تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
140 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
139
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

نام:مارکوس بلبی
گروه:راونکلاو
چوبدستی:32 سانتی از چوب درخت های جنگل ممنوعه و ریسه قلب مارمولک!(بضاعت ما همینه)
چوب جارو:قرض میگره از رفیقاش!
مشخصات ظاهری:داغون!له له!!!شبیه کارتون خواب ها!!!
مشخصات اخلاقی:اون که داغون تر از قیافه اش هست...گوشه گیر و علاف!کلا انگار اضافیه!
خصلاصه ای از زندگی نامه:مادر و پدر اون هر دو مشنگ زاده بودن و توی هاگوارتز با هم آشنا شدن.
مادر اون از گریفندو و پدرش از راونکلاو بودن.پدرش و یکی از باهوش ترین دانش آموز های هاگوارتز بود که به همراه برادرش توی هاگوارتز بودن و مادرش با اینکه یک ماگل زاده بود اما کل گریفندو و هاگوارتز رو روی انگشتش میچرخوند و کلا توی هر کاری دخالت میکرد.بعد از فارغ التحصیلی پدر و مادرش از هاگوارتز این دو با هم ازدواج میکنن.مارکوس توی یه خانواده پر جمعیت بود.6دختر و 5پسر و اون شیشمین فرزند خانواده و سومین پسر خانواده بود.کلا نه ته بود نه سر.کلا اضافی بود.هویج!!!نه کسی باهاش کاری داشت نه اون به کسی...اما توی دنیای خودش داشت یه کارای بزرگ میکرد...کارهای بزرگ و خطرناک...
تأیید شد.
گروه:راونکلاو
چوبدستی:32 سانتی از چوب درخت های جنگل ممنوعه و ریسه قلب مارمولک!(بضاعت ما همینه)
چوب جارو:قرض میگره از رفیقاش!
مشخصات ظاهری:داغون!له له!!!شبیه کارتون خواب ها!!!
مشخصات اخلاقی:اون که داغون تر از قیافه اش هست...گوشه گیر و علاف!کلا انگار اضافیه!
خصلاصه ای از زندگی نامه:مادر و پدر اون هر دو مشنگ زاده بودن و توی هاگوارتز با هم آشنا شدن.
مادر اون از گریفندو و پدرش از راونکلاو بودن.پدرش و یکی از باهوش ترین دانش آموز های هاگوارتز بود که به همراه برادرش توی هاگوارتز بودن و مادرش با اینکه یک ماگل زاده بود اما کل گریفندو و هاگوارتز رو روی انگشتش میچرخوند و کلا توی هر کاری دخالت میکرد.بعد از فارغ التحصیلی پدر و مادرش از هاگوارتز این دو با هم ازدواج میکنن.مارکوس توی یه خانواده پر جمعیت بود.6دختر و 5پسر و اون شیشمین فرزند خانواده و سومین پسر خانواده بود.کلا نه ته بود نه سر.کلا اضافی بود.هویج!!!نه کسی باهاش کاری داشت نه اون به کسی...اما توی دنیای خودش داشت یه کارای بزرگ میکرد...کارهای بزرگ و خطرناک...
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/17 12:30:13
جزئیات کاربر

نام : اریانا دامبلدور
سن:18
گروه :گریفندور
جنسیت:دوشیزه
خون :اصیل زاده
خانواده: دوتا برادر دارم البوس و ابرفورث
توانایی ها:
خوب من معجون ساز خوبیم و می تونم پیشگویی کنم... اخرین محافظ تک شاخ هام و می تونم طلسم های سفید و سیاه رو به خوبی اجرا کنم
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:
دارای موهای قهوه ای و چشمایی ابی ....قد بلند و لاغر مردنی .... خوش پوش و زیبا
از لحاظ اخلاق وشخصیت ،کلا شخصیت ارومی دارم ولی با این حال ادم شادیم ........
علایق:
من عاشق مطالعه و نویسندگیم بزرگترین ارزوم یه زمانی نویسنده شدن بود.....
بعد از نویسندگی و مطالعه عاشق نواختنم ساز موردعلاقه ام پیانو و در نواختن پیانو کاملا وارد و استادم.
چوب دستی:
چوب درخت افرا با موی تک شاخ
پاترونوس:
تک شاخ
معرفی کوتاه:
متولد 2 اکتبر 1996در گودریگ هالو متولد شدم.....
تو بچگی بازیگوش و شیطون بود و عاشق برادرام ابرفورث و البوس بودم.....
بخاطر مریضیم برادرام خیلی بهم محبت میکردن .........
من به مدرسه نرفتم که شهید شدم......
تو یه حادثه که راستش رو بخواین اینقدر سریع اتفاق افتاد که اصلا یادم نمیاد فقط میدونم که قبلا از مرگم البوس و ابرفورث داشتن دعوا میکردن وبعد از اون دیگه هیچی یادم نمیاد.....
تأیید شد.
سن:18
گروه :گریفندور
جنسیت:دوشیزه
خون :اصیل زاده
خانواده: دوتا برادر دارم البوس و ابرفورث
توانایی ها:
خوب من معجون ساز خوبیم و می تونم پیشگویی کنم... اخرین محافظ تک شاخ هام و می تونم طلسم های سفید و سیاه رو به خوبی اجرا کنم
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:
دارای موهای قهوه ای و چشمایی ابی ....قد بلند و لاغر مردنی .... خوش پوش و زیبا
از لحاظ اخلاق وشخصیت ،کلا شخصیت ارومی دارم ولی با این حال ادم شادیم ........
علایق:
من عاشق مطالعه و نویسندگیم بزرگترین ارزوم یه زمانی نویسنده شدن بود.....
بعد از نویسندگی و مطالعه عاشق نواختنم ساز موردعلاقه ام پیانو و در نواختن پیانو کاملا وارد و استادم.
چوب دستی:
چوب درخت افرا با موی تک شاخ
پاترونوس:
تک شاخ
معرفی کوتاه:
متولد 2 اکتبر 1996در گودریگ هالو متولد شدم.....
تو بچگی بازیگوش و شیطون بود و عاشق برادرام ابرفورث و البوس بودم.....
بخاطر مریضیم برادرام خیلی بهم محبت میکردن .........
من به مدرسه نرفتم که شهید شدم......
تو یه حادثه که راستش رو بخواین اینقدر سریع اتفاق افتاد که اصلا یادم نمیاد فقط میدونم که قبلا از مرگم البوس و ابرفورث داشتن دعوا میکردن وبعد از اون دیگه هیچی یادم نمیاد.....
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی پاترold در 1393/4/15 22:57:20
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:31:12
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:31:12
دانش بهترین هدیه است وشجاعت بهتر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/09
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: پنجشنبه 14 اسفند 1393 11:25
از: جنگل سیاه
پستها:
18

نام : سانتور
گروه: گریفیندور
جنسیت : مرد
نحوه جادو : با استفاده از تیر و کمان
نحوه جادو با تیرو کمان :
تیر ، کمان سانتور شکل هاله ای از نور که مشنگا و جادوگرای معمولی اگه به طور طبیعی به اون نگاه کنن اونو به صورت تیر معمولی می بینن .روش سانتور اینه که هنگامی که می خواهد حادو کنه طلسم و تو ذهنش جاری می کنه تیر را از کمان و رها می کنه
مشخصات اخلاقی : خشن ، عاشق جادوی سیاه ، عاشق جنگل سیاه ، شجاع ، عاشق گریفیندور ، مرید ولدمرت
،
مشخصات ظاهری : لازم به توضیح نیست
معرفی : سانتور معروف به جرج در گله ی قنطورس ها در جنگل سیاه متولد شد و مانند همه ی کره سانتور ها کودکی را گذراند اما علت تفاوت او سایر کره ها این بود که فکر می کرد چرا باید سانتورا ها با جادوگر ها رابطه نداشته باشند ، چرا باید سانتور ها در جنگل ها باشند ، چرا سانتور ها نباید به مدرسه جادوگری بروند و ...
سالها گذشت تا روزی جرج عده ای از بچه هارا که برای شرط بندی به جنگل امده بودند تا یک غول غار نشین گیر بیاورند و محاسباتشان اشتباه در آمده و غول به آنها حمله کرد نجات داد
بعد از آن همه چیز تغییر کرد قنطورس ها جرج را به خاطر دخالت در کار انسان ها و پیشگویی ها از گله به طور فجیعی طرد شد
اما او از این کار نه تنها ناراحت نشد بلکه با رضایت راه جنگل را در پیش گرفت بعد از مدتی با دامبلدور اشنا شد. این اشنایی تا لجظه ی مرگ دامبلدور ادامه یافت . سانتور با اینکه مرید ولدمرت و عاشق جادوی سیاه بود اما هیچوقت بر ضد دامبلدور حر کتی نکرد . دامبلدور در کتاب آخر خود به نام « بزرگی به انتخاب است نه اصل و نصب » از جرج به عنوان نمونه بارز یاد کرد.
تصویر : این تصویر هنگام جنگ آخر هری با ولدمرت و حمله به هاگوارتز است که سانتور دچار سردرگمی زیادی شد اما در آخر به مدافعین قلعه پیوست اما از عشقش به لرد سیاه کم نشد و تا آخرین لحظه به نوعی بهش وفادار موند
دوست عزیز، سانتور یک گونه ای از حیوانات ـه. شما باید یکی از شخصیت های کتاب که سانتور بودن رو انتخاب کنین.
تأیید نشد.
گروه: گریفیندور
جنسیت : مرد
نحوه جادو : با استفاده از تیر و کمان
نحوه جادو با تیرو کمان :
تیر ، کمان سانتور شکل هاله ای از نور که مشنگا و جادوگرای معمولی اگه به طور طبیعی به اون نگاه کنن اونو به صورت تیر معمولی می بینن .روش سانتور اینه که هنگامی که می خواهد حادو کنه طلسم و تو ذهنش جاری می کنه تیر را از کمان و رها می کنه
مشخصات اخلاقی : خشن ، عاشق جادوی سیاه ، عاشق جنگل سیاه ، شجاع ، عاشق گریفیندور ، مرید ولدمرت
،
مشخصات ظاهری : لازم به توضیح نیست
معرفی : سانتور معروف به جرج در گله ی قنطورس ها در جنگل سیاه متولد شد و مانند همه ی کره سانتور ها کودکی را گذراند اما علت تفاوت او سایر کره ها این بود که فکر می کرد چرا باید سانتورا ها با جادوگر ها رابطه نداشته باشند ، چرا باید سانتور ها در جنگل ها باشند ، چرا سانتور ها نباید به مدرسه جادوگری بروند و ...
سالها گذشت تا روزی جرج عده ای از بچه هارا که برای شرط بندی به جنگل امده بودند تا یک غول غار نشین گیر بیاورند و محاسباتشان اشتباه در آمده و غول به آنها حمله کرد نجات داد
بعد از آن همه چیز تغییر کرد قنطورس ها جرج را به خاطر دخالت در کار انسان ها و پیشگویی ها از گله به طور فجیعی طرد شد
اما او از این کار نه تنها ناراحت نشد بلکه با رضایت راه جنگل را در پیش گرفت بعد از مدتی با دامبلدور اشنا شد. این اشنایی تا لجظه ی مرگ دامبلدور ادامه یافت . سانتور با اینکه مرید ولدمرت و عاشق جادوی سیاه بود اما هیچوقت بر ضد دامبلدور حر کتی نکرد . دامبلدور در کتاب آخر خود به نام « بزرگی به انتخاب است نه اصل و نصب » از جرج به عنوان نمونه بارز یاد کرد.
تصویر : این تصویر هنگام جنگ آخر هری با ولدمرت و حمله به هاگوارتز است که سانتور دچار سردرگمی زیادی شد اما در آخر به مدافعین قلعه پیوست اما از عشقش به لرد سیاه کم نشد و تا آخرین لحظه به نوعی بهش وفادار موند
دوست عزیز، سانتور یک گونه ای از حیوانات ـه. شما باید یکی از شخصیت های کتاب که سانتور بودن رو انتخاب کنین.
تأیید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:32:27
درمیان برفها کناراتشی کم رمق نشسته وچشمانش رابسته بوددانه های سفید برف از اسمان به ارامی برروی اوفرود .
گرگ بزرگ خاکستری رنگی خون الود درحالیکه یک پایش میلنگیدوازان خون برروی زمین برفی میریخت به ارامی قدم برمی داش بادیدن مرد دندانهای تیزش رابه نمایش گذاشت چشمان زردش پرازوخشونت وسهوت خون بودگرگ به سمت مردحرکت کردقصد داشت دندانهای تیزش رادرگردن این سانتور فروببرد به مردنزدیک شد مردهمچنان بدون حرکت نشسته بود گرگ قصد داشت که به اوحمله کند ناگهان مردچشمانش راگشودگرگ خشکش زدچشمان مردبرخلاف هرانسان دیگری رنگ زرد داشت درست همرنگ چشمان گرگ بود
مرد برخاست
شکار اوکیست
به چه گناهی طعمه او میشود
ارام وبی صدا به گرگ نزدیک میشود
درچشمان او مینگرد
گرگ خود میداند که باید تسلیم شود
صدای شکارچی درون ذهنش می پیچد
واین اخرین صداست برای او
صدای گلوله وسکوت مرگ
گرگ بزرگ خاکستری رنگی خون الود درحالیکه یک پایش میلنگیدوازان خون برروی زمین برفی میریخت به ارامی قدم برمی داش بادیدن مرد دندانهای تیزش رابه نمایش گذاشت چشمان زردش پرازوخشونت وسهوت خون بودگرگ به سمت مردحرکت کردقصد داشت دندانهای تیزش رادرگردن این سانتور فروببرد به مردنزدیک شد مردهمچنان بدون حرکت نشسته بود گرگ قصد داشت که به اوحمله کند ناگهان مردچشمانش راگشودگرگ خشکش زدچشمان مردبرخلاف هرانسان دیگری رنگ زرد داشت درست همرنگ چشمان گرگ بود
مرد برخاست
شکار اوکیست
به چه گناهی طعمه او میشود
ارام وبی صدا به گرگ نزدیک میشود
درچشمان او مینگرد
گرگ خود میداند که باید تسلیم شود
صدای شکارچی درون ذهنش می پیچد
واین اخرین صداست برای او
صدای گلوله وسکوت مرگ
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/03/15
تولد نقش: 1393/04/16
آخرین ورود: یکشنبه 29 شهریور 1405 18:55
از: رنجی خسته ام که از آن من نیست!
پستها:
1125

رز زلر
هم سن هری
هافلپاف
چوب دستی ازچوب خاس وپرققنوس
جارو اذرخش
ویژگی ظاهری :لاغروقدبلندباموهای فرقهوه ای
زندگی نامه:
هیچ جایی اسمی از رزنیامده پس ازخودم می نویسم
پدرومادرم هردوجادوگرهستندمن هم کارهای عجیب انجام می دهم مثلا یه روزکه بامدرسه به اردورفته بودیم من ازروی تاب پرت شد پایین دونفراز بچه هابه کمکم امدن ولی من سالم بودم حتی یه خراش هم برنداشتم!ازاون جا بادوراواگنس دوست شدم
خونه ی ما یک حیاط پشتی خیلی بزرگ داره که من بیشتروقتم رابادوستام انجامی گذرانم .
دوراواگنس به خانه ی مامی ایندبعضی وقت ها هم من به خانه ی ان هامی روم
یه روز توی حیاط پشتی درحالی که دربالای درخت توی خونه ی چوبی ی نشسته بودیم وشیرمی
خوردیم یه جغد به مانزدیک شدهمه به جغدنگاه می کردیم اخه روز بودودرکمال تعجب من جغد به سمت من امدوپایش راجلو اوردمن هم با دستانی که ازشدت هیجان می لرزیدنامه رابرداشتم وخوندم (نامه ی هاکوارتز بود)بعدازتعجب جیغی کشیدم وبه خانه دویدم نامه رابامادرم نشان دادم وچندوقت بعدبرای خریدلوازم به کوچه ی دیاگون رفتیم.ومن به هاگوارتز رفتم
من دیگر دوراواگنس راندیدم ولی توی هافلپاف دوست های خوبی پیداکردم
دوست عزیز شما توی کارگاه نمایشنامه نویسی قبلاً تأیید شده بودید و نیازی نبود دوباره پست بزنید اونجا.
تأیید شد.
هم سن هری
هافلپاف
چوب دستی ازچوب خاس وپرققنوس
جارو اذرخش
ویژگی ظاهری :لاغروقدبلندباموهای فرقهوه ای
زندگی نامه:
هیچ جایی اسمی از رزنیامده پس ازخودم می نویسم
پدرومادرم هردوجادوگرهستندمن هم کارهای عجیب انجام می دهم مثلا یه روزکه بامدرسه به اردورفته بودیم من ازروی تاب پرت شد پایین دونفراز بچه هابه کمکم امدن ولی من سالم بودم حتی یه خراش هم برنداشتم!ازاون جا بادوراواگنس دوست شدم
خونه ی ما یک حیاط پشتی خیلی بزرگ داره که من بیشتروقتم رابادوستام انجامی گذرانم .
دوراواگنس به خانه ی مامی ایندبعضی وقت ها هم من به خانه ی ان هامی روم
یه روز توی حیاط پشتی درحالی که دربالای درخت توی خونه ی چوبی ی نشسته بودیم وشیرمی
خوردیم یه جغد به مانزدیک شدهمه به جغدنگاه می کردیم اخه روز بودودرکمال تعجب من جغد به سمت من امدوپایش راجلو اوردمن هم با دستانی که ازشدت هیجان می لرزیدنامه رابرداشتم وخوندم (نامه ی هاکوارتز بود)بعدازتعجب جیغی کشیدم وبه خانه دویدم نامه رابامادرم نشان دادم وچندوقت بعدبرای خریدلوازم به کوچه ی دیاگون رفتیم.ومن به هاگوارتز رفتم
من دیگر دوراواگنس راندیدم ولی توی هافلپاف دوست های خوبی پیداکردم
دوست عزیز شما توی کارگاه نمایشنامه نویسی قبلاً تأیید شده بودید و نیازی نبود دوباره پست بزنید اونجا.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:34:58
جزئیات کاربر

نام: آشا
گروه: اسلیترین
لقب: آفتاب پرست
وضعیت نژاد: اصیل زاده
چوبدستی: از جنس بید کتک زن با مغز دندان مانتیکور.
پاترونوس:آفتاب پرست
ویژگی های ظاهری: ساحره ای ترشرو و بلند قامت.با موهایی سیاه و مواج، چشمانی درشت و آبی رنگ و نگاهی سرد و خوفناک.lمتخصص رنگ عوض کردن و فریب دادن دیگران.
توضیحات: آشا در خاندانی با اصالت متولد شد و از همان بدو تولد با مفهوم و قداست اصالت آشنا شد. تا پیش از ورود به مدرسه با علوم سیاه جادوگری آشنا شد. کار مورد علاقه اش در دوران کودکی کشتن جن های خانگیشان و رنگ کردن دیوارها با خون قربانیانش بوده است.
آشا بعد از ورود به هاگوارتز بی درنگ به گروه اسلیترین جایگاه واقعی که به آن تعلق داشت پیوست.
او خیلی زود در مدرسه استعداد بی نظیرش را در معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه نشان داد به این شکل که معلم معجون سازیش را در پاتیلش جوشاند و از او یک معجون مفید درست کرد که به کمک آن توانست نیمی از دانش آموزان بی اصل و نسب کلاس را به دیار مرلین بفرستد و استاد دفاع در برابر جادوی سیاهش را در جلسه اول به یک اورانگوتان تبدیل کرد. همچنین در این دوران او علاقه بسیاری به آزمایش کردن بر روی مشنگها و مشنگ زاده ها برای پیشرفت در جادوی سیاه پیدا کرد و بارها به خاطر این اقدامات از سوی مدیریت مدرسه متهم شد. اما هیچگاه کسی نتوانست کوچکترین ردی از او در هیچیک از اقدامات اسرارآمیزش بیابد. چرا که به خاطر ویژگی منحصر بفردش در تغییر رنگ و موضع به سادگی قادر به بی گناه جلوه دادن خود بود.
آشا بعد از فارغ التحصیلی به خاطر علاقه شدید به جادوی سیاه و تعصب دیوانه وارش به اصالت و خون خالص جادوگری و نیز علاقه واحترام به ارباب تاریکی ها در تلاش برای ورود به ارتش سیاه است تا بتواند در کنار لرد سیاه به کشتن مشنگ ها و آزمایش کردن بر روی آنها بپردازد تا بلکه بتواند اندکی از عطش درونیش را فرو بنشاند.
تأیید شد.
گروه: اسلیترین
لقب: آفتاب پرست
وضعیت نژاد: اصیل زاده
چوبدستی: از جنس بید کتک زن با مغز دندان مانتیکور.
پاترونوس:آفتاب پرست
ویژگی های ظاهری: ساحره ای ترشرو و بلند قامت.با موهایی سیاه و مواج، چشمانی درشت و آبی رنگ و نگاهی سرد و خوفناک.lمتخصص رنگ عوض کردن و فریب دادن دیگران.
توضیحات: آشا در خاندانی با اصالت متولد شد و از همان بدو تولد با مفهوم و قداست اصالت آشنا شد. تا پیش از ورود به مدرسه با علوم سیاه جادوگری آشنا شد. کار مورد علاقه اش در دوران کودکی کشتن جن های خانگیشان و رنگ کردن دیوارها با خون قربانیانش بوده است.
آشا بعد از ورود به هاگوارتز بی درنگ به گروه اسلیترین جایگاه واقعی که به آن تعلق داشت پیوست.
او خیلی زود در مدرسه استعداد بی نظیرش را در معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه نشان داد به این شکل که معلم معجون سازیش را در پاتیلش جوشاند و از او یک معجون مفید درست کرد که به کمک آن توانست نیمی از دانش آموزان بی اصل و نسب کلاس را به دیار مرلین بفرستد و استاد دفاع در برابر جادوی سیاهش را در جلسه اول به یک اورانگوتان تبدیل کرد. همچنین در این دوران او علاقه بسیاری به آزمایش کردن بر روی مشنگها و مشنگ زاده ها برای پیشرفت در جادوی سیاه پیدا کرد و بارها به خاطر این اقدامات از سوی مدیریت مدرسه متهم شد. اما هیچگاه کسی نتوانست کوچکترین ردی از او در هیچیک از اقدامات اسرارآمیزش بیابد. چرا که به خاطر ویژگی منحصر بفردش در تغییر رنگ و موضع به سادگی قادر به بی گناه جلوه دادن خود بود.
آشا بعد از فارغ التحصیلی به خاطر علاقه شدید به جادوی سیاه و تعصب دیوانه وارش به اصالت و خون خالص جادوگری و نیز علاقه واحترام به ارباب تاریکی ها در تلاش برای ورود به ارتش سیاه است تا بتواند در کنار لرد سیاه به کشتن مشنگ ها و آزمایش کردن بر روی آنها بپردازد تا بلکه بتواند اندکی از عطش درونیش را فرو بنشاند.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط jocker در 1393/4/15 21:21:45
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:37:07
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/16 11:37:07
....I believe I can fly

جزئیات کاربر

اسم: کوین ویتبای
گروه: هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 16
خون : دورگه
پاترونس : پلنگ
نوع چوب جادو: پر عقاب طلایی ، چوب گردو ، 17 سانتی متر
نوع چوب جارو : نیمبوس 2000
ویژگی های اخلاقی و ظاهری:
قد حدودا 175، سفید پوست، موهای سیاه. چشم های قهوه ای. لباس های سیاه. ردا های چروک :دی. اصن آدم شلخه ای هستم.
آدم محطاطیم. اعتماد نمی کنم تا حدی که بشه. تنها کارامو انجام می دم. همیشه تو شبا راحت ترم پس بیشتر وقتا منو در حالی می بینین که قایمکی میام بیرون و تو تاریکی شب نقشه هامو عملی می کنم. دشمن کسی نیستم اما دشمنی رو خوب بلدم. گاهی به آدما بدون اینکه بفهمن کمک می کنم.
داستان زندگی:
تا یازده سالگی که یه پسر ساده بودم. یه دفعه این جغده اومد رو کله م. فهیمدم بابام جادوگر بوده بعد از همه! منم می شم پسر جادوگرش. خوشم اومد ازین حقیقت. پدر و مادرم عادی بودن. اما توی سن کم اتفاقات زیادی افتاد که بی اعتماد و شکاک باشم. همیشه یه شخصیت خوبم تو وجودم هست، اما نمی گذارم زیاد گند به بار بیاره. می دونین که، خوبی آدمو ضعیف می کنه!
بگذریم. اومدم هاگوارتز فکر کردم همه شبیه منن. دیدم یه ملتی توی گریفندور با اسلیت ها در حال جنگن. جنگ به این مسخرگی که به من نمی خورد. پس این دوتا شبیه من نیستن. ریون ها و هافلپافا بهترن. حداقل اینطور حس می کنم که به دنبال اثبات چیزی نیستن.
از گروهم راضیم. همین دیه :دی . چی بگم!
تأیید شد.
خوش اومدی.
گروه: هافلپاف
جنسیت: مرد
سن : 16
خون : دورگه
پاترونس : پلنگ
نوع چوب جادو: پر عقاب طلایی ، چوب گردو ، 17 سانتی متر
نوع چوب جارو : نیمبوس 2000
ویژگی های اخلاقی و ظاهری:
قد حدودا 175، سفید پوست، موهای سیاه. چشم های قهوه ای. لباس های سیاه. ردا های چروک :دی. اصن آدم شلخه ای هستم.
آدم محطاطیم. اعتماد نمی کنم تا حدی که بشه. تنها کارامو انجام می دم. همیشه تو شبا راحت ترم پس بیشتر وقتا منو در حالی می بینین که قایمکی میام بیرون و تو تاریکی شب نقشه هامو عملی می کنم. دشمن کسی نیستم اما دشمنی رو خوب بلدم. گاهی به آدما بدون اینکه بفهمن کمک می کنم.
داستان زندگی:
تا یازده سالگی که یه پسر ساده بودم. یه دفعه این جغده اومد رو کله م. فهیمدم بابام جادوگر بوده بعد از همه! منم می شم پسر جادوگرش. خوشم اومد ازین حقیقت. پدر و مادرم عادی بودن. اما توی سن کم اتفاقات زیادی افتاد که بی اعتماد و شکاک باشم. همیشه یه شخصیت خوبم تو وجودم هست، اما نمی گذارم زیاد گند به بار بیاره. می دونین که، خوبی آدمو ضعیف می کنه!
بگذریم. اومدم هاگوارتز فکر کردم همه شبیه منن. دیدم یه ملتی توی گریفندور با اسلیت ها در حال جنگن. جنگ به این مسخرگی که به من نمی خورد. پس این دوتا شبیه من نیستن. ریون ها و هافلپافا بهترن. حداقل اینطور حس می کنم که به دنبال اثبات چیزی نیستن.
از گروهم راضیم. همین دیه :دی . چی بگم!
تأیید شد.
خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/15 16:13:06
جزئیات کاربر

نام: بیل
نام خانوادگی: ویزلی
اصل و نسب: اصیل زاده، ویزلی
سن: بیست و هشت
چوب جادو:
چوب درخت گنجشک
مغز ریسه ی قلب اژدها
سی و یک سانت
انعطاف پذیر
ویژگی های ظاهری:
بلند قد
همراه با زخمی بر روی صورت ناشی از گاز گرگینه
با موهای نارنجی همانند دیگر ویزلی ها
ویژگی های اخلاقی:
مهربان، سخت گیر، دلیر و دلاور، علاقه مند به خانه و خانواده
دوست عزیز معرفی شخصیت ـتون خیلی کمه. سعی کنید یه کم کامل ترش کنید.
تأیید نشد.
نام خانوادگی: ویزلی
اصل و نسب: اصیل زاده، ویزلی
سن: بیست و هشت
چوب جادو:
چوب درخت گنجشک
مغز ریسه ی قلب اژدها
سی و یک سانت
انعطاف پذیر
ویژگی های ظاهری:
بلند قد
همراه با زخمی بر روی صورت ناشی از گاز گرگینه
با موهای نارنجی همانند دیگر ویزلی ها
ویژگی های اخلاقی:
مهربان، سخت گیر، دلیر و دلاور، علاقه مند به خانه و خانواده
دوست عزیز معرفی شخصیت ـتون خیلی کمه. سعی کنید یه کم کامل ترش کنید.
تأیید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:48:27
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:49:22
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/14 18:07:25
ویرایش شده توسط Thomas-Andrew-Felton در 1393/4/14 16:49:22
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/14 18:07:25
جزئیات کاربر

نام شخصيت انتخابي: میرتل گریان
گروه :راونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: عینکی... عینکی گرد و ته استکانی شبیه عینک هری.... همیشه گریان و نسبتا بداخلاق و رنجور
چوبدستی:خاکستر قلب اژدها
جارو: اذرخش
زندگینامه: میرتل گریان از خانواده ای اصیل بود. پدر وی یکی از بهترین جادوگران زمان خود و در واقع نویسنده کتاب های جادوی سیاه بود که پدر هری همواره از خواندن انها لذت میبرد. او خلق و خوی منزوی و گوشه گیری داشت و ترجیح میداد زمان خود را در اتاقش با کتابخانه اش بگذراند. پس از مدتی دفترچه خاطرات او به دست یکی از دوستانش افتاد و مایه ابروریزی شد. از این پس او برای فرار از دست نگاه های خیره و پچ پچ انها روزش را در توالت دخترانه و همراه کتاب مورد علاقه اش می گذراند. اما روزی دیدن باسیلیسیک، مار غول اسا و افسانه ای هاگوارتز سبب شد او جانش را از دست بدهد و تا ابد یک زوح سرگردان بماند. گویی او تا ابد محکوم به اشک و حسرت بود.
خوش اومدی به ایفای نقش.
تأیید شد.
گروه :راونکلاو
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: عینکی... عینکی گرد و ته استکانی شبیه عینک هری.... همیشه گریان و نسبتا بداخلاق و رنجور
چوبدستی:خاکستر قلب اژدها
جارو: اذرخش
زندگینامه: میرتل گریان از خانواده ای اصیل بود. پدر وی یکی از بهترین جادوگران زمان خود و در واقع نویسنده کتاب های جادوی سیاه بود که پدر هری همواره از خواندن انها لذت میبرد. او خلق و خوی منزوی و گوشه گیری داشت و ترجیح میداد زمان خود را در اتاقش با کتابخانه اش بگذراند. پس از مدتی دفترچه خاطرات او به دست یکی از دوستانش افتاد و مایه ابروریزی شد. از این پس او برای فرار از دست نگاه های خیره و پچ پچ انها روزش را در توالت دخترانه و همراه کتاب مورد علاقه اش می گذراند. اما روزی دیدن باسیلیسیک، مار غول اسا و افسانه ای هاگوارتز سبب شد او جانش را از دست بدهد و تا ابد یک زوح سرگردان بماند. گویی او تا ابد محکوم به اشک و حسرت بود.
خوش اومدی به ایفای نقش.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط hermion... در 1393/4/11 20:22:34
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 22:03:38
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 22:03:38
جزئیات کاربر

نام: ملكولم بداك
گروه:اسلیترین
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از چوب بید 40سانتی و هسته استخوان جن خانگی مناسب برای جادوی سیاه و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:همستر
پاترونوس:گرگ
خصوصیات اخلاقی:
بسیار رفیق باز.دقیق و برنامه ریز.بد دهن و بسیار عصبانی.
خصوصیات ضاهری:
دماغ عقابی و چشمهایی که سیاهی اون بسیار کوچک و سفیدی چشمش توی ذوق میزنه.کوسه هستش ولی اون قسمت هایی هم که ریش و سیبل در میاد رو هم نمیزنه.
خلاصه ای از زندگی:ملکوم از خانواده ای اصیل زاده هست که همه ی اعضای خانواده اون جزو اسلیترین بودن.خانواده اون پیوند هایی با خاندان بلک و مالفویی دارن.و توی خاندان اون گرایش بسیاری به جادوی سیاه وجود داره و مرگخواران بسیاری توی خانواده اون هستن.البته خود ملکوم علاقه چندانی به این قضایا نداره ولی با توجه به محیطی که در اون قرار داره لاجرم به این قضیا آشنایی داره...اما باز هم با این حال دوستانی از گروه های دیگه داره که البته به مذاق همگروهی های اسلیترینی خوش نیومده...
تأیید شد.
گروه:اسلیترین
خون:اصیل زاده.
چوبدستی:از چوب بید 40سانتی و هسته استخوان جن خانگی مناسب برای جادوی سیاه و دوئل انعطاف پذیر.
جارو:اذرخش.
شکل جانورنما:همستر
پاترونوس:گرگ
خصوصیات اخلاقی:
بسیار رفیق باز.دقیق و برنامه ریز.بد دهن و بسیار عصبانی.
خصوصیات ضاهری:
دماغ عقابی و چشمهایی که سیاهی اون بسیار کوچک و سفیدی چشمش توی ذوق میزنه.کوسه هستش ولی اون قسمت هایی هم که ریش و سیبل در میاد رو هم نمیزنه.
خلاصه ای از زندگی:ملکوم از خانواده ای اصیل زاده هست که همه ی اعضای خانواده اون جزو اسلیترین بودن.خانواده اون پیوند هایی با خاندان بلک و مالفویی دارن.و توی خاندان اون گرایش بسیاری به جادوی سیاه وجود داره و مرگخواران بسیاری توی خانواده اون هستن.البته خود ملکوم علاقه چندانی به این قضایا نداره ولی با توجه به محیطی که در اون قرار داره لاجرم به این قضیا آشنایی داره...اما باز هم با این حال دوستانی از گروه های دیگه داره که البته به مذاق همگروهی های اسلیترینی خوش نیومده...
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/4/11 16:13:48
جزئیات کاربر

نام: سانی کول
گروه: ریونکلاو
ویژگی ظاهری و اخلاقی:
موهای بور و چهار دندان تیز دارد.نسبت به سنش خیلی ریزه میزه ست و بفهمی نفهمی از یک چکمه بزرگتر است.
بزرگترین سرگرمی سانی گاز گرفتن است.
چوبدستی: نرم و قابل انعطاف و گاز گرفتن، از جنس بید کتک زن، هسته ی دندان تمساح
معرفی کوتاه:
سانی کول دختر خوانده ی خانم کول، مدیره ی یتیم خانه ی وول در شهر لندن است اما چیزی که مادرش وقتی این دختر بچه ی بامزه و شیطان را که یک شب توسط غریبهای جلوی در رها شده بود پیدا کرد و به فرزندخواندگی گرفت نمی دانست این است که این بچه که فقط روی پیش بندش اسمش درج شده بود، در واقع سانی بودلر، ته تغاری خانواده ی بودلرهاست که یک خواهر و برادر بزرگتر به اسم ویولت و کلاوس دارد که تصور میکنند او مرده است. او و خواهر و برادرش والدینشان را در یک آتش سوزی مشکوک از دست داده اند و ارثیه ای عظیم دارند که کنت الاف و دوستان بدجنسش به دنبال آن هستند.
سانی توی سنی است که با جیغ ها و اصوات نامفهوم حرف می زند. (3 سال و خرده ای) به جز وقت هایی که کلماتی مثل "گاز" را پیش از حمله، با حالتی هشداردهنده تلفظ می کند.
مثلا از دیروز صبح مدام می گفت :گگوگا!
که اگر کلاوس یا ویولت اینجا بودند برایتان می گفتند تقریبا به این معناست که: چقد هفت خوان رستم دارین برای ورود به ایفا، ولم کنین بذارین برم دیگه. گازتون میگیرما!
سانی بودلر رابطه ی خوبی با مارها دارد و از آن ها نمی ترسد که خانم کول را یاد یکی از بچه های قدیمی یتیم خانه یعنی تام ریدل می اندازد. بهترین همبازی دوران کودکی اش افعی سیاه مرگبار، حیوان خانگی دایی مونتگمری اش بود. بهترین تفریح فعلی او گره زدن سر و دم ناجینی بهم است.
پیشگویی شده که سانی به خاطر قدرت ها ی جادویی اش روزی ساحره قدرتمندی خواهد شد که خاندان بودلر را از شر کنت الاف نجات می دهد.
گروه: ریونکلاو
ویژگی ظاهری و اخلاقی:
موهای بور و چهار دندان تیز دارد.نسبت به سنش خیلی ریزه میزه ست و بفهمی نفهمی از یک چکمه بزرگتر است.
بزرگترین سرگرمی سانی گاز گرفتن است.
چوبدستی: نرم و قابل انعطاف و گاز گرفتن، از جنس بید کتک زن، هسته ی دندان تمساح
معرفی کوتاه:
سانی کول دختر خوانده ی خانم کول، مدیره ی یتیم خانه ی وول در شهر لندن است اما چیزی که مادرش وقتی این دختر بچه ی بامزه و شیطان را که یک شب توسط غریبهای جلوی در رها شده بود پیدا کرد و به فرزندخواندگی گرفت نمی دانست این است که این بچه که فقط روی پیش بندش اسمش درج شده بود، در واقع سانی بودلر، ته تغاری خانواده ی بودلرهاست که یک خواهر و برادر بزرگتر به اسم ویولت و کلاوس دارد که تصور میکنند او مرده است. او و خواهر و برادرش والدینشان را در یک آتش سوزی مشکوک از دست داده اند و ارثیه ای عظیم دارند که کنت الاف و دوستان بدجنسش به دنبال آن هستند.
سانی توی سنی است که با جیغ ها و اصوات نامفهوم حرف می زند. (3 سال و خرده ای) به جز وقت هایی که کلماتی مثل "گاز" را پیش از حمله، با حالتی هشداردهنده تلفظ می کند.
مثلا از دیروز صبح مدام می گفت :گگوگا!
که اگر کلاوس یا ویولت اینجا بودند برایتان می گفتند تقریبا به این معناست که: چقد هفت خوان رستم دارین برای ورود به ایفا، ولم کنین بذارین برم دیگه. گازتون میگیرما!
سانی بودلر رابطه ی خوبی با مارها دارد و از آن ها نمی ترسد که خانم کول را یاد یکی از بچه های قدیمی یتیم خانه یعنی تام ریدل می اندازد. بهترین همبازی دوران کودکی اش افعی سیاه مرگبار، حیوان خانگی دایی مونتگمری اش بود. بهترین تفریح فعلی او گره زدن سر و دم ناجینی بهم است.
پیشگویی شده که سانی به خاطر قدرت ها ی جادویی اش روزی ساحره قدرتمندی خواهد شد که خاندان بودلر را از شر کنت الاف نجات می دهد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج