جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

69 کاربر(ها) آنلاین هستند (50 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
64 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 14 تیر 1393 16:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: بیل
نام خانوادگی: ویزلی
اصل و نسب: اصیل زاده، ویزلی
سن: بیست و هشت
چوب جادو:
چوب درخت گنجشک
مغز ریسه ی قلب اژدها
سی و یک سانت
انعطاف پذیر
ویژگی های ظاهری:
بلند قد
همراه با زخمی بر روی صورت ناشی از گاز گرگینه
با موهای نارنجی همانند دیگر ویزلی ها
ویژگی های اخلاقی:
مهربان، سخت گیر، دلیر و دلاور، علاقه مند به خانه و خانواده



دوست عزیز معرفی شخصیت ـتون خیلی کمه. سعی کنید یه کم کامل ترش کنید.
تأیید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:48:27
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:49:22
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/14 18:07:25
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شخصيت انتخابي: میرتل گریان
گروه :راونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: عینکی... عینکی گرد و ته استکانی شبیه عینک هری.... همیشه گریان و نسبتا بداخلاق و رنجور
چوبدستی:خاکستر قلب اژدها
جارو: اذرخش
زندگینامه: میرتل گریان از خانواده ای اصیل بود. پدر وی یکی از بهترین جادوگران زمان خود و در واقع نویسنده کتاب های جادوی سیاه بود که پدر هری همواره از خواندن انها لذت میبرد. او خلق و خوی منزوی و گوشه گیری داشت و ترجیح میداد زمان خود را در اتاقش با کتابخانه اش بگذراند. پس از مدتی دفترچه خاطرات او به دست یکی از دوستانش افتاد و مایه ابروریزی شد. از این پس او برای فرار از دست نگاه های خیره و پچ پچ انها روزش را در توالت دخترانه و همراه کتاب مورد علاقه اش می گذراند. اما روزی دیدن باسیلیسیک، مار غول اسا و افسانه ای هاگوارتز سبب شد او جانش را از دست بدهد و تا ابد یک زوح سرگردان بماند. گویی او تا ابد محکوم به اشک و حسرت بود.

خوش اومدی به ایفای نقش.
تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط hermion... در 1393/4/11 20:22:34
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 22:03:38
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 11 تیر 1393 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: ملكولم بداك


گروه:اسلیترین


خون:اصیل زاده.



چوبدستی:از چوب بید 40سانتی و هسته استخوان جن خانگی مناسب برای جادوی سیاه و دوئل انعطاف پذیر.


جارو:اذرخش.


شکل جانورنما:همستر


پاترونوس:گرگ



خصوصیات اخلاقی:
بسیار رفیق باز.دقیق و برنامه ریز.بد دهن و بسیار عصبانی.


خصوصیات ضاهری:
دماغ عقابی و چشمهایی که سیاهی اون بسیار کوچک و سفیدی چشمش توی ذوق میزنه.کوسه هستش ولی اون قسمت هایی هم که ریش و سیبل در میاد رو هم نمیزنه.


خلاصه ای از زندگی:ملکوم از خانواده ای اصیل زاده هست که همه ی اعضای خانواده اون جزو اسلیترین بودن.خانواده اون پیوند هایی با خاندان بلک و مالفویی دارن.و توی خاندان اون گرایش بسیاری به جادوی سیاه وجود داره و مرگخواران بسیاری توی خانواده اون هستن.البته خود ملکوم علاقه چندانی به این قضایا نداره ولی با توجه به محیطی که در اون قرار داره لاجرم به این قضیا آشنایی داره...اما باز هم با این حال دوستانی از گروه های دیگه داره که البته به مذاق همگروهی های اسلیترینی خوش نیومده...

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 16:13:48
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 تیر 1393 06:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: سانی کول

گروه: ریونکلاو

ویژگی ظاهری و اخلاقی:
موهای بور و چهار دندان تیز دارد.نسبت به سنش خیلی ریزه میزه ست و بفهمی نفهمی از یک چکمه بزرگتر است.
بزرگترین سرگرمی سانی گاز گرفتن است.

چوبدستی: نرم و قابل انعطاف و گاز گرفتن، از جنس بید کتک زن، هسته ی دندان تمساح

معرفی کوتاه:
سانی کول دختر خوانده ی خانم کول، مدیره‌ ی یتیم خانه‌ ی وول در شهر لندن است اما چیزی که مادرش وقتی این دختر بچه ی بامزه و شیطان را که یک شب توسط غریبه‌ای جلوی در رها شده بود پیدا کرد و به فرزندخواندگی گرفت نمی دانست این است که این بچه که فقط روی پیش بندش اسمش درج شده بود، در واقع سانی بودلر، ته تغاری خانواده ی بودلرهاست که یک خواهر و برادر بزرگتر به اسم ویولت و کلاوس دارد که تصور میکنند او مرده است. او و خواهر و برادرش والدینشان را در یک آتش سوزی مشکوک از دست داده اند و ارثیه ای عظیم دارند که کنت الاف و دوستان بدجنسش به دنبال آن هستند.
سانی توی سنی است که با جیغ ها و اصوات نامفهوم حرف می زند. (3 سال و خرده ای) به جز وقت هایی که کلماتی مثل "گاز" را پیش از حمله، با حالتی هشداردهنده تلفظ می کند.
مثلا از دیروز صبح مدام می گفت :گگوگا!
که اگر کلاوس یا ویولت اینجا بودند برایتان می گفتند تقریبا به این معناست که: چقد هفت خوان رستم دارین برای ورود به ایفا، ولم کنین بذارین برم دیگه. گازتون میگیرما!
سانی بودلر رابطه ی خوبی با مارها دارد و از آن ها نمی ترسد که خانم کول را یاد یکی از بچه های قدیمی یتیم خانه یعنی تام ریدل می اندازد. بهترین همبازی دوران کودکی اش افعی سیاه مرگبار، حیوان خانگی دایی مونتگمری اش بود. بهترین تفریح فعلی او گره زدن سر و دم ناجینی بهم است.

پیشگویی شده که سانی به خاطر قدرت‌ ها ی جادویی اش روزی ساحره قدرتمندی خواهد شد که خاندان بودلر را از شر کنت الاف نجات می دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1393 21:26
نمایش جزئیات
آفلاین
درود



نام:سیریوس.


نام خانوادگی:بلک.


گروه:گریفیندور.


خون:اصیل زاده.



چوبدستی:از موی هیپوگریف و چوب خاس 35سانتی متر مناسب برای افسون کردن و دوئل انعطاف پذیر.


جارو:اذرخش.


شکل جانورنما:سگ سیاه.


پاترونوس:دوباره سگ.



خصوصیات اخلاقی:
شوخ طبع وبامزه یک دوست عالی و یک جادوگر عالی تر اما حواستان باشد عصبانی اش نکنید چون اگر عصبانی شود منظره ی خوبی به وجود نمی آید.


خصوصیات ضاهری:
مردی جوان و تقریبا هیکلی با چشمانی نافذ به رنگ خاکستری و موهای بلند قهوه ای رنگ که بر روی شانه هایش میریزد بیشتر وقت ها یک کت و شلوار قهوه ای رنگ میپوشد با پوستی سفید.


خلاصه ای از زندگی:
سیریوس بلک، زادهٔ ژوئن ۱۹۵۸، فرزند ولبورگ و اریون بلک و برادر بزرگ ریگولس بلک است.



سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستاره‌ای در آسمان است. این نام گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام گذاری فرزندان از نام صورت‌های فلکی و ستارگان است. نام‌های ریگولاس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولاس، و سه دختر خاله به نام‌های بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانواده‌های خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آن‌ها بی اعتبار بود زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت.سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال می‌دانست.

سیریوس با جیمز پاتر دوست صمیمی بود و با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز دوستی داشت.

در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آن‌ها با چالاکی نام سیریوس را از شجره‌نامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجره‌نامه خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.∗
اسارت

پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها می‌رفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ می‌کند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمی‌تواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آن‌ها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگ‌ها را کشته و خود را به شکل موشی در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگ‌ها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.

سیریوس دوازده سال اسیر بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آن‌ها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت.

خب دیگه الان بهانه ای برای رد کردنم نداری تاییدم کن کار دارم باید برم.


بدرود

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1393 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : دیوید کراوکر

گروه :اسلایترین

ویژگی های ظاهری و اخلاقی:

موهای طلایی و بلند ،صورتی کشیده ، بسیار سرد و باهوش ، جدی و در عین حال گاهی شوخ طبع، لباس های ماگلی پوش ،بسیار شیک پوش و خوشتیپ ، عاشق کتابخواندن به همراه نوشیدن چای ارل گری با لیمو
نویسنده ی مورد علاقه ی او شکسپیر است.

چوبدستی:
چوب دستی کشیده ، قابل انعطاف ، از جنس آبنوس با مغزی ریسه ی قلب تک شاخ

معرفی کوتاه:

كراوكر در سازمان اسرار كار ميكند و مامور فوق سري-نگو و نپرس-است.

وی دربیست ژوئن سال 1982 در کاخ بلنهایم در نزدیکی وودستاک واقع در آکسفوردشایر انگلستان متولد شد . پدرش دوک ادوارد مارلبورو و مادرش ویکتوریا کراوکر نام داشتند .

در 11 سالگی ، زمانی که چندسالی از مدارس اشرافی انگلستان را گذرانده بود به واسطه ی قدرتی که از مادرش به ارث برده بود ، به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شد و از همان زمان نام خانوادگی مادرش را برای خود برگزید.

بعد از گذراندن دوران مدرسه به استخدام وزاتخانه ی سحر و جادو در آمد و در بخش سازمان اسرار ، واحد نگو و نپرس مشغول به کار شد ، وی هم چنین به خاطر مقامی که از جانب خانواده ی پدری اش در دستگاههای دولتی انگلستان دارد شغلی مربوط به نگو و نپرس نیز در ادارات ماگلی دارد تا پلی میان دو دنیا باشد .

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 21:27:36
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 22:08:04
بهشت هایی که تمام شده اند دیگر برنمیگردند.
اگر برگردند، بوی خاکستر جهنم را میدهند.
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 9 تیر 1393 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:اوون کالدون

گروه : هافلپاف

جنسیت: مرد

سن : 17

خون : دورگه

پاترونس : شیر

نوع چوب جادو: پر ققنوس ، چوب بلوط ، 24 سانتی متر

نوع چوب جارو : 141 نیو

کوییدیچ:دروازه بان تیم هافلپاف


مشخصات ظاهری:بسیار قیافه خسته ای داره و همیشه مو و ریش هاش پریشون هستش.قد بلندی داره ولی کمی چاق هم هست.


مشخصات اخلاقی:دوستاش اون رو دو شخصیته میدونن!با این حال زیاد دوست دور خودش جمع نمیکنه و بعضی مواقع شوخ طبع ترین آدم رو زمینه و بعضی مواقع ترسناک ترین ادم رو زمین...به جادوی سیاه خیلی علاقه داره و همین باعث میشه خیلی ها اون رو مرگخوار تصور کنن...

زندگی نامه:پدر اوون یک مشنگ از آسیا هست و مادرش اصیل زاده و از نوادگان هلگا هافلپاف هست.مادر اوون در دوران تحصیل به عنوان دانش آموزی سخت کوش و موفق شناخته میشد.ولی در اواخر دوران تحصیل طرفدار گروه های عجیب غریبی شد و به دنیایی مشنگ ها علاقه مندی پیدا کرد و همین باعث شد از طرف خانواده به طرد شدن تهدید بشه.پس از پایان تحصیل به شرق رفت و از دنیایی جادوگری فاصله گرفت و با یک مشنگ ازدواج کرد و این باعث شد که خانواده اون رو ماییه ننگ بدونن...اما اوون جادوگری رو از مادرش به ارث برد و به هاگوارتز اومد تا جادوگری رو یاد بگیره...توی هاگوارتز به طور عجیبی استاد مورد علاقه اش پروفسور اسنیپ هست!البته پرفسور اسنیپ هم به عنوان تنها دانش آموز غیر اسلایترینی به اون توجه داره...جارو سواری اوون بسیار خوبه و این باعث شد که از سال دوم تو تیم کوییدیچ گزوه باری کنه...

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 21:31:19
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
لطفا جایگزین شه.

نام: آماندا ماری بروکل هرست

گروه: ریونکلا

نژاد: خون آشام- جادوگر

ظاهر: تجسمی از مرگ؛ دختری جوان با موهایی کاملا سفید و چشمانی ارغوانی رنگ.

اخلاق: عضوی از خانواده ای سلطنتی؛ شخصیتی متکبر که خود را برتر از انسان های اطرافش می داند. کم حوصله و بی علاقه به انسان های اطرافش است و ترجیح می دهد همه چیز را سریع و بی دردسر تمام کند.
چهره اش همیشه سرد و خالی از احساسات بوده و در همه حال آرام است. از ریختن خون دیگران لذت می برد و آرامشش را هم از این طریق کسب می کند.

معرفی: ظاهر غیرمعمولش، باعث شده بود که از همان بدو تولد توسط پدرش، فیلیپ دوم، طرد شود. آماندای کوچک چند سال اول تولدش را در کنار مادرش، ماری اول انگلستان، گذراند؛ درست قبل از اینکه نشانه های جادوگری در او آشکار شوند. ماری خونریز جلوی سوزانده شدن فرزندش را گرفت، در عوض او را مجبور کرد تا باقی عمرش را دربرجی همانند یک زندانی بگذراند. نگاه های سرد و وحشت زده خدمتکارانی که گاه به او سر می زدند، آماندا را افسرده و سرد کرده بود و از طرفی نفرتی که نسبت به اطرافیان و دنیای بیرونش روز به روز بیشتر می شد، هیولایی را در درونش پرورش می داد.
بالاخره آماندا نگاهی متفاوت را در چشمان یکی از خدمتکارانش شناخت. نگاهی حاکی از محبت که در دنیای غمگینش روح تازه ای دمید. بالاخره پی برد که آن نگاه متعلق به یک خون آشام است؛ قدرتی که برای فرار و انتقام می خواست باعث شد تا از خدمتکار درخواستی کند. خدمتکار درخواست سرورش را پذیرفت و او را به یک خون آشام تبدیل کرد.
هیولایی که بعد از سال ها حبس آزاد شده بود، تمام ساکنین برج را به قتل رساند. اما آزادیش آنقدر طول نکشید که بتواند از آن لذت ببرد. آماندای حیران را غرق در خون یافتند و در تابوتی مهروموم شده قرار دادند. برای پانصد سال در خوابی اجباری فرو رفت تا اینکه سه سال پیش احیا شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: پاپاتونده

گروه: هافلپاف

چوبدستی: عاج فیل مغزش هم مشخص نیست چیه این یه رازه!

جاروی پرواز: جارو نداره

خصوصیات ظاهری: قد بلند، کچل، لاغر، سیاه پوست، همیشه یا کت شلوارش سر تا پا سفید یا سیاه. چشم های درشت مشکی. همیشه کلاه لبه دار همرنگ کتش می ذاره. دیگه بقیه اش رو هم از عکسش نگاه کن دیگه واضحه!

خصوصیات اخلاقی: خشن، مصمم، نترس، جادوگر ها رو نژاد برتر می دونه، از جادوگر به خاطر بی توجهیشون به او متنفره! ذاتا یک رهبر و کمی برای دیگران ترسناکه! به دوستانش وفاداره و بسیار در جادوی سیاه چیره دسته.

معرفی: ببینید درسته این شخصیت ماله یه سریاله اما این شخصیت رو من از این سریال گرفتم تغییرات توش دادم، تبدیل شده به شخصیت مناسب برای این فضا حالا توجه کن به داستان زندگیش!
اون در بچگی پدر و مادرش رو از دست می ده. با سختی و مشقت بسیار بزرگ می شه؛ خودش فکر می کنه چیزی که باعث شده بتونه توی این مسیر دووم چیزی فراتر از شانسه در واقع حس می کنه، چیزی بیشتر از معجزه. او فکر می کنه جادو او رو نجات داده به خاطر همین شروع می کنه به تمرین جادوگری و به صورت غریزی خودش رو تعلیم می ده.

او بعد ها بعد های جادوی جالبی رو کشف می کنه. جادوی که با هاش ذهن دیگران را کنترل می کنه. او برای خودش نوچه های رو اختیار می کنه و بر ضد بقیه ی موجودات ماوراطبیعه اقدام می کنه. او بسیاری از خون آشام و گرگینه ها رو با جادوی سیاه نابود می کنه . او در این دوره متوجه می شه که می تونه تمام نیروی یه جادوگر، یه گرگینه یا خون آشام رو درون وسیله ای ذخیره کنه به خاطر همین تمام این نیرو ها را در جسمی محفوظ می کنه.

علاوه بر این او یاد می گیره که نیرو جادوگر ها (حداکثر دو جادوگر) رو از اون ها بگیره به خودش منتقل کنه به خاطر همین او همیشه دو جادوگر رو در اطراف خودش داره تا بهش نیروی بیشتری منتقل کنن. اگر این دو جادوگر دو قلو باشند نیروی بیشتری رو متصاعد می کنند به خاطر همین او به پاپاتونده و دو جادوگر کناریش به دو قلو ها معروف شدند.

او هیچ کودوم از این کار ها رو از کسی یاد نگرفته و زمانی که از وجود مدرسه هاگوارتز مطلع می شه. تصمیم می گیره به اونجا بره تا اونها رو به خاطر عدم توجه به او مجازات کنه و حالا اون به هاگوارتز رسیده. تاییدش کن تا ادامه داستان رو خودت ببینی!

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/7 18:11:43
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 7 تیر 1393 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: استیو لئونارد

گروه : هافلپاف

جنسیت: مرد

نژاد : نیمه خون آشام (Half-Vampaneze)

سن : 15

خون : اصیل

پاترونس : تک شاخ

نوع چوب جادو: موی تک شاخ ، ریسه قلب اژدها ، چوب بلوط ، پر ققنوس ، مناسب برای دوئل ، 30 سانتی متر

نوع چوب جارو : تک شاخ آتشین 3000

حیوان خانگی : گرگ

قد : متوسط

مو : مشکی

رنگ چشم : بنفش

ویژگی ها : بی رحم ، عصبانی ، شجاع ، انتقام جو ، عاشق خون و عاشق مکیدن خون مردم تا آخرین قطره و کشتنشون ، قدرتمند ترین خون آشام (vampaneze)


داستان زندگی :

استیو یک پسر سرتغ بود و هر جا میرفت جهنم به پا می کرد و با بچه ها دعوا می کرد و از مغازه ها هم دزدی می کرد و حتی وقتی بچه بود و در کالسکه بود یک چوب نوک تیز پیدا میکرد و به خانم هایی که از کنارش رد می شدند میزد.همه از استیو بدشان می آمد و از او میترسیدند غیر از یک نفر، دارن شان.
فامیلی واقعی استیو لئونارد بود اما بچه ها به او لئوپارد میگفتند .
دارن دوست صمیمی استیو است و تنها کسی است که با او دوست است .آنها اولین بار همدیگر را در مونت سوری دیده بودند و از همانجا دوست های صمیمی هم شده بودند .
استیو خلق و خوی تندی دارد و وقتی عصبانی می شود همه چیز را پرت می کند .
مادر استیو بخاطر کار هایش او را چند باری پیش روانشناس برده بود تا به او کمک کنند رفتارش را کنترل کند ولی فایده نداشت و او هر روز در حیاط مدرسه ماجرا درست می کرد و حتی اگر کسی از او بزرگتر و قوی تر بود هم با او طرف نمی شد .
استیو حق داشت ، از وقتی چشم باز کرده بود پدرش را ندیده بود و مادرش هم از استیو خوشش نمی آمد و به او اهمیت نمی داد و او هیچ کس را نداشت و حق داشت با بقیه اینطور رفتار کند ، تنها کسی که او داشت دارن بود .
یک روز که استیو و دارن در بیرون از مدرسه بودند یک کاغد پیدا کردند که رویش نوشته بود سیرک عجایب و درونش توضیحاتی راجع به سیرک داده بود . آنها تصمیم گرفتند شب مخفیانه از خانه بیرون بروند و به سیرک بروند.
وقتی به آنجا میرسند با پرداخت پول بلیط میگیرند و داخل می شوند و از نمایش های آنها لذت میبرند تا این که نوبت آخرین نمایش رسید .
شخصی با مو های نارنجی و زخمی در صورتش با سرعتی باور نکردنی به سالن آمد و با عنکبوت عجیبش شروع به اجرای نمایش کرد .
دارن عاشق عنکبوت او شده بود . اما استیو از وقتی آن مرد که اسمش لارتن کرپسلی بود دیده بود قیافه اش تغیر کرده بود و حالتی عجیب به آن مرد نگاه می کرد . وقتی آن مرد در حال اجرای نمایش بود استیو در گوش دارن گفت :
من قبلا عکس این را در یک کتاب دیده ام اون انسان نیست ، اون یک خون آشامه .
بعد از تموم شدن نمایش استیو به دارن میگه به خونه برو من کاری دارم و دارن هم قبول میکند اما به خانه نمیرود مخفیانه وارد اتاق کرپسلی می شود و عنکبوتش را می دزدد و هنگام خروج استیو را می بیند که از آن خون آشام در خواست میکند تا او را نیمه خون آشام کند و لارتن بعد از تست کردن خون استیو می گوید که خون تو وحشی است و تو هیچ وقت نمی توانی خون آشام شوی چون اگر شوی همه را می کشی و قاتلی وحشی میشوی .
استیو با شنیدن این حرف می گوید : یک روز تو را پیدا میکنم و خودم میکشمت و با خنده از سالن میرود . فردایش دارن به استیو عنکبوت را نشان میدهد اما عنکبوت استیو را نیش میزند و اگر به استیو پادزهر ندهند او میمیرد . دارن به پیش لارتن کرپسلی بر میگردد و از او میخواهد تا پادزهر عنکبوتش را به استیو بدهد .
لارتن قبول میکند اما میگوید تو هم در عوض باید نیمه خون آشام و دستیار من شوی . دارن قبول میکند و نیمه خون آشام میشود و در عوض لارتن هم استیو را نجات میدهد . دارن شب به خانواده اش میگوید که چقدر دوسشان دارد و ... و در نیمه های شب لارتن گردنش را میشکند و او را از پنجره به بیرون می اندازد تا خانواده اش فکر کنند که دارن مرده است .
استیو زمانی که سر تابوت دارن میرود متوجه علایمی روی انگشتان دارن میشود که نشان میدهد دارن نیمه خون آشام شده و استیو فکر می کند که دارن به او خیانت کرده و از کرپسلی خواسته تا استیو را خون آشام نکند تا خودش خون اشام بشود و از آنجا این دو برادر خونی ، دشمنان خونی هم می شوند .
زمانی که لارتن دارن را از قبر بیرون میاورد ، استیو دارن را میگیرد و تهدید میکند که وقتی بزرگ شد دارن را می کشد و از او انتقام میگیرد و به حرف های دارن که میگوید من بخاطر تو اینکار را کردم گوش نمی دهد .
بعد هم یک خون اشام وحشی و خون خوار استیو را نیمه خون آشام میکند چون خون او وحشی بود
و میتوانست ارباب خون آشام های وحشی و خونخوار باشد .
از آن طرف هم دارن شاهزاده خون اشام ها شده بود و استیو در حال جمع کردن ارتشی برای حمله به خون آشام ها و نابودیشان و از همه مهمتر انتقامش از دارن بود.
در آخر استیو ، لارتن کرپسلی را می کشد و دارن استیو را و استیو دارن را . اما یک نفر به نام تال زمان را به عقب بر میگرداند و دارن که هنوز زنده و نیمه جان است به دوران بچگیش بر میگردد ، به زمانی که رفت تا حرف های استیو و کرپسلی را گوش دهد . دارن خودش را میبیند و برای جلو گیری از تکرار این ماجرا عنکبوت را از خود کوچکش میگیرد و خودش را میترساند و دارن کوچولو فرار میکند و دیگر حرف های استیو راجع خون آشام شدن را نمی شنود و عنکبوتی هم نیست که استیو را نیش بزند و در نتیجه دارن با خانواده اش به خوبی زندگی میکند و استیو تنها کسی است که دوباره خون آشام وحشی میشود و ارتشی برای نابودی خون آشام ها جمع میکند .

فرق خون آشام (vampire ) و خون آشام وحشی ( vampaneze ) در این است که خون آشام عادی
( vampire ) فقط مقداری از خون انسان ها را می مکند تا زنده بمانند و انسان ها را نمی کشد اما خون آشام وحشی (vampaneze ) انسان ها را میکشند و تمام خونشان را می مکند .

تأیید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/7 18:10:02
:bat:
تو فیلما پسره میره خارج بعد 20 سال برمیگرده اتاقش بدون تغییر میمونه!



خواستم بگم اینا دروغه!

من سه روز با دوستام رفتم اردو برگشتم بابام اتاقمو کرده بود انباری!


تصویر تغییر اندازه داده شده