جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 20 دی 1394 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
دانه های درشت عرق از سر و روی آرسینوس جریان یافت و خودش را از زیر نقاب به یقه وزیر سحر و جادو رساند.هوا به شدت دم کرده و گرم به نظر میرسید تا اندازه ای که دست آرسینوس بی اراده به سمت ردایش رفت تا با تکان دادن آن بتواند خود را از شر آن گرمای موذی خلاص کند.اما بی فایده بود.در نتیجه تلاش کرد فن کوچه هری چپ در پست قبل را در این پست نیز اجرا کند.پس سوت زنان نگاهش را به سقف دوخت.

این شیوه اغلب برای او جواب داده بود اما آرسینوس یک نکته را فراموش کرده بود و آن اینکه اگر در پست های قبلی او با این شیوه موفق شده بود از زیر بار جواب دادن به اسنیپ فرار کند نگارنده این پست خود اسنیپ بود!

آرسینوس نگاهش را به سقف دوخت به دیوار های دود خورده دوخت حتی برای چند دقیقه به سوسکی که زیر پایش حرکت میکرد علاقه مند شد اما هیچکدام تاثیری نداشت!اسنیپ درحالیکه همچنان خیره به آرسینوس مینگریست با کم صبری گفت:
- چطور جرئت میکنی در محضر ما سوت بزنی ای گستاخ؟بدمت دست زاغی چشماتو دربیاره؟

زاغ سیاه اسنیپ با بی میلی نگاهی به آرسینوس انداخت.از صبح آن روز چشم های زیادی را طعمه کرده بود و در آن لحظه کاملا سیر بود با این همه این تهدید با وجود بی میلی زاغی باز هم یک تهدید بود.بنابراین آرسینوس دست از سوت زدن کشید و درحالیکه آب دهانش را به سختی فرو میداد خودش را مجبور کرد در آن چشمان قرمز خیره شود.
-سیو...یعنی سرورم؟

اسنیپ:هوم؟

- چشمات...یعنی رنگ قرمز خیلی بهتون میاد!

اسنیپ دستی به موهای چربش کشید.
- اه بله...دیدم هرکسی که ارباب میشه چشماش قرمز میشه گفتم یه لنز بذارم به ابهتم اضافه شه!

-ام سیو...چیز سرورم دقت کردین از ضمیر جمع در نامیدن خودتون استفاده نمیکنید؟

- چون تازه لرد شدیم آرسینوس و هنوز عادت نکردیم...ببینم توی حقیر اینجا اومدی مارو بازخواست کنی؟به چه جرئتی؟بیخود بحثو عوض نکن از زیر سوال ما در بری...روغن موت کوش؟الان خواستی با این کارت به همه نشون بدی که با ما مخالفی؟خواستی ابهت مارو زیر سوال ببری و به ریش نداشته مون بخندی ای ملعون؟از وزارت عزلت کنیم؟

آرسینوس:آخه سیو...یعنی سرورم!خب من خواستم روغن مو تهیه کنم ولی پیرو دستور شما همه ریختن ته روغن موهارو درآوردن.یه قطره هم نمونده.حتی معجون روغن موی هکتور هم به طرز بی سابقه ای تموم شده.تازه من که همیشه کلاه شنلم رو سرمه.کسی نمیبینه که باعث خفت شما باشم! :worry:

اسنیپ دستی به صورتش کشید.
- هوم...خیلی خب...چون تازه لرد شدم میبخشمت آرسینوس.حالام جمع کن خودتو!در عوض میخوام کاری برام بکنی.

- چه خدمتی ازم ساخته ست سرورم؟

اسنیپ به پست قبلی اشاره کرد.
- مادرم اینجا یه غلط املایی داره 200 بار از روش بنویس!
نقل قول:
با سوئ ضن به مادرش خیره شد.


آرسینوس:من باید بنویسم؟

اسنیپ:پس توقع داری به مادرم بگم خودش بنویسه؟به خاطر این گستاخیت 50 نمره از گریفندور کم میشه و باید 300 بار بنویسی! در ضمن قلم و کاغذ مادر ما یادت نره.سر راه هم منوت رو میبری میدی به دراکو.متوجه شدی؟

آرسینوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/10/20 22:37:47
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 20 دی 1394 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ارسینوس ساکت بود.اینبار برای بار های محدودی،به ذهن اقای وزیر بهانه ای جور نمی امد.

سیوروس یا به عبارتی (ارباب جدید کله چرب)،یک دستش را بالا آورد و در حالی که انگشت سبابه اش را با حالت پند دهنده ای بالا گرفته بود،دهان باز کرد تا چیزی بگوید که ایلین با لبخندی تصنعی بر لب بلافاصله گفت:
سلام پسر عزیز تراز جانم!کجا بودی ارباب مادر؟

ـ اممم...سلام مادر.خب واضحه!در حال به دوش کشیدن مسئولیت سخت و دشوار اربابیت بودیم!

ایلین که غروری به مغروریت بانو مروپ گانت وجودش را پر کرده بود،بادی به غبغب انداخت و با لحنی کمر شکن گفت:
من به تو افتخار میکنم پسرم!

سیوروس این جمله را تنها در مواقعی خاص و به ندرت از مادرش میشنید.او میخواست تحت تاثیر قرار بگیرد و لحظه به لحظه بیشتر تحت تاثیر قرار میگرفت که ناگهان کله بدون روغن آرسینوس تمام تحت تاثیر گرفتن های او را آسفالت نموده و وی را مجددا به تنظیمات کارخانه بازگرداند.

لبخند ملیح ایلین برای جلب کردن سیوروس به خود،برای کاری نداشتن با ارسینوس،با دیدن مجدد کاری داشتن سیوروس به آرسینوس بر اساس نگاه های مشکوک اندر اِویلش محو شد.

ـ ارسینوس؟جواب مارا ندادی!اول اینکه کاغذ و قلم واس چی بود؟

از انجایی که این موضوع(از نظر خودش)هیچ ربطی به آرسینوس نداشت،نگاهش را به آینه ای وجود نداشت معطوف کرده و شروع به سفت کردن کراوات خویش کرد.

ـ اقای جیگر؟

ظاهرا ارسینوس نمیتوانست خودش را به ان راه بزند چرا که اکنون نه افق جا داشت و نه کوچه علی چپ.

به محض انکه برگشت،با چهره ناراضی ایلین مواجه شد با این مضمون:وزیر-بوقی-نامرد-با گاف مضموم!

ارسینوس نگاه جاخورده اندر عصبی اندر پوکر فیسی به ایلین انداخت.چرا که نه میتوانست بروز بدهد و نه شکلکی با این حالت وجود داشت.جا داره مسئولین رسیدگی کنن

ـ جواب مارو ندادید!

ـ تو بااین موضوع مشکلی داری پسرم؟مادرت دلش کاغذ و ورق خواست!اتفاقا من همین الان میخواستم بیام بهت اطلاع بدم که آیا اگه شخص شخیصی همچو مادر ارباب جدید کاغذ و ورق بخواد نباید اینجا الساعه حاضر باشه؟ من چیم از مروپ گانت کمتره؟

ارباب سیوروس همانطور که با حواس پرتی پر های زاغی را نوازش میکرد یک ابروی خود را بالا انداخته و با سوئ ضن به مادرش خیره شد.

از انجایی که تفکرش در دوراهی مانده بود که آیا پچ پچ ملت درباره فرستادن غلط نامه به زئوس را باور کند یا حرف مادرش را،سری تکان داد و گفت:
بله...مادر...میگم که براتون یه کاغذ و قلم اماده کنن.

ـ ممنون پسر عزیزم.فقط اگه ممکنه سریعتر!

در این میان،در پس نگاه ارسینوس و ایلین ویبره ای هکتور وار نهفته بود.ایلین مورگانا را شکر میکرد که حد اقل قدم اول برای فرستادن مخفیانه غلطنامه فراهم شده است.

که البته به دوثانیه نکشید که با سوال گوهر بار سیو کاملا فرو نشست.
ـ ارسینوس؟

ـ بله سیو...یعنی بله ارباب؟

ـ موهات چرا خشکه؟

ارسینوس زیر نقابش، به دلیل داشتن اباهت در نشان وزارت،مانند ((ژله ی سفت شده)) میلرزید.نگاهش را به ایلین دوخت.

ایلین نیز همچنان پوکر فیسانه و بی هدف به در و دیوار خیره شده بود و سرانجام خیلی زیرکانه از صحنه دور شده و به سمت بقیه ملت که مشغول مالیدن روغن مو به سرشان بودند متواری گشت.

این وضعیت برای ارسینوس نگران کننده بود.

قطعا یکی از ویژگی های شخص وزیر جادو،مویی تام کروزانه و خفن بود که شامپو پرژک انرا برایتان به ارمغان می اورد.

و قطعا سیوروس،ارباب جدید،چه میدانست که ممکن است روغن برای موهای ارسینوس خوب نباشد؟و این موضوع چه اهمیتی داشت در حوزه اربابی؟
ـ خب ارباب...سشوار کشیدم موهامو.

ـ بهانه نیار ارسینوس!میگم روغن موهات کو؟

ـ اممم...

ارسینوس از روغن مو استفاده نمیکرد.ارسینوس اصلا روغن مویی نداشت که استفاده کند!بنا براین ارسینوس با لبخندی حجیم به سیو نگریست که گویی نوع نگاهش به طرز خطرناکی شیطانی گشته بود و اندیشه هایی را در ذهن ارسینوس مبنی بر تاثیر رفتار اربابیت لرد بر سیو متشکل میساخت.

آنچه که تاکنون از رفتار سیو مشاهده میشد،تقریبا شامل 90 درصد از خصوصیات لرد بود که اکنون مبدل شده بود به 99 درصد 99 صدم درصد و 99 هزارم درصد!(دربرابر لرد باید حتما درصدی کمتر وجود داشته باشد)

ارسینوس با تردید به لبخند شیطانی سیو خیره شد.

ـ اممم...ارباب؟

ـ ارسینوس؟

ـ بله؟

ـ تو وزیر جامعه جادوگری هستی یانه؟

ـ بله هستم.

ـ تو الگوی بقیه هستی یانه؟

ـ بله...

ـ ایا تو اول از همه باید به دستورات عمل کنی یانه؟

ـ بله...چط...

ـ اول به من بگو!حکم کسی که موهاش روغن زده نباشه چیست؟

ارسینوس ساکت شد.گویی سنگی در گلویش گیر کرده بود.در مغزش جمله ای در دو پست قبلی مدام تار و پود های مغزش را میخراشید:
نقل قول:
از این به بعد موهای هر کسی رو که موهاشو به مقدار مناسب روغن مالی نکرده باشه از ته خواهیم تراشید.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 18 دی 1394 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- میگم که... سیو... چیزه... ارباب، به نظرتون بهترین معجون ساز کیه؟
- ما که اینجا معجون ساز دیگه ای غیر از خودمون نمیبینیم... تو میبینی هکتور؟

هکتور دگورث گرنجر، از میزان ویبره خود کم کرد، ملاقه ای از جیبش بیرون کشید، سرش را خاراند و گفت:
- هوووم... بله ارباب... من هستم دیگه! بهترین معجون ساز قرن!
-
- جانم ارباب؟ چیه؟ من که معجون های خوب خوب میسازم؟ من که واستون پاتیل هم میزنم؟
- اون شکلک فقط برای وینکی بود!

هکتور به سرعت وینکی را که از سر و رویش روغن میکشید و مسلسلش را در دست گرفته بود، با پرتاب یک بطری معجون از سوژه خارج ساخت و به ادامه گفتگو با سیوروس پرداخت.
- بله... همونطور که داشتم میگفتم... من که واستون معجون میسازم... بذارم برم؟

اسنیپ موجی به موهای چربش داد، سرِ زاغی را نوازش کرد و گفت:
- بذار برو خب... معجون ساز که فقط ماییم! سرت رو هم یادت نره چرب کنی ضمنا!

هکتور ترور شد، هکتور نابود شد، هکتور پاتیل خود را پر از بهترین نوعِ روغن زیتون کرد و به داخل آن شیرجه زد تا آثار ترور شخصیتی مخرب اسنیپ را از خود پاک کند.

- خب... دیگه چه کسانی چرب نکردن سرشون رو؟ اصلا همتون به صف بشید ببینم!

ملت مرگخوار آب دهانشان را قورت دادند و همین که داشتند به صف میشدند، اسنیپ گفت:
- صف نشید... خودمون میایم دو نه دونه نگاهتون میکنیم، بعدشم حالتون رو میگیریم!

در سوی دیگر، آرسینوس که همچنان نشسته بود، از جای خود بلند شد و گفت:
- چی شد این قلم و کاغذ؟!

به سرعت تمام وارد اتاق شد و بدون توجه به سیوروس، رو به ایلین گفت:
- دوشیزه پرنس؟ میتونم بپرسم این قلم و کاغذ چی شدن؟

ایلین چیزی نگفت!

- هوووم... چیزی شده؟ چرا چیزی نمیگید؟

آرسینوس میزان دقت خود را بالا تر برد و متوجه شد که ایلین به پشت سر او نگاه میکند، پس سرش را برگرداند و ناگهان با اسنیپ رو به رو شد.
- اوه... بسم المرلین... درود بر سرورم!
- چرا یقه ردات انقدر خیس شده آرسینوس؟ نکنه کراواتت رو زیاد محکم بستی و عرق کردی؟ و اینکه کاغذ و قلم رو دقیقا برای چی میخواستی؟
- راستی ارباب، گفته بودم میتونم مقام سخت معجون ساز بودن رو به عهده بگیرم؟
- سوال رو با سوال جواب میدی آرسینوس؟
- شما؟
- چی؟!
- عه... هیچی... اشتباه شد ارباب... میخواستم بگم که موافقید آیا؟
- نگفتی چرا کاغذ و قلم میخواستی و اینکه چرا موهات چرب نیستن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1394 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:


لرد سیاه در اثر نفرین زئوس به خواب رفته و بیدار نمی شه. مرگخوارا به جای تلاش برای بیدار کردن لرد، سعی می کنن جانشینش رو انتخاب کنن!
تصمیم می گیرن هر کدوم به مدت یک روز لرد بشن. و بعد بهترین لرد رو انتخاب کنن.
سیوروس لرد می شه. ولی به محض لرد شدن قوانین رو عوض می کنه که برای همیشه لرد بمونه.مرگخوارا تصمیم می گیرن نامه ای برای زئوس بنویسن و ابراز پشیمونی کنن.

_________________

-کاغذ و قلم خواستم! و الان نخواستم...ده دقیقه پیش خواستم. می تونم بپرسم چرا هنوز نیومده؟

مرگخواران دست از پا دراز تر به آیلین خیره شدند...و بالاخره این روونا بود که حقیقت تلخ را بر زبان آورد.
-نیست! هیچ کاغذ و قلمی اینجا پیدا نمی شه. همه جا رو گشتیم.

آیلین سعی کرد با طلسم فراخوانی قلم پر و کاغذی حاضر کند. ولی اتفاقی نیفتاد.
-یعنی چی؟ مگه می شه؟

-اگه ما بخواییم می شه! خواستیم...شد!

مرگخواران برگشتند و سیوروس اسنیپ را در چارچوب در دیدند. زاغی روی شانه سیوروس نشسته بود و به شدت سعی می کرد مثل نجینی مخوف به نظر برسد. سیوروس دست نوازشی بر سر زاغی کشید که بی شباهت به دست نوازش های لرد سیاه نبود.
-ما ارباب هستیم و هر چی اراده کنیم همون می شه. کاغذ و قلم رو فراموش کنین و در خدمت به ما کوشا باشین. اولین قانون وضع شده توسط ما رو شنیدین؟ از این به بعد موهای هر کسی رو که موهاشو به مقدار مناسب روغن مالی نکرده باشه از ته خواهیم تراشید. دماغ هر شخصی رو که از دماغ ما دراز تر باشه به مقدار مناسب کوتاه خواهیم کرد.

سیوروس تاکید عجیب و ترسناکی روی " به مقدار مناسب" داشت. طوری که وینکی بلافاصله پاتیل حاوی ته دیگ را برداشت و روغن ته آن را روی سرش خالی کرد.

سیوروس ارباب ترسناکی بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آذر 1394 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین که ارسینوس و هکتور باری دیگر شروع به پرتاب پاتیل به یکدیگر کرده بودند،در آنسوی جمع،ایلین دیده میشد که تیله های خود را باجدید ترین ورژن(صددرصد برگشتنی)مدام به بیرون پنجره پرتاب میکرد و دوباره انها را میگرفت.
ایلین فکر میکرد.ولی دم نمیزد.سکوت را بهتر میدانست.البته کسی به جز ایلین نمیداند در ان لحظه در پس نگاه های ارام ایلین چه افکاری نهفته بود.
از طرفی از اینکه پسرش لرد شده بود بسیار سرمست بود و به دلیل پیشنهادات ورونیکا،هکتور و وینکی همین چند دقیقه پیش با انها داخل یک سلسله مذاکراتی شده بود که البته مانند همیشه به نتیجه ی خوشایندی به پایان نرسیده بود.
و ازطرفی دیگر تمایلات رهبرانه اش انچنان برش داشته بود که میخواست همان لحظه ان پیشنهاد بی نظیر را به مرگخواران بدهد.
از پیشنهاد غلط نامه فرستادن به زئوس تا خود ساخت معجون در ذهنش تجزیه و تحلیل میشدند.
و از ان طرف ایلین شاهد مذاکرات بسی دشوار مرگخواران برای انتخاب لرد،سرنگون کردن لرد و یا چگونگی کله پا کردن سیوروس بود.
ـ تا الان کدوم یکی از معجون هات درست از اب در اومده هکتور؟
ـ به یگانه معجون ساز ارباب شک داری؟
ـ اه بسه دیگه!اصن به زئوس نامه میفرستیم!تمومش کنین.
ـ روونا؟ خیلی دلت میخواد تا بالای کوه المپ کوهنوردی کنی؟و برای دیدن زئوس نوبت بگیری؟بعد به دلیل شلوغ بودن سر زئوس هزار سال صبر کنی؟بعد توی این هزار سال مجبور باشی مدام پشت خط اهنگ های انتظار تکراری رو گوش کنی؟بعد اخرش هم نوبتت نشه و بهت بگن برو فردا بیا؟
ملت به خاطر اینده نگری خلاقانه گبریل دلاکور که بی اختیار موهای روشنش را پیچ و تاب میداد چند دقیقه سکوت اختیار کردند.
ـ میشه من لرد شم؟
سکوت با صدای ایلین شکسته شد.
ملت پوکر فیس نبودند.ملت متعجب بودند.شگفت زدگی چشمانشان را پلقی(افکت بیرون زدن چشم) به بیرون متمایل ساخته بود.
ـ میشه من لرد شم؟
ایلین باری دیگر سوالش را تکرار کرد.ایلین به سرش نزده بود.ایلین میخواست شانسش را امتحان کند.ایلین میخواست اندکی در رول ها بیشتر حضور داشته باشد.اخر ایلین با شخصی که شنل نامرئی کننده را روی سرش انداخته بود که تفاوتی نداشت. مرئی بود اما نا مرئی بود.چه کسی میدانست تکرار غریبانه روز هایش چگونه گذشت؟وقتی روشنی چشم هایش... ... در اینجا از اتاق فرمان به نویسنده اشاره شد که :(وات د فاز؟)و نویسنده پس از اندکی تجزیه و تحلیل،نگاهی به لرد خفته انداخته و همه چیز دستگیرش شد.
اما چند ثانیه بیشتر به طول نینجامید که ایلین ناگهان یک عدد مسلسل،سپس اره و سپس پاتیلی را دید که به سمتش می ایند و پس از ان به شدت با زمین مواجه شد.و پس از ان نیز خود را در هوا معلق یافته و در جایی دیگر فرود امد.
که البته فرود موفقیت امیزی نبود.
در این زمان مرگخواران چشم سیوروس را دور دیده بودند و فکر میکردند که هرکی هرکی میباشد و میتوانند هر بی احترامی به مادر ایشان بنمایند در حالی که کور خوانده بودند.
و نویسنده در اینجا ملتفت شد که اگر بیشتر ادامه دهد ممکن است باری دیگر دعوایی سر بگیرد و از انجایی که اریس وقت ندارد بیاید اینجا داوری کند،دوباره بر میگردیم به همان معجون سازی برای پشیمان کردن سیوروس از لردیت.
ـ اصن میخوای رای گیری کنیم؟
ـ به نظر من که مسابقه بدیم!
ـ اره موافقم!مسابقه هرکی بیشتر معجون ساخت.
ـ نه!مسابقه هرکی بیشتر اره کرد!
ـ مسابقه هرکی مسلسل داره شلیک کنه!
ـ اصن مسابقه بی مسابقه!
ارسینوس دستش را به میز کوبید و این جمله را فریاد زد.
کراواتش را با غیض سفت کرد و کتش را بی اختیار تکاند و گفت:
ـ یه کاغذ و قلم بیارین! میخوام غلط نامه بنویسم.
ایلین درحالی که از خشم میلرزید بلند شد و گفت:
موافقم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- نمیشه!

آرسینوس مجبور شد برای چند لحظه گره کرواتش را شل کند.
- منظورت چیه که نمیشه مورگانا!
- زئوس همه راه های ارتباطی رو بسته. نمی تونید برید به درگاهش آویزان بشید و بگید بهتون کمک کنه! منظورم اینه که می تونید! ولی تا وقتی هرا اونجاس این کمکی بهتون نمی کنه!

آرسینوس با تعجب به او خیره شد. لحن مورگانا تند و خشن به نظر می رسید.
- تو می تونی کمک کنی مورا؟
- هاه! می تونی از داورتون بخوای کمکتون کنه!

ایلین و روونا به اخم های درهم مورگاناخیره شدند.
- این بچگانه اس!

مورگانا چشم غره وحشتناکی نثار روونا کرد.
- نه نیست! یکی از راه های نشون دادن دلخوریه. قطعا من به اندازه سوروس سخت گیر نبودم!

مورگانا به بدجنسی مرلین وقت قرعه کشی اشاره کرده بود. با این حال وقتی اخم های روونا را دید، برای جلوگیری از پخش شایعه ها گفت:
- به جز زئوس یک راه دیگه هم دارید.کاری کنید که سوروس خودش نخواد لرد باشه!
- می تونیم بهش معجون بدیم.

تقریبا همه این پیشنهاد را نشنیده رد کردند. چون اولین پیشنهادی بود که همیشه ارائه می شد.

- می تونیم اره اش کنیم! عاااااااا!
- میتونیم سوراخ سوراخش کنیم.
- می تونیم بهش معجون بدیم.

مرگخواران می خواستند باز هم این پیشنهاد را ندیده بگیرند ولی کسی که این حرف را زده بود هکتور نبود! آرسینوس در حالیکه سعی می کرد رگه های حسد در صدایش مشخص نباشد گفت:
- می تونیم از معجون های من بهش بدیم!
- چی؟ تو داری می گی به معجون های من اعتماد نداری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 آذر 1394 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
-حالا ماباید چی کار کنیم؟
-زار بزنیم
-
-توی سرمون بزنیم؟
-
- دیگه عرو که باید بزنیم.
-

وینکی:
-به جایی شکلک زدن یکی یه کاری کرد, ارباب سوروس اب قطع کرد,ارباب سوروس با حمام قهر بود, ارباب سورس از حمام شکست عشقی خورد,ارباب سوروس حمام تحریم کرد, وینکی یک روز حمام نرفت,وینکی جن تمیز بود,مسلسل وینکی شب باید حمام رفت, مسلسل وینکی خوابش نبرد, مسلسل وینکی گریه کرد.اب حمام به اب مرلین گاه وصل بود, وینکی یک روز گاه مرلین رو ندید , وینکی یک روز خود مرلینم ندید, وینکی داشت می ترکید , وینکی به پشت گل و درخت ها پنها برد .یکی یه کاری کرد.

البته همه مرگخوارا اون روز به پشت درخت ها پنها برده بودن حتی پشت درخت ها رم زنونه مردونه کرده بودن.حالا اگه شما یه ایرانی در زمان قاجار باشین که در جنگل و بر و بیابون و هرجا اب نداشتید اب بدنتون اینطوری تخلیه میکردین مسئله خیلی حاد نبود, ولی اگه شما فرزندان خفن سیاهی بودین که فارسی رول میزدین ولی در اصل انگلیسی حرف میزدین یعنی انگلیسی روحرف میزدید که فارسی نوشته می شد یعنی فارسیه نوشته شده توسط شما انگلیسی بود, این یک فاجعه بود. جواب ریتا استیکر رو کی میداد, ابرو اصیل چی می شد البته فردای همون روز ریتا یه مقاله به نام- اصیل ها در جنگل بوقققققققققق- به چاپ رساند که وارد ماجرا نمی شیم.

ردولف:
-ما باید ارباب بیدار کنیم تنها راه همین, وگرنه تا پس فردا ازمون به عنوان روغن فرد اعلا این روزا یعنی اویلا استفاده می شه.
بلاتریکس:
-من میتونم از راه سفید برفی ارباب بیدار کنیم. :zogh:

و قبل از این که مرگخوار ها بتونن حرکتی کنن دوبار به لرد تنفس مصنوعی داد, البته تنها نتیجه کار این بود که رکورد دادن تنفس مصنوعی به یک فرد در یک روز شکسته شد البته ریتا یک مقاله دیگر به نام وات د فاز اخه , نشر داد که جوایز زیادی هم برد.


ردولف که به این نتیجه رسیده بود دیگه تا سوژه در میان است سخن نراند از سوژه خارج شد و سخن به ارسینوس واگذار کرد.
ارسینوس:
-نظر من اینه که یک غلط نامه به محضر زئوس بفرستیم,البته فلور بفرستیم که یک غلط نامه و به محضر زئوس بفرسته گارانتی می کنم جواب بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گبریل دلاکور در 1394/9/17 16:36:32
[Steve Jobs]
Ooh, everybody knows Windows bit off apple

[Bill Gates]
I tripled the profits on a PC

[Steve Jobs]
All the people with the power to create use an apple!

[Bill Gates]
And people with jobs use a PC

[Steve Jobs]
You know I bet they made this beat on an apple

[Bill Gates]
Nope, Fruity Loops, PC

[Steve Jobs]
You will never, ever catch a virus on an apple

[Bill Gates]
Well you could still afford a doctor if you bought a PC

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 آذر 1394 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
- به عنوان اولین حرکت لردیتم کل گروه ها رو به غیر از اسلیترین از شرکت در هاگوارتز سال بعد محروم می کنم.
- :vay:

مطمئنا اگر لرد بیدار بود فریاد می زد:
- این ایده ما بود بوقی! کروشیو!

خب... اگر لرد بیدار بود.

- از این به بعد باید به ما بگین لرد اسنیپ.
-

شب، پایگاه مرگخواران( جایی به دور از چشم اسنیپ):

- وینکی اعتراض داشت. سیو به وینکی اهمیت نداد. وینکی جن خانگی خـوب بود. وینکی نخواست سیو لرد بود. وینکی با مسلسش لرد جدید را آبکش کرد.
- ورود اره رو به خانه ریدل ممنوع کرده. می گه برا روغن موهاش ضرر داره. عااااااااااااا
- به من می گه اسب!
- همه به تو می گن اسب.

اعتراضات مرگخواران همچنان ادامه داشت. تا این که روونا دوباره خودش را به درون سوژه پرتاب کرد.
- مگه قرار نبود سیو فقط یک روز لرد باشه؟
- قرار بود. قوانینو عوض کرده. هر کیم اعتراض کنه می ره جزایر خوش آب و هوای بالاک.

مرگخوران متوجه اشتباه خود شده بودند. شاید ایده ی لرد بودن یک روزه از اول هم اشتباه بود...

- حالا چی کار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 7 آبان 1394 11:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آملیا پوفی کشید و گفت:
-نکنه میخواد برای همچین موضوعی هم چندتا پست بدید؟

و بعد به سمت رفیقش برگشت و محکم بر سر وی کوبید.
-ریگولوس تو یک کودنی! خب معلومه که مرلین باید بشماره!

همه به آملیا نگاهی انداختند و سپس به سمت مرلین برگشتند. البته! او که دیگر لرد نبود. مرلین که حالا حداقل می توانست لرد انتخاب کند، صدایش را صاف کرد و خوشحال به جمائت گفت:
-ای فرزندان تاریکی!حالا یک دایره تشکیل بدید تا شمارش رو اغاز کنم!

و فرزندان تاریکی یک دایره...یک بیضی کج و وج تشکیل دادند!

-خب! شروع میکنم. ده...بیست...سی...چهل...پنجاه...شصت...هفتاد....هشتاد...نود...ام...صد؟

و دستانش بر روی تاریخ نویس خانه ریدل بی حرکت ماند.
مورگانا از خوشحالی جیغی کشید و عربده زنان گفت:
-اخ جون! یک ساحره دومین لرد خانه ریدل شد! این در تاریخ ثبت میشه!

مرلین که جان تمام جادوگران جهان را در خطر میدید به سرعت افزود:
-خب متاسفم مورگانا! تو حذف شدی!
-چیـــــــــــــــ؟
-هرکی دستم روش بیوفته حذف میشه!
-اما قوانین که...
-قوانین این سری این شکلین! هرکی اول دستم بره روش حذفه و دومین نفر لرد میشه.

و قبل از آنکه مورگانا دوباره اعتراض کند لاکرتیا و آملیا با هم او را از سوژه به بیرون پرت کردند.

-مرلین از اول شمرد یا ابکش شد!

پیامبر کهن زیرچشمی نگاهی به وینکی انداخت و به حافظه سپرد که او را هیچ گونه لرد نکند و شروع کرد:
-ده...بیست...سی...چهل...پنجاه...شصت...هفتاد...هشتاد...نود...صد!

انگشت مرلین بر روی شخصی ثابت ماند که همگان فکر میکردند او گزینه مناسبی است برای لردیت. ولی خب...مرگخواران خیلی وقتها اشتباه میکردند!

-خب سیو تو لرد شدی!

سیو در ظاهر:
سیو در باطن:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من وراج نیستم!
من فقط با وسواس شرح میدم!

اسبم خودتونید!
اسیر شدیم به مرلین!

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1394 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا که چشمش از عصبانیت می پرید نا گهان تبسمی کرد و سریعا گفت
_اگه مرلین لرده پس باید موهاشو بزنه و البته ریشاشو و بازم البته دماغشو هم باید عمل کنه
_چیکار کنم ؟
_ همین که شنیدی لرد سیاه باید کچل باشه
_عامو یه روزه ها . نمیخام که همه عمر لرد شم
اسنیپ که منوی مدیریتش را که تا چند دیقه قبل توی حلق ندلین کرده بود را تمیز میکرد گفت:
_خو راس میگه دیگه ؛فردا که یکی دیگه لرد شد هم باید اونو کچل کنیم اینجوری تا لرد بیدار شه ما کچل خونه شاه قلی افتتاح میکنیم
ارسینوس هم گفت :
راس میگه اگه لرد به کچلی که حسن کچل تو ایران هم داوطلب لردیت
مورگانا گفت :
_خو حالا مو رو بیخیال همه میدونن ارباب ادمای ریشو رو دوس نداره اگه دامبل نبود این یارو رکورد ریش رو زده بود
وینکی تایید کرد و در حالی که لوله مسلسلش را پاک میکرد گفت:
_مورگانا راست گفت. ارباب ادم ریشو دوس نداشت. وینکی ادم ریشو را ابکش کرد
با شروع مسئله ریش مورگانا رو به مرلین لبخند شرورانه ای زد و گفت :
_خب حالا تو دو راه داری ارباااااب یا ریشتو بزنی یا بیخیال لردی شی
_ من ... بدون ریش :worry: ...باشه نمیخام لرد شم
-خب پس حالا که مرلیین بیخیال شد کی لرده؟کسی که سیبیل نداشته باشه میتونه امروزو لرد شه
با این حرف صدای همه ی مرگ خوار ها بالا رفت
_من سیبیل ندارم
_خو منم ندارم
_ اقا اصلا من کچلم میکنم خودمو
روونا که از این همه صدا عصبا نی بود گفت
_یه دیقه ساکت شید متمدنانه حلش کنیم یا نکنه میخاید با (ده بیست سی چهل )لرد انتخاب کنین
_افرین روونا ؛تو امروز چه پیشنهادای خوبی میدی با (10؛20؛30؛40)لرد انتخاب میکنیم
_ر وونا:vay:
ریگلوس گفت :
_خب اره سوروس اما کی داوره ، منظورم اینه که کی میشماره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1394/7/17 12:12:47
چه جالب