جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

120 کاربر(ها) آنلاین هستند (62 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
116 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: شنبه 24 اسفند 1392 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- ژانگولر اینجا! ژانگولر اونجا! ژانگولر همه‌جا! زنده باد ژانگولر! زنده باد ارزشی بازی! ریپر گازت می‌گیره! بیا بلغاری بزن! نـــــــــــــــــــه! من پی‌امای عمه مارجو نخوندم!

و در این لحظه، بی توجه به دیالوگ‌های فوق‌الذکر که اصن مهم نی از حلق ِ کی به در اومد، بی‌توجه به دلو و نشان ِعله‌کومان، بی‌توجه به کویی و دستارش و حتی دستیارش، بی‌توجه به تو کف موندن ِ خواننده و نگارنده از رول پیش و حتی همین رول، یک ممدی در اتاق فرمان، زرت انگشتشو گذاش روی دکمه‌ی قرمز اتاق کنترل و برای بعدها می‌گم... Don't Do This At Home !

جماعت مجانین همچو گله‌ای کرگدن بیرون ریخته، از روی دلو رد شدن و خودش و نشان عله‌کومانش و شناسه و دسترسی‌هاشو با هم یکی کردن.

و البته که کسی از روی کویی و دستار و دستیارش رد نشد. بلکه همه دور تا دورشو گرفتن و نفری یه پلاکارد از اینجا و اونجا کشیدن بیرون.

- لرد ما رو دزدیدن... با شناسه‌ش پز می‌دن!
- زندانی بالاکی، آزاد باید گردد!
- مورچه بزن خفه‌ش کن.. رو گردنش چپه‌ش کن!

جاسمی از بین جمعیت سعی می‌کنه مجانین رو آروم کنه:
- عاقا یه دیقه...

که مجنون شماره‌ی 35510 می‌پره رو کله‌ش، یه آوادا حرومش می‌کنه و جاسم می‌میرد. جاسم مظلومانه می‌میرد. جاسم بی صدا می‌میرد. جاسم نقش اول همیشگی رول‌های جادوگران می‌میرد، بدون این که کسی حتی بداند او نامش قاسم بود.

مجنون شماره‌ی 35510 چوبدستی‌شو غلاف می‌کنه:
- خائن ِ بوقی ِ جاه‌طلب! فک کرده ما نمی‌فهمیم نمی‌خواست لرد برگرده! کسی دیگه حرفی نداش؟! مخالفتا رو همین‌جا بگین ها، می‌شنفیم!

و چون نفس کسی در نیومد، به رهبری جمع آنقلابی باز می‌گرده:
- لُرد ما رو دزدیـــــــــــــــدن...

دستی از وسط جمعیت به زور بالا میاد:
- هیــــــــــــــــع...

ملت خشمگین لحظه‌ای به زیر پا نظاره می‌کنن:
-

و وزغ تشریح شده رو می‌بینن که داره جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنه. بدون ری‌اکشن به رهبر آنقالابی‌شون نگاه می‌کنن تا مبادا به خیانتی چیزی متهم شن:
- عع، دلـــو؟! یالا! کمک کنین بکشیمش بیرون!

و وزغ رو دوباره بهم می‌دوزن تا چش وا کنه ببینه جریان چیه:
- وات ده هل؟! چه خبره؟ لُرد کجاست؟!

و صدایی از غیب شنیده می‌شه:
- ما پشت سر این مردک بی‌مقدار گیر کردیم!

کویی:
دستار:
دستیار:
رهبران آنقالابی: بریزیـــــــــــد سرشــــــــــــــــــون!!

و البته نباس از حال باقی مجنون‌ها هم غافل شد خو. دکمه‌قرمزه در ِ همه اتاقا رو وا کرده لاکردار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویولت بودلر در 1392/12/24 1:52:53
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1392 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- ایوان رو میخوریم؟ خاطرم نیست سیریوس بلک تو کادر داشته باشیم

- چقدر شکم پروری کویی! گوشتاش واسه تو استخوناش واسه من ... یه بار امتحان کردم خیلی خوش سوزه drool:

وزغ زشتی از جیب عله بیرون جهید یک عدد منوی فول آپشن گردانندگان گذاشت کف دست مجنون 35210 و از کادر خارج شد و به دنبال او عله نیز رهسپار خوابگاه مدیران شد برای صرف ایوان! کوییرل به محض این که تنها شد عمامه از سر باز کرد و آن را چند دور دور سرش چرخاند و سپس آن را پرتاب کرده و مدیر جدید را به سمت خود کشید!

- انگار منو حلوائه که خیرات میکنه! اونم گردانندگان؛ فول آپشن! کله زخمی بی تدبیر ... اینو بده من برو تو سلول قدیمیت این دور و برا پیدات نشه دختر جان ... برو عمویی!

کوییرل در حالی که زیر لب از معایب تغییرات بی جا سخن میگفت به سمت سلول بعدی حرکت کرد ...

- ببینم نکنه تو داری به ثبات شش ساله ی ما تیکه میندازی که هی میگی تغییرات بی جا؟

کوییرل در حالی که در سلول بعدی را باز میکرد قصد پاسخ دهی به پس کله اش را داشت که هجوم دود غلیظی به مری و نایش جلوی این کار را گرفت!

- اوهّو اوهّو ... چه خبره اینجا؟ اوهّو اوهّو ... چیزی آتیش گرفته؟

دستی از دوردست وارد شد و مشغول عقب راندن دود به وسیله ی تکان دادن دستمال های سایز بزرگ اسکاور شد! ظاهرا دستیار با دیدن پس گرفته شدن منوی مروپ و خالی شدن یک پست، به پس گرفتن مقام قدیمی اش امیدوار شده بود.

- چرا همچین میکنی تو؟ این همه دود از کجا میاد؟

- داف ... نه ینی مجنون 33828 طبیعتش اینه قربان! کلا دود تولید میکنه!

کوییرل به سرعت در را به روی دافنه بست و در رو به رویی را باز کرد!

مجنون ساکن در سلول بغل:

- این چرا میدوئه دستیار؟

- مجنونه خوب

- چرا دور نمیشه پس؟

- خیلی مجنونه خوب

-کاری از ما ساخته نیست! بریم بعدی!

- مرگ بر دار المجانین مرگ بر عله مرگ بر تو

- چکشش رو بگیر دستیار!

- گازت میگیره

دستیار اطاعت کرد و به سمت مارج رفت. یک گام با او فاصله داشت که وعده مارج تحقق یافت ...

- آآآآآآآآآآآآخـــــــــــــــ

دستیار ریپر را به زحمت از پایش جدا کرد و با وحشت از سلول خارج شد.

- خاک تو سرت بی عرضه!

- بیا یه بلغاری بزن هم دردت خوب میشه هم هاری نمیگیری

دستیار ترجیح میداد هاری بگیرد تا این که پایش را دوباره در آن سلول بگذارد پس بلافاصله در را بست.

- قربان به نظرم حضرت آتشفشان بی دلیل و احمقانه به این آشغالای عوضی احمق دسترسی میدن ... این تازه مدیر ها چه سودی برای ما داشتن؟

- چرا فحش میدی حالا؟!

- دارم ایفای نقش میکنم قربان! من یک مرگخوار هستم؛ یک مرگخوار آدم بدی است؛ آدمِ بد بی تربیت و بد است؛ آدم بی تربیت فحش میدهد. این بود انشای من

کوییرل مقابل درب بعدی رسیده بود که به یک باره احساس کرد دمای فضا بالا رفته است!

- باز برگشتی عله؟

- هوم ... حقیقتش ایوان زیادی خوش سوز بود سه سوته تموم شد، بعدشم زیادی گشنه بودم استرو هم خوردم تصویر تغییر اندازه داده شده باید یه مدیر جدید اضافه کنیم به جاش!

- مدیر جدید؟

- تو یکی ساکت ... ما کار بی دلیل و احمقانه میکنیم مردک نالایق؟

- شنیدید؟

دستیار دستمال اسکاور نسوزش را از پاچه ی عله عقب کشید و بدون تنظیم استعفانامه الفرار! کوییرل در را باز کرد و پیرزنی فرتوت که شیرین نهصد سال را داشت و به زحمت تعادلش را کنترل میکرد و صدای کلنگ قبرش به گوش میرسید نمایان شد که رو به دیوار نشسته بود و صحبت میکرد:

- تغییر خیلی خوبه! افراد خسته باید کنار برن، ما درکشون میکنیم که خیلی خسته ان! دیگه اصلا راه نداره که ادامه بدن! مرگ من اگه بزارم! بهتره از نیرو های جوان و شاداب و پر انرژی استفاده بشه ... ما اغتشاشات رو کنترل میکنیم و جلوی شورش و جو سازی رو میگیریم .. ما تغییرات رو به بهترین نحو کنترل میکنیم!

- این با کی حرف میزنه کویی؟

- نمیدونم!

- مهم نیست ... حرفای قشنگی میزنه، استخدامش کن!

وزغ زشت دوباره وارد شد و یک فقره منوی دیگر گذاشت کف دست پیر زن! عله که خیالش راحت شده بود از کادر خارج شد و کوییرل بلافاصله برای پس گرفتن منو اقدام کرد ...

- ولش کن منو رو! انقدر دگم نباش ... پس منوی مروپ رو هم تو پس گرفتی ها؟ شناسشو تو بستی؟ اعتراف کن کویی

- تو دیگه چی میگی وزغ؟ برو بزار باد بیاد!

- حرف من حرف عله اس کوییرل!

- تو گفتی و ما هم باور کردیم

وزغ کابل لنی از جیبش بیرون کشید و مقابل کوییرل گرفت!

- این نشان آتشفشان اعظم، عله کومان میباشد! احترام بگذارید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/22 15:35:24
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1392/12/22 16:11:27
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1392 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییدمورت و دستیار تازه استعفاداده‌اش که دوباره سر سه سوت برگشته بود!‌ جلوی در یکی از سلول‌ها ایستادند.

- اینجا سلول کیه؟
- مجنون شماره‌ی ۳۱۹۵۸ ... رز ویز..
- همون ۳۱۹۵۸ ..بهتره تمرین کنی اسمشون رو نگی و با شماره صداشون کنی.
- ولی چرا قربان؟
- چون شخصیتشون کم کم نابود میشه و تبیدل میشن به یه مشت عدد و رقم بی‌خاصیت و هر کاری که بگیم میکنن.. حالا درو وا کن!

دستیار مربوطه متفکرانه سرش رو تکون داد و از جیبش یه دسته کلید از این گنده‌ها که شونصد تا کلید بهش وصله رو درآورد و اگه فکر کردین که قراره یکی یکی اینا رو تو سوراخ امتحان کنه، کاملا درست فکر کردین در همین حال هم کوییرل برای خودش شکلک خنده ی شیطانی میزد و حسابی با خودش و متد نوین قرون وسطایی تربیتیش حال کرده بود.

- ما چقدر پلیدیم.. ما چقدر خبیثیم...
- ما یا شما کوئیرل؟
- هین؟
- میدونین که این خباثت رو باید مدیون ما باشین دیگه؟ کمال همنشین و همزیستی مسالمت‌امیز و سینرژی و این صوبتا؟!
- ترمز کن ... ترمز کن... میدونی که اگه پس کله‌ی ما نبودی الان تو هم همزیست! یکی از این سلولا بودی رعیت شماره‌ی ۲۶۵۱۷؟
-
این حرف ولدمورت رو برد به شصت هفتاد سال قبل.. به یتیم‌خونه و قوانین سختش و روزایی که با شماره اتاقش صداش میزدن یا نهایتا میگفتن ریدل ۶۶۶ ... البته رشته افکارش در آستانه‌ی فروپاشیدن بود!

تیلیک! (افکت باز شدن در بعد از دقایقی بس طولانی)

- سلام ... کویی ... ارباب ... دستیار
- دستیار! این چرا لقوه داره؟
- من لقوه ندارم که! .. من ویبره دارم! ... تازه جیغم بلدم بزنم ولی بیشتر ویبره دارم!
- اینو تو خونه‌ی ریدل چطوری کنترل میکردی تو؟
- ما با شما حرفی نداریم! .. اگه چوبدستی داشتیم بهتون..
- حالا که نداری یارو... دستیار... بهش آرامبخش قوی بده لقوه‌اش آروم بشه.
- ویبره!

ولی کویی منتظر نموند و همه از سلول خارج شدن و با آتشفشانی گولاخ روبرو شدن.

- عله سرورم.. شما اینجا چیکار میکنی؟
- اومدم شیکار!
- شیکار چی؟ کی پاش رو سیم سروره؟
- به تو ربطی نداره! اصن پسرکی با انگشت خود!! بیا بریم یه کاربر بگیریم، من گشنمه!

دستیار مجددا استعفاش رو همون لحظه تسلیم کرد و دمشو گذاشت رو کولشو و د در رو! کوییدمورت هم دنبال عله راه شکار رو پیش گرفتن.

- عله.. عله.. این خوبه؟
- نه این تو خونش چیز داره!
- عله..عله.. این خوبه؟
- نه مگه ماهو ندیدی کامله!
- عله.. عله.. این خوبه؟

عله جلوی سلول ویولت بودلر ایستاد و لبخندی ترسناک شبیه اونا که ولدمورت میزنه، زد!

- نه.. این حیفه... اینو میاریم تو کادر مدیریت، ایوان رو جاش میخوریم!‌

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 22 اسفند 1392 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما خلیم ما چلیم! ما خلیم ما چلیم! ما خلیم ما چلیم :hungry1: ما خلیم ما چلیم ما خلیم ما چلیم! ما بچه های بلبلیم! باز میشیم بسته میشیم!

- ما بچه های بلبلیم! باز میشیم بسته میشیم! ..اهم..سااااااکت! سااااااااااااکت!

کوییرل دستارش را که باز کرده بود و دستمال یزدی وار به دور سرش تکان میداد، جمع کرد روی سرش و دوباره فریاد زد:

- گفتم ساکت!

ناگهان دستی دستمال اسکاور به دست وارد کادر شده، عرق پیشانی صاب تیمارستان را پاک میکند و بعد استعفا می دهد می رود پی کارش.

کوییرل آهی می کشد و چشم هایش را می بندد. وقتی بازشان می کند، همه ی بیمارها غیبشان زده.
لبخند می زند. از جذبه اش لذت می برد و می آید مکان را ترک کند که ناگهان..

- سک سک کویی!! :hungry1:

جماعت ِ دارالمجانین چپیده بودند کنار دیواری که تا لحظاتی پیش کوییرل به آن تکیه زده بود.

دقایقی بعد - دفتر دارالمجانین:

- اونا دارن از کنترل خارج میشن قربان. تا کی میخواین پاتونو رو سیم سرور نگه دارین؟!
- تو.. با این قضیه..مشکلی داری؟...کوییرل!؟
لحن سرد و بی روح عله پاتر، مو را به تن کوییرل و لردولدمورت پس کله اش سیخ کرد.
چند قدم عقب تر رفت. با احتیاط زمزمه کرد:
- ولی آخه..قربان..اونا خونه شونو میخوان..این سایت ده ساله که..
- ساکت! من کرم دارم!! میخوام پامو بذارم رو سیم سرور ببینم چی میشه خب!

کوییرل سرش را پایین انداخت و به کفش هایش خیره شد.
لرد ولدمورت پس کله اش هم به سوراخ روی سقف چشم دوخت قاعدتا.
چقدر دلش برای بلا تنگ شده بود. چقدر دلش برای کل کل های چت باکس تنگ شده بود. چقدر دلش برای کوییدیچ تنگ نشده بود. چقدر دلش برای زیرسایه تنگ شده بود.
اما آن سیم..آن سیم سرور لعنتی.. کاش می توانست از پس کله ی کوییرل بیرون بجهد و کفش های نوک تیز خاکی عله را از روی سیم سرور سایت پس بزند..کاش..

کوییرل از اتاق بیرون رفت. در را پشت سرش بست و به دیوار تکیه زد.
- آآآآآآآآآآآآآخ!
- چی شد!؟
- صورتم پرس شد!
- معذرت.
- خارش.

و کوییرل درحالیکه پس کله اش (بینی نداشته ی ولدک) را می مالید به سمت سلول ها حرکت کرد که برای آخرین بار در آن شب، بیمارها را ویزیت کند.




ها راستی..
سوژه ی جدید!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1392 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مسابقات بین المللی خل و چل ها، مسابقه ای ابداعی توسط دامبلدور بوده که خودش همواره در اون برنده میشده. حالا بعد از دامبل، لندن باید یه نماینده به این مسابقات اعزام کنه. بین محفلی ها و مرگخوارها ، برای این عنوان رقابت شکل میگیره.
نماینده ی محفلی ها: گودریک گریفندور و رون ویزلی
نماینده ی مرگخوارها: روفوس اسکریم جیور و لودو بگمن (عضو ذخیره: ایوان روزیه)
در مدت یه هفته نماینده های محفل باید در خونه ی ریدل ها دیوونه بازی کنند و نماینده ی مرگخوارها در خونه ی شماره 12 میدان گریمولد. هرکس که دیوونه بازی بیشتری در بیاره، به مسابقات راه پیدا میکنه.
روفوس، توسط محفلی ها در جریان یه درگیری کشته میشه.

________________

لردسیاه، روزنامه رو روی تختش انداخت. چوبدستش را در هوا میچرخاند و انواع و اقسام طلسمهای سیاه را به اینور انونور پرت میکرد. بعد از حدود شونصد تا طلسمی که در میکنه . فریاد میزنه: ایوواااان! ایوواااان!
جوابی نمیشنوه و دوباره فریاد میزنه: ایوواااان! ایووااان!
بلاتریکس با عجله و ترس به اتاق لرد میاد و درحالی که به خودش میلرزه میگه:
_ای ارباب عزیزم... ای سیاه سیاهیا ... ای به قربان کله ی کچلت شوم ! ایوان پایینه ولی نمیاد پیشتون :worry:
لردسیاه عصبانی تر میشه و از تختش میپره پایین و شورومپ شورومپ به سمت ایوان میره. ایوان در اتاق پذیرایی در حال بازی مارپله با گودریک و رون بود.
_ایوان! باید بری جای روفوس برای مسابقات... اوهوی... مگه نشنیدی صدات کردم؟!
ایوان تاسش را با چوبدستش تکانی داد و گفت:
_چرا ... شنیدم ... ولی اهمیت ندادم!
لرد سیاه، ملت مرگخوار، گودریک و رون:

مهره ی ایوان به دُم یک مار رسید و ایوان مهره رو به بالا و جلوی دهن مار برد. مار که باید مهره را قورت میداد حرکتی کرد ولی ایوان با یه آواداکداورا مار ِ بازی را کشت! ایوان خنده ی پیروز مندانه ای کرد و رو به لرد کرد:
_خب میگفتی لردی؟!

گودریک و رون با خودشون فکر کردند که ایوان از اونچیزی که فکر میکردند دیوانه تر است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/5/24 12:12:42
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/5/24 17:33:12
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1391 11:45
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل گودریک و رون عزیز :

گودریک لیوانیو از آب مرلینگاه پر کرد و در چای مخصوص لرد ریخت سپس با خنده از آن جا دور شد .

سه ثانیه بعد

_ هوووووووگووووووو ، بیا این جا چرا این چاییت بوی مرلینگاه می ته ؟

هوگو با ترس و لرز به ارباب نزدیک شد و گفت : ارباب کار این محفلیاس .

لرد سیاه بعد از دستور دادن به لودو برای پاک کردن زبونش و ضد عفونی کردن اون گفت : پیام امروزو برای من بیار .

هوگو پیام امروزو به دست لرد داد و فلنگو بست تا اولین کسی نباشه که لرد بعد از خوندن خبر مرگ روفوس می بینه .

لرد سیاه به صفحه ی اول روزنامه چشم دوخت .

نقل قول:
محفلی ها نماینده ی مرگخواران را به قتل رساندند

محفلی ها روفوس اسکریم جیور نمایندهی مرگخواران را به قتل رساندند و لودو بگمن رئیس سحر و جادو را با دست شکسته به خانه فرستادند .

لودو بگمن امروز صبح با خشم دستور آتش زدن الفیاس دوج را صادر کرد .

ما به خانواده ی این مرد تسلیت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1391 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو گفت:
- شما حالتون خوفه؟آره؟عسیسمة، ویولت، میای بریم یبا هم قدم بزنیم؟
الفیاس هنگام مسواک زدن دندوناش در 5 طبقه پایین بود.به محض تمام شدن حرف لودو اون 5 طبقه را طی کرد و به بالا آمد و داد زد: :zogh:
- ویولت، عزیزم، نگران نباش.از دست این دیوونه نجاتت میدم. الفیاس نگران روبروی لودو و پشت به بانو ایستاد و گفت:
- جرعت داری نزدیک شو دیوونه.

محفلی ها حسرت خوردن که چرا اونو نمایند خودشون نکردن.

روفوس و لودو همزمان به یه چیز فکر کردن.ما داریم تظاهر میکنیم.با آخرین جمله الفیاس خشم لودو برانگیخته شد.
-بیا جلو دیوونه.

لودو به عصبانیت داد زد:
- من دیوونه نیستم.
و با عصبانیت به الفیاس حمله ور شد.روفوس هم وارد درگیری شد.الفیاس با یک دست گردن لودو رو چسبیده بود و با دست دیگر گونه بانو رو نوازش میکرد.
با پاهاش میزد تو سر روفوس و با دندوناش دست لودو رو گاز میگرفت.(کلا دستشو یکجا شیکوند.)

الفیاس مثل گاو میشی که رنگ قرمز دیده، حمله ور شد و متاسفانه، متاسفانه، روفوس به رحمت ایزدی پیوست. (عبارت های دیگر:به درک واصل شد.مرد.فوت کرد.شرشو کم کرد.در گذشت.)

لودو با دیدن سرنوشت همکارش دست از جنگ برداشت و گفت:
- ببخشید الفیاس.متاسفم.
جیغ زنان از محفل فرار کرد و داد زد:
- مردم کمک.کمک.تیمارستانی دیوونه به من حمله کرد.وای.کمک.

محفل، گودریک و رون عزیز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1391 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اثری از لودو نبود. جیمز سیریوس جیغ کشید:

- شاید افتاده تو چاه دستشویی...آخیش...از یکیشون خلاص شدیم.

روفوس خود را به سرعت به آنجا رساند و گفت:

- یعنی چی افتاده؟ چه بلایی سر لودو آوردین بوقیا؟ کارنامش تو جیبم بود!

رون گفت:

- نگران نباش مرلینگاه ما دو تا در داره. آخه بخاطر چی اینقدر-

روفوس حرف رون را قطع کرد و گفت:

- خب چرا دو تا داره؟

- یه درش شخصیه و یکی عمومی.

-

- همه اعضای محفل از یه در عمومیش وارد میشن. از در شخصیش هم سیریوس بلک استفاده میکنه.

- خب در دیگش کجاست؟

رون، روفوس را از مرلینگاه بیرون کشید و او را در موقعیتی قرار داد تا تمام زوایای خانه را ببیند. سپس به در سمت چپ مرلینگاه اشاره کرد و گفت:

- اون در شخصیه که فقط سیریوس ازش استفاده می کنه. نمی دونی چقدر دوس دارم از اونجا وارد مرلینگاه شم.

روفوس که با قیافه ای به درب عمومی مرلینگاه نگاه می کرد با خود فکر کرد:

- منو لودو که جلوی اینا کم میاریم. اینا از اول دیوونه بودن! شاید امشب بتونیم درو بترکونیمو ببینیم چطوریاس...

سپس بلند پرسید:

- اگه از اونجا وارد شیم ویوی(view) داخل مرلینگاه فرق داره دیگه نه؟

- نه. ولی از اونجا وارد شدن کلاس داره!

ناگهان صدای خرت خرتی از آشپزخانه شنیده شد و لحظه ای بعد لودو در حالی که خیس آب شده بود از آنجا بیرون آمد.

بانو ویولت در حالی که با بهت به لودو نگاه می کرد پرسید:

- کجا بودی؟ چی کار می کردی؟

لودو به بانو خیره شده بود و جواب نمی داد. بانو پرسید:

- حالت خوبه؟

- البته که خوبم...ویولت من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: شنبه 17 تیر 1391 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
در خانه ی ریدل ها!!

مرگخواران حسابی خانه ی ریدل را تمیز کرده بودند و منتظر نمایندگان محفل بودند .

پس از حدود 2 ساعت که البته در این مدت لرد به خاطر عصبانیت 3 نفر را کشته بود!!! نمایندگان رسیدند .

نمایندگان با خوشحالی برای مرگخواران دست تکان میدادند و یک کتلک خوشگل هم می انداختند به مرگخواران!!!

در افکار مرگخواران و لرد: عجب بابا اینا خیلی دیگه دیوونه ان!! ولی خوب مجبوریم تحملشون کنیم دیگه.

در افکار گودریک و رون: حالا کجاش رو دیدید اینا که چیزی نیست!!!

بالاخره گودریک شروع به صحبت کرد: خوب دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه حالا اینا رو ولش کن شام چی داریم ؟؟

مرگخواران:

در همین حین هم لرد داششت تک تک مو های نداشته اش را از عصبانیت میکند!!!

وقتی که بالاخره شام آماده شد ...

مرگخواران برای اینکه جلوی محفلی ها کم نیاورند خیلی با کلاس و شیک غذا میخوردند!!

اما محفلی ها که هم میخواستند ثابت کنند دیوانه هستند غذا را مستقیم زدند توی صورت لرد!!!

بدیهی است که لرد از عصبانیت قرمز شد!!! و پنج نفر را به قتل رساند!!!

در همین حیین خانه ی شماره دوازده گریمولد:

روفوس و لودو نشسته بودند وسط آشپز خانه و داشتند فوتبال یبازی میکردند.

محفلی ها: عجب غلطی کردی اینا رو راه دادیم ها!!!

لودو و روفوس:

و دوباره خانه ی ریدل:

دو محفلی زئدتر از همه غذا را خوردند( یا درواقع ریختند رو سر و کله ی لرد و مرگخوارا)

رفتند مستقیما توی اتاق لرد و مشغول طناب بازی با نجینی شدند!!( در واقع از نجینی به عنوان طناب استفاده کردند) و سپس رفتند روی تخت با شکوه و بزرگ لرد خوابیدند ...

پس از چند دقیقه لرد وارد اتاق شد ولی آنقدر متعجب بود که نتوانست هیچ چیز بگوید.

لرد با دیدن نجینی ابتدا قرمز شد سپس سبز شد سپس نارنجی و سپس بنفش و در کل به هر رنگ ترکیبی و غیر ترکیبی ای که وجود داشت در آمد و عاقبت با یک عربده محفلی ها رو از خواب نازشان پراند و داد و بی داد شدیدی راه انداخت.

لرد که پس از حدود 5 ساعت عربده زدن صدایش دورگه شده بود گفت: حالا برید توی اتاق خودتون بکپید.

دو محفلی:

لرد: ای خداااا یا اینا رو بکش یا منو از دست اینا نجات بده!!!

خانه ی شماره دوازده گریمولد:

لودو و روفوس تمام پنجره ها را با توپشان شکسته بودند و حالا هم داشتند روی تبلوی مادر سیریوس سبیل میکشیدند!!!

در همین حین هم مادر سیریوس انواع و اقسام رکیک ترین فحش ها را به تمام آنها میداد...

محفلی ها: ای خداااا ای مرلین ما چه گناهی مرتکب شدیم که افتادیم دست این جونورا..

اکنون لودو رفته بود توی تخت ریموس و و روفوس هم حدود 3 ساعت توی مرلینگاه بود.

محفلی ها: فکر کنم خوابش برده بچه ها مجبوریم در رو بشکنیم.

کل ملت محفلی: ماکسیم بمباردا!!!

پس از انفجار در ملت محفلی دیدند که...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/17 22:18:17
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1391 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سال ها پیش یعنی درست از زمانی که آلبوس پرسیوال ... دامبلدور زنده بود، مسابقاتی رو پایه گذاری کرد که هنوزم که هنوزه بعد از مرگ او به اعتبار او هر سال برگزار میشود. مسابقات خل و چل ها

در سال هایی که دامبلدور مرحوم در قید حیات بود همیشه خودش برنده بی چون و چرای این مسابقات بود. مسابقه بدین شکل بود که هر کس دیوانه بازی بیشتری در میاورد و کارهایی میکرد که به عقل هیچ دیوانه ای نمیرسید برنده میشد.

این مسابقه کم کم اینقدر طرفدار پیدا کرد که از محدوده شهر لندن خارج شد و به کل انگلیس و بعد از اون به کل جهان گسترش پیدا کرد بطوریکه در حال حاضر از هر شهر یک شخص به مسابقات بین المللی خل و چل ها اعزام میشود.

امسال جنگ و جدل سختی بین مرگخواران و محفلی ها برای انتخاب نماینده لندن در مسابقات بین المللی خل و چل ها بوجود آمده. از طرف محفل رون ویزلی و گودریک گریفندور و از طرف مرگخواران روفوس اسکریم جیور و لودو بگمن انتخاب شدند تا با هم رقابت کنند و هر کس دیوانه بازی بیشتری درآورد بعنوان نماینده لندن در مسابقات بین المللی جادوگری خل و چل ها حضور پیدا کند و باعث افتخار گروهش شود.
(شایان ذکر است ایوان روزیه بعنوان عضو ذخیره مرگخواران انتخاب شده.)

قرار شده نمایندگان محفل یک هفته در خانه ریدل باشند و نمایندگان مرگخواران یک هفته در خانه گریمولد و هر کس دیوانه بازی بیشتری درآورد انتخاب میشود...

دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه ...
دیوونه غم نداره هیچ چیزی کم نداره ... دیریم دیریم ریریم ریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!