جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  144 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  256 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  335 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  235 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 1 تیر 1393 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد ولدمورت بواسطه خوردن یک معجون کلی مو درآورده و مرگخوارا میخوان جلوی رشد موی لرد رو بگیرن اما میفهمن که تنها کسی که میتونه ضد معجون رو درست کنه سازنده معجون یعنی سارا کلن ـه. بنابراین اونو پیدا میکنن و نزد لرد میارن و سه شبانه روز سارا درگیر ساخت معجون میشه و حالا برای ساخت معجون نیازمند یه مشت ریش از موی دشمن شده!

از طرف دیگه الادورا توی روزنامه ای میخونه که دامبلدور میخواد از معجونی که به طور دائمی موهارو از بین میبره استفاده کنه و کچل دائمی شه!


☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻

- ارباب جسارتا فک کنم فراموشی گرفتینا، سارارو که قبلا آوردیم، الانم اونور نشسته داره واسه شما ضدمعجونو درست میکنه.

لرد با شنیدن این حرف نگاه خوفناکی به رز میکنه که البته بر اثر رشد شدید موهاش، کسی متوجه نمیشه.

- ما از اولش هم میدونستیم سارا اینجاس و نه برزیل. میخواستیم هوش شمارو بسنجیم. شما چرا متوجه نشدین؟

لینی سرشو بلند میکنه و با دیدن دودهای غلیظی که توی چادر پیچیده میگه:

- ارباب فک کنم اثرات معجونی ـه که داره درست میکنه. فراموشی ـه لحظه ای میاره.

الا با اشاره ای مرگخوارای بیکاری که کنار لرد بودن رو فرامیخونه و یه گوشه میاره و روزنامه ای که خبر کچل دائمی شدن ـه دامبلدور رو تیتر اولش کرده بود جلوی اونا میگیره و میگه:

- سارا برای معجونش به ریش دامبل نیاز داره. دامبلم میخواد معجون بخوره تا همه موهای ریش و کله ش بریزه. پس ...

الا همینطور که گروهو به بیرون از چادر رهبری میکنه ادامه میده:

- باید هرچه سریع تر قبل از اینکه ریش دامبل از دست بره، یه مشت ازش کش بریم! با دستور من همگی پاق! ... 1,2,3 ... پاق!

و اکیپ الا و مرگخوارای به دنبالش به مقصد مقر محفل آپارات میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1393 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد هیجان زده به الا نگاه می کند.
همه به خصوص لینی به شادی و شعف می پردازند.
که ناگهان بلاتریکس می گوید:
-یه لحظه صبر کنید ببینم.
و بعد به فکر فرو می رود:


-بابا این همون معجون جدیدس که به جز خود اون شخصی که اونو می سازه،نمی تونه خنثاش کنه!


بلا از فکر بیرون می آید با ناامیدی می گوید:
-اسنیپ گفت که فقط سازندش می تونه اونو خنثی کنه.
لرد با عصبانیت به الا و بلاتریکس کروشیو زد و برگ های خود را(!)جا به جا کرد.

-آخ!آخ!ارباب آرومتر!
-ساکت شو لینی!

بعد رو به مرگخواران می کند و می گوید:
-حالا چی کار کنیم؟
بلا:
-ارباب چاره ای نداریم!باید بریم دنبال سارا.
-ولی من به اون امضا نمیدم!

لینی در حالی که سعی می کرد عصبانیت در صدایش معلوم نباشد گفت:
-فقط یه امضاس!چیزی که ازتون کم نمیشه!

لرد با عصبانیت دو عدد کروشیو به لینی میزند.

بلا از لحن عشوه دارش استفاده می کند و می گوید:
-مای لرد
-هووف!خیل خب قبوله!بهش امضا میدم برید بیاریدش.
الا رو به بلا می گوید:
-حالا کجاست؟
-گفت می خواد بره برزیل!
مرگخواران ناله ای سر می دهند.

لرد گفت:
-برید دنبالش!هرچه زودتر تا وقتی که دنیا رو مو برنداشته!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1393 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها کنار خونه ریدل-و ارباب توش- که حالا چیزی بیش از یه گلوله موی عظیم نبود، چادر زده بودن، تا بتونن به صورت دائمی مراقب اربابشون باشن.الادورا پرید توی چادر گسترش پذیرشون و روزنامه رو روی میزی انداخت که رز داشت با استخون های ایوان روش دومینو میچید. استخون های ایوان پخش و پلا شد و جیغ رز به هوا رفت. گلوله موی عظیم که تصمیم گرفته بود اکسیژن دریافتیشو برای حرف زدن حروم نکنه در سکوت کروشیویی به طرف رز فرستاد. خوشبختانه هدفگیری لرد توی این دو سه روز حسابی بهتر شده بود و کروشیو به همانجا اصابت کرد که باید!

الا با شتاب به طرف ته چادر رفت . سارا کلن که با طناب های جادویی به دافنه وصل شده بود( به این شکل) سراسیمه دور پاتیلی می چرخید و از روی کتاب کپک زده ای با جلد امضا شده چیزهایی بهش اضافه می کرد. آیلین هم بالاسرش با خشم و غضب نگهبانی میداد تا محتویات پاتیل چیز خطرناکی از آب در نیاد. الا سرش رو جلو برد و بخار پاتیل رو بو کشید.
-اوووغ! عجب بوی گندی داره!! هیچ معلومه چی داری می سازی سه روزه؟!

سارا که رنگش پریده بود کتاب رو ورق زد و درحالی که دم بریده یه گربه رو توی معجون مینداخت سرسری جواب داد:
-یه غلطی کردم خودمو وارد سوژه کردم، عین تسترال در دریاچه گیر کردم! چی کار کنم خب؟!

الا سرش رو عقب کشید و با سوءظن به سارا خیره شد.
-حالا مطمئنی داری درست درش میاری؟! بلایی سر ارباب بیاد تا آخر عمر تحصیلیت توی تالار اسرار هافلپاف به چهارمیخ میکشمت ها!

سارا که با دقت متن باستانی کتاب رو ترجمه میکرد، بدون اینکه سرش رو بلند کنه با حواس پرتی زمزمه کرد:
-اگه پروفسور دامبلدور بفهمه چی دارم می سازم عمر تحصیلیم سر اومده کلا...دهع، یه چیزی کم دارم!

آیلین غرغر کنان گفت:
-چند تا تخته؟

ظاهرا سارا کنایه آیلین رو نگرفته بود، کتاب رو بالا گرفت و رو به خانم معجون ساز عصبانی نشون داد:
-نچ، یه مشت ریش از دشمن خونی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/3/30 16:16:09
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 30 خرداد 1393 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل

- ببینم ایوان ، مگه اینجا قبلا خونه ی ارباب نبود ؟

- چرا ...

- پس چرا من خونه ای نمی بینم ؟؟

بلا با دقت به اطرافش نگاه می کنه ! یه تک درخت توی بیابان تنها چیزیه که اون دور و اطراف می بینه !

- فکر کنم اشتباه اومدیم ؛ نگاه کن قبلا این درخته این جا نبود ! لینی ... تو بالای درخت چیکار می

کنی ؟

لینی در حالی که سعی می کنه سوسکاش رو که از سر و کولش بالا میرن رو توی جیبش جا بده ، دستشو

به نشانه ی سکوت روی دماغش میذاره و میگه :

- هیسسسسسسسسس ! معلوم هست چی می گین ؟ درخت چیه ؟ این اربابه .

صدای ارباب که معلوم بود داره به زور نفس می کشه بلا رو از جا پروند :

- حالا ... به ... من .... می گی درخت ؟ لینی ... بگرد این چوب دستی منو از بین این موها پیدا کن

ببینم .

تو همون موقع سارا که معلوم بود حسابی از دیدن لرد هیجان زده شده به طرفش هجوم میاره :

- ای لرد بزرگ ! خواهش می کنم یه امضا به من بدین ... فقط یه امضا ! خواهش میکنم !

- تو چی می گی این وسط ؟ کروشیو !

ورد لرد در بین موهای پر پیچ و تابش پخش میشه و طبق قانونی که هیچ وقت کشف نشد و کشف

نخواهد شد ، پس دنبالش نگردین ؛ با زاویه 30 درجه بازتاب میشه و می خوره به سوسکای لینی .

تو همون موقع جیغ لینی بلند میشه :

- آخه چرا سوسکای من ؟

بالاخره ایوان موقعیت رو در دست میگیره و میگه :

- خب ! همین طور که میدونید ، ما برای موضوع مهم تری اینجا جمع شدیم . در واقع ...

- کروشیو ایوان !

این دفعه ورد لرد دقیقا به ایوان بر میگرده . دنبال دلیلشم نگردید چون نویسنده میخواد!

- دیگه نبینم در محضر لرد بزرگ این جوری سخنرانی کنی ! افتاد ؟

خب ... همین طور که میدونید با وجود دست گل اما ، رشد موهای من داره بیشتر و بیشتر میشه و

مطمئنم اگه همین طور ادامه پیدا کنه ، علاوه بر سادیسم و تنگی نفسی که قبلا داشتم ؛ آنزیم های

ته لوزالمعده ام هم کمتر ترشح بشه و اصلا به غیر از این ها اگه همین طور پیش بره ابهت من زیر

سوال میره ! بنابراین از سارا کلن خواهش کردم که بیاد و یه آنتی معجونی چیزی بده به ما بلکه از

دست این مو ها نجات پیدا کنیم .

- باریک ... خب ... نظرت چیه سارا ؟

سارا که با وجود بهت و تعجب خود هنوز لبخند روی لبش از بین نرفته بود ، با تمام وجود ابراز

احساسات کرد :

- چه سخنرانی با شکوهی !

- ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــوان ... تا چند ثانیه ی دیگه اینو از جلوی چشم من دور می کنی وگرنه یا

خودمو با آوادا میکشم یا اینو !

- ارباب خواهش می کنم به اعصابتون مسلط باشین . به این فکر کنین که دستورالعمل این آنتی

معجون فقط توی دستای اینه !

سارا در حالی که داشت خودکار و دفتر چه امضاهایش را آماده میکرد ، با لبخند ملیحی گفت :

- میشه یه امضا به من بدین ؟

- ببین ایوان ... من شده می رم جلوی محفلیا زانو می زنم ،ولی از این دستور العمل نمیگیرم .

فهمیدی ؟؟ هر چه سریعتر از جلوی چشمم دورش کنننننننننننننننننننننن

چند روز بعد تر از آن روز

الا در حالی که پیام امروز رو توی دستش گرفت بود با صدایی جیغ جیغی

گفت :

- وای مرگی ها ( مخفف مرگخواران) ! خبر جدید رو شنیدین ؟ دامبل

تصمیم گرفته کچل دائمی کنه ! حتی معجونشو هم درست کرده ! میگن

انگاری این روزا مده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری الیزابت کاترمول در 1393/3/30 18:55:44
بــزرگــتــریــن دشــمــن آدمــی فــهــم اوســت

پـس تــا مــیــتــوانـی خــر بــاش . . .

تــا خــوش بــاشــی . . .

(یک امضای کاملا ریونکلاوی )

تصویر تغییر اندازه داده شده



من هر چی تلاش میکنم از پای جادوگران پاشم پاشیده نمی شم . محض رضای

خدا یکی بیاد منو بپاشونه :)
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 29 خرداد 1393 02:06
نمایش جزئیات
آفلاین
تمام محفلی ها به سرعت بیرون ریختند و چوبدستی هایشان را به سمت مرگخواران نشانه گرفتند.
البته مرگخواران نیز عکس العمل نشان دادند و چوبدستی هایشان را بیرون کشیدند.
بلا به سرعت جیمز را گروگان گرفت.
جیمز با حرکاتی جلب یویو را به سرعت به فرق(فرغ)سر بلاتریکس می کوبید.بلاتریکس که از این ضربات منگ شده بود،جیمز را رها کرد.
بلا با خود گفت:
-حتی از چوبدستیم قوی تره!

مورفین با عصبانیت گفت:
-شتونه؟ما فقط اومدیم اژتون کمک بگیریم.
محفلی ها به سمت مرگخواران هجوم آوردند و مرگخواران فرار را بر قرار ترجیح دادند.




خانه ی ریدل:
همه ی مرگخواران از ترس به دیوار آسفالت شده بودند به جز لینی بیچاره که در موهای ولدمورت فرو رفته بود.
ولدمورت با عصبانیت در حالی که موهایش را ایوان با جرثقیل حمل می کرد در اتاق راه می رفت.

بالاخره رز سکوت را شکست:
-سرورم!بر طبق محاسبات من شما این مسیرو 4200بار طی کردید.بسه دیگه.
ولدمورت چوبدستی اش را به سمت رز گرفت و فریاد زد:
-کروشیو!
بعد صدایش را آرام کرد و گفت:
-مشکلی داری؟
رو به جمعیت کرد و گفت:
-دیگه چاره ای نداریم، باید بریم اسپانیا.کی داوطلب میشه؟
مرگخواران:
-گفتم کی داوطلب میشه؟
-
-خب مثل اینکه چاره ای ندارم.تو برو بلا.
-کی؟من؟چرا من؟
ولدمورت چوبدستی اش را به سمت بلا نشانه گرفت که بلاتریکس تسلیم شد و گفت:
-باشه،باشه.قبوله.



خروجی ورزشگاه نیوکمپ:
-ولی عجب بازی ای بود ریونا.رئال 4 به هیچ برد.
-آره؛خوب بود.ولی من هنوز نفهمیدم آفساید چیه.
سارا آهی کشید و گفت:
-بابا گفتم که آفساید ینی...
-ببخشید دوشیزه کلن؟
-بله خودمم.
-من بلاتریکس لسترنجم.
سارا عینک آفتابی اش را کنار زد.جیغی از خوشحالی کشید و بلاتریکس را بغل کرد!
بلا سعی داشت سارا را از خود جدا کند اما بعد از دو ساعت و شصت دقیقه پی برد که جدا کردن این بشر غیر ممکن است!
ریونا گفت:
-سارا بسه دیگه.امضاتو بگیر بیا بریم.
سارا بالاخره از ریونا جدا شد و خواست حرفی بزند که بلاتریکس گفت:
-تو باید با من بیای به خونه ی ریدل ها.
-چی؟آخه برای چی؟من و ریونا تازه می خوایم بریم برا جام جهانی برزیل!
ریونا سری تکان داد.
سارا ادامه داد:
-ما یه اکیپ سه نفره بودیم.ولی از وقتی رز مرگخوار شده دیگه ندیدیمش.
بلا:
-خوب اونم مشغله داره.مرگخواره.ولی اگه بیای رزو می بینی و حتی ممکنه بتونی از لرد سیاهم امضا بگیری.
سارا به فکر فرو رفت:
-دیدن رز؟امضا گرفتن از ولدمورت؟
دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و گفت:
-قبوله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 خرداد 1393 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس و مورفین به خانه ریدل برگشتند تا گزارش بدهند. تا به خانه رسیدند لرد سریع پرسید:

- خوب؟

- ارباب آنتونین با ما همکاری نکرد.

- خوب من الان با این همه مو چیکار کنم؟ :vay:

رز با هیجان گفت:

- ارباب مو هاتون 1 هزارم کمتر شد.

لرد کروشیوی نثار او کرد سپس با خشم فریاد زد:

- من نمیدونم باید یک راه حلی واسش پیدا کنید.

بلاتریکس کمی فکر کرد و گفت:

- شاید محفلی ها حاضر بشن برن سراغ این دختره.

- چی؟ من از محفلی ها بخوام برام کاری انجام بدن؟ عمرا".

- ولی ارباب این تنها راهه.

بالاخره ولدمورت تسلیم شد و اجازه داد مرگخوارانش به میدان گریمولد بروند.

شماره 12 میدان گریمولد

تق تق تق ( افکت در زدن )

- کیه کیه در میزنه درو بلند تر می زنه؟

مرگخوار ها :

رز با خوشحالی جواب داد:

- منم منم مرگخوارتون.

ناگهان در به سرعت باز شد. جیمز فریاد زد:

- شما اینجا چیکار میکنید؟ آی محفلی ها مرگخوار ها ریختن اینجا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 خرداد 1393 04:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت بواسطه خوردن یک معجون کلی مو درآورده و مرگخواران و بخصوص بلاتریکس میخواهند جلوی رشد موی لرد ولدمورت را بگیرند اما زبده ترین مرگخوار معجون ساز یعنی سوروس اسنیپ، گفت که تنها کسی میتواند ضد معجون را درست کند که،... خودش آن معجون را ساخته باشد و آن کسی نبود جز سارا کلن...


نقل قول:

_سارا کلن؟همان دخترک زیبای مو مشکی و چشم آبی؟ ....
_ تیم مورد علاقش که اسمش، رئال مادرید بود...


مورفین: یافتم! یافتم!
بلاتریکس: آروم بابا نصفه شبی! چی رو یافتی؟
مورفین: یافتم چطور سارا رو بیابیم!
بلاتریکس: خب چطور؟
مورفین: آنتونین مناسب این کاره!
بلاتریکس: واسه چی اونوقت؟
مورفین: چون به آبی و چشم های آبی علاقه داره!

سی دقیقه بعد در یک جایی...
مورفین: دالاهوف!
آنتونین: چیه "کلاه"؟
مورفین: هر هر! ببند! در رابطه با یک ماموریت کاملا سری و جدی اومدم پیشت با بلاتریکس...
آنتونین: امممم...خب بگو...
مورفین: یه دختره هست باید اینو برای ما بیاری!
آنتونین: وایسا! من که الان مرگخوار نیستم! یک عضو آزادم! چرا باید اینکارو بکنم؟!
مورفین: برای اینکه چشماش آبیه! اسپانیا هم رفته!
آنتونین: واقعا چقدر استدلال محکمی آوردی! یعنی هر کی چشمش آبیه من باید برم دنبالش؟! برو عمو! زرشک! من اهداف والاتری دارم! در ضمن تا جایی که میدونم سارا طرفدار تیم مشنگی یک دست سفیدپوش رئال مادریده و من سخت، سخت، طرفدار بارسلونا بودم از بچگی و هستم!
مورفین: اممم...بلاتریکس...ماموریت شکست خورد! بریم سراغ Plan B
بلاتریکس:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور با صورت بهت زده ای به بلاتریکس نگاه کرد.
__________________________________________________
اسنیپ وارد اتاق انتظار پدر و مادر ها شد.
توقع دیدن هر کسی جز بلاتریکس را داشت.
هاج و واج به بلاتریکس نگاه کرد.
بلا با عصبانیت گفت:
خوشگل ندیدی؟
اسنیپ نیز با عصبانیت به بلاتریکس نگاه می کند اما ترجیح می دهد که جوابش را ندهد.
اسنیپ:
چی شده بلا؟باز کارتون گیر کرد سراغ من اومدین؟
بلاتریکس:
تا حالا مزه ی کروشیوی منو چشیدی سوروس؟
اسنیپ آب دهنش را قورت داد و گفت:
چه مشکلی پیش اومده گلم؟!
بلاتریکس پوزخندی می زند و می گوید:
مو!
-مو چی؟
-لرد،مو در آورده!
-دروغ نگو!چرا این طوری شد؟
-همش تقصیر این امای چلمنه دیگه!معجون رشد مو به ارباب داده!
-همونی که دستور پختش تازه منتشر شده و تازه اختراع شده؟
-من چه بدونم؟مثه این که اما پختتش نه من.
-خوب لرد چه شکلی شده بود؟
-راستش اولش خیلی خوشگل و تو دل برو شده بود الهی قربونش برم!اما بعد رشدموهاش خیلی زیاد شد به طوری که لینی توش غرق شد و اگه زودتـر جلـوی رشد موهاشو نگیرم کل دنیا رو مو برمی داره!
اسنیپ سرش را خاراند و گفت:
خوب راستش...متاسفم!من نمی تونم کاری بکنم!
بلاتریکس یقه ی اسنیپ را گرفت و محکم به دیوار کوبوندش و گفت:
ینی چی نمی تونی کاری بکنی؟مگه همین جوری کشکیه؟
-بابا این همون معجون جدیدس که به جز خود شخصی که اونو می سازه کسی نمی تونه خنثاش کنه(خنثی).
-منظورت امائه؟
-نه.منظورم سازنده ی اصلی معجونه که اونو اختراع کرده.
-خوب اون کی هست حالا؟
-سارا کلن
بلاتریکس به فکر فرو می رود.
سارا کلن؟همان دخترک زیبای مو مشکی و چشم آبی؟همان خون کثیف؟همانی که یک بار از بلاتریکس با هزار سختی امضا می گیرد؟
همانی که می خواست از ارباب هم امضا بگیرد که ارباب کروشیویی نثارش کرد؟
بلا همان جور در فکر بود که اسنیپ با صدای خر خر مانندی گفت:
نمی خوای یقه رو ول کنی؟دارم خفه میشما!
بلاتریکس اسنیپ را ول کرد و پرسید:
کجا می تونم این دختر رو پیدا کنم؟
-شنیدم که رفته ف..فوت..آها فوتبال ببینه.
-فوتبال دیگه چه کوفتیه؟
-ورزش مورد علاقه ی ماگلاس.
-حالا کجا رفته ببینه؟
-اسپانیا!
بلاتریکس فریاد کشید:
اسپانیا؟حالا برا چی اسپانیا؟
-بابا چون تیم مورد علاقش که اسمش،اسمش،آهان رئال مادرید بود یه تیم اسپانیاییه و اونجا با یه تیم دیگه مسابقه داره که این مهم ترین بازی اسپانیاس.اسم بازیه هم ال کلاسیکو بود ولی اسم اون تیم مقابل رئالو یادم نمیاد ولی یادمه این دختره سارا حالش خیلی از اون تیمه به هم می خورد.
-از کجا اینا رو می دونی کلک؟
-دیگه.
حالا تو کدوم ورزشگاه هست؟
-اونو من دیگه نمی دونم!
بلاتریکس آهی کشید و بدون تشکر به سمت خانه ی ریدل ها آپارات کرد.
__________________________________________________
ایوان فریاد زد:
اســـــــــــــپـانـــــــــــــیـا؟
بلاتریکس آهی کشید و گفت:
بله اسپانیا.
رز با خودش آهی کشید و گفت:
آخی دلم چقده برا سارا تنگ شده بود.
لی با تعجب گفت:
چـی؟تو اونو می شناسی؟
-بله اون صمیمی ترین دوستمه!هی!یادش بخیر!چه خاطراتی داشتیم!یه بار...
ولدمورت وسط حرفش پرید و گفت:
جم کنید بساطتونو!این سوسول بازیا دیگه چیه؟حتی اگه آفریقا هم رفته بود باید میاوردینش.
لینی گفت:
بچه ها تو رو خدا!دارم خفه میشم.
رز گفت:
هییییییییییییییییی!ارباب شنیدید چی گفت؟از کنار شما بودن ناراحته!
ولدمورت ابتدا کروشیویی نثار لینی کرد و سپس نثار رز!بعد هم گفت:
هرچه سریع تر باید این دختر رو بیارید این جا.زودتــــــــــــــر.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 03:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لی و ایوان برای پیدا کردن اما از خانه ریدل خارج شدند.


یک ساعت بعد در محله ای دور افتاده!


-امـــــــــــــــــــــــــــــــــااااااااااااااا!
-اماااااا, سریعا خودتو تسلیم کن!
-من خسته شدم!

ایوان اشتباها یا عمدا این جمله را هم با صدای بلند گفت و دست از هل دادن گاری برداشت.
-اصلا من نمی فهمم.تو چرا باید اون بالا لم بدی و من گاری رو هل بدم؟اصلا گاری رو از مشنگه گرفتی...چرا خره رو نگرفتی که من الان مجبور باشم...

لی که روی دسته ای نعناع و جعفری لم داده بود خمیازه ای کشید.
-منم خسته شدم خب!یه ساعته داریم کوچه به کوچه دنبال اما می گردیم.این ایده جنابعالی بود.گفتی با جادو نمی شه.بیا با تلاش خودمون پیداش کنیم!حالا پیدا کن!چیزی نیست که...یه چند تایی قاره هست و تو هر کدوم چند تا کشور...من مطمئنم خیلی زود اما رو پیدا می کنیم!هل می دی یا پیاده شم؟!

-پسرم یه کیلو سبزی خوردن بده به من!گل نداشته باشه ننه.

ایوان با عصبانیت به پیرزن چشم غره رفت!


هاگوارتز:


-آی هوااار....بگیرینش...فرزندان روشنایی!کجایین؟بیایین که دامبلتونو در حال انجام وظیفه کشتن!تابلو ها...به همه خبر بدین!

بلاتریکس ساکت و بی سرو صدا در دفتر دامبلدور ایستاده بود و برای تمام شدن سرو صدا انتظار می کشید.
چند دقیقه گذشت و بالاخره دامبلدور که از تابلوها و مجسمه ها مایوس شده بود, تصمیم گرفت با مهمان ناخوانده اش وارد مذاکره شود.چوب دستی سفید رنگش را که معلوم نبود از چوب کدام درخت بخت برگشته ای تهیه شده بطرف بلا گرفت.
-توی مرگخوار چطور جرات کردی پای کثیفتو بذاری تو مدرسه من؟

بلا به کفش هایش که از تمیزی برق می زدند نگاه کرد.ولی یک دامبلدور به سادگی از رو نمی رفت.
-کفشات تمیزه خب...من گفتم پاهات!مطمئنم پاهات کثیفن.ولی اصلا تمایلی ندارم ببینمشون.حالا اعتراف کن...برای اجرای چه ماموریت فرو مایه ای اومدی اینجا؟
-فرومایه؟
-اوهوم...صفت تاثیر گذاری بود.دور و برم زیاد آدم فرو مایه نداشتم.سه هفتس منتظرم یه مرگخوار ببینم و این صفت رو بهش نسبت بدم.

بلاتریکس که متوجه شده بود خبری از استقبال و تعارف و پذیرایی نیست روی نزدیک ترین صندلی نشست.
-من برای انجام ماموریت فرومایه یه راست اومدم دفتر تو و وایستادم روبروت؟...من امروز به نمایندگی از یکی از والدین اینجا هستم.اومدم درباره وضعیت تحصیلی دراکو با اساتیدش حرف بزنم.مخصوصا پروفسور اسنیپ!ممکنه ترتیب ملاقات من رو با ایشون بدین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 08:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس و لی و رز و ایوان و دافنه در آشپزخانه دور هم جمع شدند. باید فکری به حال رشد موی سریع و شدید لرد میکردند وگرنه به زودی در لابلای موهای سر لرد ، غرق میشدند.

ایوان : به نظر من که واسه تنوع هم که شده بذارید ارباب یکم مو داشته باشه. اشکالش چیه؟

رز: اشکالش اینه که جرات داری برو به لرد بگو ما راهی برای کچلی ش پیدا نکردیم!

بلاتریکس که نگاهش به دوردستها و اون بالا بالاها بود به میان جمع برگشت و گفت:

_هــــــــــی ... ولی ارباب بسیار تو دل برو هستند با این ظاهر... مخصوصا اگه فرق از وسط باز کنند. قربون سر کچل و تابناکش بشم

در همان لحظه متوجه شد که کله ی لرد سیاه ، دیگر کچل و تابناک نیست! محکم به پشت سر ایوان زد:

_معلومه که مشکل داره! ابهت لرد به خطر افتاده ! باید کاری کرد!

باردیگه همه دور میز به فکر فرو رفتند و در نهایت این دافنه بود که فکری به سرش زد:

_میگم اونطور که من متوجه شدم، ارباب یه معجونی از دست اما خورده که باعث رشد موش شده؛ پس باید آنتی معجون اما رو پیدا کنیم!

بلاتریکس تایید کرد : فقط مشکل اینه که اما گم و گور شده و نمیدونیم چه تو معجون ریخته! واسا بینم... معجون؟! معجــون؟! معجـــــون؟!

جمعیت مرگخوار هاج و واج منتظر ادامه ی صحبت بلا بودند. بلا که فکری به ذهنش رسیده بود از جایش پا شد و به سمت در رفت:

_لی ، ایوان برید دنبال اما بگردید و پیداش کنید. فقط زنده بیاریدش ! منم میرم دنبال سوروس ... شاید اون بتونه معجون رو شناسایی کنه و آنتی معجونش رو بسازه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 8:59:32
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده