پست پایانی
یک ماه بعد
- آقا تو صف نزنید دیگه ... به نوبت بیاید جلو همهی شما ره ره میرسه! خانوم من شما ره ره چهار بار دادم، هی میگیری میری ته صف!
هی مریضه ره ره دارم مریضه ره ره دارم ... نذری که نیسته!
البته گوشت گاومیش هر مریضی ره درمان میکنه ها!
هاگرید این خانومه ره ره یک پرس اضافه بده.- برید کنار ... برید کنار ...
- هـــــوی آقا! چیچی هی برید کنار برید کنار از اون ته داری نظمه ره ره به هم میزنی؟!
- من غذا نمیخوام آقا من با باروفیو کار دارم.

- با من؟ راه ندید اینه ره! پارتی و آشنا بازی و ترجیح روابط بر ضوابط در دولت من جایی ره نداره!

باروفیو که سخت مشغول چرخاندن سیخهای گوشت گاومیش برروی ذغال و تحویل آنها بود یک لحظه که سرش را بالا آورد و متوجّه رودولفی شد که به شکل
از ته صف به او خیره شده بود.- عه ... چیز هسته ... آقا راه ره باز کنید ایشون بیاد جلو!

- میشه بگی چه غلطی داری میکنی؟!

- مردم ره به مناسبت پیروزی در انتخابات شام میدم!

- با کدوم پول؟ تیر و تختهی میزای ستادتو که میخواستیم جور کنیم، قاچاقی جهیزیهی نجینیو فروختیم! نکنه باز به گاوصندوق خونه ریدل دس زدی؟!

- پول که نیازه ره ره نداشت ... همهی گاومیشاره ره سربریدیم، هاگریدم چندتا درخته ره ره از حیاط هاگوارتز کند آورد ایناره کردیم ذغال!
- گاومشیاتو؟! تو که همهی زندگیت گاومیشات بود!
- اون مال قبلاً بود! الان من وزیره شدم ... میخوام همهی لبنیاته ره هم بفروشم لهجهی منه ره عمل کنم.
- صبر کن ببینم ... گفتی گاومیشارو سر بریدی؟

- آره!
- همه رو؟!

- همه ره ره!

پایان!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

I'm sick of psychotic society somebody save me

" شده بود خود را پایین انداخت و دوباره پرشی روی گاومیش کرد. باروفیو در همان لحظه ای که روی هوا بود با خودش گفت: اگه ارباب الان اینجا بود حتما میگفت: آفنر بر تو باروفیو!
آفنر!
این که معجون نیست احمق جان! با عصاره آویشن کوهی درست میشود!















با خاک انداز ؟ میدونی اگه ارباب بفهمه روحش رو با خاک انداز جمع کردیم بلایی سرمون میاره که دیگه حتی نشه با خاک اندازم جمع مون کرد ؟؟ من میگم با طلسم فرمان مجبورش کنیم بره تو یه جسم دیگه.




مرلین با پیژامه خالخالی اش روی صندلی نشست و با لحنی کنجکاوانه پرسید :




... ربطی نداشت ولی قبول.
