شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام و نام خانوادگی: بنجامین مک ایون نام مستعار: بنجامین جنسیت: مذکر سن:16 سال تاریخ تولد: 18 دسامبر گروه: هافلپاف
جاروی پرنده: آذرخش این جارو سریعترین جاروی دنیاست. شاخه های ظریف، ساخته شده از چوب زبان گنجشک، پوشیده از مقاوم ترین نوع واکس. دارای تعادل استوار. دقتی بی نظیر. تغییر سرعت از صفر تا 150 در ده ثانیه. افسون ویژه ی ترمز خلل ناپذیر. واکنش سریع با کوچکترین واکنش سریع دور می زند. افکار هدایت آن را برعهده دارد.
چوبدستی: از چوب یاس کبود. از جنس موی تک شاخ فوق العاده انعطاف پذیر مناسب برای انواع سحر و جادو 27رسانتی متر.
ویژگی ظاهری: لاغر و قد بلند با موهایی بلوند و چشمهایی به رنگ قهوه ای تیره ( البته اونقدر لاغر نیستم ولی چاق هم نیستم. در کل تعریف نباشه تیپ خوبی دارم) بنجامین با وجود اینکه فرد آرام و پرفکری است اما عاشق ماجراجویی ست. به آسانی دچار تزلزل نمی شود و همچنین دنیای مخفی و زیبایی دارد.
معرفی شخصیت: بنجامین مک ایون در 18 دسامبر سال 2000 در خانواده ای کاملا اصیل زاده که منتظر به دنیا آمدن اولین فرزند خود بودند متولد شد. هم پدر و هم مادر از تبار جادوگران بودند. خانواده مک ایون بعد از تولد بنجامین دیگر صاحب هیچ فرزندی نشدند و تنها امید و آرزویشان همین پسرک بود. بنجامین برخلاف خانواده اش اوایل میونه خوبی با جادو نداشت اما کم کم به این موضوع که " من یک جادوگرم" عادت کرد و در سن 11 سالگی وارد مدرسه هاگوارتز شد.
چوبدستی: ندارد. سلاح:وایتکس! و هر نوع مواد شوینده دیگر!
توانایی ها:امکان انجام دادن برخی جادوها بدون استفاده از چوبدستی. آپارات در مکانهایی مانند هاگوارتز.
محل زندگی:خانه شماره دوازده گریمولد، هاگوارتز
ظاهر: جنی است به شدت زشت و کریه با گوش های دراز و خفاش مانند ، پشت سرش موهای سفید و فرفری دارد و جز ملافه ای که مثل لنگ به دور خود ميپیچد، چیز دیگری برتن نمی کند.
خصوصیات رفتاری: کریچر جزو غیرقابل تحمل ترین شخصیت های جهان است! از انواع شوینده ها و سفید کننده ها استفاده می کند و همیشه یک بطری حاوی وایتکس با خود حمل می کند.
از هیچ تلاشی جهت اذیت کردن محفلی ها دریغ نمی کند و همیشه میگوید دلیل عضویتش در محفل "نجات دادن خانه گریمولد از دست پشمک و دوستانش" است...! البته تا به حال چندین بار دیده شده که با وایتکس به مرگخواران حمله میکند!
معرفی شخصیت: کریچر جن خانگی بدترکیب پیر خاندان بلک است که بعلت تنها ماندن درخانه باستانی خاندان بلک وناظرفوت بهترین اربابش ریگولوس بلک بوددچارافسردگی شدیدی میشود.
آرزوی وی این است که سرش را در کنار سر بقیه جن های خاندان بلک قرار دهند. پس از مرگ خاندان بلک، سیریوس صاحب وی شد و مقر محفل ققنوس را به خانه گریمولد تغییر داد. کریچر هم از هیچ تلاشی در جهت اذیت کردن محفلی ها دریغ نکرد...!
کریچر به سیریوس خیانت کرد و باعث مرگ سیریوس شد. با مرگ سیریوس، خانه گریمولد و کریچر به هری پاتر رسید. از آنجا که کریچر و هری از یکدیگر متنفر بودند، هری کریچر را به هاگوارتز فرستاد تا نزد همنوعانش در هاگوارتز کار کند.
پس از نبرد هاگوارتز به جبهه سفیدی پیوست و به گریمولد بازگشت. با اینکه می داند در گذشته اشتباه کرده اما هیچ گاه به اشتباهاتش را به زبان نمی آورد و به رفتارش به شکل گذشته است. هیچ کس در گریمولد از او را جدی نمی گیرد و همه به نوعی دوست دارند از شرش خلاص شوند...! این جن علاقه شدیدی به استفاده از وایتکس در هر زمان و هرمکان دارد...!
خصوصیاتی ظاهری/اخلاقی: الکسیا ساحره ایی از خاندان اصیل بلک با قد متوسط و چهره ایی معمولی موهایش نسبتا بلند و تیره است و چشمانی ابی دارد و معمولا لباس های بلند بنفش تیره به تن میکنه تخصص او در تغییر شکل است و هنر جادوی سیاه مانند دیگر اعضای خاندانش زبان زد خاص و عام است در بیشتر مواقع لبخندی ملیح به لب دارد ادمی خیلی اجتماعیی نیست و اکثرا تنهایی رو ترجیح میده
تبار: مشخصا اصیل زاده,
چوبدستی: چوب درخت لیمو ریسه ی قلب اژدها 32 سانتی متر انعطاف ناپذیر
جارو:نیمبوس دوهزار
گروه; اسلایترین
سن: از یه ساحره که سن نمیپرسن
معرفی کوتاه: الکسیا هستم میتونید لکسی صدام کنید من متغیر هستم و تخصصم در جادوی سیاه و تغیر شکله در کودکی دوران تحصیل در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را گذاراندم و گروه هاگوارتزم اسلایترین بوده
نام: لونا نام خانوادگي:لاوگود گروه: ریونكلاو چوبدستي: چوب درخت بلوط ريسه اي از جنس قلب تسترال سال تولد: سال ١٩٨١ ويژگي هاي ظاهري: قد متوسط، موهاي بلند طلايي، چشمان گرد و صورت گرد. چوبدستي: معمولي علاقه مندي ها: چيزهاي عجيب و غريب و خرس مستربين
بيوگرافي: مادرش جادوگر كنجكاوي بود كه وقتي درحال انجام انواع و اقسام جادوها رو امتحان ميكرد از دنيا رفت و لونا بي مادر شد؛ پدرش زنوفيليوس لوگود سردبير مجله ي طفره زن بود و عقايد عجيب و غريبي داشت، ظاهرا لونا هم به پدرش رفته و همانند او اخلاق و رفتار عجيب و غريبي داشت. حتي لباس ها و غذاهاي عجيبي ميخورد و معمولا كسي حرف هايش را نميفهميد.
نام:فلورا نام خانوادگی: کرو گروه اسلایترین چوبدستی:چوب گردو و ریسه قلب اژدها پاترونوس: اسب تک شاخ جارو: نیمبوس 2001 فلورا کرو خواهر دوقلوی هستیا کرو است. جاروی نیمبوس 2001 داره و چوبدستیش هم چوب گردو و ریسه قلب اژدها هست همونطور که گفتم تو گروه اسلایترینه و جاروش هم نیمبوس 2001 هست. عضو باشگاه اسلاگ هم هست :relax
برای تغییر شخصیت حتما باید از طریق تماس با ما بلیت ارسال کنی و دلایل تغییر شخصیت رو توضیح بدی. اما طبق قوانین تغییر شناسه فعلا اجازه تغییر شخصیت نداری.
چوبدستی : ابر چوبدستی، الدر واند، پانزده اینچی از چوب یاس کبود با هسته ی دم تسترال
تاریخچه :
برای اهداف والاتر. برای اینکار قیام کردم. نورمنگارد رو ساختم. خونِ مشنگ ها رو تو شیشه کردم. شیشه ها رو شکستم. همه کاری کردم برای اهداف خفن تر. بله. هدف وسیله رو توجیه میکنه. هدف وسیله رو میشورونه میبره. از دورمشترانگ بیرون انداختنم، سر یه سری آزمایش ها؛ خواستم یه مدت بی سر و صدا به تحصیل علم بپردازم که اومدم دره ی گودریک پیش باتیلدا و آلبوس دامبلدور ِ طفل و خانواده شو دیدم. مدتی با آلبوس از در دوستی وارد شدم و به دنبال سوءاستفاده های مختلف ازش بودم که اتفاقی خواهرش آریانا کشته شد و من سریع فرار کردم. قیام کردم قیام کردم. تا این که آلبوس دامبلدور اومد به مبارزه باهام و دوئل کردیم. من چوبدستی یاس کبودم، ابرچوبدستی رو با خودم نبرده بودم، بلکه با ابر چوبدستی یه چوبدستی تقلبی ساختم که کپی ابرچوبدستی ـه. چون میخاستم آلبوس دامبلدور رو نکشم و اونو سرکار بذارم. نمیدونستم قضیه اینقدر جدی میشه. بعدن که قضیه رو برام تعریف کردن نفهمیدم چرا باید چوبدستی تقلبیه به لرد ولدمورت خیانت میکرد ولی به من چه؟ مهم اینه که اینا همه ش بخشی از نقشه ی منه. نقشه ی خاصی ندارم البته. بیشتر زندگی م ضد نقشه است. برای اهداف والاتر. ولدمورت فک کرد منو کشته ولی مگه فیلم هندیه؟ همانا کسانی که در راه اهداف والاتر کشته شده اند زنده اند و از نزد پروردگارشان روزی می خورند.
جارو : همینطوری عادی میتونم هفت هشت متر بپرم، یه قرصی هست اونو ک میخورم ک اصلن براتون پرواز میکنم
در پناه او بدرود
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/5/16 2:48:57
[هعی]
... می ترسم از یاد ببرم اسمت را به سان شاعران که می ترسند از یاد ببرند آن کلمه را که زاده شد از شکنجه ی شب آن کلمه را که می نماید همتراز خدا اما همیشه به یاد خواهم داشت جسمت را اما همیشه دوست خواهم داشت جسمت را اما همیشه پاس خوهم داشت جسمت را بدان سان که سربازی جنگش درهم شکسته بی کس و بی مصرف پاس می دارد تنها پای برجای مانده اش را ...
شخصیت نام :هلنا ریونکلا ( دختر روونا ریونکلا - شبح گروه ریونکلا ) لقب : بانوی خاکستری گروه: ریونکلا چوبدستی: پر ققنوس و ریسه ی قلب اژدها قطر 1 و طول 15.7 سانتی متر پاترونوس:اسب بالدار ویژگی های ظاهری: قد متوسط و لا غر با موها مشکی و چشمای آبی معرفی :من تاج مادرم رو دزدیدم و اونو به یه جنگل تو آلبانی بردم بعد از اون از کارم پشیمون شدم. تاجش بعداً به یکی از هوکراکسهای ولدومورت تبدیل شد... شبح گروه ریوونکلا هستم... در سال هفتم به هری برای پیدا کردن تاج کمک کردم...من بعد از اون اتفاق خیلی ناراحت شدم که تاج مادر خودمو برداشتم پس سعی کردم با کمک کردن به بچه های گروه ریونکلاو و یاد دادن هر چیزی که بلد بودم به آن ها کذشته ی خودم رو جبران کنم. چند وقت پیش مادرم پیشم آمد و گفت که من را بخشیده است و پس از آن توجه ام به دختر ی جلب شد که خیلی خیلی باهوش بود پس تمام وقتم را صرف آموزش او کردم و تمام راز هایی که در مورد جادو می دانستم به او آموختم.
نام: گیبن! جنسیت: جادوگر، بسیار مذکر! گروه:هافلپاف! سلاح:چوبدستی و زبان! نوع چوبدستی: چوب درخت مو با هسته ی پر ققنوس دوازده و خورده ای طول و انعطاف پذیری نسبتا پایین! ویژگی های ظاهری: قد نسبتا بلند، لاغر اما فیتنس کار با نقابی سیاه سفید و خندان! ویژگی های اخلاقی: شوخ و اجتماعی! کمی کینه ای و در عین حال مهربان!
ادامه مطلب
گیبن از کودکی رویا های بزرگی در سر میپروراند. او بدون داشتن کوچترین پشتیبان و کمکی دوران مدرسه را در هاگ به پایان رساند و مجبور شد برای تامین خرج های زندگی کار کند. اندکی در شیرینی فروشی کار کرد اما کار کردن در شیرینی فروشی نتوانست اندکی از تلخی زبان گیبن کم کند و خیلی زود از انجا بیرون شد. با خوش شانسی توانست در گروه مرگخواران عضو شود و خیلی زود لیاقت خودش را نشان داد. در خانه ی ریدل دوستان بسیار خوبی پیدا کرد و از صدقه سر همین دوستان زندگی اش به کلی عوض شد در یکی از جنگ هایش به شدت زخمی شد و به تیکه های نا مساوی بسیار تقسیم شد. اما دوستانش توانستند به کمک جادو و کمی هم شانس اورا به هم بدوزند. فردای ان روز که چشم چپ گیبن درون سوپ صبحانه افتاد او فهمید که میتواند از این نقص بدنی بهترین استفاده را بکند و بدینگونه تا به امروز به اربابش خدمت کرده است. او رنک های بهترین گیبن سایت، من یک اسپمر هستم و رنک طلایی اخمو ترین عضو هافلپاف و همچنین لقب ارزشمند گیبناشتاین را از ارباب خود کسی کند. گیبن تمایل زیادی به رقابت، طنز،مورفین گانت و اذیت و آزار جن ها دارد. به طوری که موسسه مالی و اعتباری و معنوی حمایت از جن ها از وی شکایت کرده و اورا برای مدتی در ازکابان زندانی کردند. گیبن بعد از ازادی دوباره به عضویت گروه مرگخواری در امد و تمام تلاش خود را کرد که به کمک لرد و دوستانش تمام زمین را به مالکیت خود در اورند!
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/5/11 23:21:38
هافلپافی خندان
دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب. آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
با عرض سولام و خسته نباشید خدمت تمامی دست اندکاران این برنامه ی شکیل و بسته بندی شده. حقیقتا مو همچی یخده معذب هستُم. هنو نم دونوم از کوجا شروع کونوم! خعلی که جوون بودما، شوورم دادن به این آقای هاگرید. البته بنده خودا یک متر و شست بیشتر قد نداشت. نم دونم چرا عاشوق من شده بود. خو منم این هوا ! هیچی عاقو خلاصه اینا اومدن خواستگاریو منم همو اول کاری هول شدم، چایی هارو ریختن تو سر و صورت این بنده خدا ! البته بعدا که ازدواج کردیما، حسابی از خجالتمون در اومد. یعنی با کمربند!
بنده خدا پسرم روبیوس واس خاطر پدر کوتوله ش، کوچیک موند و از خونواده طرد شد. ولی مو همیشه دوستش داروم. سن و این چیزارم نپرس که جوابت نمیدوم. آخه از یه خانوم درست و حسابی که سنشو نمی پرسن کاکو! پسروم که سه سالش بود، جهازمو جمع کردم و از خونه ی بخت به اختیار خودوم خارج شودوم. بعدشم با بابای گراوپی، پسر گولوم آشنا شدم. بنده خدا اونم اسمش مث شوهر اولم یادم نیس. ولی مرد خعلی قوی هیکل و گونده ای بود.خلاصه بوگوم که شخصیت خعلی فرعی بودم. حالاو انتظار صدخط داستان و توضیحات رو هم داری؟ هموطور که مو خلاصش کردوم، شوما هم به لطف خودت داستان اینجور کارای اداریو خلاصش کن.
توانایی ها: امکان انجام دادن برخی جادوها بدون استفاده از چوبدستی. آپارات در مکانهایی مانند هاگوارتز.
محل زندگی: خانه شماره دوازده گریمولد، هاگوارتز
ظاهر: کریچر قد کوتاهی دارد. گوش های دراز و بینی بزرگ و قوز کرده ای دارد. موهای پشت سرش به رنگ سفید است. ملافه های سفید و کثیفی به تن می کند و قاب آویز ارباب ریگولوسش را به گردن می آویزد.
خصوصیات رفتاری: کریچر وفادار به خاندان بلک و جبهه سیاه بوده است. وی به سیریوس بلک خیانت کرد و باعث مرگ او شد. از صاحب جدید اش یعنی هری پاتر متنفر بود. گند زادها و خائنین به اصل نسب متنفر است. پس از نبرد هاگوارتز به جبهه سفیدی گرایش پیدا کرد، اما به دلیل غرورش هرگز شفاهی به چنین چیزی اعتراف نکرده است.
معرفی شخصیت: کریچر جن خانگی خاندان بلک بوده است. بزرگترین آرزوی وی این است که سرش را در کنار سر بقیه جن های خاندان بلک قرار دهند. پس از مرگ خاندان بلک، سیریوس صاحب وی شد و مقر محفل ققنوس را به خانه گریمولد تغییر داد. کریچر هم از هیچ تلاشی در جهت اذیت کردن محفلی ها دریغ نکرد...!
کریچر به سیریوس خیانت کرد و باعث مرگ سیریوس شد. با مرگ سیریوس، خانه گریمولد و کریچر به هری پاتر رسید. از آنجا که کریچر و هری از یکدیگر متنفر بودند، هری کریچر را به هاگوارتز فرستاد تا نزد همنوعانش در هاگوارتز کار کند.
پس از نبرد هاگوارتز به جبهه سفیدی پیوست و به گریمولد بازگشت. با اینکه می داند در گذشته اشتباه کرده اما هیچ گاه به اشتباهاتش را به زبان نمی آورد و به رفتارش به شکل گذشته است. هیچ کس در گریمولد از او را جدی نمی گیرد و همه به نوعی دوست دارند از شرش خلاص شوند...!