تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

نام: آشا
گروه: اسلیترین
لقب: آفتاب پرست
وضعیت نژاد: اصیل زاده
چوبدستی: از جنس بید کتک زن با مغز دندان مانتیکور.
پاترونوس:آفتاب پرست
ویژگی های ظاهری: ساحره ای ترشرو و بلند قامت.با موهایی سیاه و مواج، چشمانی درشت و آبی رنگ و نگاهی سرد و خوفناک.lمتخصص رنگ عوض کردن و فریب دادن دیگران.
توضیحات: آشا در خاندانی با اصالت متولد شد و از همان بدو تولد با مفهوم و قداست اصالت آشنا شد. تا پیش از ورود به مدرسه با علوم سیاه جادوگری آشنا شد. کار مورد علاقه اش در دوران کودکی کشتن جن های خانگیشان و رنگ کردن دیوارها با خون قربانیانش بوده است.
آشا بعد از ورود به هاگوارتز بی درنگ به گروه اسلیترین جایگاه واقعی که به آن تعلق داشت پیوست.
او خیلی زود در مدرسه استعداد بی نظیرش را در معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه نشان داد به این شکل که معلم معجون سازیش را در پاتیلش جوشاند و از او یک معجون مفید درست کرد که به کمک آن توانست نیمی از دانش آموزان بی اصل و نسب کلاس را به دیار مرلین بفرستد و استاد دفاع در برابر جادوی سیاهش را در جلسه اول به یک اورانگوتان تبدیل کرد. همچنین در این دوران او علاقه بسیاری به آزمایش کردن بر روی مشنگها و مشنگ زاده ها برای پیشرفت در جادوی سیاه پیدا کرد و بارها به خاطر این اقدامات از سوی مدیریت مدرسه متهم شد. اما هیچگاه کسی نتوانست کوچکترین ردی از او در هیچیک از اقدامات اسرارآمیزش بیابد. چرا که به خاطر ویژگی منحصر بفردش در تغییر رنگ و موضع به سادگی قادر به بی گناه جلوه دادن خود بود.
آشا بعد از فارغ التحصیلی به خاطر علاقه شدید به جادوی سیاه و تعصب دیوانه وارش به اصالت و خون خالص جادوگری و نیز علاقه واحترام به ارباب تاریکی ها در تلاش برای ورود به ارتش سیاه است تا بتواند در کنار لرد سیاه به کشتن مشنگ ها و آزمایش کردن بر روی آنها بپردازد تا بلکه بتواند اندکی از عطش درونیش را فرو بنشاند.
تأیید شد.
گروه: اسلیترین
لقب: آفتاب پرست
وضعیت نژاد: اصیل زاده
چوبدستی: از جنس بید کتک زن با مغز دندان مانتیکور.
پاترونوس:آفتاب پرست
ویژگی های ظاهری: ساحره ای ترشرو و بلند قامت.با موهایی سیاه و مواج، چشمانی درشت و آبی رنگ و نگاهی سرد و خوفناک.lمتخصص رنگ عوض کردن و فریب دادن دیگران.
توضیحات: آشا در خاندانی با اصالت متولد شد و از همان بدو تولد با مفهوم و قداست اصالت آشنا شد. تا پیش از ورود به مدرسه با علوم سیاه جادوگری آشنا شد. کار مورد علاقه اش در دوران کودکی کشتن جن های خانگیشان و رنگ کردن دیوارها با خون قربانیانش بوده است.
آشا بعد از ورود به هاگوارتز بی درنگ به گروه اسلیترین جایگاه واقعی که به آن تعلق داشت پیوست.
او خیلی زود در مدرسه استعداد بی نظیرش را در معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه نشان داد به این شکل که معلم معجون سازیش را در پاتیلش جوشاند و از او یک معجون مفید درست کرد که به کمک آن توانست نیمی از دانش آموزان بی اصل و نسب کلاس را به دیار مرلین بفرستد و استاد دفاع در برابر جادوی سیاهش را در جلسه اول به یک اورانگوتان تبدیل کرد. همچنین در این دوران او علاقه بسیاری به آزمایش کردن بر روی مشنگها و مشنگ زاده ها برای پیشرفت در جادوی سیاه پیدا کرد و بارها به خاطر این اقدامات از سوی مدیریت مدرسه متهم شد. اما هیچگاه کسی نتوانست کوچکترین ردی از او در هیچیک از اقدامات اسرارآمیزش بیابد. چرا که به خاطر ویژگی منحصر بفردش در تغییر رنگ و موضع به سادگی قادر به بی گناه جلوه دادن خود بود.
آشا بعد از فارغ التحصیلی به خاطر علاقه شدید به جادوی سیاه و تعصب دیوانه وارش به اصالت و خون خالص جادوگری و نیز علاقه واحترام به ارباب تاریکی ها در تلاش برای ورود به ارتش سیاه است تا بتواند در کنار لرد سیاه به کشتن مشنگ ها و آزمایش کردن بر روی آنها بپردازد تا بلکه بتواند اندکی از عطش درونیش را فرو بنشاند.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط jocker در 1393/4/15 21:21:45
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:37:07
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:37:07
....I believe I can fly

جزئیات کاربر

اسم: کوین ویتبای
گروه: هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 16
خون : دورگه
پاترونس : پلنگ
نوع چوب جادو: پر عقاب طلایی ، چوب گردو ، 17 سانتی متر
نوع چوب جارو : نیمبوس 2000
ویژگی های اخلاقی و ظاهری:
قد حدودا 175، سفید پوست، موهای سیاه. چشم های قهوه ای. لباس های سیاه. ردا های چروک :دی. اصن آدم شلخه ای هستم.
آدم محطاطیم. اعتماد نمی کنم تا حدی که بشه. تنها کارامو انجام می دم. همیشه تو شبا راحت ترم پس بیشتر وقتا منو در حالی می بینین که قایمکی میام بیرون و تو تاریکی شب نقشه هامو عملی می کنم. دشمن کسی نیستم اما دشمنی رو خوب بلدم. گاهی به آدما بدون اینکه بفهمن کمک می کنم.
داستان زندگی:
تا یازده سالگی که یه پسر ساده بودم. یه دفعه این جغده اومد رو کله م. فهیمدم بابام جادوگر بوده بعد از همه! منم می شم پسر جادوگرش. خوشم اومد ازین حقیقت. پدر و مادرم عادی بودن. اما توی سن کم اتفاقات زیادی افتاد که بی اعتماد و شکاک باشم. همیشه یه شخصیت خوبم تو وجودم هست، اما نمی گذارم زیاد گند به بار بیاره. می دونین که، خوبی آدمو ضعیف می کنه!
بگذریم. اومدم هاگوارتز فکر کردم همه شبیه منن. دیدم یه ملتی توی گریفندور با اسلیت ها در حال جنگن. جنگ به این مسخرگی که به من نمی خورد. پس این دوتا شبیه من نیستن. ریون ها و هافلپافا بهترن. حداقل اینطور حس می کنم که به دنبال اثبات چیزی نیستن.
از گروهم راضیم. همین دیه :دی . چی بگم!
تأیید شد.
خوش اومدی.
گروه: هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 16
خون : دورگه
پاترونس : پلنگ
نوع چوب جادو: پر عقاب طلایی ، چوب گردو ، 17 سانتی متر
نوع چوب جارو : نیمبوس 2000
ویژگی های اخلاقی و ظاهری:
قد حدودا 175، سفید پوست، موهای سیاه. چشم های قهوه ای. لباس های سیاه. ردا های چروک :دی. اصن آدم شلخه ای هستم.
آدم محطاطیم. اعتماد نمی کنم تا حدی که بشه. تنها کارامو انجام می دم. همیشه تو شبا راحت ترم پس بیشتر وقتا منو در حالی می بینین که قایمکی میام بیرون و تو تاریکی شب نقشه هامو عملی می کنم. دشمن کسی نیستم اما دشمنی رو خوب بلدم. گاهی به آدما بدون اینکه بفهمن کمک می کنم.
داستان زندگی:
تا یازده سالگی که یه پسر ساده بودم. یه دفعه این جغده اومد رو کله م. فهیمدم بابام جادوگر بوده بعد از همه! منم می شم پسر جادوگرش. خوشم اومد ازین حقیقت. پدر و مادرم عادی بودن. اما توی سن کم اتفاقات زیادی افتاد که بی اعتماد و شکاک باشم. همیشه یه شخصیت خوبم تو وجودم هست، اما نمی گذارم زیاد گند به بار بیاره. می دونین که، خوبی آدمو ضعیف می کنه!
بگذریم. اومدم هاگوارتز فکر کردم همه شبیه منن. دیدم یه ملتی توی گریفندور با اسلیت ها در حال جنگن. جنگ به این مسخرگی که به من نمی خورد. پس این دوتا شبیه من نیستن. ریون ها و هافلپافا بهترن. حداقل اینطور حس می کنم که به دنبال اثبات چیزی نیستن.
از گروهم راضیم. همین دیه :دی . چی بگم!
تأیید شد.
خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/15 16:13:06
جزئیات کاربر

نام: بیل
نام خانوادگی: ویزلی
اصل و نسب: اصیل زاده، ویزلی
سن: بیست و هشت
چوب جادو:
چوب درخت گنجشک
مغز ریسه ی قلب اژدها
سی و یک سانت
انعطاف پذیر
ویژگی های ظاهری:
بلند قد
همراه با زخمی بر روی صورت ناشی از گاز گرگینه
با موهای نارنجی همانند دیگر ویزلی ها
ویژگی های اخلاقی:
مهربان، سخت گیر، دلیر و دلاور، علاقه مند به خانه و خانواده
دوست عزیز معرفی شخصیت ـتون خیلی کمه. سعی کنید یه کم کامل ترش کنید.
تأیید نشد.
نام خانوادگی: ویزلی
اصل و نسب: اصیل زاده، ویزلی
سن: بیست و هشت
چوب جادو:
چوب درخت گنجشک
مغز ریسه ی قلب اژدها
سی و یک سانت
انعطاف پذیر
ویژگی های ظاهری:
بلند قد
همراه با زخمی بر روی صورت ناشی از گاز گرگینه
با موهای نارنجی همانند دیگر ویزلی ها
ویژگی های اخلاقی:
مهربان، سخت گیر، دلیر و دلاور، علاقه مند به خانه و خانواده
دوست عزیز معرفی شخصیت ـتون خیلی کمه. سعی کنید یه کم کامل ترش کنید.
تأیید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:48:27
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:49:22
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/14 18:07:25
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:49:22
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/14 18:07:25
جزئیات کاربر

نام شخصيت انتخابي: میرتل گریان
گروه :راونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: عینکی... عینکی گرد و ته استکانی شبیه عینک هری.... همیشه گریان و نسبتا بداخلاق و رنجور
چوبدستی:خاکستر قلب اژدها
جارو: اذرخش
زندگینامه: میرتل گریان از خانواده ای اصیل بود. پدر وی یکی از بهترین جادوگران زمان خود و در واقع نویسنده کتاب های جادوی سیاه بود که پدر هری همواره از خواندن انها لذت میبرد. او خلق و خوی منزوی و گوشه گیری داشت و ترجیح میداد زمان خود را در اتاقش با کتابخانه اش بگذراند. پس از مدتی دفترچه خاطرات او به دست یکی از دوستانش افتاد و مایه ابروریزی شد. از این پس او برای فرار از دست نگاه های خیره و پچ پچ انها روزش را در توالت دخترانه و همراه کتاب مورد علاقه اش می گذراند. اما روزی دیدن باسیلیسیک، مار غول اسا و افسانه ای هاگوارتز سبب شد او جانش را از دست بدهد و تا ابد یک زوح سرگردان بماند. گویی او تا ابد محکوم به اشک و حسرت بود.
خوش اومدی به ایفای نقش.
تأیید شد.
گروه :راونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: عینکی... عینکی گرد و ته استکانی شبیه عینک هری.... همیشه گریان و نسبتا بداخلاق و رنجور
چوبدستی:خاکستر قلب اژدها
جارو: اذرخش
زندگینامه: میرتل گریان از خانواده ای اصیل بود. پدر وی یکی از بهترین جادوگران زمان خود و در واقع نویسنده کتاب های جادوی سیاه بود که پدر هری همواره از خواندن انها لذت میبرد. او خلق و خوی منزوی و گوشه گیری داشت و ترجیح میداد زمان خود را در اتاقش با کتابخانه اش بگذراند. پس از مدتی دفترچه خاطرات او به دست یکی از دوستانش افتاد و مایه ابروریزی شد. از این پس او برای فرار از دست نگاه های خیره و پچ پچ انها روزش را در توالت دخترانه و همراه کتاب مورد علاقه اش می گذراند. اما روزی دیدن باسیلیسیک، مار غول اسا و افسانه ای هاگوارتز سبب شد او جانش را از دست بدهد و تا ابد یک زوح سرگردان بماند. گویی او تا ابد محکوم به اشک و حسرت بود.
خوش اومدی به ایفای نقش.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط hermion... در 1393/4/11 20:22:34
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 22:03:38
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 22:03:38
جزئیات کاربر

نام: ملكولم بداك
گروه:اسلیترین
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از چوب بید 40سانتی و هسته استخوان جن خانگی مناسب برای جادوی سیاه و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:همستر
پاترونوس:گرگ
خصوصیات اخلاقی:
بسیار رفیق باز.دقیق و برنامه ریز.بد دهن و بسیار عصبانی.
خصوصیات ضاهری:
دماغ عقابی و چشمهایی که سیاهی اون بسیار کوچک و سفیدی چشمش توی ذوق میزنه.کوسه هستش ولی اون قسمت هایی هم که ریش و سیبل در میاد رو هم نمیزنه.
خلاصه ای از زندگی:ملکوم از خانواده ای اصیل زاده هست که همه ی اعضای خانواده اون جزو اسلیترین بودن.خانواده اون پیوند هایی با خاندان بلک و مالفویی دارن.و توی خاندان اون گرایش بسیاری به جادوی سیاه وجود داره و مرگخواران بسیاری توی خانواده اون هستن.البته خود ملکوم علاقه چندانی به این قضایا نداره ولی با توجه به محیطی که در اون قرار داره لاجرم به این قضیا آشنایی داره...اما باز هم با این حال دوستانی از گروه های دیگه داره که البته به مذاق همگروهی های اسلیترینی خوش نیومده...
تأیید شد.
گروه:اسلیترین
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از چوب بید 40سانتی و هسته استخوان جن خانگی مناسب برای جادوی سیاه و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:همستر
پاترونوس:گرگ
خصوصیات اخلاقی:
بسیار رفیق باز.دقیق و برنامه ریز.بد دهن و بسیار عصبانی.
خصوصیات ضاهری:
دماغ عقابی و چشمهایی که سیاهی اون بسیار کوچک و سفیدی چشمش توی ذوق میزنه.کوسه هستش ولی اون قسمت هایی هم که ریش و سیبل در میاد رو هم نمیزنه.
خلاصه ای از زندگی:ملکوم از خانواده ای اصیل زاده هست که همه ی اعضای خانواده اون جزو اسلیترین بودن.خانواده اون پیوند هایی با خاندان بلک و مالفویی دارن.و توی خاندان اون گرایش بسیاری به جادوی سیاه وجود داره و مرگخواران بسیاری توی خانواده اون هستن.البته خود ملکوم علاقه چندانی به این قضایا نداره ولی با توجه به محیطی که در اون قرار داره لاجرم به این قضیا آشنایی داره...اما باز هم با این حال دوستانی از گروه های دیگه داره که البته به مذاق همگروهی های اسلیترینی خوش نیومده...
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 16:13:48
جزئیات کاربر

نام: سانی کول
گروه: ریونکلاو
ویژگی ظاهری و اخلاقی:
موهای بور و چهار دندان تیز دارد.نسبت به سنش خیلی ریزه میزه ست و بفهمی نفهمی از یک چکمه بزرگتر است.
بزرگترین سرگرمی سانی گاز گرفتن است.
چوبدستی: نرم و قابل انعطاف و گاز گرفتن، از جنس بید کتک زن، هسته ی دندان تمساح
معرفی کوتاه:
سانی کول دختر خوانده ی خانم کول، مدیره ی یتیم خانه ی وول در شهر لندن است اما چیزی که مادرش وقتی این دختر بچه ی بامزه و شیطان را که یک شب توسط غریبهای جلوی در رها شده بود پیدا کرد و به فرزندخواندگی گرفت نمی دانست این است که این بچه که فقط روی پیش بندش اسمش درج شده بود، در واقع سانی بودلر، ته تغاری خانواده ی بودلرهاست که یک خواهر و برادر بزرگتر به اسم ویولت و کلاوس دارد که تصور میکنند او مرده است. او و خواهر و برادرش والدینشان را در یک آتش سوزی مشکوک از دست داده اند و ارثیه ای عظیم دارند که کنت الاف و دوستان بدجنسش به دنبال آن هستند.
سانی توی سنی است که با جیغ ها و اصوات نامفهوم حرف می زند. (3 سال و خرده ای) به جز وقت هایی که کلماتی مثل "گاز" را پیش از حمله، با حالتی هشداردهنده تلفظ می کند.
مثلا از دیروز صبح مدام می گفت :گگوگا!
که اگر کلاوس یا ویولت اینجا بودند برایتان می گفتند تقریبا به این معناست که: چقد هفت خوان رستم دارین برای ورود به ایفا، ولم کنین بذارین برم دیگه. گازتون میگیرما!
سانی بودلر رابطه ی خوبی با مارها دارد و از آن ها نمی ترسد که خانم کول را یاد یکی از بچه های قدیمی یتیم خانه یعنی تام ریدل می اندازد. بهترین همبازی دوران کودکی اش افعی سیاه مرگبار، حیوان خانگی دایی مونتگمری اش بود. بهترین تفریح فعلی او گره زدن سر و دم ناجینی بهم است.
پیشگویی شده که سانی به خاطر قدرت ها ی جادویی اش روزی ساحره قدرتمندی خواهد شد که خاندان بودلر را از شر کنت الاف نجات می دهد.
گروه: ریونکلاو
ویژگی ظاهری و اخلاقی:
موهای بور و چهار دندان تیز دارد.نسبت به سنش خیلی ریزه میزه ست و بفهمی نفهمی از یک چکمه بزرگتر است.
بزرگترین سرگرمی سانی گاز گرفتن است.
چوبدستی: نرم و قابل انعطاف و گاز گرفتن، از جنس بید کتک زن، هسته ی دندان تمساح
معرفی کوتاه:
سانی کول دختر خوانده ی خانم کول، مدیره ی یتیم خانه ی وول در شهر لندن است اما چیزی که مادرش وقتی این دختر بچه ی بامزه و شیطان را که یک شب توسط غریبهای جلوی در رها شده بود پیدا کرد و به فرزندخواندگی گرفت نمی دانست این است که این بچه که فقط روی پیش بندش اسمش درج شده بود، در واقع سانی بودلر، ته تغاری خانواده ی بودلرهاست که یک خواهر و برادر بزرگتر به اسم ویولت و کلاوس دارد که تصور میکنند او مرده است. او و خواهر و برادرش والدینشان را در یک آتش سوزی مشکوک از دست داده اند و ارثیه ای عظیم دارند که کنت الاف و دوستان بدجنسش به دنبال آن هستند.
سانی توی سنی است که با جیغ ها و اصوات نامفهوم حرف می زند. (3 سال و خرده ای) به جز وقت هایی که کلماتی مثل "گاز" را پیش از حمله، با حالتی هشداردهنده تلفظ می کند.
مثلا از دیروز صبح مدام می گفت :گگوگا!
که اگر کلاوس یا ویولت اینجا بودند برایتان می گفتند تقریبا به این معناست که: چقد هفت خوان رستم دارین برای ورود به ایفا، ولم کنین بذارین برم دیگه. گازتون میگیرما!
سانی بودلر رابطه ی خوبی با مارها دارد و از آن ها نمی ترسد که خانم کول را یاد یکی از بچه های قدیمی یتیم خانه یعنی تام ریدل می اندازد. بهترین همبازی دوران کودکی اش افعی سیاه مرگبار، حیوان خانگی دایی مونتگمری اش بود. بهترین تفریح فعلی او گره زدن سر و دم ناجینی بهم است.
پیشگویی شده که سانی به خاطر قدرت ها ی جادویی اش روزی ساحره قدرتمندی خواهد شد که خاندان بودلر را از شر کنت الاف نجات می دهد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

درود
نام:سیریوس.
نام خانوادگی:بلک.
گروه:گریفیندور.
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از موی هیپوگریف و چوب خاس 35سانتی متر مناسب برای افسون کردن و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:سگ سیاه.
پاترونوس:دوباره سگ.
خصوصیات اخلاقی:
شوخ طبع وبامزه یک دوست عالی و یک جادوگر عالی تر اما حواستان باشد عصبانی اش نکنید چون اگر عصبانی شود منظره ی خوبی به وجود نمی آید.
خصوصیات ضاهری:
مردی جوان و تقریبا هیکلی با چشمانی نافذ به رنگ خاکستری و موهای بلند قهوه ای رنگ که بر روی شانه هایش میریزد بیشتر وقت ها یک کت و شلوار قهوه ای رنگ میپوشد با پوستی سفید.
خلاصه ای از زندگی:
سیریوس بلک، زادهٔ ژوئن ۱۹۵۸، فرزند ولبورگ و اریون بلک و برادر بزرگ ریگولس بلک است.
سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستارهای در آسمان است. این نام گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام گذاری فرزندان از نام صورتهای فلکی و ستارگان است. نامهای ریگولاس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولاس، و سه دختر خاله به نامهای بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانوادههای خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آنها بی اعتبار بود زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت.سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال میدانست.
سیریوس با جیمز پاتر دوست صمیمی بود و با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز دوستی داشت.
در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آنها با چالاکی نام سیریوس را از شجرهنامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجرهنامه خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.∗
اسارت
پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها میرفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ میکند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمیتواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آنها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگها را کشته و خود را به شکل موشی در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.
سیریوس دوازده سال اسیر بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آنها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت.
خب دیگه الان بهانه ای برای رد کردنم نداری تاییدم کن کار دارم باید برم.
بدرود
تأیید شد.
نام:سیریوس.
نام خانوادگی:بلک.
گروه:گریفیندور.
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از موی هیپوگریف و چوب خاس 35سانتی متر مناسب برای افسون کردن و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:سگ سیاه.
پاترونوس:دوباره سگ.
خصوصیات اخلاقی:
شوخ طبع وبامزه یک دوست عالی و یک جادوگر عالی تر اما حواستان باشد عصبانی اش نکنید چون اگر عصبانی شود منظره ی خوبی به وجود نمی آید.
خصوصیات ضاهری:
مردی جوان و تقریبا هیکلی با چشمانی نافذ به رنگ خاکستری و موهای بلند قهوه ای رنگ که بر روی شانه هایش میریزد بیشتر وقت ها یک کت و شلوار قهوه ای رنگ میپوشد با پوستی سفید.
خلاصه ای از زندگی:
سیریوس بلک، زادهٔ ژوئن ۱۹۵۸، فرزند ولبورگ و اریون بلک و برادر بزرگ ریگولس بلک است.
سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستارهای در آسمان است. این نام گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام گذاری فرزندان از نام صورتهای فلکی و ستارگان است. نامهای ریگولاس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولاس، و سه دختر خاله به نامهای بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانوادههای خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آنها بی اعتبار بود زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت.سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال میدانست.
سیریوس با جیمز پاتر دوست صمیمی بود و با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز دوستی داشت.
در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آنها با چالاکی نام سیریوس را از شجرهنامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجرهنامه خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.∗
اسارت
پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها میرفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ میکند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمیتواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آنها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگها را کشته و خود را به شکل موشی در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.
سیریوس دوازده سال اسیر بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آنها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت.
خب دیگه الان بهانه ای برای رد کردنم نداری تاییدم کن کار دارم باید برم.
بدرود
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/08
تولد نقش: 1393/04/09
آخرین ورود: پنجشنبه 8 اسفند 1398 20:16
از: تو عبور میکنم . . .
پستها:
26

نام : دیوید کراوکر
گروه :اسلایترین
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:
موهای طلایی و بلند ،صورتی کشیده ، بسیار سرد و باهوش ، جدی و در عین حال گاهی شوخ طبع، لباس های ماگلی پوش ،بسیار شیک پوش و خوشتیپ ، عاشق کتابخواندن به همراه نوشیدن چای ارل گری با لیمو
نویسنده ی مورد علاقه ی او شکسپیر است.
چوبدستی:
چوب دستی کشیده ، قابل انعطاف ، از جنس آبنوس با مغزی ریسه ی قلب تک شاخ
معرفی کوتاه:
كراوكر در سازمان اسرار كار ميكند و مامور فوق سري-نگو و نپرس-است.
وی دربیست ژوئن سال 1982 در کاخ بلنهایم در نزدیکی وودستاک واقع در آکسفوردشایر انگلستان متولد شد . پدرش دوک ادوارد مارلبورو و مادرش ویکتوریا کراوکر نام داشتند .
در 11 سالگی ، زمانی که چندسالی از مدارس اشرافی انگلستان را گذرانده بود به واسطه ی قدرتی که از مادرش به ارث برده بود ، به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شد و از همان زمان نام خانوادگی مادرش را برای خود برگزید.
بعد از گذراندن دوران مدرسه به استخدام وزاتخانه ی سحر و جادو در آمد و در بخش سازمان اسرار ، واحد نگو و نپرس مشغول به کار شد ، وی هم چنین به خاطر مقامی که از جانب خانواده ی پدری اش در دستگاههای دولتی انگلستان دارد شغلی مربوط به نگو و نپرس نیز در ادارات ماگلی دارد تا پلی میان دو دنیا باشد .
تأیید شد.
گروه :اسلایترین
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:
موهای طلایی و بلند ،صورتی کشیده ، بسیار سرد و باهوش ، جدی و در عین حال گاهی شوخ طبع، لباس های ماگلی پوش ،بسیار شیک پوش و خوشتیپ ، عاشق کتابخواندن به همراه نوشیدن چای ارل گری با لیمو
نویسنده ی مورد علاقه ی او شکسپیر است.
چوبدستی:
چوب دستی کشیده ، قابل انعطاف ، از جنس آبنوس با مغزی ریسه ی قلب تک شاخ
معرفی کوتاه:
كراوكر در سازمان اسرار كار ميكند و مامور فوق سري-نگو و نپرس-است.
وی دربیست ژوئن سال 1982 در کاخ بلنهایم در نزدیکی وودستاک واقع در آکسفوردشایر انگلستان متولد شد . پدرش دوک ادوارد مارلبورو و مادرش ویکتوریا کراوکر نام داشتند .
در 11 سالگی ، زمانی که چندسالی از مدارس اشرافی انگلستان را گذرانده بود به واسطه ی قدرتی که از مادرش به ارث برده بود ، به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شد و از همان زمان نام خانوادگی مادرش را برای خود برگزید.
بعد از گذراندن دوران مدرسه به استخدام وزاتخانه ی سحر و جادو در آمد و در بخش سازمان اسرار ، واحد نگو و نپرس مشغول به کار شد ، وی هم چنین به خاطر مقامی که از جانب خانواده ی پدری اش در دستگاههای دولتی انگلستان دارد شغلی مربوط به نگو و نپرس نیز در ادارات ماگلی دارد تا پلی میان دو دنیا باشد .
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 21:27:36
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 22:08:04
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 22:08:04
بهشت هایی که تمام شده اند دیگر برنمیگردند.
اگر برگردند، بوی خاکستر جهنم را میدهند.
اگر برگردند، بوی خاکستر جهنم را میدهند.
جزئیات کاربر

نام:اوون کالدون
گروه : هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 17
خون : دورگه
پاترونس : شیر
نوع چوب جادو: پر ققنوس ، چوب بلوط ، 24 سانتی متر
نوع چوب جارو : 141 نیو
کوییدیچ:دروازه بان تیم هافلپاف
مشخصات ظاهری:بسیار قیافه خسته ای داره و همیشه مو و ریش هاش پریشون هستش.قد بلندی داره ولی کمی چاق هم هست.
مشخصات اخلاقی:دوستاش اون رو دو شخصیته میدونن!با این حال زیاد دوست دور خودش جمع نمیکنه و بعضی مواقع شوخ طبع ترین آدم رو زمینه و بعضی مواقع ترسناک ترین ادم رو زمین...به جادوی سیاه خیلی علاقه داره و همین باعث میشه خیلی ها اون رو مرگخوار تصور کنن...
زندگی نامه:پدر اوون یک مشنگ از آسیا هست و مادرش اصیل زاده و از نوادگان هلگا هافلپاف هست.مادر اوون در دوران تحصیل به عنوان دانش آموزی سخت کوش و موفق شناخته میشد.ولی در اواخر دوران تحصیل طرفدار گروه های عجیب غریبی شد و به دنیایی مشنگ ها علاقه مندی پیدا کرد و همین باعث شد از طرف خانواده به طرد شدن تهدید بشه.پس از پایان تحصیل به شرق رفت و از دنیایی جادوگری فاصله گرفت و با یک مشنگ ازدواج کرد و این باعث شد که خانواده اون رو ماییه ننگ بدونن...اما اوون جادوگری رو از مادرش به ارث برد و به هاگوارتز اومد تا جادوگری رو یاد بگیره...توی هاگوارتز به طور عجیبی استاد مورد علاقه اش پروفسور اسنیپ هست!البته پرفسور اسنیپ هم به عنوان تنها دانش آموز غیر اسلایترینی به اون توجه داره...جارو سواری اوون بسیار خوبه و این باعث شد که از سال دوم تو تیم کوییدیچ گزوه باری کنه...
تأیید شد.
گروه : هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 17
خون : دورگه
پاترونس : شیر
نوع چوب جادو: پر ققنوس ، چوب بلوط ، 24 سانتی متر
نوع چوب جارو : 141 نیو
کوییدیچ:دروازه بان تیم هافلپاف
مشخصات ظاهری:بسیار قیافه خسته ای داره و همیشه مو و ریش هاش پریشون هستش.قد بلندی داره ولی کمی چاق هم هست.
مشخصات اخلاقی:دوستاش اون رو دو شخصیته میدونن!با این حال زیاد دوست دور خودش جمع نمیکنه و بعضی مواقع شوخ طبع ترین آدم رو زمینه و بعضی مواقع ترسناک ترین ادم رو زمین...به جادوی سیاه خیلی علاقه داره و همین باعث میشه خیلی ها اون رو مرگخوار تصور کنن...
زندگی نامه:پدر اوون یک مشنگ از آسیا هست و مادرش اصیل زاده و از نوادگان هلگا هافلپاف هست.مادر اوون در دوران تحصیل به عنوان دانش آموزی سخت کوش و موفق شناخته میشد.ولی در اواخر دوران تحصیل طرفدار گروه های عجیب غریبی شد و به دنیایی مشنگ ها علاقه مندی پیدا کرد و همین باعث شد از طرف خانواده به طرد شدن تهدید بشه.پس از پایان تحصیل به شرق رفت و از دنیایی جادوگری فاصله گرفت و با یک مشنگ ازدواج کرد و این باعث شد که خانواده اون رو ماییه ننگ بدونن...اما اوون جادوگری رو از مادرش به ارث برد و به هاگوارتز اومد تا جادوگری رو یاد بگیره...توی هاگوارتز به طور عجیبی استاد مورد علاقه اش پروفسور اسنیپ هست!البته پرفسور اسنیپ هم به عنوان تنها دانش آموز غیر اسلایترینی به اون توجه داره...جارو سواری اوون بسیار خوبه و این باعث شد که از سال دوم تو تیم کوییدیچ گزوه باری کنه...
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/9 21:31:19
جزئیات کاربر

لطفا جایگزین شه.
نام: آماندا ماری بروکل هرست
گروه: ریونکلا
نژاد: خون آشام- جادوگر
ظاهر: تجسمی از مرگ؛ دختری جوان با موهایی کاملا سفید و چشمانی ارغوانی رنگ.
اخلاق: عضوی از خانواده ای سلطنتی؛ شخصیتی متکبر که خود را برتر از انسان های اطرافش می داند. کم حوصله و بی علاقه به انسان های اطرافش است و ترجیح می دهد همه چیز را سریع و بی دردسر تمام کند.
چهره اش همیشه سرد و خالی از احساسات بوده و در همه حال آرام است. از ریختن خون دیگران لذت می برد و آرامشش را هم از این طریق کسب می کند.
معرفی: ظاهر غیرمعمولش، باعث شده بود که از همان بدو تولد توسط پدرش، فیلیپ دوم، طرد شود. آماندای کوچک چند سال اول تولدش را در کنار مادرش، ماری اول انگلستان، گذراند؛ درست قبل از اینکه نشانه های جادوگری در او آشکار شوند. ماری خونریز جلوی سوزانده شدن فرزندش را گرفت، در عوض او را مجبور کرد تا باقی عمرش را دربرجی همانند یک زندانی بگذراند. نگاه های سرد و وحشت زده خدمتکارانی که گاه به او سر می زدند، آماندا را افسرده و سرد کرده بود و از طرفی نفرتی که نسبت به اطرافیان و دنیای بیرونش روز به روز بیشتر می شد، هیولایی را در درونش پرورش می داد.
بالاخره آماندا نگاهی متفاوت را در چشمان یکی از خدمتکارانش شناخت. نگاهی حاکی از محبت که در دنیای غمگینش روح تازه ای دمید. بالاخره پی برد که آن نگاه متعلق به یک خون آشام است؛ قدرتی که برای فرار و انتقام می خواست باعث شد تا از خدمتکار درخواستی کند. خدمتکار درخواست سرورش را پذیرفت و او را به یک خون آشام تبدیل کرد.
هیولایی که بعد از سال ها حبس آزاد شده بود، تمام ساکنین برج را به قتل رساند. اما آزادیش آنقدر طول نکشید که بتواند از آن لذت ببرد. آماندای حیران را غرق در خون یافتند و در تابوتی مهروموم شده قرار دادند. برای پانصد سال در خوابی اجباری فرو رفت تا اینکه سه سال پیش احیا شد.
نام: آماندا ماری بروکل هرست
گروه: ریونکلا
نژاد: خون آشام- جادوگر
ظاهر: تجسمی از مرگ؛ دختری جوان با موهایی کاملا سفید و چشمانی ارغوانی رنگ.
اخلاق: عضوی از خانواده ای سلطنتی؛ شخصیتی متکبر که خود را برتر از انسان های اطرافش می داند. کم حوصله و بی علاقه به انسان های اطرافش است و ترجیح می دهد همه چیز را سریع و بی دردسر تمام کند.
چهره اش همیشه سرد و خالی از احساسات بوده و در همه حال آرام است. از ریختن خون دیگران لذت می برد و آرامشش را هم از این طریق کسب می کند.
معرفی: ظاهر غیرمعمولش، باعث شده بود که از همان بدو تولد توسط پدرش، فیلیپ دوم، طرد شود. آماندای کوچک چند سال اول تولدش را در کنار مادرش، ماری اول انگلستان، گذراند؛ درست قبل از اینکه نشانه های جادوگری در او آشکار شوند. ماری خونریز جلوی سوزانده شدن فرزندش را گرفت، در عوض او را مجبور کرد تا باقی عمرش را دربرجی همانند یک زندانی بگذراند. نگاه های سرد و وحشت زده خدمتکارانی که گاه به او سر می زدند، آماندا را افسرده و سرد کرده بود و از طرفی نفرتی که نسبت به اطرافیان و دنیای بیرونش روز به روز بیشتر می شد، هیولایی را در درونش پرورش می داد.
بالاخره آماندا نگاهی متفاوت را در چشمان یکی از خدمتکارانش شناخت. نگاهی حاکی از محبت که در دنیای غمگینش روح تازه ای دمید. بالاخره پی برد که آن نگاه متعلق به یک خون آشام است؛ قدرتی که برای فرار و انتقام می خواست باعث شد تا از خدمتکار درخواستی کند. خدمتکار درخواست سرورش را پذیرفت و او را به یک خون آشام تبدیل کرد.
هیولایی که بعد از سال ها حبس آزاد شده بود، تمام ساکنین برج را به قتل رساند. اما آزادیش آنقدر طول نکشید که بتواند از آن لذت ببرد. آماندای حیران را غرق در خون یافتند و در تابوتی مهروموم شده قرار دادند. برای پانصد سال در خوابی اجباری فرو رفت تا اینکه سه سال پیش احیا شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج