در اقدامی کاملا انیمه ای درِ کلاس تدی ایناشون از جا کنده میشه و میخوره تو دهن تدی پخ پخ! همه نگاه ها میره سمت در و کسی که همین الان از در وارد شده. با دیدن چهره مرگخوار بلوند سال اولی، کلاس از خنده منفجر میشه.
-ســــــــــــــاکــــــــــــت!
ملت خوشمل گل و گلابی یه دفعه میرن تو فاز بچه مثبت و این حرفا! باری هم با تریپ آقوی انیمه ایِ بزن خردش کن، جلوی تخته وایت برد می ایسته و با پشت دستش به تخته میزنه.
-تق تق تق!
-کیـــــــــه؟کیـــــــــــــه؟
-منم منم!
-مادرزنم؟
-نخیر!منم!
ملت خوش ذوق دانش آموز که به نظر مخشون تاب ورداشته با فرمت:
به باری رایان گیگز نگاه میکنن. از اون ور باری هم بهشون نگاه میکنه. تدی هم که خودشو به مردن زده، زیر چشمی به باری نگاه میکنه و شما هم... شما هم بهتره به تدی نگاه کنین تا چرخه نگاه کردن کامل بشه! 
باری میزنه به تخته و میگه:
-ملت! نوگلای باغ دانش... آلبالو آلوچه های باغ دانش...
از اون ته جمع یه بیسکوییت نامی داد میزنه:
-آلوچه؟آلوچه؟ ما آلوچه ایم؟

و قبل از اینکه کسی فرصت کنه جوابش رو بده، می پره رو بغل دستیش که گیدیون خان باشه و یه گاز گـــــــنده میزنه به دستش!
ملت:
گیدیون:
دست قطع شده ـش:
در نهایت باری سکوت رو میشکنه و میگه:
-نگران نباشید! الان درستش میکنم!
و در اقدامی کاملا ناخوشایند، شال گردنش رو در میاره و دور گید و دستش می پیچه.
-خب بچه ها... میریم سر تدریسمون...
ملت هاج و واج باری رو نگاه میکنن که آروم و بی خیال واسه خودش از اینور کلاس به اونور کلاس گام برمیداره.
-جلسه امروزمون در مورد اشکال هندسی هست.
از اون ته کلاس یه کورممدی داد میزنه:
-کجای هندسه اشکال داره؟
باری میگه:
-اشکال نه، اشکال!
-ها... کدوم اشکال؟
-اون اشکال.
-من نمی بینم کدوم یکی رو میگی. میشه بهش اشاره کنی؟
ملت:
باری تصمیم می گیره بحث با کورممد قصه ما رو ادامه نده و یه راست میره سر اصل مطلب:
-خب... تا حالا چیزی در مورد مثلث یا دایره یا لوزی شنیدین؟
چندتا سر بالا و پایین میره.
-... بسیار هم خوف! پس تو تکلیف بعدی بشینید پای حرف یه
و با یه فن انیمه ای، سریعا میره بیرون از کلاس.
آلوچه های باغ دانش:
بتی بیسکوییت:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



) و به دانش آموزان الاف نگاه کرد، وارد کلاس شد و بعد از چند ثانیه گفت:
یک نگاه به دانگ و یک نگاه به گیدیون انداختند. دانگ به سرعت از کلاس خارج شد و گیدیون را با دانش آموزان تنها گذاشت. گیدیون اسم خود را روی تخته نوشت و گفت:
یکی نیست بگه وقتی تو مدیری انتظاری از معلما نمیره.
( 3 امتیاز )
( 7 امتیاز )

بهت و حيرت را صاف مى کردند. فلو كه ديد قر در كمر دانش اموزان فراوان است و چند لحظه ديگر همه وارد ميدان مي شوند، اين فضاى شاد و غير مذهبي رامتوقف كرد وجن ها سيني هارا زمين گذاشتند. بچه ها بعد از صاف کردن بهت و حيرت،شروع به اسفالت كردن ان نمودند.
وارانه یه نگاه به کاغذای روی میزاشون و یه نگاه به دور و اطرافشون انداختن. رکس "موفق باشید" ی گفت و از در کلاس بیرون رفت.
چی ترقه؟!
به هم نگاه کردند خیلی هماهنگ با صدا هایی لرزان تر از تار های گیتار گیدیون گفتن: