
_م..من..به شـشخصه..
چند قطره عرق بر روی پیشانی اش نشسته بود و برای چند ثانیه محو کفش های اسپورت باحال اربابش میشه.

_د بگو دیگه :vay:
مغز بلاتریکس به سرعت کار میکرد دیگه امیدی به دژ شکنجه نبود و اولین چیزی که به ذهنش رسیدوگفت:من به شخصه..توی زیرزمین براتون جشن تولد____________سالگیتونوترتیب دادم
یادتون که نرفته؟
مرگخوار ها با صدای بلندی نفسشان را حبس کردند
.لردسیاه رویش را برگرداند و کمی فکر کرد
بلاتریکس از فرصت استفاده کرد و بی صدا به مرگ خوار ها گفت گورشان را در زیر زمین گم کنند.مرگ خوار ها گله ایی پاورچین پاورچین به سمت زیرزمین حرکت کردند تا تدارک جشن تخیلی بلاتریکس را ترتیب دهند.ناگهان در باشدت باز شد و مرگخواری ریزنقش با موهای روشن فریاد زد:پیداش کردم سرورم!پیداش کردم!
لردسیاه به سرعت چرخیدو مرگخوارها سرجایشان میخکوب شدند.معلوم بود مرگخوار ریزنقش تا انجا دویده.نفس نفس میزدو درحالی که سعی میکرد جلوی اربابش زانو بزند گفت:پیداش کردم..کسی رو که..میتونه..دژهای شکنجه رو تعمیر کنه..پیدا کردم..اسمش..اسمش..
مرگخوار نمیتوانست درست حرف بزند.بلاتریکس که باتوجه به اتفاقات اخیر عصبی و بی تحمل شده بود گفت:جیییییییغ!جون بکن دیگه
لردسیاه دستور داد بلاتریکس را از انجا بیرون ببرند سپس از مرگخوار پرسید:اون کیه؟
چشمان ابی مرگخوار بر روی چشمان قرمز اربابش قفل شد و گفت:اسمش..
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










شروع به دویدن از این سو به اون سو کردن بلکه جایی برای پنهان شدن پیدا کنن. گزارش رسیده که چندین مرگخوار ممد و فاطی در راه یافتن سرپناه، به هم اصابت کردن و مدهوش بر زمین افتادن! مرلین به دادشون برسه. 



پل به ناچار سکوت اختیار کرد و اجازه داد مرگخوار ها بدون آسیب مالی یا آرتور...اهم...مالی یا جانی دویدن به سوی ایوان را ادامه بدهند
و بالاخره بعد از سه دقیقه و بیست و هفت ثانیه-در راستای افزایش هیجان صحنه،روی دور اسلوموشن






