جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

201 کاربر(ها) آنلاین هستند (76 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
201 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

۩کافه ریون۩

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: دوشنبه 28 اسفند 1396 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان ريوني مثل صاعقه در حال آماده كردن بساط پول پارتي بودند.از طرفي رودولف كه گير بلاتريكس افتاده بود تونست با يه ترفند و حقه اي سر بلاتريكس رو شيره بماله و به مهموني بياد.دوستان ريوني براي اينكه كارشون ساده تر بشه به هر چيزي كه دم دستشون بود مواد خواب آور فوق العاده قوي اي ميزنن كه وقتي رودولف به محض دست زدن به اون خوابش برد بال مگس رو كش برن.دوستان ما به اون گفته بودن براي اينكه بال مگس رو ندزدن اون رو با خودش بياره چون مهموني تا صبح ادامه داره،رودولف هم بي چون و چرا قبول كرده بود.اما دوستان ما نميدونستن كه يكي از بچها خبر نداره كه هرچي اونجاست خواب آوره.
.........
رودولف سراسيمه وارد شد و گفت:سلام دوستان!به به!اينا چين؟
دوستان ريوني:سلام رودي(مخفف رودولف)بفرما.
و ظرف شيريني را به سمت او گرفت و همون موقع همون بچه اي كه از هيچي خبر نداشت يكي از شيريني ها رو برداشت و انداخت بالا و رو مبل كنارشومينه غش كرد و خر و پفش رفت هوا.
دوستان ريوني:اوه!نه!
رودي:شما براي من تله گذاشتين؟
و فرار كرد.همون طور كه بوسين بولت رو گذاشته بود تو جيبش و داشت فرار ميكرد،بال از تو جيبش ميفته و.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زماني كه فرد زاعد نجات يابد
زماني كه پسران نا ديده پدرشان را بكشند
زمان تاريكي فرا ميرسد




يك مرگخوار وفادار
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 23 اسفند 1396 06:10
نمایش جزئیات
آفلاین
- بگو ببینیم لینی ... طرف کیه؟

- چیزه!

- این پاها اون پاها نکن لینی! بگو تا بکشیمش تالار.

- رودولف!

- یعنی باید رودولفو بکشونیم تالار؟ با چه بهونه ای؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده


رودولف با چشمان خیره، کنج میز هافلپافی‌ها نشسته بود و غرق در انتظار شب، بی وقفه لقمه‌ای را می‌جوید.

- رودی! به کی زل زدی اینطوری ماتت برده؟

بلاتریکس مانند جن بالای سر او ظاهر شده و او را از افکارش بیرون کشید.

- به هیچکس! تو فکر بودم.

رودولف آب دهانش را قورت داد و با لبخندی تصنعی به بلاتریکس خیره شد.

- به کی فکر می‌کردی؟ ها؟ ها؟ ها ها ها؟

- من همیشه به تو فکر می‌کنم! حتی وقتی بهت فکر نمی‌کنم.

- خودتو لوس نکن. اومدم بگم شب از قلعه بزن بیرون، با تام می‌ریم شکار مشنگ.

جمله‌ای که رودولف پیش از نهار شنیده بود دوباره در ذهنش مرور شد: «رون بهم گفت که از دین شنیده که پروتی به سیموس میگفته که تو تالار ریون امشب پول پارتیه!»

- شب که ... من چیزم ... باید ... چیز ...

- چی رودولف؟

- اصلا چه معنی میده؟ شد یه بار دوتایی بریم یه جایی؟ چرا تو انقدر دم پر تامی؟ من با تام جایی نمی‌رم چون ببینمش کلاهمون می‌ره تو هم، براش بد می‌شه! اصلا اگر یک بار دیگه با هم ببینمتون ... آخخخ!

رودولف فهمید غیرتی شدن ایده مناسبی برای فریب بلاتریکس نیست. درک و فهمی که البته هزینه دردناکی داشت! اما به هر حال او باید راهی برایپیچاندن تام ریدل جوان و بلاتریکس لسترنج و ورود به تالار ریونکلا پیدا می‌کرد. در تالار ریون اما همه به این که رودولف هر طور شده خودش را می‌رساند و تجمع این همه ساحره باکمالات را از دست نخواهد داد اطمینان داشتند و مشغول محیا کردن بساط پول پارتی بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1396/12/23 13:16:53
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: جمعه 2 مهر 1395 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
بودجه تالار کم شده و کافه راون که منبع درآمدی برای ریونیا بود از رونق افتاده. بنابراین ریونیا تصمیم می‌گیرن که با ساخت نوشیدنی‌ها و خوردنی‌های من درآوردی، دوباره کافه رو باز کنن. از طرفی می‌خوان تو تمام مواد خوراکیشون ماده‌ اعتیاد آور بریزن تا هرکس یکبار به کافه بیاد، مجبور شه بازم بیاد.
حالا برای بدست آوردن گیاه اعتیاد آوری که مورفین اونو توی تالار اسلیترین پرورش می‌ده، نیاز به معجون مرکب پیچیده دارن. ریونیا برای تهیه مواد لازم برای ساخت این معجون به کوچه ناکترن رفتن و حالا فهمیدن "بال مگس خون آشام" دست یکی از بچه‌های هافلپافه و از طرفی رابطه هافل و ریون به شدت به هم خورده...


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

لینی منوی مدیریت رو در میاره و در طی یک حرکت انتحاری، زنوفیلیوس رو از هستی ساقط می‌کنه. بعد انگار که چه کار شاقی انجام داده، دستاشو به هم می‌زنه تا ذرات حاصل از این کار از روی دستاش پراکنده شن.
- خب اینم از این. پیشنهاد بعدی؟

ملت ریونی که از این حرکت ناگهانی لینی شوکه شده بودن، به سختی آب دهنشونو قورت می‌دن و با نگرانی یه نگاه به هم و یه نگاه به منویی که در دست لینی می‌درخشید می‌ندازن.

لادیسلاو با شجاعت کلاه رو سرشو صاف می‌کنه و شروع به صحبت می‌کنه.
- ما متوجه شدیم که اوضاع بسیار خیط‌تر از آن است که تصور همگان بر آن می‌رفت! برای دزدی از اسلیترین معجون مرکب پیچیده می‌خواستیم که حالا برای تهیه‌ی مواد اون معجون به در بسته‌ای به نام دزدی از هافلپاف برخوردیم. درست است؟ ما خیلی خوشبخت هستیم. به افتخارمان یه کف مرتب.

ملت ریونی با حرکت سر ضمن تایید حرف لادیسلاو، شروع به دست زدن و بر آوردن فریادِ "درسته درسته" می‌کنن. لادیسلاو با اشاره دستش همه رو به سکوت فرا می‌خونه و به ادامه سخنرانیش می‌پردازه.
- نه اشتباه می‌کنین! این یه نکته انحرافی بود. گیاهای مورفین تو اسلیترین کشت می‌شود و ما را وادار به ورود به اون تالار می‌کند! اما در مورد هافلپاف ما تنها به یک شخص نیاز داریم. می‌توانیم به جای بردن خودمان به هافلپاف، آن شخص را به نزد خویشتن بیاوریم. به افتخارم کف مرتب.

ملت ریونکلاوی که تحت تاثیر پیشنهاد خوب لادیسلاو قرار گرفته بودن برای بار دوم شروع به کف زدن می‌کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: یکشنبه 21 شهریور 1395 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت راون گویا با شکست مرگباری مواجه شده بودند در گوشه ی کوچه دیاگون نشسته بودند. تمام شور و اشتیاقی که از اول داشتند، از بین رفته بود و دیگر هیچ میلی به گشتن نداشتند. که بالاخره زنوف سکوت ترسناک حاکم بر فضا را شکست.
- خب یعنی نمی  شه از جای دیگه ای بال مگس خون آشام گرفت؟
لینب که با قیافه ای متفکر در بالای سر ملت پرواز می کرد و سعی می کردتا بلکه  راهکاری پیدا کند، پاسخ زنوف را داد.
- فکر نکنم.
-آخه مگه می شه!؟
- آره چون جونور کم یابیه! طبق گفته مادر بزرگم آخرین باری که دیده شدن حدود ۱۲۰۰ سال پیش آخرین بار دیده شدن.
این حرف لینی خبر از آن می داد که شاید هیچ نمونه زنده ای، از این جونور مرموز بر روی هیچ جای کره ی پنیری وجود نداشته باشد.

- چه چیز عجیبیه که حتی توی خونه ما هم پیدا نمی شه. لونا بابا؟
- جانم ددی؟:zogh:
- ما تو خونمون از این موجود خونخوارِ کوچکِ کم یاب نداریم؟
لونا خرس قهوه ای رنگ کوچکش را در آغوش کشید و پس از کمی تامل گفت:
- فک نکنم ددی.:zogh:

لینی که گویا از چرت و پرت هایی که زنوف می گفته خسته شده بود منوی مدیریتش رو در دست گرفته و برای مدتی صدای زنوف را از او گرفت، تا بلکه همه بتوانند کمی فکر کنند که چگونه می توانند رابطه بین راون و هافل را در کوتاه ترین زمان درست و برقرار کنند.

هر کدام ایده هایی می دادند...
- بریم دزدی؟
-بریم ازشون خواهش کنیم؟
- بریم از ننه روونا خواهش کنیم که بره دست بوس ننه هلگا؟

در این بین زنوف فقط بالا و پایین می پرید و سعی داشت که حرفی را به بقیه بفهماند.
- دو حرفیه ؟
تکان های زنوف شدید تر شد و سعی داشت چیزی را بفهماند.
- انگشت کنیم تو چششون؟

زنوف که متوجه شد هوش روونا در این جور مواقع کمک نمی کند، با نگاهی بغض آلود به لینی نگاه کرد و لینی با منو مدیریت صدای زنوف را به او باز گرداند.

- هِی ! مردم دختر بزرگ می کنن بشه عصای دستشون مال ما شده بلای جونمون.
- زنوف!
- بله؟
- چی می خواستی بگی؟
- اِ یادم رفت که...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: شنبه 20 شهریور 1395 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور آهسته خود را به محلي كه ليني كمي دورتر ايستاده بود رفت و آرام در گوشش زمزمه كرد: ليني؟ بودجمون چغدغه؟

ليني بدون جلب توجه و آهسته كمي داخل جيبش را جستجو و كرد و پاسخ داد: فكر كنم اونقدري هست كه پيرزنه رو راضي كنه.

سپس جلوتر رفت و چند سكه اي را كف دست پيرزن گذاشت. بعد از اينكه پيرزن سكه ها را شمرد به ليني اشاره كرد كه به او نزديك شود، ليني با ترديد به بيرزن نگاهي انداخت و آرام به اون نزديك شد.

پيرزن با صدايي كه باعث سيخ شدن موهاي گردن ليني شد به نظر رسيد چند كلمه ي مختصري به ليني گفت و سرش را عقب برد و ليني به جمع ديگر ريوني ها پيوست.

زنوفيليوس با كنجكاوي برسيد: خب؟ كجا بايد بريم؟

ليني كه انگار مايل به پاسخ نبود پس از مكثي گفت: كسي كه بال مگس خون آشام داره يكي از بچه هاي هافله

زنوف: خب اينكه نكراني نداره ميريم ميگيريم ازش

ليني با كلافگي گفت: مثل اينكه يادت رفته پارسال سر برد كوييديچ ازشون اونا با ما قطع رابطه كردن... محاله بهمون چيزي بدن ...

فلور با ناراحتي گفت: عالا چيكاغ كنيم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 3 تیر 1395 14:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریون به سر تا سر کوچه نگاهی انداختند کوچه خالی از جمعیت بود بجز فروشنده های وحشتناک کسی در کوچه نبود. لینی که این صحنه را دید نگاهی به تک تک اعضا انداخت و گفت:
_من فکر کنم بهتره بیخیال دزدی بشیم ! اینجا خیلی خلوته!

هر جوری هم حساب می کرد نمی شد از اینجا دزدی کرد.

زنو فیلیوس که تا آن لحظه در سکوت نگاهی به اطرافش می کرد و به دنبال چیزی عجیب می گشت تا به خانه ی رخ مانندش اضافه کند. گفت:
_چرا باید دزدی کنیم؟

لینی که از این سوال زنوفیلیوس خنده اش گرفته بود گفت:

_ خب معلومه چون مواد اولیه رو بخریم تا بتونیم کافه راون رو راه بندازیم و هر روز مشتریمون زیاد بشن .
زنو فیلیوس که دیگر کاملا از خون روونا و هوش ریونی نا امید شده بود گفت:
_خب پس چرا قبل از اینکه بیایم اینجا جیب بری کردیم؟
لینی منظوری زنو فیلیوس را فهمید آنها می توانستند بی هیچ درد سری به مغازه ها بروند و خرید کنند.

_خب بال مگس خون آشام رو از کجا باید بخریم؟
فلو مو های طلایی اش را به دور انگشت اشاره پیچاند و گفت:
_ من یک جایی غو بلدم که بشه از اونجا بال مگس خون آشام خغید. :zogh:
حال فلور نقش سر گروه را بازی می کرد و تمامی اعضای ریونکلا به دنبالش را افتادند. چند ساعتی را به دنبال فلور راه افتادند تا بالاخره به پیرزنی رسیدند که دامنی گل گلی به تن داشت و یک جفت گالش به پا داشت. فلور جلو رفت و گفت:

_سلام ما اومدیم تا یک کیلو بال مگس خون آشام بخغیم شما داغید؟

پیر زن نگاهی چندش آور به فلور انداخت و با صدایی عجیب گفت:

_من که ندارم ولی اگر می خواید بهت می گم که کی داره.

_خب کی داره؟ :zogh:

_دختر جوان خرج داره و باید یه چیزی بهم بدی تا جاشو نشونت بدم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: شنبه 11 اردیبهشت 1395 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ملت ریون برای دست گرمی هم که شده مانند جاسوس مخفی ها در کوچه و پس کوچه ها پنهان میشدند و مردم را تیغ میزدند.
تا اینکه بلاخره پس از انکه تام آخرین کیسه پول را از جیب یک پیرزن تیغ زد،فلور به انها علامت داد که دیگر شورش را دارند در میاورند و چیزی نمانده است که خبر تیغ زدن آنها تا گوش وزارت سحر و جادو هم برسد.

این شد که همه انها از عمل شیرین تیغ زنی دست کشیدند و پشت دیواری جمع شدند تا نگاهی به لیست نه چندان بلند بالای مواد مورد نیاز بیندازند.

- بذار ببینم...الان باید یه کیلو بال مگس خون آشام آفریقایی پیدا کنیم!

ملت ریون هنگینگ فیس نشدند.بله در فکر فرو رفتند.همچنان در فکر فرو رفتند.فکرشان تا هزار جا رفت.از محل دست به آب عمومی گرفته تا کنفرانس بین المللی حمایت از حیوانات در حال انقراض.اما سر انجام همگی به این نتیجه رسیدند که از آنجایی که فروش این ماده در کوچه دیاگون ممنوع اعلام شده است،ناگزیرند سری به کوچه ناکترن بزنند.

-کوچه ناکترن...از این جور چیزا اونجا زیاد پیدا میشه.

- ولی آخه چجوری میخوایم از اونجا دزدی کنیم؟اگه گیر یکی از اون عجوزه های ناخن فروش بیفتیم تیکه بزرگه مون گوشمونه!

- یا اون زگیل فروش های دماغ دراز!

-خب دیگه راه بیفتین...

فلور با دست علامت داد و آنها یکی پس از دیگری از پشت دیوار بیرون خزیدن و در سایه ها به کوچه ناکترن وارد شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: شنبه 5 دی 1394 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
کوچه دیاگون:

مسلما اگر روزهای پایانی تعطیلات و در کل تابستان را برای سر زدن به کوچه دیاگون برمی‌گزیدید، آنجا را بسیار شلوغ می‌یافتید به قدری که حتی جای سوزن انداختن نیز نمی‌بود. اما الان... و در این فصل از سال... داشتن چنین انتظاری نشان از این بود که انتظارات کاملا بی‌جایی دارید.

- ای بابا پرنده هم پر نمی‌زنه! من تو فیمای مشنگی دیدم که شلوغی بهترین جا برای دزدیِ! حالا چی کار کنیم؟
- نگاه کن و یاد بگیر.

فلور این را می‌گوید، شاخه گلی را از گلدانی که گوشه‌ی خیابان قرار داشت می‌کند و به سمت مرد جوانی که از مغازه‌ی جاروفروشی بیرون آمده بود و صدای جیرینگ جیرینگ برخورد سکه‌هایش از آن فاصله نیز به گوش می‌رسید، حرکت می‌کند.
- وای سلام تام!

پیش از اینکه تامِ اسکلت بخواهد واکنشی نشان دهد، مادام جلوی دهانش را می‌گیرد.
- با تو نیست که!

تام با ناامیدی به تماشای ادامه‌ی ماجرا می‌پردازد. مرد جوان با تعجب برگشته و نگاهی به نیمه‌پریزاد زیبایی که جلویش ایستاده بود می‌کند. شاید چندان هم بد نمی‌شد اگر واقعا نامش تام می‌بود!
- چی؟ من که تام... اوه چه خوب که اینجا دیدمت!

فلور به ظاهر با هیجان، و در باطن با چهره‌ای اخمو برای چند لحظه مرد را در آغوش می‌کشد و همین فرصت کافی است تا کیسه‌ی حاوی پول‌ مرد جوان، به جیب‌های فلور تغییر مکان دهند.
- عه وایسا ببینم...

فلور نگاهی به سرتاپای مرد می‌اندازد و با عصبانیت شاخه گل را در صورت مرد پرتاب می‌کند.
- تو که تام نیستی مردک مشنگ! تام دماغش مث تو کج نبود! دروغگو.

فلور به سرعت مرد جوان را که مشغول وارسی بینی‌اش بود تنها می‌گذارد و به سرعت در کوچه بغلی ناپدید می‌شود. ملت ریونی که نمونه‌ای از دزدی را از نزدیک و به چشم دیده بودند، لبخندی می‌زنند و به دنبال طعمه رهسپار کوچه پس کوچه‌های دیاگون می‌شوند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: یکشنبه 29 آذر 1394 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
دای گفت: باشه. باشه. حالا بشین سر جات مردیکه پیری ِ بدبخت. تو رو به این کارا چه؟

تام که انتظار یک مهمانی ولکام بک و فدایت شوم داشت، قشنگ نابود شد (در حد بزریل...) نابودیش به حدی بود که افتاد و دوباره به استخوان تبدیل شد و رفت پی کارش. (یعنی درگیر اون فکر های چندش روابط اسکلت- اسکلتش با ایوان شد.) *

ملت ریونی و نویسنده ولی، از ایده دزدی خیلی خوششان آمده بود و حتی داشتند فکر می کردند چنین ایده ای شایسته ی یک سوژه جدید است و از آن جایی که نمی خواستند دل بی ماهیچه تام را بشکانند، به او ژلوفن دادند و به اسکلت هایش شامپو پرژک زدند تا او دوباره برگردد و به آن ها راه و روش دزدی را یاد دهد.

فلور در حالی که کمی از پرژک را قاچاقی به پوست خودش می زد تا نرم شود، گفت: دزدی کاریست ناپسندیده. ما دوسش داغیم.

ملت ریونی ِ درگیر هم، جیغ زدند: دزدی! دزدی! دزدی!

لینی، تنها عاقل جمع (!)، گفت: دوستان! این که دزدی رو دوست دارین، قرار نیست جار بزنین که همه بفهمن. *صدای خنده بک گراند*

ملت ریونی، چشم غره رفتند و به مالیدن کرم به تام ادامه دادند و کمی بعد، تام کش و قوسی به بدن اسکلتی اش داد و گفت: حالا کیه که از من استقبال گرم نکنه؟

کل ملت ریونی، اعم از خون آشام و زامبی و اسکلت و توپ و گل و کیسه (بگمن) وی را بغل کردند و نزدیک بود او را دوباره به اسکلت آزمایشگاهی (ر.ک اسکلت مرده) تبدیل کنند که خود تام گفت که بس است.

و ادامه داد: خب، از جیب زنی شروع می کنیم.

-------------

* احساس می کنم یکم سنگین این جا سخن گفتم.تلمیح کاملا بارزه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: یکشنبه 29 آذر 1394 05:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها که بعد از شنیدن این جمله خیال شان راحت شده بود، همگی به نشانه تائید سری تکان دادند اما ناگهان نگاه شومی در چهره لینی پدیدار شد که می دانستند به هیچ وجه عاقبت خوبی نخواهد داشت...
- آورین ممد! اصن بهتره که بریم یه گوشه ای بمیریم.بودجه میخوایم چیکار؟از تام الگو بگیرید.سالهاست گوشه ی اتاق نقش اسکلت رو ایفا می کنه.بودجه میخواد چیکار؟

ملت ریون با اینکه از نقشه لینی خبری نداشتند،ولی کاملا با حرف دای موافق بودند.چون اگر می پوسیدند هم،عاقبتشان قطعا بدتر از نقشه ای که لینی برایشان کشیده بود، نمی شد.

در آخرین لحظاتی که جمع تصمیم به متفرق شدن گرفته بودند،لینی با عربده ای که صدایش به تالار اسلیترین رسید و مورفین را از چرت پراند،همه را سرجایشان میخکوب کرد...
- میریم دیاگون .. اما نه برای خرید، برای دزدی!

و در چنین لحظه ای بود که سکوت حاصل از سرکوب جمع،منــــفجــــر شد!
- ما ملت شریفی هستیم،رحم کن!
- اگه بیوفتم گوشه آزکابان،کی خرج بچه مو میده؟
- تورو به نخ تنبون مرلین، ریونی ها تابه حال دزدی نکردن!

در چنین همهمه ای،تـــام با شنیدن آخرین جمله ی لینی و پس انجام تراکنش های شیمیایی در مغزش،ستون فقراتــش حدود نود درجه صاف تر شد و جسمش گوشت و پوست دوباره ای گرفت!
- دزدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.