مدت زمان عضویت در بخش ایفای نقش (به ماه یا سال): 9 سال! چیه؟ چرا اینطوری نگاه میکنید منه ره؟ فعالیت قشر زحمت کش ره هیچوقت نمیبینید! روستایی همیشه بوده ولی دیده نشده!
شرح "سوابق اجرایی-خدماتی /فعالیت های آزاد" قبلی در وزارت سحر و جادو یا مجموعه های وابسته (آزکابان و موزه): من هرچی سعی کردم بیام اینجا آبدارچی بشم اینه ره به من ندادن ولی راستش خواب دیدم که یک دوره وزارت سحر و جادوره برعهده داشتم ... خواب هم حساب هسته؟
شرح "سوابق برجسته/خدمات نظارتی-مدیریتی" در انجمن های ایفای نقش: سوابق خدماتی که زیاد هسته! چند سال در شهرداری لندن مشغول به خدمات بودم و کف خیابون هاره جارو کشیدم و شبا راس ساعت 9 سمفونی شماره 9 بتهوونه ره پخش میکردم و آشغال ها ره از سطح شهر پاک میکردم [نظارت لندن]. یک مدت هم در معاونت بخش طی کشی کف هاگوارتز بودم و شبا که شما میخوابیدین باروفیو بیدار بوده و سرسرا ها ره برق مینداخته [معاونت هاگوارتز]. دیگه از قعالیت های خدماتی اینه ره براتون بگم که یک مدت لاحاف تشکای خوابگاه ریونکلا ره میشستم. البته برای حفظ ناموس نصف شب میرفتم لاحاف تشکای خوابگاه دختراره برمیداشتم که تاریک باشه و کسی ره نبینم [نظارت تالار خصوصی ریونکلا]. یک مدتی هم بود که خوابگاه مدیران متروکه شده بود و در و دیوارش تار عنکبوت بسته بود و قاب عسک علّه ره خاک گرفته بود، منه ره بردن اونجا گردگیری کنم [مدیریت ایفای نقش و مدیریت سایت] که متاسفانه اهالی لیلتل میش آباد اولیا که همیشه دژمن ما لیتل میش آبادی های سفلا بودن سعی کردن وجههی منه ره به عنوان یک خدمت رسان نمونه خراب کنن و شبانه توی ظرف وایتکس من فضولات گاومیش ریختن و گند خورد به تالار مدیران و چون یک روستایی به شرافتش خیلی اهمیت میده من استعفاء دادم تا یکی دیگه بره گردگیری کنه. سوابق برجسته؟ سوابق روستایی ها هیچوقت برجسته نبوده چون اهل ریا نیستن و همیشه بی سر و صدا خدمات رسانی میکنن. ولی توی همون خوابی که دیدم و وزیر بودم، به من یک جایزه دادن که روش نوشته بود تو «ناظر ماه» هستی چون خیلی وزیر خوبی هستی!
بعدم توی چمدونی که از روستایمان آوردم چند تا جایزهی «بهترین نویسنده ایفای نقش» هم هسته که احتمالا چمدون من جا به جا شده و از هرکسی که صاحب این ها هسته خواهش میکنیم بیاد این وسایلشه پس بگیره.
شرح برنامه های آینده خود برای وزارت سحر و جادو و مجموعه های وابسته: در اون خواب یا در واقع کابوسی که من دیدم، من یک وزیر دیکتاتور و ظالم بودم، روستایی ها ذاتا ظلم ستیز هستن و من معتقد هستم که وزیر باید خادم ملت باشه و مردمی و خاکی باشه. تمام تلاش من این هسته که با ظلم و دیکتاتوری مبارزه کنم و کاری کنم که حقی از مردم ضایع نشه. من از تودهی مردم هستم و کسایی که زیر خط فقر هستند ره درک میکنم. من یک کارگر هستم و خانواده من دامدار هسته، پس جامعهی کارگره ره درک میکنم و درد دامدارانه ره میفهمم. از بچگی آرزو داشتم اختلاف طبقاتی ره از بین ببرم و عدالت و مساوات ره رعایت کنم. هدف بعدی من هم اصلاح تغذیهی جامعه جادویی هسته ... من فست فوده ره از سبد غذایی حذف میکنم و شیره ره سر سفره مردم میارم. شیر باید رایگان بشه و لوله کشی شیر محلی گاومیش به خونه تمام جادوگران شیررسانی کنه. من سعی میکنم از دوستم هاگرید هم برای مساله تغذیه کمک بگیرم و کاری کنم که شیر و کیک وعده اصلی جادوگران بشه!
این ها اهداف کلی من بود اما در مورد برنامه ها که گفتین خارج از ایفای نقش، پدر من همیشه یک نصیحتی به من میکرد و اون این بود که «هر وقت کم آوردی لازم کن» ...
نه این نصیحت مال یه جای دیگه بود فکر کنم!
هان! میگفت «تا وقتی نمیدونی ناهار چی هسته حرف از گشنگی نزن!» البته ادبیات پدر من متفاوت بود، ولی فحوای کلام این هسته که تا وقتی حیطه اختیاراتی وزیر مشخص نیسته، من هر برنامه ای ارائه بدم باد هوا هسته. ضمن این که توی همون خواب (
) یک سری برنامه ها و وعده ها بود که نیاز به همکاری بعضی افراد یا موافقت سایر قوا داشت که دریغ شد. پس روستایی برای این که حرف بی اساس نزنه، فعلا از ارائه ریز برنامه ها خودداری میکنه تا وقتی که مذاکرات و هماهنگی های لازمه ره انجام بده و از عملی بودن ایده ایده ها اطمینان پیدا کنه. اگر فرصت خدمته ره به ما دادن و صلاحیتمونه ره تایید کردن، به مرور برنامه ها ره در ستاد انتخاباتی اعلام میکنیم.
شعار انتخاباتی: مردمی نژاد فقط روستایی نژاد!
شرح "سوابق اجرایی-خدماتی /فعالیت های آزاد" قبلی در وزارت سحر و جادو یا مجموعه های وابسته (آزکابان و موزه): من هرچی سعی کردم بیام اینجا آبدارچی بشم اینه ره به من ندادن ولی راستش خواب دیدم که یک دوره وزارت سحر و جادوره برعهده داشتم ... خواب هم حساب هسته؟

شرح "سوابق برجسته/خدمات نظارتی-مدیریتی" در انجمن های ایفای نقش: سوابق خدماتی که زیاد هسته! چند سال در شهرداری لندن مشغول به خدمات بودم و کف خیابون هاره جارو کشیدم و شبا راس ساعت 9 سمفونی شماره 9 بتهوونه ره پخش میکردم و آشغال ها ره از سطح شهر پاک میکردم [نظارت لندن]. یک مدت هم در معاونت بخش طی کشی کف هاگوارتز بودم و شبا که شما میخوابیدین باروفیو بیدار بوده و سرسرا ها ره برق مینداخته [معاونت هاگوارتز]. دیگه از قعالیت های خدماتی اینه ره براتون بگم که یک مدت لاحاف تشکای خوابگاه ریونکلا ره میشستم. البته برای حفظ ناموس نصف شب میرفتم لاحاف تشکای خوابگاه دختراره برمیداشتم که تاریک باشه و کسی ره نبینم [نظارت تالار خصوصی ریونکلا]. یک مدتی هم بود که خوابگاه مدیران متروکه شده بود و در و دیوارش تار عنکبوت بسته بود و قاب عسک علّه ره خاک گرفته بود، منه ره بردن اونجا گردگیری کنم [مدیریت ایفای نقش و مدیریت سایت] که متاسفانه اهالی لیلتل میش آباد اولیا که همیشه دژمن ما لیتل میش آبادی های سفلا بودن سعی کردن وجههی منه ره به عنوان یک خدمت رسان نمونه خراب کنن و شبانه توی ظرف وایتکس من فضولات گاومیش ریختن و گند خورد به تالار مدیران و چون یک روستایی به شرافتش خیلی اهمیت میده من استعفاء دادم تا یکی دیگه بره گردگیری کنه. سوابق برجسته؟ سوابق روستایی ها هیچوقت برجسته نبوده چون اهل ریا نیستن و همیشه بی سر و صدا خدمات رسانی میکنن. ولی توی همون خوابی که دیدم و وزیر بودم، به من یک جایزه دادن که روش نوشته بود تو «ناظر ماه» هستی چون خیلی وزیر خوبی هستی!
بعدم توی چمدونی که از روستایمان آوردم چند تا جایزهی «بهترین نویسنده ایفای نقش» هم هسته که احتمالا چمدون من جا به جا شده و از هرکسی که صاحب این ها هسته خواهش میکنیم بیاد این وسایلشه پس بگیره.شرح برنامه های آینده خود برای وزارت سحر و جادو و مجموعه های وابسته: در اون خواب یا در واقع کابوسی که من دیدم، من یک وزیر دیکتاتور و ظالم بودم، روستایی ها ذاتا ظلم ستیز هستن و من معتقد هستم که وزیر باید خادم ملت باشه و مردمی و خاکی باشه. تمام تلاش من این هسته که با ظلم و دیکتاتوری مبارزه کنم و کاری کنم که حقی از مردم ضایع نشه. من از تودهی مردم هستم و کسایی که زیر خط فقر هستند ره درک میکنم. من یک کارگر هستم و خانواده من دامدار هسته، پس جامعهی کارگره ره درک میکنم و درد دامدارانه ره میفهمم. از بچگی آرزو داشتم اختلاف طبقاتی ره از بین ببرم و عدالت و مساوات ره رعایت کنم. هدف بعدی من هم اصلاح تغذیهی جامعه جادویی هسته ... من فست فوده ره از سبد غذایی حذف میکنم و شیره ره سر سفره مردم میارم. شیر باید رایگان بشه و لوله کشی شیر محلی گاومیش به خونه تمام جادوگران شیررسانی کنه. من سعی میکنم از دوستم هاگرید هم برای مساله تغذیه کمک بگیرم و کاری کنم که شیر و کیک وعده اصلی جادوگران بشه!
این ها اهداف کلی من بود اما در مورد برنامه ها که گفتین خارج از ایفای نقش، پدر من همیشه یک نصیحتی به من میکرد و اون این بود که «هر وقت کم آوردی لازم کن» ...
نه این نصیحت مال یه جای دیگه بود فکر کنم!
هان! میگفت «تا وقتی نمیدونی ناهار چی هسته حرف از گشنگی نزن!» البته ادبیات پدر من متفاوت بود، ولی فحوای کلام این هسته که تا وقتی حیطه اختیاراتی وزیر مشخص نیسته، من هر برنامه ای ارائه بدم باد هوا هسته. ضمن این که توی همون خواب (
) یک سری برنامه ها و وعده ها بود که نیاز به همکاری بعضی افراد یا موافقت سایر قوا داشت که دریغ شد. پس روستایی برای این که حرف بی اساس نزنه، فعلا از ارائه ریز برنامه ها خودداری میکنه تا وقتی که مذاکرات و هماهنگی های لازمه ره انجام بده و از عملی بودن ایده ایده ها اطمینان پیدا کنه. اگر فرصت خدمته ره به ما دادن و صلاحیتمونه ره تایید کردن، به مرور برنامه ها ره در ستاد انتخاباتی اعلام میکنیم.شعار انتخاباتی: مردمی نژاد فقط روستایی نژاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باروفیو در 1395/3/20 4:37:21
ویرایش شده توسط باروفیو در 1395/3/20 13:38:48
ویرایش شده توسط باروفیو در 1395/3/20 13:38:48
I'm sick of psychotic society somebody save me






) رساند. بدون هیچ گونه اصطکاک و برخورد غیرعادی با مسوول دریافت فرم های پر شده خوش و بش کرد، فرمش را گرفت، پر کرد، و با همان بال بال زدن ها و چوبدستی تکان دادن ها از ساختمان خارج شد. وی از کودکی عادت داشت تلاش نویسنده برای رقم زدن یک حضور تاثیر گذار و خفن را به بوق بکشد.
)


