشکل شما را حـــل می‌کنیــــم.

در این لحظه درب ِ خونه‌ی تافتی با یه لگد محکم از جا در میاد و راوی با یه اره‌ برقی خودشو وارد ِ سوژه میکنه. تافتی جا میخوره و بی‌حرکت به راوی رو نگاه میکنه، راوی اره برقی رو روشن میکنه و به سمت پای تافتی حمله‌ور میشه...

- همانا تو پات مشکل داره فرزندم! سه ساعته روی اعصاب ِ مایی! پات رو قطع میکنیم و جهانی رو از بوی گند جورابت نجات میدهیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!